توضیح تأویل‌ها:
نماز ← دعوت.
فریضه ← متم.
سنت ← حجت.
تطوع ← جناح (داعی).
تطوع : نافله : فرزندِ فرزند ← مأذون که به جای داعی ایستد.
ازین سه مرتبه نه نماز است ← هفت امام حق و ناطق و اساس.
نماز جمعه ← ناطق.
نماز عید فطر ← اساس.
نماز عید قربان ← قائم قیامت.
نماز میّت ← گذشتن مستجیب از مرتبه‌ای به مرتبۀ بالاتر.
نماز باران خواستن ← امام زمان.
نماز کسوف ← دعوت به وقتی که امام در ستر باشد.

4-2-10-1 اندر حدود نماز
رسول مصطفی صلّی‌ الله عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم گفت إنَّ لِلصَّلوه حُدوداً کَحُدودِ الدّار فَمَن عَرَفَها و اداها عَلی حَقها و شَرطها فَقَد قَضیها و إلّا فَلَم یَقضها478، گفت مر نماز را حدهاست چون حدهای سرای پس هر که آن حدها بشناسد و نماز را بر آن حق‌ها بگزارد و شرط آن به جای آورد، نماز کرده باشد و اگر نه نکرده باشد.
پس گوئیم که آن حدهای نماز هفت است بر عدد امامان و عدد ناطقان چهار از آن فریضه که نماز بی ‌آن تمام نباشد و سه از آن سنت است که نماز بی ‌آن روا نباشد. پس از آن چهار فریضه دو از خداست و آن وقت است و قبله؛ وقت دلیل است بر ثانی که زمانه پدید آورده است و قبله دلیل است بر اول که همه آفریدگان را نهایت اوست. و از آن چهار دو از بنده است و آن نیّت است و آبدست؛ و نیّت دلیل است بر ناطق و آبدست دلیل است بر اساس. و نماز نیست مگر به ظاهر و باطن که ناطق و اساس آنرا به پای کردند، به تأییدی کز دو اصل بدیشان رسید- ناطق ظاهر آن به پای کرد به قوت نفس کل و اساس باطن آن گفت به تأیید عقل. و آن سه سنت بانگ نماز است و قامت و جماعت‌- بانگ نماز دلیل است بر متم که بخواند خلق را به ظاهر، وقامت دلیل است بر حجت که او به پای دارد باطن را، و جماعت دلیل است بر داعی که جمع شدن مؤمنان بروست. و بر بیمار و مسافر آن سه سنت نیست و نماز ایشان بی ‌آن رواست.

توضیح تأویل‌ها:
حدهای نماز هفت است ← عدد امامان و عدد ناطقان.
از آن هفت حد چهار حد فریضه است و سه حد سنت.
از چهار حد فریضه دو حد به خدا متعلق ست (وقت و قبله) و دو حد ز آن بنده است (نیت و وضو):
وقت ← ثانی.
قبله ← اول.
نیت ← ناطق.
وضو ← اساس.
سه حد سنت (اذان و اقامه و جماعت):
اذان ← متم.
اقامه ← حجت.
جماعت ← برداعی.

4-2-10-2 اندر فریضه‌های نماز
بباید دانست که هفت چیز اندر نماز فریضه است برابر هفت امام: تکبیر نخستین فریضه است و آن دلیل است بر عهد گرفتن مؤمن و چون تکبیر گفته شد نیز سخن نشاید گفتن و نماز باید کردن و چون عهد گرفته باشد نیز نشاید سخن گفتن اندر دین تا اطلاق نکنند. و دیگر ایستادن فریضه است و آن دلیل است بر ایستادن مؤمن بر عهد دعوت. و سه دیگر فاتحه و سوره خواندن فریضه است و آن سخن گفتن داعیست مر قوم را. چهارم رکوع فریضه است و آن شناختن اساس است اندر دور بزرگ و شناختن حجت است اندر دور کِهین. پنجم سجود فریضه است و آن دلیل است بر شناختن ناطق اندر دور مِهین و بر شناختن امام اندر دور کِهین. ششم به تشهد نشستن فریضه است و آن دلیل است بر شناختن داعی. هفتم سلام دادن فریضه است و آن مثل است بر دستوری دادن مؤمن را به سخن گفتن اندر دین چنانکه چون نماز بکند و سلام بدهد سخن گوید بدانچه خواهد. و چون نماز کن هفت فریضه به جای آرد نماز او تمام باشد؛ و معنیش آنست که چون مستجیب مر این حدود دین را بشناخت به درجه مأذونی رسید و سزاوار دستوری شد.

