فصل چهارم
هویت ایرانیان در آستانه انقلاب اسلامی

مقدمه
ایرانیان در طول تاریخ پرفراز و فرود خویش، یکی پس از دیگری هویت واقعی خویش و عناصر هویت ساز خود را باز یافتند و در طول این سالها تجربه بحرانهایی را داشته اند ؛براستی ایرانیان تاکنون با چند بحران هویتی مواجه بوده اند ؟ ایرانیان چهار بحران هویت را پشت سر گذاشته اند : 1- بحران هلنی؛ 2- بحران ترکی (مغول)؛ 3- بحران عربی (ورود اسلام توسط اعراب)؛ 4- بحران غربی (مدرنیته). از این میان، تنها دو بحران عربی و غربی دارای ابزار هویت ساز بودند. ایرانیان اسلام را پذیرفتند و این آیین را به هسته ی مرکزی ذات خود راه دادند، ولی آنان علی رغم داشتن ابزار هویت ساز در بحران غربی، هنوز پس از 200 سال فرهنگ و هویت غربی را بطور کامل نپذیرفته اند.
بحران هویت عربی (در زمان ورود اسلام به ایران) و غربی (در دهه های اخیر به ویژه عصر قاجار و پهلوی) در ایران داستانی متفاوت دارد: اعراب، به دلیل داشتن ابزار تمدن ساز (اسلام)، ایرانیان از آنان استقبال کردند. ولی ایرانیان از بحران هویت غربی و غرب زدگی در دوران قاجار و پهلوی استقبال نکردند. ظهور انقلاب اسلامی و ظهور جنبش های اصلاح طلب در تاریخ معاصر، حکایت از مقاومت ایرانیان در مقابل تمدن و فرهنگ غربی دارد. (نجفی ، 1385 : 26)
به هر شکل مروری بر مباحث نظری و کلان برخی از نویسندگان معاصر در باب هویت ملی در جامعه ایران نشان می دهد که تقریباً همه ایشان اذعان دارند که مؤلفه های هویت ملی ایرانی در عصر حاضر از سه حوزه ایران، اسلام و غرب متأثرند. از نظر این نویسندگان و محققان به دنبال حیات مشترک و طولانی دو حوزه اول، مؤلفه های هویت ملی ایرانی ـ اسلامی تا دوران قاجاریه با یکدیگر سازگاری یافته اند، اما به دنبال آشنایی و تحمیل عناصر مدرن غربی به فرهنگ و هویت ایرانی از اوائل قرن نوزدهم میلادی و به طور مشخص از هنگام شکست ایران در جنگ های ایران و روسیه، شاهد بروز بحران در «هویت ملی» ایرانیان هستیم. در واقع با گذشت بیش از 150 سال از نفوذ ارزش ها و عناصر فرهنگ مدرن غربی به جامعه ایران، هویت ملی نوین ایرانی در تطبیق با این عناصر وارداتی شکل نیافته است. البته با پذیرش این دیدگاه، مشکل هویت ملی تنها مختص جامعه ایران نخواهد بود، بلکه این مشکل دامن تمامی کشورهای جهان اسلام و در واقع تمام کشورهای در حال توسعه را گرفته و ریشه اصلی آن عدم تولید تمدنی در این جوامع به دلایل مختلف است. (اردکانی ،1379)
در این بخش سعی بر آن است که با استفاده از نظرات اندیشمندان و روشنفکران قبل از انقلاب – از مشروطه تا انقلاب اسلامی – در باب هویت و هویت ملی به یک جمع بندی از نظریات ارائه شده برسیم تا با استفاده از آن بتوانیم در بخش پایانی شدت و ضعف تأثیر گفتمان انقلاب اسلامی برعناصر هویت ملی را بررسی کنیم.
