3 – 2 جغد (CHOUETTE / Ow )
3 – 2 – 1 از نظر جانور شناسی :
جغد [ جُ ] ( اِ ) ( 1 ) و ( 2 ) پرنده ای است از خانواده « بوبنیده » ( 3 ) که پرهای دور چشمش دوائر نا منظمی است وهمان پرها شاخکهای گوش او را تشکیل می دهد . در دنیا سی نوع از این پرنده هست که یک نوع معروف آن« براشیوت » ( 1 ) در همه جا یافت می شود . جغد جنگلی نوعی از این پرنده است و رنگش زرد حنایی است و انواع قهوه یی هم دارد که سینه آنها به رنگ روشن تری است با خالهای سیاه . طول بدن این نوع از سی تا چهل سانتیمتر است و هنگام باز کردن بالها تا به یک متر می رسد . این نوع در اروپا و شمال آسیا فراوانست و در آمریکا انواع دیگری شبیه به آن وجود دارد . جغد پرنده بسیار مفیدی است زیرا خوراکش انواع موش است و در شکافهای تنه درختان و آشیانه های متروک زاغان لانه می گذارد و تنها شب از لانه اش بیرون می آید بر خلاف جغد « براشیوت » که در وسط روز شکار می کند و در دشتها به سر می برد . ( لاروس ) .
3 – 2 – 2 تعاریف :
مرغی است به نحوست مشهور و دشمن زاغ است به سبب آن که گویند جانوران پرنده او را به جهت پادشاهی اختیار کرده بودند و با زاغ مشورت کردند ، گفت او خسیس و لئیم است ، پادشاهی را نشاید . ( برهان ) . مرغی است به نحوست و نامبارکی و شومی مشهور و به جاهای خرابه مأنوس . ( آنندراج ) .
نوعی از بوم و بزبان آذربایجان کنگر و در ویرانه ها باشد . ( صحاح الفرس ) .
اسم فارسی بوم است و آن مرغیست که در روز قوه بصر ندارد و اقسام می باشد . یکی را به فارسی بوف و به ترکی ساروقوش گویند و آن عظیم الجثه تر از سایر اصناف است و شاه بوم نامند و یکی را به ترکی بیلاق گویند و آن کوچکتر از همه است مگر مرغی حقی که از سایر حقیر تر و به قدر قمری است و قسم اوسط سیاه لون و مسمی به جغد است و در تنکابن کوره بو نامند .
چغد . چغو . بوف . کوف . کنگر . بوم . کوچ . کوج . گوچ . پسک . پش . گوکن . کگران . کوال . نهام . نهار . بیقوش . بایقوش . قوش . سار . کوره بو .
ز چـــا چ و سمرقــنــد تــا تــرک و سغــد / بســی بـود ویــران و آرام جــغـــد ( فردوسی ) .
وز آنجــا بـــیــامــد ســوی مــرز ســغــد / یــکی نو جهان دیــد آرام جـــغــد ( فردوسی ) .
بــه مــوبــد چــه خــوش گـفت دهقان سغد / که بــر ناید از خایــه بــاز جــغــد ( فردوسی ) .
چون مــاهی شیم کی خورد غـوطه چــغــوک / کی دارد جغد خیره سر ، لحن چکــوک ( لبیبی ) .
جــغــد که بــا بــاز و بــا کلــنــگــان پــرد / بشکندش پــر و مرز گردد لت لت ( عسجدی ) .
بـــود جــغــد خــرم بــه ویــران زشــــت / چــو بلبل بــه خوش بــاغ اردیبهشت ( اسدی ) .
رایــت اویــســت هــمـــای و مـــلــــوک / زیــر همایش مه جــغــد لجـام ( ناصر خسرو ) .
بــاز همایـون چــو جــغــد گــشــت خــری / جغدک شوم و خری همایون شد ( ناصر خسرو ) .
غـــم بـــد انــدیــش خــــداونـــد خـــورد / جغد شایسته تر آمد بــه خــواب ( ادیب صابر ) .
دو ســه ویــرانه در ایــن شــهــر مــراســت / چـو نیم جغد بـه ویران چــه کنـم ( خاقانی ) .
آری چــه عجب داری کــانـدر چمن گیـتی / جغد است پی بلبل نوحه است پی الحان ( خاقانی ) .
