ارنانی: گوش کن…نقشه انتقام زمانی به نتیجه می‌رسد که در سکوت رخ دهد.من به تو تعلق دارم…می‌توانی من را بکشی…اما نمی‌خواهی ابتدا از من برای تلافی دوناسول و شرافتت آن استفاده کنی؟ بگذار تا در انتقام تو سهیم باشم!این لطف را در حق من انجام بده . اگر باید به پایت بیفتم و بر دستانت بوسه زنم چنین می‌کنم، تنها بگذار با هم شاه را تعقیب کنیم.بیا..من باید دست راست تو باشم و کمک کنم تا انتقام خود را بگیری.پس از آن آماده‌ام که مرا بکشی.
دون‌روی گومز: آیا آن زمان هم چون امروز آماده مرگ خواهی بود؟
ارنانی: بله دوک..
دون‌روی گومز: سوگند یاد می‌کنی؟
ارنانی: به روح پدرم سوگند….
دون‌روی گومز: قسم می‌خوری که سوگند خود را فراموش نکنی؟
ارنانی: ( هورن خود را از پر شالش در می‌آورد.) این هورن را بگیرید. هر زمان و در هر مکانی که فکر کردید زمانش رسیده در آن بدمید. بی‌شک آن لحظه وقت مرگ من خواهد بود. مطمئن باشید غیر از این نخواهد شد.
دون‌روی گومز: ( دستش را به سمت ارنانی دراز می‌کند.) دستت..( دست یکدیگر را می‌گیرند. سپس رو به تمثال‌ها) و شما پدران من شاهد قول او بودید…

پرده چهارم
آرامگاه
(عبادتگاه آیکس258. دخمه‌ای زیرزمینی که در آن تابوت شارلمن259 را نگهداری می‌کنند.سقفی عظیم که معماری لمباردی260 دارد.قوس‌ها،ستون های کوتاه سنگین، سر ستون‌هایی با مجسمه های سنگی پرندگان و گل ها. سمت راست صحنه تابوت شارلمن قرار گرفته به همراه یک در کوچک برنزی، کوتاه و قوسی شکل. روشنایی در بالای قوس قرار دارد که کمک می‌کند تا عبارت روی آن خوانده شود: کارولوس مگنوس261. فضای داخل دخمه تاریک است و نمی‌توان انتهای آن را دید. دالان‌های تو در تو فضای کلی این مکان را شکل می‌دهد. پله‌ها و ستون‌هایی که در یکدیگر فرو رفته‌اند و در نور اندک ناپدید می‌شوند.)
صحنه اول
(دون کارلوس و دون ریکاردو دو روکساس(کنت کاسا پالما262) با فانوسی در دست. پوشیده در ردایی بلند و کلاهی که روبان روی آن پایین افتاده است.)
دون ریکاردو: ( کلاهش را به دست گرفته است. ) همینجاست.
دون کارلوس: اینجا همان مکانی است که توطئه‌ها گردهم می‌آیند و من باید همه آنها را با دستان خود خنثی کنم. ای لورد تروس263، اینجا مکانی است که باید به حساب آنها رسید.این انتخابی پسندیده است.این انتخابی قابل احترام است….نقشه‌ای شوم در هوای سرداب. سنگ‌های اینجا وسیله‌ای مناسب برای تیزکردن دشنه هاست. اکنون این بازی تعیین کننده است.زندگی که میان میدان قرار گرفته، سروران قاتل من. آنها باید خیلی باهوش باشند که مزاری این‌چنین را برای برگزاری جلسه انتخاب کرده‌اند. اینجا راه زیادی برای رفت و آمد وجود ندارد.( به دون ریکاردو) آیا این شکاف‌ها به بیرون راه دارند؟
دون ریکاردو: تنها به قصر فورت264….
دون کارلوس: پس به فضای بیشتری نیاز داریم..
دون ریکاردو: البته از سوی دیگر هم به صومعه آلتنهایم265 می‌رسد.
دون کارلوس: جایی که رودولف266 ، لوتر را کشت…خوب است…حالا دوباره نام همه معترضین را به من بگو…دقیق کی؟ کجا؟ چگونه؟
دون ریکاردو: گوثا…
دون کارلوس: می‌شناسمش…چرا دوک خوبی مثل او با دیگران هم پیمان شده است…او امپراطوری آلمان را برای آلمان می‌خواهد.
دون ریکاردو: هوهنبورگ267….
دون کارلوس: هوهنبورگ…او بیشتر تمایل دارد با فرانسیس268 به جهنم برود تا با من به بهشت!
دون ریکاردو: دون‌ژیل تلز گیرون
دون کارلوس: کاسیل و نوتردام269…او هم در مقابل شاه طغیان کرد…ای خائن!
