پیشگفتار:

در رویارویی با متون ادبی کهن، همواره نکته‌ای سد راه دستیابی به فهم بوده است و آن نکته فاصلۀ زمانی است. یعنی آن شکاف ژرفی که میان افق روزگار پیدایش متن با افق روزگار بازخوانی آن وجود دارد.
ما در جریان خواندن یک متن کلاسیک، خودمان را در شرایط زیستی و فرهنگی گذشته قرار نمی‌دهیم. ما حتی اگر آرزو هم داشته باشیم که در افق روزگار هومر یا سوفوکلس و ناصرخسرو، شیخ اشراق، مولانا و … قرارگیریم، باز در یونان باستان و یا ایران آن روزگار زندگی نخواهیم کرد.
ما متن را به افق دوران خودمان منتقل می‌کنیم و بر پایۀ همین افق امروزی است که معناهایی برای آن متصور می‌شویم. اگر متنی کلاسیک را چنان بخوانیم که فاقد هرگونه ارتباطی با روزگار ما باشد، این طرز خواندن و رویارویی، موجب فهم نمی‌شود. متن با ما سخن نمی‌گوید. اما اگر بتوانیم متن را به روزگار خود نزدیک کنیم، گفتگوی گذشته و امروز ممکن خواهد شد.
از آنجا که قدیمی‌ترین، و به گمان بسیاری شایع‌ترین فهم از کلمه تأویل در شرق و هرمنوتیک در غرب، به اصول کشف رمز و فهم کتب مقدس بازمی‌گردد، شاید بهترین متونی که می‌شود با آنها به مکالمۀ گذشته و امروز نشست، متون کلاسیکی باشند که از سویی پیوستگی و تنیدگی بسیار با کتب مقدس داشته و از سویی دیگر در گفتمان روزگار ما سخنی برای بازگفتن داشته باشند.
ادبیات اسماعیلیه، در کنار متون تأویل‌گرایانه‌ای همچون متون عرفانی، رسالات اخوان الصفا و آثار متفکران حروفی، قوس بزرگی از دایرۀ هرمنوتیک کاربردی سرزمین ما را تشکیل می‌دهد. باطنی‌گری و تأویل‌محوری را می‌توان اساسی‌ترین اصل هویتی مذهب اسماعیلیه دانست.
برقراری گفتگو میان افقِ امروزی‌ترین گفتمانِ حیطۀ علوم انسانی، یعنی هرمنوتیک، با افق روزگاری که متون شگفت‌انگیز اسماعیلی در آن نوشته شده‌اند می‌تواند دستاوردهای نوین و ارزشمندی به همراه داشته باشد و تنها در سایۀ خوانشی امروزی، دقیق و عمیق است که این رویکرد هرمنوتیکی حاصل خواهد شد.
این پایان‌نامه تلاشی است برای ایجاد این گفتگو میان یکی از کهن‌ترین متون تأویلی ادب فارسی؛ وجه دین، و هرمنوتیک به مثابه یک دانش اصولی و قاعده‌مند.
نخستین فصل این پژوهش به هرمنوتیک، ریشه‌یابی واژگانی و رد پایش در متون تاریخی می‌پردازد. در ادامه، از جریان‌سازان عرصۀ هرمنوتیک نام برده می‌شود و زندگی و خط فکری هریک به اختصار گزارش خواهد شد.
در فصل دوم، که عنوان تأویل را بر خود دارد، نخست کوشش شده است تا با استناد به نظر لغویان نامداری چون ابن فارس، راغب اصفهانی و ابن رشد، تعریف جامعی از واژۀ تأویل به دست آید و سپس کاربرد و معانی قرآنی این واژه شود. همچنین در این فصل بررسی اجمالی باورهای مسلمانان دربارۀ تأویل و باطنی‌گری و نظرات موافق و مخالف از قرن دوم به بعد آمده است؛ و نیز از حروفیه و اخوان الصفا، به عنوان جنبش‌هایی باطنی و پیشتاز و نیز از جایگاه تأویل و علم الاعداد در تفکراتشان سخن رفته است.
فصل سوم به اسماعیلیان اختصاص دارد: ریشه‌های پیدایش آن‌ها، اصول باورهایشان و حکومتشان در مصر. آنگاه به معرفی زندگانی و تفکرات و نیز آثار حکیم ناصرخسرو قبادیانی به عنوان یک اسماعیلی صاحب منصب و مسئولیت در جزیرۀ خراسان پرداخته می‌شود.
فصل آخر، به طور خاص به بررسی تأویلات کتاب وجه دین وی اختصاص دارد. در این بررسی، ابتدا خلاصه‌ای از متن اصلی هر فصل آورده می‌شود و سپس تمامی تأویلات آن فصل یک به یک و به تفصیل شرح و توضیح خواهد شد.‌
این پژوهش در پی یافتن پاسخ پرسش‌های زیر است:
1- پیشینۀ علم تأویل چیست؟
2- نظر تفکر اسماعیلی دربارۀ تأویل به عنوان اصل بنیادین این مذهب چیست؟
3- پیشینۀ علم هرمنوتیک در تفکر غرب چیست؟
4- آیا تأویل، آنچنان که ناصرخسرو به عنوان یک اسماعیلی بلندمرتبه به آن دست می‌یازد، با هرمنوتیک، آنچنان که در غرب تعریف می‌شود، شباهت دارد؟

