اما پس از چندین دهه طی این طریق و عدم دستیابی به نتایج مناسب، محققان به تدریج بر تمایزهای میان مدرنیته و مدرنیزاسیون پی برده و تأکید کردند: مدرنیته یا تجدد طرز جدیدی از تفکر و نگرشی تازه به جهان است که امری درون زاست و از دینامیسم درونی جوامع و با آگاهی از پیشرفت علوم و ماهیت فرهنگهای دیگر حاصل می شود، در حالی که نوسازی تنها انتقال تجربه غربی به کشورهای دیگر است که گاه آن را غرب گرایی هم خوانده اند. (همان، ص2) به هر حال این روند در ایران تا هنگام پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت و اتفاقاً بر همین اساس است که برخی انقلاب اسلامی را با عنوان مدرنیته علیه مدرنیزاسیون تحلیل کرده اند. (حجاریان ، 1380: 242)
البته علل شناخت و درک نادرست مدرنیته در ایران را تنها نمی توان به قصور نخبگان، روشنفکران و حاکمان تقلیل داد. از نظر تاریخی هیچ تردیدی وجود ندارد که تحولات موسوم به مدرنیته در غرب زمانی روی داد که تمدن ایرانی در دوره ضعف و انحطاط خود قرار داشت. بنابراین درک درست تحولات گسترده در غرب ابتدا نیازمند نوعی بیداری و سپس فراهم شدن شرایط فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مناسب بود. علاوه بر این یکی از مشکلات اساسی اندیشه مندان و روشنفکران ایرانی برای شناخت، معرفی و انتقال ارزشهای مدرن مسأله زبان و مفاهیم مدرنی بود که در فرهنگ سنتی و پیشین آنها وجود نداشت. در اینجا برای درک این مسأله بهتر است آن را با ذکر برخی مثالها توضیح دهیم.
بی تردید یکی از راههای اساسی و مهم برای شناخت و توضیح تحولات مدرن در اروپا و دنیای غرب به جوامع اسلامی و جامعه ایران، بیان واضح مفاهیم نوینی بود که در جوامع سنتی وجود نداشته و یا با معانی متفاوتی به کار می رفتند. به عنوان نمونه برخی تحقیقات در این مورد نشان داده که مسلمانان در قرون نوزده و بیست میلادی تلاش کردند مفاهیم سیاسی جدیدی را برای بیان اندیشه های سیاسی مدرن بیابند. این مفاهیم که به تدریج وارد زبانهای مهم دنیای اسلامی خصوصاً عربی، فارسی و ترکی شده بسیار گسترده است. شهروند، حکومت و تمایز آن با دولت، آزادی، برابری، میهن پرستی، پارلمان، مشروطه، انقلاب، قانون، قانون اساسی، تفکیک قوا و ده ها واژه دیگر از جمله مفاهیمی هستند که به معنای امروزی در اندیشه و عمل مسلمانان در دوران پیش مدرن وجود نداشته است. (لوئیس، 1378) .