هویت همواره در مقابل غیریت مطرح است. غیر و بیگانه از آغازین روزهای ورود تجدد در ایران معنا و مفهوم پیدا کرد. عصر قاجار و پهلوی، آغاز ورود تجدد در ایران به شمار می رود. به بیانی دیگر، باید گفت پروژه ی هویت ملی در ایران، پس از صفویه و آغاز تدریجی عصر قاجار، که زمینه ی آشنایی ایرانیان با فرهنگ و تمدن غرب فراهم شد، بخصوص ایران عصر مشروطه، که وارد دوره تأسیس دولت – ملت شد، لاجرم نشانه های رسمی شکل گیری هویت ملی آغاز گردید. هویت ملی ایرانی از طریق مهندسی اجتماعی در دوره ی تاریخی مشروطیت و سپس پهلوی اول ساخته شد. ظهور ناسیونالیسم ایرانی، نشانه هایی از شکل گیری هویت جدید ایرانی است. در شکل گیری هویت ایرانی، روشن فکران این عصر بیش ترین نقش را ایفا کردند.در اینجا بد نیست تعریفی از روشنفکر داشته باشیم . روشنفکر کسی است که به کار فکری می‌پردازد یا به تعبیر دوران مشروطه، رسالت وی تنویر افکار است و به‌همین دلیل روشنفکر را «منورالفکر» می‌نامیدند که ترجمه‌ی فارسی آن، روشنفکر است؛ اما این تعریف بسیار موسع است و طیف بسیار گسترده‌ای را در خود جای می‌دهد و ما را به نظر گرامشی نزدیک می‌کند که معتقد است تمام کسانی که برای کار خود دارای حداقل فکر سازنده هستند (آل‌احمد ,1356: 99-126) روشنفکر می‌باشند، منتهی درجه‌ی آن شدت و ضعف دارد. روشنفکر، قشری است که حاصل دوره‌ی جدید و فرایند نوگرایی است.هابرماس ( هابرماس ،1381: 224) معتقد است مدرن، امری فراگیر است و موجب تحول زیست جهان سنتی به مدرن می‏شود که عاملان اولیه این تحول تاریخی، روشنفکران بوده‏اند که با ارزیابی انتقادی عناصر زیست‌جهان سنتی، امکان مباحثه را بر اساس تشخیص عقلانی افراد فراهم ‏آوردند. در واقع روشنفکران با ایجاد هسته‏های اولیه مباحثه، موجب تحول جامعه از سنت به مدرن می‏شوند .(عبداللهیان و اجاق، 1385 ؛ عبداللهیان 1381) هابرماس تغییر وضع جامعه را وظیفه عالمان علوم اجتماعی و روشنفکران می‏داند .(همان )
به طور کلی جریان روشنفکری در ایران با ظهور مدرنیته و ابعاد و گستره‌های گوناگون آن در دوران قاجار و بخصوص عصر ناصری رفته‌رفته تکوین پیدا کرد و حتی می‌توان گفت فکر مشروطه‌خواهی، خود، تا حدودی معلول رشد و گسترش منورالفکری در ایران بوده است. آن‌چه مردم عادی به دنبال آن بودند رفع ظلم و تعدی و برقراری عدالت بود، اما روشنفکران با ترجمه‌ی آثار اندیشمندان عصر روشنگری و بخصوص رمان‌های جدید اروپایی زمینه‌ی فکر تجدد را در ایران فراهم نمودند. بدیهی است که در صدر مشروطه واژه‌ی روشنفکر هنوز مطرح نشده بود و طرفداران اندیشه‌ی تجدد و فلسفه‌ی روشنگری، خود را منورالفکر می‌خواندند. کسانی چون میرزا ملکم‌خان، میرزاآقاخان کرمانی، مستشارالدوله، شیخ احمد روحی یا طالبوف و دیگران به دنبال برقراری آزادی، برابری و مظاهر امروزی فرهنگ بودند. بدیهی است که منورالفکری با دانشوری و اندیشمندی فرق داشت. کسی ممکن بود دانشمند، متفکر و پژوهشگر باشد، اما منورالفکر تلقی نشود. منورالفکر ـ به قول آقای جهانبگلو ـ کسی بود که دگراندیش و اهل نقد و انتقاد از نهادهای حاکم بر جامعه بود و به طور کلی رویکرد نقادانه نسبت به شرایط موجود داشت و مدعی بود که دستگاه‌های ارتجاعی حاکم بر ایران اجازه‌ی تبلور و انکشاف حقیقت را نمی‌دهد و آن را در پشت حجابی از تعصب، خودکامگی و یکه‌تازی و استبداد پنهان کرده است. این وضع از آغاز سلطنت ناصرالدین شاه تا شهریور 1320 ادامه داشت. می‌توان این دوره را مرحله‌ی اول روشنگری در ایران قلمداد کرد.