مطلب مرتبط :   بیع، نسیه، مشتری، بایع، ثمن

در رویارویی با این پرسش‌ها، به ارائۀ دو فرضیه اکتفا می‌کنیم:
1- به نظر می‌رسد متفکران اسماعیلیه و به‌ طور خاص ناصرخسرو نوع منحصر به فردی از هرمنوتیک را ارائه می‌کنند که هیچ شباهتی به هرمنوتیک غرب ندارد.
2- به نظر می‌رسد این نوع رویکرد و نحوۀ نگرش خاص به هرمنوتیک و تأویل، در کتاب وجه دین ناصرخسرو به خوبی بازتاب یافته است.
درود و سپاس:

حکیم ناصرخسرو قبادیانی، ازجمله بزرگان پهنه اندیشه و فرهنگ سرزمین ایران است. این دانشجو، به خود می‌بالد که فارسی زبان است و ایرانی‌؛ شیفته شعر و سخن پرمغز و درعین‌حال ساده و نجیبانه سبک خراسانی. به همین سبب زبان و ادبیات فارسی را برگزیده‌است تا بتواند آنچه را که مرده‌ریگ آن دوران زرّین است بخواند و از برای زیستنی بایسته در جهان امروز از آن بهره‌ها ببرد. چهره نام‌آشنای تبعیدی بدخشان که به سبب اندیشه‌های تأویلی خویش به درّه‌های امن یمگان پناه برده و با باد دل‌انگیز خراسانی گفتگوها دارد، در ادب فارسی سیمای شاعرانه توانمندی دارد که اوزان و واژگان رام ذوق و اندیشه اوست؛ آنگاه که ضرباهنگ کلامش را کند و سنگین می‌کند و کاهلی‌ها و سستی‌ها را سندانِ پتکِ واژه‌هایش می‌سازد، و نیز زمانی که در شعرِ سخت و سیاهش رگه‌ای زرّین از عشق، از طبیعتِ لطیف، از احساساتِ دلِ آدمی می‌آفریند بخشی از ارجمندی‌های فرهنگ ایران‌زمین را گزارش می‌کند.
بر این‌قرار از همان آغاز کار تحقیق برآن بوده‌ام تا به حرمت این چهره ارجمند، به جای آن‌که به تعظیم و بزرگداشت هیبتی مِه‌گرفته و گردآلود و ناآشنا بکوشم، به اندازۀ خود، ذره‌ای از غبار افسانه‌ها و پیش‌فرض‌های اثبات نشده و داستان‌های بر ساخته و بربسته را از چهرۀ مفاخر ادبی کشورم بزدایم و با پرهیز از ساده‌انگاری و برخورد غیر علمی، قدمی در راه شناخت روشن‌تر و نزدیک‌تر این بزرگان بردارم.
موضوع این پژوهش، یادگاری است بس گران‌سنگ از استادی سفرکرده، دکتر محمدحسن حائری. روزی که به خواهش چندبارۀ من پاسخ دادند و راهنمایی پایان‌نامه‌ام را برعهده گرفتند و عنوان آن را بررسی تأویلات کتاب وجه دین ناصرخسرو تعیین نمودند، چه شادکام و مفتخر در راهروهای دانشکدۀ ادبیات گام‌برمی‌داشتم.
به گفتۀ نیچه، بسیاری چه دیر می‌میرند و اندکی چه زود، اما «به هنگام بمیر» آموزه‌ایست با طنینی ناآشنا…؛ و پرکشیدن و رفتن دکتر حائری به هنگام نبود. وجودشان سرشار از مهر بود و انسانیت و شرافت، دل مهربانشان برای ایران و ادب پارسی می‌تپید و خود گنجینه‌ای شگفتی‌آور بودند از دانش و آگاهی. خدایشان سرشار از نور و آرامش کناد.
این پژوهش را تکلیفی دانستم که آن بزرگ برایم تعیین کردند و بر من است بسیجیدن آنچه در توان دارم برای گزاردن آن به شایستگی و بایستگی تمام. امید است به نیمی از این خواسته دست یافته باشم.
از استادان گرانقدر و فرهیخته‌ام، جناب آقای دکتر حسن‌زاده نیری و جناب آقای دکتر اسپرهم بسیار سپاسگزارم که با قبول راهنمایی و مشاوره این پایان‌نامه، مرا سرافراز و مفتخر نمودند و در این مسیر از نظرات و راه‌بری‌‌های ارزشمند خویش بهره‌مندم ساختند و دلیل راهم بودند.