بررسی دقیق نحوه ترجمه و انتقال هر یک از این مفاهیم و نحوه ورود آن به جوامع اسلامی و جامعه ایران نکات بسیاری را روشن می سازد. به عنوان نمونه بررسی و ریشه یابی نحوه ورود مفهوم دمکراسی یا مردم سالاری به این جوامع نشان می دهد که نحوه آشنایی مسلمانان با این مفهوم به تدریج افزایش یافته و این افزایش آگاهی در تحول موضع گیری ایشان نسبت به آن تأثیر بسزایی داشته است. (کمالی ، 1382 : 227) البته تعیین دقیق تاریخچه ورود مفهوم مردم سالاری در نوشته های مختلف روشنفکران ایرانی از اواخر دوران قاجار به بعد کار بسیار دشواری است زیرا در آن دوره ترجمه و معادل های گوناگونی از این مفهوم رایج بوده است. یکی از محققان در ریشه یابی این مفهوم در تاریخ مدرن ایران می گوید: «در ایران در یکصد سال گذشته از دمکراسی ترجمه های گوناگونی کرده اند و برداشت های مختلفی داشته اند که مشهورترین آن «حکومت مردم بر مردم» و صحیح ترین آن «حکومت ملی» است.» .(کاتوزیان ،1372 : 28)
وی با ارائه نمونه های متعدد تاریخی نشان می دهد که از هنگام انقلاب مشروطه تا هنگام ملی شدن صنعت نفت در مطبوعات و سخنرانیهای افراد مختلف از جمله دکتر مصدق «حکومت ملی» به عنوان معادلی برای دمکراسی به کار رفته است. (همان، صص 45 ـ 42) همین محقق در بررسی دیگری نشان می دهد که عدم درک درست علما و روشنفکران ایرانی از مفاهیم جدید از عوامل مهم شکست نهضت مشروطه بود. از نظر وی «بدفهمی ها درباره قانون، آزادی، مشروطیت، دمکراسی و نوگرایی به هیچ وجه خاص یک گروه یا حزب نبود، بلکه شامل علمای طرفدار انقلاب مشروطه، میرزا آقاخان ملت گرای هوادار اروپا و حیدرخان عمواوغلی، مارکسیست آرمان گرا نیز بود.». (کاتوزیان، 1380 : 173) وی در مورد نحوه برخورد این افراد با مفهوم آزادی می گوید: «حتی برخی از روشنفکران سرشناس انقلاب مشروطه نیز آزادی را با لجام گسیختگی اشتباه گرفته بودند و می پنداشتند که قانون یعنی آزادی کامل از دولت. مفهوم «تفکیک قوا»ی منتسکیو، اگر نه در نظر، ولی مسلماً در عمل به «رویارویی قوا» تفسیر می شد. قوه مقننه مدعی همه اختیارات حکومت بود و قوه مجریه را تا حد گروهی کارمند مطیع پایین می برد.». (همان: 198)
دوران‌مشروطه‌مقطع‌مهمی‌است‌که‌طی‌آن‌ما شاهد شکل‌گیری‌اندیشه‌هایی‌هستیم‌که‌ناظر بر بازسازی‌هویت‌تاریخی‌و عظمت‌گذشته‌است‌. از این‌تاریخ‌به‌بعد شاهد شکل‌گیری‌این‌طرز فکر هستیم‌که‌برای‌جبران‌عقب‌ماندگی‌و از بین‌بردن‌احساس‌حقارت‌ها، باید به‌مجد و عظمت‌گذشته‌و بازسازی‌تاریخ‌گذشته‌ایران ‌پرداخت‌.