در این دوره، منورالفکر درتقابل با تاریک‌فکر و مرتجع به کار می‌رفت و هر کس با مظاهر تجدد و به طور کلی مدرنیته مخالف بود، مرتجع و تاریک‌فکر محسوب می‌شد. بعد از شهریور 1320 به‌تدریج اصطلاح منورالفکر رها شد و واژه‌ی روشنفکر جانشین آن شد. جالب است که در این زمان گسست عمیقی میان جریان منورالفکری و روشنفکری ایجاد شد و سلسله‌جنبان جریان روشنفکری در این دوره، نخست گروه پنجاه و سه نفری بود که با ارمغانی از اندیشه‌های سوسیالیستی به ایران آمدند و سپس حزب توده پرچمدار روشنفکری در ایران شد. از این زمان بود که اندیشمندان حزب توده تعریف جدیدی از کلمه‌ی روشنفکر عرضه داشتند. آن‌ها روشنفکر را معادل اینتلیجنسیا  که اصطلاحی روسی بود تعبیر کردند. در روسیه، اینتلیجنسیا به گروهی اطلاق می‌شد که از لحاظ حرفه و تخصص با هم فرق داشتند، اما آرمان آن‌ها از لحاظ اقتصادی ـ سیاسی مشترک بود. آن‌ها به انقلاب، کفر (آته‌ئیسم)  و ماتریالیسم اعتقاد داشتند. این عده، انگار‌ه‌های رفتاری خود را بر پایه‌ی ترجمه‌ی فارسی کتاب «چه باید کرد» لنین تنظیم می‌کردند. آن‌ها روشنفکر را کسی می‌دانستند که فلسفه‌ی خود را بر پایه‌ی ماتریالیسم دیالکتیک، و نگاه سیاسی و اجتماعی خود را بر اساس ماتریالیسم تاریخـی تأویل کنـد. در معنایی عوامانه‌تر، آن‌ها روشنفکر را کسی می‌دانستنـد که پیش‌آهنگ سیاسی و طرفدار اپوزیسیون سیاسی باشد و آرمان خود را تحول ساختاری در بافت سیاسی ـ اقتصادی جامعه قلمداد کند. این برداشت از مفهوم روشنفکر، دارای پی‌آمدهای بسیار گسترده و عمیقی در جامعه‌ی ایران بوده است. در این مفهوم، روشنفکری دارای ابعاد ایدئولوژیک استواری بود. بزرگ علوی، ایرج اسکندری، احسان طبری، رادمنش و تقی ارانی را می‌توان در زمره‌ی این‌گونه روشنفکران دانست. جریان مهم روشنفکری از شهریور 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 بوده‌اند.
در مقابل این جریان مسلط، عده‌ای هم مثل ملک‌الشعرا بهار، محمدعلی جمال‌زاده، صادق هدایت، سعید نفیسی، فخرالدین شادمان، حسینقلی مستعان، علی‌اکبر سیاسی، هدایت‌اله حکیم الهی، علی دشتی و جواد فاضل هستند که معجونی از ایران باوری و لیبرالیسم غربی را در آثارشان بازتاب داده‌اند.
تا زمان 28 مرداد و کودتای معروف، وجهه‌ی روشنفکری ایدئولوگ بر فضای فرهنگی ـ اجتماعی ایران مسلط است؛ اما پس از 28 مرداد رفته‌رفته جنبش‌های ملی ـ مذهبی، جریان روشنفکری را جهتی تازه می‌بخشد. کسانی چون مطهری و بازرگان و نیز جنبش پانزده خرداد 42 موج تازه‌ای از روشنفکری انقلابی ـ اما ملی ـ مذهبی ـ در صحنه‌ی سیاسی ـ اجتماعی ایران ظاهر می‌شود که وجه ایدئولوژیک آن را در نوشته‌های بعدی آل‌احمد چون «غرب‌زدگی» و «در خدمت و خیانت روشنفکران» و نیز اندیشه‌های دکتر علی شریعتی و دیگران می‌توان ملاحظه کرد.
در این‌جا باید عرض کنم که اندیشه‌های این دو با معجونی از جهان‌سوم‌گرایی  فرانتس فانون، قوام نکرومه و امه سرز و آلبرممی و مبادی مندرج در فرادهش سنت، شکلی ایدئولوژیک به خود گرفت و در شرایط مقتضی آن دوره، مورد توجه جوانان و قشرهای مختلف نیمه تحصیل‌کرده‌ی این سرزمین قرار‌گرفت. در جریان روشنفکری، وجه نقد فرهنگ غرب، با نظریه‌ی بازگشت به خویشتن و بومی‌گرایی تلفیق شد و از دل آن شعارهای استقلال‌گرایانه و ناسیونالیستی مذهبی بیرون آمد. ترجمه‌ی آثار کسانی چون ارنستو چگوارا، جمال عبدالناصر، جواهر لعل نهرو، پابلو نرودا و لئوپولد سدار سنگور، سوکارنو و مائو میان جریان روشنفکری بومی ایران و موج جهانی رهایی‌بخشی با هم ترکیب شد و به قول محمد آرکون دو دوره‌ی عمده را پشت سر گذاشت؛ یکی عصر «النهضه» یا دوره‌ی روشنگری که در ایران در قالب منورالفکری مشروطه آغاز شد و به دوره‌ی «الثوره» یا موج دوم (رادیکالیسم انقلابی) منجر گردید.
هم‌زمان با موج دوم در ایران، مضامین چپ سنتی با مفاد ایدئولوژیک مذهب شیعه در قالب اندیشه‌های آل‌احمد، شریعتی و دکتر پیمان و نیز اندیشه‌های مهندس بازرگان پدیدار شد و امروزه هم در لباس اندیشه‌های شیخ محمد شبستری، دکتر عبدالکریم

مطلب مرتبط :   مددجویان، اقامت، "من، میگه، کارکنان

دسته بندی : علمی