مطلب مرتبط :   هرمس، اثبات، نماز، تأویل، 3-2-5-

و نیز سپاسگزاری و قدردانی بی‌کران خود را پیشکش می‌کنم به:

یار و همراه سالیانم، همسرم، آقای علی خدیور، که هرچه شور و امید و پویاییست از اوست. از دستان هماره یاورش، ذهن روشن و راستی‌جویش و قلب بزرگش که مهر به تمامی در اوست.
پدر بزرگوار و ارجمندم، آقای هوشنگ یونسی که نخستین استادم بوده اند در زندگی و آن هنگام که غزلی از حافظ را برای منِ خردسالِ نوخوان نشانه‌گذاری می‌کردند عشق به ادبیات فارسی را در دل و ذهنم نهادینه ساختند.
مادربانوی یگانه‌ام، خانم هما خدیور که پیمودن راه آموختن، بی یاری و همدلی و مادرانه‌های آرامش‌بخششان ممکن نبود.
و نیز فرزند برنایم، هرمس نازنینم، که بودنش و عشق به فردایش، مرا انگیزشی است سترگ که بخوانم، بدانم و ببالم.

نازلی یونسی
تابستان 1393

فهرست مطالب

پیشگفتار 11
فصل اول: هرمنوتیک 27
1-1- هرمس 27
1-1-1- ریشه شناسی نام هرمس 27
1-1-2- هرمس کیست 27
1-1-3- تفکر هرمسی 29
1-2- هرمنوتیک 34
1-2-1- واژه شناسی هرمنوتیک 34
1-2-2- مختصری در تاریخچه و چیستی علم هرمنوتیک 35
1-3- جریان‌سازان عرصۀ هرمنوتیک 44
1-3-1- آگوستین قدیس 44
1-3-1-1- زندگانی 44
1-3-1-2- آگوستین و مسئلۀ هرمنوتیک 45
1-3-1-3- تأویل متن با استفاده از خود آن متن 46
1-3-1-4- تأویل فقط در مورد فقرات مبهم 46
1-3-1-5- تأویل پذیری همه چیز، حتی حروف و اعداد 46
1-3-1-6- اهمیت وضع روحی مفسر 47
1-3-1-7- چهار سطح معنایی 47
1-3-2- فردریش ارنست دانیل شلایر ماخر 48
1-3-2-1- قواعد هنر فهمیدن 49
1-3-2-2- فن فهم 50
1-3-2-3- بازسازی 50
1-3-2-4- تأویل دستوری/ تأویل فنی/ فهم سبک 51
1-3-2-5- نیت مؤلف 51
1-3-2-6- دور هرمنوتیکی 52
1-3-3- ویلهلم دیلتای 53
1-3-3-1- تمایز میان علوم انسانی و علوم طبیعی 55 1-3-3-2- تجربه 55
1-3-3-3- بیان 56
1-3-3-4- فهم 56
1-3-3-5- تاریخمندی 57
1-3-4- مارتین هایدگر 58
1-3-4-1- هایدگر و معنای وجود 58
1-3-4-2- هرمنوتیک دازاین 59
1-3-5- هانس گئورگ گادامر 61
1-3-5-1- بازی تفسیر 62
1-3-5-2- «من»- «تو» الگوهای سه‌گانه 63
1-3-6- امیلیو بتی 65

1-3-7- اریک دونالد هیرش 67
1-3-7-1- تفاوت فهم و تفسیر 68
1-3-8- یورگن هابرماس 70
1-3-9- پل ریکور 72
1-3-9-1- مراحل تفسیر 72
فصل دوم: تأویل و تأویل‌گران 79
2-1- تأویل 81
2-1-1- واژه شناسی تأویل 81
2-1-2- کاربرد و معانی تأویل در قرآن 83
2-1-3- نمونه‌ای از شواهد واژۀ تأویل در ادبیات فارسی 90
2-1-4- تأویل در تاریخ 92
2-1-5- تنزیل 95
2-1-6-