دون ریکاردو: می‌گویند او شما را با بانویش دیده،زمانی‌که برای اهدای لقب بارون به قصرش رفته بودید و اکنون می‌خواهد انتقام شرافت همسرش را بگیرد.
دون کارلوس: پس یاغی شده؟ علیه اسپانیا؟..دیگر چه کسی هست؟
دون ریکاردو: رورند واسکوئز270 ، اسقف آویلا. می‌گویند نام او هم در میان توطئه‌گران است…
دون کارلوس: او هم می‌خواهد برای بی‌شرافت کردن همسرش از من انتقام بگیرد؟
دون ریکاردو: و گازمن دولارا271 نیز ناراضی است. او می‌خواهد لقب شوالیه‌گری را از شما باز پس گیرد…
دون کارلوس: اوه…اگر او فقط عنوان شوالیه‌گری را بخواهد…مال او….نمی‌خواهمش….
دون ریکاردو: دوک لوتزلبورگ. نیت او…..
دون کارلوس: او سوداهای بزرگی در سر دارد…
دون ریکاردو: و یوهان دو هارو…او آستورگا272 را می‌خواهد….
دون کارلوس: خاندان هارو همواره آنچه به دست آورده‌اند تیغ جلاد بوده است…دوبار به این افتخار نائل آمده‌اند…
دون ریکاردو: همین ها بودند…
دون کارلوس: تو تنها اسم هفت کنت را گفتی…اطلاعاتی که به من داده‌اند بیش از این هاست…
دون ریکاردو: چند مزدور نیز آنها را همراهی می‌کنند…آنها توسط تروز273 یا فرانس274 اجیر شده‌اند.
دون کارلوس: آدم‌های بی‌وفا که دشنه‌هایشان برای آنانی کار می‌کند که پول بیشتری می‌دهند. آدم‌هایی که همچون قطب نما به قطب کاری ندارند، فقط جهت را نشان می‌دهند….
دون ریکاردو: خبر دارم که دونفر نیز تازه به جمع آنان پیوسته‌اند. یکی از آنها پیر و دیگری جوان است….
دون کارلوس: نامشان چیست… ( دون ریکاردو به علامت اینکه”نمی دانم” شانه‌هایش را بالا می‌اندازد.) حداقل سنشان را بگو….
دون ریکاردو: مرد جوان حدودا 20 ساله است….
دون کارلوس: بی نوا!
دون ریکاردو: پیرمرد هم حدود 60 سال سن دارد.
دون کارلوس: یکی بسیار جوان و دیگری بسیار پیر است. خیلی بد است… باید مواظب آنها باشم. جلادان می‌توانند روی کمک شمشیر من حساب کنند. این شمشیر با خیانتکاران مهربان نیست و آن‌گاه که تبرهای آن‌ها کند شد، شمشیر من یاریگرشان خواهد بود….همچنین اگر کتان‌های مورد نیاز برای چوبه دار کوتاه بود، پارچه‌های مخمل سلطنتی من به آن اختصاص خواهد یافت…نباید فراموش کرد که ما تنها به یک امپراطور نیاز داریم و آن امپراطور من هستم.
دون ریکاردو: هم اکنون انتخاب کنندگان امپراطور گردهم آمده اند…
دون کارلوس: در این باره نمی‌توانم حرفی بزنم….بگویم فرانسیس برگزیده شود، یا ساکسون275 یا فردریک276 دانا….لوتر برتر است….اروپا دوره بدی را از سر می‌گذراند…این میزان طلاست که معین می کندچه کسی به عنوان انسان شایسته انتخاب می‌شود: یک ساکسون مرتد! یک کنت دهان بین احمق و یا یک تراوس بدوی که هم‌چون یک آزادی‌خواه ژست می‌گیرد. آنها باید امپراطور را برگزینند. در این میان شاه بوهم277 از خودمان است. اما شاهزاده هسه278 یک فرد بی لیاقت است. او در حماقت به‌سان یک جوان و در عیاشی به مانند فردی کهنسال است. آه پول‌ها دون ریکاردو….پول‌ها بسیارند، اما آدم‌ها بسیار اندک….سعی کن یک آدم پیدا کنی…با تعدادی کوتوله رو به رو هستیم که همه ادعای خنده‌دار نماینده شورای انتخاب دارند. آدم‌هایی که می‌توانم همانند هرکول279 با یک دست جملگی را درون پوست شیری که دارم بچپانم.اگر تن پوش‌های ارغوانی‌شان که نشان منصب آن‌هاست را بگیری به دلقکی‌هایی می‌مانند که در دربار مضحکه می‌کنند. ریکاردو من سه امکان بالقوه را از دست دادم. سه امکانی که از دست دادن آنها به بهای از دست دادن همه چیز بود. اگر من سه شهر تولدو280، جند281 و سالامانکا282 را پس داده بودم، اکنون سه امتیاز در انتخابات داشتم. دوست عزیزم ریکاردو،آنها برای رای این سه شهر ،کاسیل و فلاندر283 را نیز می‌خواستند که باید واگذار می‌کردم. بعد تر می‌توانستم آنها را از سر نو پس بگیرم. ( دون ریکاردو به شاه تعظیم می‌کند و کلاهش را بر سر می‌گذارد. ) حواست باشد که تو باید پیشاپیش من قرار بگیری.
