آگوستین قدیس فیلسوف و متکلمی است که تأثیر زیادی بر هرمنوتیک مدرن گذاشته است. هایدگر و گادامر هر دو از آرای او الهام گرفتنند، هایدگر هم در هستی و زمان و هم در سخنرانی‌های خویش مکرر از آگوستین نام می‌برد.60 اوج استقبال از آراء و نظریات سنت آگوستین بخصوص دربارۀ یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های ذهنی او، یعنی ماهیت زمان61، را در نوشته‌های فیلسوف متأخر فرانسوی، پل ریکور می‌توان دید.62
با اینکه هرمنوتیک کلامی مسیحیت پیش از ظهور آگوستین قدیس شاهد ظهور شخصیت‌های دیگری نیز بوده است، اما با کتاب آیین مسیحیت او برداشت جدید از مفاهیم کتاب مقدس به گسترۀ فلسفه نیز راه یافت. به گمان آگوستین اگر متنی بتواند معناهای گوناگون داشته باشد، مثلاً معناهای تاریخی یا فلسفی متعدد پس دلالت متن بارها بیش از دلالت نشانه‌های ساذندۀ آن خواهد بود. کنش خواندن و تأویل ذهنی متن، که به هر رو استوار به فاصله و جدایی از متن است معناهای تازه‌ای می‌آفریند که به متن منش جدیدی می‌بخشد.63
او که خود در دفترهای یازده و دوازده و سیزدهم اعترافات به شرح و تأویل آیاتی از سِفرِ تکوین می‌پردازد این‌چنین به فهم‌های متفاوت از یک آیه اذعان و همه را شایان ذکر و احترام می‌داند:
«برای توضیح این عبارت که درآغاز پروردگار آسمان و زمین را خلق کرد هریک از ما بخشی از حقایق را انتخاب می‌کنیم. چه بسا کسانی که معنای عبارت را چنین بیان کنند که خداوند در کلمه که با او در ابدیت برابر است دو چیز آفرید: یک موجود عقلانی یا روحانی و دیگر موجودی که به ادراک حواس جسمانی درمی‌آید و یا به عبارتی موجودی جسمانی است… و دیگری می‌گوید: مراد آن است که خداوند در کلمه که با او در ابدیت برابر است، کلّ تودۀ این جهان جسمانی را به همراه طبایعی آشنا و قابل رؤیت که در آن منطوی است خلق کرد. دیگری می‌گوید: مراد این است که خدا در کلمۀ خود که با سرمدیتش با سرمدیت خود او برابر است ماده‌ای بی‌صورت ساخت که از او هم مخلوقات روحانی صورت پذیرفته است و هم مخلوقات جسمانی‌اش. دیگری می‌گوید…»64
آگوستین معتقد بود که آیین مسیحیت استوار به هرمنوتیک زبان است. به نظر آگوستین، هرمنوتیک همان رمزگشایی و تأویل متن است و او آن را علم تلقی کرد که می‌توان قاعده‌هایی را برای این علم تدوین کرد.65
پاره‌ای از قاعده‌هایی که او برای علم تأویل متن تدوین کرد از این قرار است:
1-3-1-3 تأویل متن با استفاده از خود آن متن:
آگوستین راه درست رمز گشایی کتاب مقدس را استفاده از خود آن کتاب می‌دانست و معتقد بود که باید به یاری پاره‌ای از متن، راز پاره‌های دیگر را کشف کرد. طبق این نظر، خلط معانی حقیقی با معانی مجازی و استعاری دلیل اصلی ابهام کتاب مقدس است که به مدد روشنگری الهی و ارجاع مبینات به مبهمات باید از آن پرهیز کرد. 66
1-3-1-4 تأویل فقط درمورد فقرات مبهم:
سنت آگوستین تحقیق هرمنوتیکی را متمرکز و محدود در فقرات مبهم کتاب مقدس می‌دانست و معتقد بود که این کتاب روشن و قابل فهم است و به این وسیله از کسانی که معتقدند همۀ کتاب مقدس تمثیلی، کنایی و رمزی است فاصله می‌گیرد. او بر این باور بود که نیاز به تأویل هرمنوتیکی تنها در مواردی احساس می‌شود که فقرات مبهم در راه فهم مانع ایجاد کند. این آموزۀ وی پایه‌ریز اقبال به تنظیم قواعد هرمنوتیکی است.
1-3-1-5 تأویل‌پذیری همه چیز، حتی حروف و اعداد:
هرمنوتیک به نظر آگوستین قدیس، از تمایز معنای نخستین یا گوهری هر واژه، با معنای رمزی آن آغاز می شود. اگوستن هرگونه بیان مجازی را قابل تأویل می دانست اما نمی پذیرفت که هر مجازی دارای معنایی رمزی است. در کتاب آیین مسیحیت از رمز اعداد و واژگان یاد شده است…. به نظر اگوستن اعداد نیز در کتاب مقدس رمزهای واقعیت به شمار می آیند. مثلاً این که جهان در شش روز آفریده شده است، رمزی کلیدی است و هر رقم دیگری که در کتاب مقدس آمده است نیز نشان از واقعیتی ناپیدا دارد.67
1-3-1-6 اهمیت وضع روحی مفسر:
آگوستین بر آن بود که صرف طبعیت از قواعد تفسیری برای درک کتاب مقدس کفایت نمی‌کند. همه چیز به وضعیت روحی مفسر و نوری که باید از طرف خدا برای زدودن ابهام کتاب مقدس بیاید، وابسته است.
1-3-1-7 چهار سطح معنایی وجود دارد:
به گمان آگوستین می‌توان به چهار گونۀ متفاوت، کتاب مقدس را خواند. به نحوی که در هر خوانش، تأویلی متفاوت از خوانش دیگر به دست داده شود. معانی اربعه‌ای که آگوستین در متن مقدس منطوی می‌دانست عبارت بودند از: معناهای لفظی یا اشارات زبانشناسیک، که همان دریافت عوام‌گونه دانسته می‌شد؛ معنای تمثیلی، معنایی نهفته در الفاظ و پنهان در متون ظاهری که تنها در سایۀ تأویل هرمنوتیکی مجال آشکار شدن می‌یافت؛ معنای اخلاقی و اندرزی و در نهایت معنای روحانی که با به کار بستن دانش تأویل به همراه افاضۀ شهود قدسی، کشف می‌شد.68