توضیح تأویل‌ها:
هفت چیز در نماز فریضه است (تکبیر، ایستادن، فاتحه و سوره، رکوع، سجود، تشهد، سلام) ← هفت امام.
تکبیر ← عهد گرفتن مؤمن.
ایستادن ← ایستادن مؤمن بر عهد دعوت.
فاتحه و سوره خواندن ← سخن گفتن داعی با قوم.
رکوع ← شناختن اساس در دور بزرگ و شناختن حجت در دور کوچک.
سجود ← شناختن ناطق در دور بزرگ و شناختن امام در دور کوچک.
تشهّد ← شناختن داعی.
سلام ← فرمان دادن به مؤمن که در دین سخن بگوید.
وقتی نمازگزار هفت فریضه را به جای آورَد نماز او تمام می‌شوَد ← وقتی مستجیب این حدود دین را بشناسد به درجه مأذونی می‌رسد.

مطلب مرتبط :   دین، ذمه، مدیون، دینی، ملکیت

4-2-10-3 اندر سنتهای نماز
بباید دانست که دوازده چیز اندر نماز سنت است و آن را آداب‌های نماز گویند: نخست سر فرو افگندن سنت است و آن دلیل است بر کبر ناکردن مستجیب مر داعی خویش را. و دیگر نگریستن به جای سجده سنت است و آن دلیل است بر چشم داشتن مستجیب مر فرمان داعی خویش را. و سه دیگر سوی چپ و راست نانگریستن سنت است و آن دلیل است بر نانگریستن مستجیب سوی ضدان و منافقان. چهارم ناخندیدن اندر نماز سنت است اگر چه اندک باشد و آن دلیل است بر بیان ناگفتن مستجیب تا اندر حد مستجیبی است که چون بخندد دندان‌ها پیدا شود و آن دلیل بر سخن گفتن باشد. پنجم از انگشتان بانگ ناآوردن اندر نماز سنت است و آن دلیل بر طعنه ناکردن بر حدود دعوت که انگشتان مثل بر حدود است. ششم با ریش بازی ناکردن سنت است و آن دلیل است بر مجامعت نفسانی ناکردن بی‌دستوری تا رسیدگی. هفتم روی انگشتان دست و پای را به سوی قبله داشتن اندر تشهد سنت است و آن دلیل است بر روی داشتن حدود به سوی امام. هشتم هر دو پای را به یک جا نهادن سنت است و آن دلیل است بر جدائی ناداشتن میان حجت و داعی که دو پای بر ایشان دلیل است و اعتماد نفس مؤمن بر ایشانست چنانکه اعتقاد جسد او بر پای است. نهم اندر صف هم پهلوی یار خویش بودن سنت است تا دیوی اندر میانه راه نیابد دلیل است بر موافقت و یکدل بودن مؤمنان تا مخالف در میان نگنجد. دهم اندر تحیات بر پای چپ نشستن اندر نماز سنت است و آن دلیل است بر ایستادن مستجیب بر قول داعی، و پای چپ دلیل است بر داعی. یازدهم گشاده داشتن انگشتان بر زانو اندر رکوع سنت است و آن نمودنست از نمازکننده که حدود دین پراگنده شد از اساس اندر جزیره‌ها که رکوع حد اوست و همچنین گویند که داعیان از حجت پراگنده شوند اندر دعوت که حجت اندر دور کِهین به منزلت اساس است اندر دور مِهین. دوازدهم هم پهلو ناداشتن انگشتان بر زمین اندر سجود سنت است و آن دلیل است بر پراگنده شدن حدود دین اندر عالم از بهربیان کردن ظاهر شریعت که آن حد ناطق است و حد امام و سجود دلیل است بر حدهای ایشان چنانکه پراگنده شدند از بهردعوت باطن.