ای بــلبــل جــغــد گــشتــه وقــت اســت / کــز نوحــه گـری نــوات جـویــم ( خاقانی ) .
چــون مــرا طوطی جــان از قفس کــام پرید / نــوحه جغد کنید ار چـو همائید همه ( خاقانی ) .
چــــو جــغــدار بــرون رانــدم آســیــابــان / بــر این بـام هفت آسیا میـگریــزم ( خاقانی ) .
بــدل نــغــمــه عــنــقــا ســت کـــنـــون / نــغــمه جــغــد بـر ایـــوان اسد ( خاقانی ) .
جــغــد کــه شــوم اســت بـــه افســا نــه در / بلبــل گنج است بـه ویــرانــه در ( نظامی ) .
آب نـــــه و بـــحــر شــکـــوهــی کـــنـــم / جــغــد نـه و گنج پژوهی کنــم ( نظامی ) .
جـــور نــگــر کـــز جــهــت خــــاکـــیـــان / جــغــد نشانم بدل مــاکیـــان ( نظامی ) .
هــمائـی کــن بــر افــکــن ســایــه بــر کــار / ولایــت را به جغدی چند مسپار ( نظامی ) .
ز جــغـد و بــوم بدیدار شـــوم تر صــدره / ولی به طعمه و خیتال جخج گوی همای ( سوزنی ) .
بــاز سلطان اســت ز آن جــغــدان به رنج / در حدث مدفون شده است آن زفت گنج ( مثنوی ) .
خــان و مـــان جــغــد ویــــران اســت و بــس / نشنــود اوصاف بـغداد و طبس ( مثنوی ) .
جــــان چــــــون طاوس در گــــلــــزار نـــاز / همچو جغدی شد به ویرانه مجاز ( مثنوی ) .
تــو کــوتــه نــظــر بــودی و ســســت رای / که مشغول گشتی به جغد از همای ( سعدی ) .
در خــانــه خــود هــیــچ کسی خــرد نبـاشد / تا جغد بود ساکن ویرانه بزرگ است ( سعدی ) .
یــــاد آیــدم احــوال دل ســیــنــــه ویــــران / هــر گه شنوم ناله جغدی ز خرابی ( یغما ) .
جغد کور : بوف کور . جغدی که چشمش نابینا باشد . ( دهخدا ، جلد 16 ، 1338 ، 35 ) .
جغد – ا – ( بضم جیم و سکون غین ) از پرندگان وحشی حرام گوشت ، دارای چهره پهن و چشمهای درشت ، در دو طرف سرش دو دسته پر شبیه گوش گربه قرار دارد ، بیشتر در ویرانه ها به سر می برد و شبها از لانه خود خارج می شود و پرندگان کوچک را شکار می کند ، به شومی و نحوست معروف است ، چغد و کوچ و کوف و کول و بوف و چوگک و کوکن و کنگر و پسک و پش و پژ و بیغوش و چغو نیز هم گفته شده ، به عربی بوم می گویند . ( عمید ، 2537 ، 375 ) .
جغد [ = چغد ، سف – ] ( اِ . ) ( جان . ) پرنده ای از رده شکاریان شبانه که با داشتن یک زوج کاکل در بالای گوشها متمایز است ، و شبها از لانه اش برای شکار خارج می شود و حشرات مضر و جانوران کوچک موذی مزارع و باغها را شکار می کند ؛ بوم ، بوف ، کوف . ( معین ، جلد 1 ، 1362 ، 1231 ) .
جغد 75 یا بوم76 ، پرنده ای عمدتاً شب پر و گوشتخوار که تقریباً در همه ی نقاط زمین یافت می شود . جغدها پاهای بزرگ و قوی ، منقار خمیده و پنجه های بلند تیز دارند . چشمهایشان ، که متوجه به جلو است ، و توده ای از پر حلقه وار آنها را احاطه می کند ، برای دیدن در تاریکی مساعد است . بیشتر آنها روز را در غارها و ویرانه ها یا سایر نقاط دور افتاده می خوابند . پر و بال آنها به قدری نرم است که پروازش تقریباً بی صدا است . جغد موش صحرایی و حشراتِ آفت گیاهان را شکار می کند . پرواز اسرار آمیز شبانه ی جغد و صورت دلخراش و جیغ وار و شیون آسای آن از قدیم الایام بین همه ی مردم منشاء خرافاتی بوده است ، و این پرنده ی مفید را نا میمون و وحشت انگیز و نامش را قرین ویرانه ساخته است . طرف دیگر ، آنرا نماد خِرَد نیز دانسته اند . ( مصاحب ، جلد 1 ، 1345 ، 741 ) .