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، بومیسازی، -، تطبیقی

1-3-2 فردریش ارنست دانیل شلایرماخر (Friedridh Daniel Ernest Schliermacher) (1834- 1768 م.):

فردریش ارنست دانیل شلایرماخر متأله و با سنت هرمنوتیک دینی آشنا بود. از آنجا که او با جنبش رمانتیک‌های آلمانی نزدیکی و پیوند داشت، مفاهیم جدید در نظریۀ ادبی را به خوبی می‌شناخت.69
او را باید اندیشمندی دانست که نظریه‌‌پردازان هرمنوتیکی اواخر قرن نوزدهم در رشته‌ها و جهت‌های فکری بسیار متفاوت در آلمان نشان تفکر او را بر خود داشتند.70
با این همه، برنامۀ فکری او را باید ادامۀ کار اندیشمندانی دیگر تلقی کرد. چنان‌که وی از عقاید یوهان مارتین کلادینوس (1759 – 1710 م.) تأثیر زیادی گرفته است… کلادینوس همان کسی است که حکم اصلی هرمنوتیک کلاسیک یعنی نیّت مؤلف را پایه گذاشت.71
شلایر ماخر می‌گوید که هرمنوتیک نظریه‌ایست فلسفی و شناخت‌شناسیک و نه صرفاً روشی برای شناخت پیچیدگی‌های متون کهن؛ از این رو هرمنوتیک تکامل روش شناسیک اصول شناخت است. لیکن صحیح بودن هر شناخت نسبی است و ادراک ناکامل در کنش شناخت و فرایند هرمنوتیک اجتناب ناپذیر است. لذا وظیفۀ هرمنوتیک و متأول، شناخت شرایط تاریخی متن می‌باشد. بدین لحاظ هرمنوتیک در نظر شلایر ماخر عبارت است از ارائۀ تأویلی استوار به شناخت دقیق، نقادانه و بهره‌مند از روش درست و استوار به کنش آگاهانه جهت آشکار ساختن معنای متن در تمامی سویه‌هایش با گذار به فراسوی شرایط تاریخی پیدایش متن.72
او که پدر علم هرمنوتیک نیز لقب گرفته، در تعریفی جامع می‌گوید:
«هرمنوتیک عبارت است از ارائۀ تأویلی استوار به شناخت دقیق، نقادانه و بهرمند از روش درست و استوار به کنش آگاهانه جهت آشکار ساختن معنای متن در تمامی سویه‌هایش با گذار به سوی فراسوی شرایط تاریخی پیدایش متن.»73
در روزگار شلایر ماخر مباحث تفسیر و فقه‌اللغه در حوزۀ دین‌پژوهی بسیار رواج داشت. مفسران تلاش می‌کردند تا هریک از متون کهن یونانی و لاتینی و متون مقدس را بر اساس ویژگی‌های خاص خود تفسیر کنند. لذا الفاظ به کار رفته و ساختار بیانی آنها مورد پژوهش قرار می‌گرفت و از آنجا که هر متنی دارای ویژگی‌های زبانی و ساختار خاص خود بود لذا به طور مجزا مورد بررسی و تفسیر قرار می‌گرفت. شلایر ماخر سعی کرد تا شیوۀ واحدی را برای همۀ متون ارائه دهد. در واقع او به دنبال هرمنوتیک عام و جهان شمول بود.
پل ریکور معتقد است که این اقدام شلایر ماخر در تفسیر و فهم متون مانند کاری بود که کانت در مباحث معرفت‌شناسی انجام داد. گویی شلایر ماخر انقلابی در عالم تفسیر بر پا کرد. همانگونه که کانت قواعد عام معرفت شناختی را بیان کرد، شلایر ماخر هم تلاش کرد تا قواعد عام فهم و تفسیر متون را ارائه دهد.74
1-3-2-1 قواعد هنر فهمیدن:
شلایر ماخر هرمنوتیک را به معنای هنر فهمیدن می‌د‌اند و آن را دارای قواعدی روشمند می‌داند که مفسر را به فهم صحیح از متن نائل می‌گرداند.‌‌ به بیان دیگر هرمنوتیک عبارت است از هنر فهم بویژه سخنان مکتوب شخص آن هم به طور صحیح.
شلایر ماخر سه معنا برای هرمنوتیک ذکر می‌کند:
یک- هنر ارائۀ اندیشه‌ها به صورت صحیح.
دو- هنر منتقل ساختن سخنان دیگری به شخص سوم.
سه- هنر فهم سخنان شخص دیگر به صورت مشخص.