توضیح تأویل‌ها:
آداب نماز دوازده تاست و به دوازده رکن اندیشه اسماعیلی اشاره دارد:
یکم سر فرو افگندن ← تکبر نکردن مستجیب به داعی خود.
دوم نگریستن بجای سجده ← مستجیب گوش به فرمان داعی خود باشد.
سوم سوی چپ و راست ننگریستن ← توجه نکردن مستجیب به مخالفان و منافقان.
چهارم نخندیدن ← مستجیب تا هنوز در مرحلۀ مستجیبی است حق بیان تأویل و حقیقت را ندارد.
پنجم از انگشتان بانگ نیاوردن ←طعنه نکردن بر حدود دعوت.
ششم با ریش بازی نکردن ← بدون اذن و اجازه مجامعت نفسانی نکردن تا آمادگی کامل.
هفتم در تشهّد انگشتان دست و پا را بسوی قبله نگهداشتن ← روی داشتن حدود به سوی امام.
هشتم هر دو پا را یک‌جا نهادن ← جدائی نداشتن میان حجت و داعی.
نهم در صف نماز هم پهلوی یار خویش بودن ← موافقت و یکدل بودن مؤمنان تا مخالف در میانشان نگنجد.
دهم در سلام و تحیات نماز بر پای چپ نشستن ← ایستادن مستجیب بر قول داعی؛ پای چپ ← داعی.
یازدهم بازنگهداشتن انگشتان بر زانو در رکوع ← نشان دادن این امر که حدود دین از سوی اساس در جزیره‌ها پراکنده شده اند؛ و یا نشان دادن این امر که داعیان برای دعوت از حجت پراکنده می‌شوند.
دوازدهم کنار هم نگاه نداشتن انگشتان بر زمین در سجود ← نشان دهندۀ این است که حدود دین در عالم پراکنده شده است برای بیان کردن ظاهر شریعت.
4-2-10-4 اندر خضوع در نماز
گوئیم که خضوع اندر نماز به سه رویست یکی اندر حال ایستادگیست که خضوع کند بدانچه چشم آنجا افگند که سجده خواهد کردن و سوی چپ و راست ننگرد؛ و آن دلیل است بر گردن‌دادگی مؤمن مر دلیل خویش را به سوی حق و نانگریستن او سوی مخالفان حق، و دیگر خضوع از نمازگزار رکوع است که آن خویشتن فرو داشتن است و آن دلیل است بر خویشتن‌دادگی مؤمن مر اساس را اندر دور بزرگ و مر حجت جزیره را اندر دور خرد که رکوع مرتبت ایشانست. و سه دیگر خضوع از نماز‌کن سجده کردنست و آن دلیل بر گردن‌دادگیست از مؤمن مر امام را اندر دور کهین و مر ناطق را اندر دور مهین و آن غایت خضوع است که خویشتن را با خاک راست کنی.
و نیز گوئیم که مؤمن چون سجده به خویشتن کند بنماید که من نخست خاک بودم به جسد خویش و نیز بنماید که نخست من مر ناطق را اجابت کردم که منزلت سجده او راست. و چون سر از سجده بردارد، راست بنشیند که خدای تعالی مرا از خاک برآورد و مردم گردانید و نیز بنماید که چون اساس مرا باز خواند از شناختن او مر ناطق را به حق بشناختم. و چون دیگرباره سجده کند بنماید که من به جسد پس از زندگی طبیعی به خاک بازخواهم شدن به مرگ جسمانی، و نیز بنماید که پس از آنکه اساس مرا به منزلت بزرگ ناطق شناسا کرد به طاعت او بازگشتم. و چون دیگرباره سر از سجده برگیرد بنماید که باز پس مرگ جسمانی مرا برانگیخته است، و نیز بنماید که چون ناطق را به حق معرفت بشناختم از ناچیز شدن رسته شدم و زنده ماندم.

مطلب مرتبط :   شهروندان، شفافیت، ، شفاف، شهری

توضیح تأویل‌ها:
خضوع در نماز به سه شکل است:
اول چشم دوختن به سجده‌گاه و چپ و راست ننگریستن← سرسپردگی مؤمن به سوی حق و توجه نکردن او به مخالفان.
دوم رکوع ← این که در دور بزرگ مؤمن خود را به اساس بسپرد و در دور کوچک به حجت جزیره.
سوم سجود ← این که در دور بزرگ مؤمن به ناطق اقتدا کند و در دور کوچک به امام.
سجده کردن مؤمن ← نشان دادن اینکه من نخست خاک بودم به جسم خود و نیز اینکه نخست من به ناطق اجابت کردم.
سر از سجده برداشتن و راست نشستن ← نشان دادن اینکه خدای تعالی مرا از خاک برآورد انسان گردانید و نیز اینکه هنگامی که به اساس ایمان آوردم، ناطق را هم به حقیقت شناختم.
دوباره سجده کردن ← نشان دادن اینکه من پس از زندگی طبیعی با مرگ جسمانی‌ام به خاک برخواهم‌گشت ، و نیز اینکه پس از آنکه اساس مرا با منزلت بزرگ ناطق آشنا کرد به طاعت او بازگشتم.
دوباره سر از سجده برداشتن ← نشان دادن اینکه پس مرگ جسمانی من باز برانگیخته می‌شوم، و نیز اینکه هنگامی که ناطق را به حقیقت شناختم از فنا شدن نجات پیدا کردم و زنده ماندم.

4-2-10-5 اندر وقتهای نماز
گوئیم نماز را سه وقت است: اول وقت است و وقتی است میان دو وقت و وقتی است آخر وقت. پس اول وقت دلیل است بر ناطق و وقت میان دو وقت دلیل است بر اساس و آخر وقت دلیل است بر قائم قیامت علیه افضل التحیه و السلام. و هر که آخر وقت ازو در گذرد نمازش بشود، یعنی هر که حق را نیابد تا به وقت بر آمدن امام

دسته بندی : علمی