تمامی‌مکتوبات‌، سفرنامه‌ها و تمامی‌آن‌چه‌که‌از این‌مقطع‌باقی‌مانده‌است‌، گویای ‌این‌نکته‌است‌که‌در برخوردهایی‌که‌ایرانیان‌با دنیای‌غرب‌داشته‌اند، به‌طور مداوم ‌احساس‌حقارت‌و عقب‌ماندگی‌می‌کردند. و آن‌احساس‌استغنا به‌کلی‌در حال‌از بین ‌رفتن‌بود. ایرانیان‌در یک‌مقطع‌متوجه‌می‌شوند که‌از تمدن‌و دنیای‌غرب‌عقب‌افتاده‌و فرسنگ‌ها فاصله‌دارند. از این‌رو خواهان‌ترقی‌می‌شوند. درواقع‌ترقی‌خواهی‌، تبدیل‌به ‌مؤلفه‌ای‌می‌شود که‌گفتمان‌های‌روشنفکری‌اعم‌از باستان‌گرا و اسلام‌گرا و غیره‌را به‌هم‌پیوند می‌دهد. به‌عنوان‌مثال‌؛ همان‌قدر که‌سیدجمال‌، طالب‌ترقی‌ملل‌اسلامی‌و ایرانی‌است‌، این‌نکته‌در گفتمان‌باستان‌گراها هم‌دیده‌می‌شود.( امامی: همان)
دست‌کم‌دو اتفاق در مشروطه‌افتاد که‌به‌نوعی‌زمینه‌را برای‌انحلال‌بیشتر هویت‌پیشین‌فراهم‌کرد .در مشروطه‌اولین‌اتفاقی‌که‌افتاد آن‌بود که‌سلطنت‌فاقد مشروعیت‌ عرفی‌شد درست‌یا غلط‌، سلطان‌ اعتباری‌را که‌در میان‌مردم‌داشت‌، از دست‌داد. مسلماً خود قاجارها در این‌باره‌مقصر بودند، اما آن‌چه‌اتفاق افتاد و موجب‌تضعیف‌شد، ناشی‌از عملکرد بد سلاطین‌قاجار نبود بلکه‌به‌خاطر ورود یک‌اندیشه‌سیاسی‌نوین‌بود که‌در آن‌، سلطنت‌جایی‌نداشت‌. عملکردِ بدِ سلاطین‌قاجار سبب‌شورش‌مردم‌شد، اما اندیشه‌نوین‌، جایگزین‌آن‌را معین‌نکرد. بعد از آن‌هیچ‌وقت‌سلطان‌اعتبار پیشین‌را نیافت‌. رضاخان‌بنای‌جمهوری‌داشت‌که‌بعد پشیمان‌شد و به‌سلطنت‌چسبید، اما حکومت‌او مروج‌اندیشه‌های‌نوینی‌بود که‌خود به‌خود نمی‌توانست‌برای‌سلطنت‌که‌عصرش‌گذشته‌بود، سودمند باشد. بنابراین‌سلطنتش‌را با زور نگه‌داشت‌و در عین‌حال‌، با ترویج‌نوگرایی‌تا اندازه‌ای‌زمینه‌انحلال‌بیشتر سلطنت‌را فراهم‌نمود.
دومین‌رخداد در مشروطه‌، تنزّل‌دین‌از جایگاه‌متعالی‌خود بود. اگرچه‌بنای‌انکاردین‌دست‌کم‌در بیشتر اقشار طرفدار مشروطه‌در کار نبود، اما آن‌نقش‌اساسی‌که‌دین ‌در جامعه‌صفوی‌و قاجار داشت‌، در این‌دوره‌نبایست‌و نمی‌توانست‌داشته‌باشد. جای ‌دین‌، عناصر فکری‌جدید آمده‌بود و دین‌می‌بایست‌به‌صورت‌یک‌امر فردی‌در آید. البته ‌چون‌تازه‌این‌حرف‌ها مطرح‌شده‌بود، بسیاری‌نمی‌خواستند این‌مسأله‌را باور کنند. حتی‌بسیاری‌از مدافعان‌مشروطه‌هم‌نمی‌توانستند چنین‌چیزی‌را بپذیرند، اما پذیرفتن‌یک‌حرف‌است‌و اتفاقی‌که‌در عمل‌افتاد حرفی‌دیگر.
بنابراین‌، در این‌دوره‌دو عنصر از عناصر هویت‌ایرانی‌به‌مقدار زیادی‌مخدوش‌شد. سلطنت‌که‌از اساس‌اسلامی‌نبود، اما به‌هرحال‌مشروعیت‌عرفی‌داشت‌و وسیله‌و ابزار انسجام‌و وحدت‌ملّی‌بود، تحقیر و تضعیف‌شد. پس‌از آن‌دین‌نیز تعریف‌جدیدی‌یافت‌که‌دیگر نبایست‌مدعی‌رسوخ‌و نفوذ در کل‌جامعه‌باشد یا به‌عنوان‌یک‌ارزش‌ثابت‌و فراگیر و مدعی‌میدان‌اجتماع‌و سیاست‌خود را نشان‌دهد. حاصل‌این‌شد که‌جامعه‌به‌لحاظ‌دو عنصر مهم‌، دچار بحران‌گردید. بحرانی‌که‌سبب‌آشفتگی‌جامعه‌ایران‌را طی‌بیست‌سال‌بعد از مشروطه‌فراهم‌کرد.