مطلب مرتبط :  

او معتقد است که هرمنوتیک را باید به عنوان یک کار هنری در نظر گرفت. تفسیر خودش یک هنر است.75
شلایر ماخر هرمنوتیک را به دو نوع عام و خاص تقسیم می‌کند. هرمنوتیک عام با نقد و گرامر ارتباط دارد اما هرمنوتیک خاص جمع مشاهدات است و جنبۀ علمی ندارد.76
هرمنوتیک وی در زمان او شناخته نشد و بعدها توسط دیلتای به جهان عرضه گردید. هرمنوتیک شلایر ماخر از دو مکتب بهره برده است: یکی کانت که اندیشه‌هایش در فضای آلمان آن روز به صورت یک تفکر غالب وجود داشت و دیگری رمانتیسم که اثر ادبی را ناشی از ذهن خلاق و نبوغ صاحب اثر می‌دانست و به ویژگی‌های فردی او توجه داشت.
ماخر در باب معنای نهایی متن که اساسی‌ترین مسئلۀ هرمنوتیک محسوب می‌شود با دیدگاه کلاسیک موافق است و بر وجود معنایی خاص تأکید دارد که مفسر در جستجوی آن است و هرقدر به آن نزدیک‌تر شود به همان اندازه در تفسیر خود کامیاب خواهد بود. ولی به اعتقاد شلایر ماخر معنای نهایی متن به آن‌چه در متن بیان شده و در حد عبارات متن، محدود نمی‌شود. بلکه معنای نهایی متن چیزی است که مؤلف در آن متن خاص در جستجوی آن می‌باشد و آن همانا تمام زندگی مؤلف است. وی معتقد است نویسنده در هنگام خلق یک اثر تمام توانایی‌ها و همۀ هستی خود را به ظهور می‌رساند و مفسر برای دستیابی به معنای نهایی متن باید تمام هستی او را بازشناسی کند.
شلایر ماخر نشان داد که جایگاه اصلی هرمنوتیک، زبان و به‌گونه‌ای خاص زبان نوشتاری است. او شناخت واژگان و قاعده‌های نگارش را همچون گام نخست پذیرفت، اما گام اصلی را معنا شناسیک دانست. در گام بعد او هرمنوتیک را روش ندانست، بل آن را هنر تأویل خواند، و این اصطلاحی است که پیش از او کلادنیوس به کار برده بود. 77
برخی از مهم‌ترین نظریات هرمنوتیکی شلایر ماخر از این قرار است:

1-3-2-2 فن فهم:
نقطۀ شروع هرمنوتیک مورد نظر شلایر ماخر چگونگی فهمیده شدن همۀ گفته‌ها، چه مکتوب و چه ملفوظ انسان بود. تا آن‌جا که وی علم هرمنوتیک را فن شنیدن می‌نامید؛ در هر هم‌سخنی یا گفتگویی دو عمل کاملاً متمایز گفتن و فهمیدن آن‌چه گفته شده است وجود دارد. شلایر ماخر، مبحث علم هرمنوتیک را عمل دوم یعنی فن فهم می‌دانست. از نظر او حتی تبیین و توضیح این فهم هم بیرون از علم