3 – 2 – 3 اعتقادات باستانی :
در یونان باستان جغد نزد آتنا ، الهه خرد و شب مقدس بود . این پرنده سمبل شهر آتنا ( به عنوان شهر خرد ) نیز بود . طرح جغدها بعدها به طرح سکه های یونانی تعلق گرفت . این طرح بعدها در بسیاری از کشورها عمومیت پیدا کرد . این نوع سکه ها در ایتالیا ، مصر و ترکیه منتشر می شد .
پرنده شب : به علت ارتباط آن با شب جغد را طلسم شوم و آوازش را پیام مرگ و بدبختی می دانند . برای مردم اسکاندیناوی جغد جادوگر شب است . در قسمتی از آفریقا این پرنده را در جادو و سرش را در عملیات جادویی استفاده می کردند . ( بروس فورد ، 1388 ، 71 ) .
3 – 2 – 4 معانی سمبلیک :
بینایی ، تفکر ، خرد ، سکوت ، شب ، پیام رسان جادوگران ، جانور گوشتخوار ، روح . ( جابز ، 1370 ، 36 ) .
3 – 2 – 5 باورهای قومی و اساطیری :
شیون جغد در حوالی خانه به نشانه بلا ، بیماری ، مصیبت ، و مرگ تلقی شده است . در بسیاری از نقاط ، جغد را فاقد اصالت و نژاد دانسته و شکار این پرنده را شوم می دانند . در نشان های نجابت خانوادگی ، علامت فرد هوشیار ، قوه تعقل زیاد است.
– اهمیت غیبی 77 : اعتدال ، عدم تعلیم پذیری و سر براهی ، فاقد تخیل و تصور ، میانه روی، نظم .
– پرنده منتسب به خدایان طلوع آفتاب .
– پرنده مقدس « آتنا » 78 ، « آسکلپیوس » 79 ، « کتو » 80 ، « مینروا » 81 .
– در قبیله « آل گون کوئین » 82 ، آفریننده باد شمال . در بین سرخپوستان آمریکای مرکزی ، آورنده رنج ها و
ضعف ها ، خداوند پلیدی .
– در سنت بابلی صدای جغد در شب به منزله گریه روح زنی است که هنگام وضع حمل کودک خود جان سپرد . – در نزد بودائیان ، دوستدار تاریکی و عزلت برای تفکر و تعقل، دشمن نادانی ؛ پیک « یاما » 83 .
– درچین ، ناسپاسی از سوی فرزند .
– در ژاپن ، ناسپاسی از سوی فرزند . شکلی از « فوکورو » 84 راهب آواره . در نزد قوم « آینو » 85 ، خدای روستاها .
– در صحنه مصلوب سازی مسیح ، وجهی از عیسی که خود را قربانی می کند تا آنان که در تاریکی و جهل به سر می برند به دنیای روشنایی بازگرداند . در صحنه نیایش تارک دنیاها ، سمبل خرد ، عزلت . نشان شیطان ، فرمانروای تاریکی ، نشانگر حیله و فریب .
– در انگلستان ، سمبل قاچاق پشم و گوسفند ، گوسفند دزدی .
– در آیین زرتشت ، « اشو-زوشت » 86 .
– در مصر ، سمبل تاریکی ، سرما ، مرگ .
– در ایرلند ، غرش سهمگین دریا پیام دهنده مرگ پادشاهان بود ، جیغ شوم جغد نیز همان معنا را می داد .
جغد در بوته پیچک : اشتباه احمقانه .
چشمانی چون جغد : کور ، نابینا .
تعبیر خواب : بدبختی و بد شانسی . ( همان منبع ، 36 – 37 ) .
این پرنده از روزگاران پیشین بدیمن و پیام آور مرگ بود . یک نقش برجسته سومری مربوط به پرستش متعلق به اوایل هزاره دوم پیش از

مطلب مرتبط :   قو، پرنده، سفیدی، پرواز، غاز