طی‌این‌بیست‌سال‌، بسیاری‌از مسائل‌فرهنگ‌عامه‌تغییر کرد، به‌گونه‌ای‌که‌بحران ‌ملّی‌در کشور ما به‌دلیل‌ارتباطی‌که‌با فرهنگ‌جدید پیدا کرد، توسعه‌بیشتری‌یافت‌. اخلاقیات‌عمومی‌عوض‌شد؛ ارزش‌ها برای‌جماعت‌ایرانی‌متفاوت‌جلوه‌کرد. دراین‌دوره‌جدایی‌مردم‌که‌به‌دو گروه‌نوگرا و کهنه‌گرا تقسیم‌شده‌بودند، جدی‌تر شد و به ‌کشمکش‌و زورآزمایی‌با یکدیگر در عرصه‌جامعه‌پرداختند. (جعفریان،1381)
مشروطه‌یک‌جریان‌، هویت‌خواهی‌نوین‌متناسب‌با مقتضیات‌دنیای‌جدید بود. جریانی‌که‌می‌خواست‌، با الهام‌از گذشته‌و پایان‌دادن‌به‌نابسامانی‌ها، هویت‌جدیدی‌بنا کند که‌بتواند پاسخگوی‌نیازها و چالش‌های‌وقت‌باشد. نهضت‌مشروطه‌به‌نوبه‌خود موفق‌شد، نقطه‌عطفی‌ایجاد کند. علّت‌موفقیت‌آن‌، گذشته‌از جنبش‌و جوشش‌داخلی‌، حمایت‌و نظر مثبتی‌بود که‌یکی‌از قدرت‌های‌مسلط‌منطقه‌یعنی‌بریتانیا، درمورد مشروطه‌از خود بروز داد.حمایت‌انگلستان‌از مشروطیت‌یک‌حمایت‌اصیل‌نبود درواقع‌هدف‌بریتانیا خارج‌کردن‌ایران‌از زیر نفوذ روسیه‌تزاری‌از طریق‌تغییر ساختار حکومت‌ایران‌بود. زیرا روسیه‌در دربار ایران‌نفوذ مسلطی‌داشت‌. کما اینکه‌به‌همین‌منظور در سال‌تقسیم‌ایران‌را به‌روسیه‌پیشنهاد کرده‌بود؛ چون‌اقتدار خود در منطقه‌را با چالش‌قدرت‌نوخاسته‌آلمان‌و روسیه‌به‌خصوص‌در حوزه‌خلیج‌فارس‌و شبه‌قاره‌هند مواجه ‌می‌دید. ولی‌روسیه‌به‌دلیل‌باز بودن‌دستش‌در جنوب‌و نفوذ اقتصادی‌مسلطی‌که‌در ایران‌داشت‌آن‌پیشنهاد را نپذیرفته‌بود. اما فعل‌و انفعالات‌سیاسی‌در اروپا که‌اوضاع‌روسیه‌را نابسامان‌تر کرده‌بود و پذیرفتن‌شکست‌که‌از ژاپن‌و انقلابی‌که‌در سال ‌در آن‌کشور رخ‌داد و ماهیت‌پارلمانتارلیستی‌و لیبرالیستی‌داشت‌سبب‌شد که‌روسیه‌این‌پیشنهاد را در سال‌بپذیرد. زیرا نمی‌خواست‌در همسایگی‌خود چنین ‌انقلابی‌بروز نماید. از این‌پس‌هر دو قدرت‌کوشیدند تا از باروری‌مشروطه‌جلوگیری‌کنند و آن‌را عقیم‌سازند. حتی‌حوادث‌سال‌و کودتای‌لیاخوف‌محمد علیشاه‌و استقرار استبداد صغیر و غیره‌به‌خاطر این‌بود که‌توجه‌مردم‌ایران‌را از اهداف‌قرارداد 1907 دور کند و برای‌این‌منظور از قداست‌مشروطیت‌در جهت‌منافع‌خود بهره‌گرفتند.
اما بحران و چالش در هویت دیرینه ایرانی ــ اسلامی درواقع زمانی ایجاد شد که ایران
شکست های پی درپی و جبران ناپذیر در جنگ با روسیه متحمل گردید و به تبع قراردادهای ننگین ترکمن چای و گلستان بخش هایی از خاک ایران واگذار شد. از این زمان به بعد بود که به تدریج تقلید از مفاهیم تجددگرایانه، در عرصه فکر و اندیشه نخبگان رسمی وارد شد

مطلب مرتبط :   وحی، مقدس، یهودیان، میشود،، -
دسته بندی : علمی