دون ریکاردو: سرورم شما بنده را “تو” خطاب کردید. (دوباره تعظیم می کند.) پس من به‌عنوان یک نجیب‌زاده در خدمت شما هستم.
دون کارلوس: (با خود) تو موجود بسیار رقت‌انگیزی هستی که چنین عنوان کوچکی تا این اندازه می‌تواند تو را شاد نماید. همانند حیوانی که تنها میان دیگران تمایلات خود را دنبال می‌کند و در یک طویله فرسوده آنقدر بی‌شرمانه به سرورش التماس می‌کند تا تکه‌ای غذا گرسنگی سیری ناپذیر او را فرونشاند. ( واکنش به ریکاردو) فقط خداوند و امپراطور و پدر مقدس لایق بزرگی هستند، اگرنه شاه و دوک و دیگران هیچ نیستند.
دون ریکاردو: البته…من امیدوارم انتخاب نهایی آنها برای سلطنت شما باشید اعلیحضرت.
دون کارلوس: (باخود) اعلیحضرت…من فقط اعلیحضرت هستم؟ این برای من بدشانسی بزرگی خواهد بود که تا ابد فقط یک شاه باقی بمانم…
دون ریکاردو: ( با خود) می‌خواهی شاه بمان یا امپراطور باش…برای من مهم این است که هم اکنون یه نجیب زاده اسپانیایی هستم.
دون کارلوس:آنگاه که امپراطور آلمان انتخاب شود، به چه وسیله‌ای نام او را اعلام می‌کنند؟
دون ریکاردو: غرش توپ‌ها پیام آور خواهند بود. اگر دوک ساکسونی برگزیده شود، یک شلیک، اگر شاه فرانسه باشد، دو شلیک و اگر شما سرورم، سه شلیک.
دون کارلوس: بعد هم دونا سول. همه چیز به حال من بستگی دارد. اگر شانس بر سر راه من قرار گیرد و به عنوان امپراطور انتخاب شوم، دونا سول را به سرعت به اینجا بیاور. شاید او با قیصری رو به رو شود بسیار بیش از آنچه او توقع داشت.
دون ریکاردو: ( با لبخند) مقام اعلیحضرت والاتر باد….
دون کارلوس: ( باغرور صحبت‌های او را قطع می‌کند.) درباره موضوع امپراطور سکوت کن. آیا زمانی‌که ما می‌دانیم شورا چه کسی را انتخاب خواهد کرد، لازم است پیرامون آن سخن برانیم؟
دون ریکاردو: تنها یک ساعت دیگر مشخص می‌شود.
دون کارلوس: سه صدا! تنها سه صدا کافی است. فعلا باید غائله تجمعی که قرار است اینجا رخ دهد را به پایان برسانیم و بعد به این فکر کنیم چه کسی امپراطور خواهد شد. ( او با دستانش چیزی را حساب می‌کند و بعد روی پایش می‌کوبد ) فقط سه رای بیشتر. چیزی که آنها دارند. با وجود پیشگویی کورنیل آگریپا284 که دیده بود 13 ستاره از کهکشان به سوی من می‌آیند و بعد از آن مرا امپراطور خواند ؛ آب ژان تریسمه285 گفته بود که این اقبال نصیب شاه فرانسه خواهد بود. من باید با ارتشم به پیشگویی‌ها کمک می‌کردم تا بختم را روشن تر نشان دهند.پیشگویی‌های بهترین افسونگران، زمانی بهتر متولد می‌شود که یک ارتش خوب چونان قابله‌ای در خدمت آنان باشد.ارتشی با توپ‌های خود، نیزه دارانش،سربازها، سواره نظام و موزیک مناسب نظامی می‌تواند تقدیر را به سمت درست هدایت کند.کدام‌یک بهتر هستند، آگریپا یا تریسمه؟ یکی با هنگی که پس واژگانش پنهان کرده و دیگری به مدد سرنیزه آهنی، طوری واژگان را سامان می‌دهند که شاید راه شانس را از مسیری که باید، منحرف نماید و اتفاقات را به‌گونه‌ای دیگر پیشگویی کنند همانند یک

مطلب مرتبط :   گارسی:، سانچو:، ریکاردو:، فرانسیسکو:، دون

دسته بندی : علمی