با لی لاوگیفس مرتبط است که شاید خدای نور باشد . اسطوره های ایرلندی آکنده از داستان های مربوط به قوهای طلسم شده ای است که گاهی به صورت پرنده و گاهی به شکل دختر در می آیند : داستان های مربوط به میدر و اتین ، انگوس و کار و کوهالن ، همگی با توصیف هایی از قوهای جادویی همراه اند که زنجیرهایی زرین یا سیمین دارند ، و این زنجیرها ظاهراً نشانه منزلت ماوراءطبیعی آنها است . در یک اسطوره ، فرزندان لیر ( یکی از خدایان دریا ) بر اثر نفرینی به مدت 900 سال به شکل قو در می آیند ، و علت آن حسادت نامادری آنها است . ارتباط ویژه قوها با عاشقان شاید ناشی از این ملاحظه باشد که آنها تمام عمر خود را با جفت خویش به سر می برند . ( اجین گرین ، 1376 ، 75 – 77 ) .
– پرندگان : کبوتر با رنگ سفیدش ، می تواند بیانگر عشق جسمانی باشد ، تمایلات لی بیدو ، پیدایش آرزو و معنای زایش را همراه دارد و با کارکرد جنسی در متون به چشم می خورد . پرندگان کوچکتر چون قناریها و بلبل ها با رنگ های متنوع ، رهایی اندیشه ، آرزو ، تمایلات کامیاب نشده عشقی را با بوس و کنار و ناز و نواخت و مهر و عطوفت القا می کنند .
کرکس مصر ، و مامای هندوستان با رنگ سیاه قدرتهای یاری کننده را که جانشین والدین و حامیان طبیعی می شوند با حمایت و جانفشانی نشان می دهند . کلاغ ، شاهین ، زاغ با رنگ سیاه ، هوش ، مشارکت شاه ، راهبری قبایل ، تمدن و خرد خیر خواهانه را نشان می دهند . در این رابطه حضور کلاغ در قصه هابیل و قابیل و راهنمایی قابیل و حضور هدهد در قصه سلیمان و نقش آن در ارتباط با شاه و ملکه و همچنین عشق و آشنایی آن دو و … قابل توجه است . و از همه مهمتر ققنوس و سیمرغ است ، ققنوس باز زایی و جاودانگی و به نوعی واجب الوجوب بودن و سیمرغ ، کمال مطلق را که از صفات الوهیّت است نشان می دهند .
م . لوفلر دلاشو با توجه به رنگ پرندگان می گوید :
در اینجا می توان نکته غریبی را درباره رنگ کلاغان نسبت به نقشی که در اساطیر دارند خاطرنشان ساخت . همه مرغانی که به نحوی با لی بیدو مربوط اند ، کبوتران نر و ماده ، قناری و غیره سفید اند . ( خروس را نیز باید افزود که رنگش قید نشده . ولی البته سفید هم می تواند بود ) . از طرف دیگر ، همه مرغانی که نماد فعالیتی بیشتر عقلانی اند تا عاطفی ، سیه فام اند . و اما پرندگان رنگارنگ و پیشاپیش همه آنها ، پرنده آبی در فضای زندگانی عاطفی پرواز می کنند و بنابراین نه به قلمرو حیات حسی پا می گذارند و نه با حوزه حیات عقلی کار دارند .
یونگ درباره نماد پرنده می نویسد :
در این مورد ( کوشش انسان در دست یافتن به محتویات ناخودآگاه و رسیدن به قدرت شهود و … ) پرنده مناسبترین سمبول تعالی است . این سمبول نماینده ماهیت عجیب شهود است که از طریق یک واسطه74 ، عمل می کند ، یعنی فردی که قادر است با فرو رفتن در یک حالت شبیه خلسه ، معلوماتی درباره وقایع دوردست یا حقایقی که او به طور خود آگاه درباره آنها چیزی نمی داند ، بدست آورد .
در این خصوص رساله الطیر ابن سینا که از طریق محمد غزالی به احمد غزالی می رسد و الهام بخش فرید الدین عطار در آفرینش منظومه معروف « منطق الطیر » می شود ؛ و همچنین قصیده « العینیه » شیخ ، شایسته یادآوری است . شیخ در این قصیده ، هبوط و نزول روح از عالم عقول مجرده و اسیر شدنش در زندان تن ، و آزادی او در بازگشت به موطن اصلی را با استفاده از سمبل و نماد مرغ ( پرنده ) به تصویر می کشد . ( امامی ، 1380 ، 156 – 157 ) .

مطلب مرتبط :   نوسازی، رضاشاه، هویت، فرهنگ، دینی

3 – 2 جغد (CHOUETTE / Ow )
3 – 2 – 1 از نظر جانور شناسی :
جغد [ جُ ] ( اِ ) ( 1 ) و ( 2 ) پرنده ای است از خانواده « بوبنیده » ( 3 ) که پرهای دور چشمش دوائر نا منظمی است وهمان پرها شاخکهای گوش او را تشکیل می دهد . در دنیا سی نوع از این پرنده هست که یک نوع معروف آن« براشیوت » ( 1 ) در همه جا یافت می شود . جغد جنگلی نوعی از این پرنده است و رنگش زرد حنایی است و انواع قهوه یی هم دارد که سینه آنها به رنگ روشن تری است با خالهای سیاه . طول بدن این نوع از سی تا چهل سانتیمتر است و هنگام باز کردن بالها تا به یک متر می رسد . این نوع در اروپا و شمال آسیا فراوانست و در آمریکا انواع دیگری شبیه به آن وجود دارد . جغد پرنده بسیار مفیدی است زیرا خوراکش انواع موش است و در شکافهای تنه درختان و آشیانه های متروک زاغان لانه می گذارد و تنها شب از لانه اش بیرون می آید بر خلاف جغد « براشیوت » که در وسط روز شکار می کند و در دشتها به سر می برد . ( لاروس ) .
3 – 2 – 2 تعاریف :
مرغی است به نحوست مشهور و دشمن زاغ است به سبب آن که گویند جانوران پرنده او را به جهت پادشاهی اختیار کرده بودند و با زاغ مشورت کردند ، گفت او خسیس و لئیم است ، پادشاهی را نشاید . ( برهان ) . مرغی است به نحوست و نامبارکی و شومی مشهور و به جاهای خرابه مأنوس . ( آنندراج ) .
نوعی از بوم و بزبان آذربایجان کنگر و در ویرانه ها باشد . ( صحاح الفرس ) .
اسم فارسی بوم است و آن مرغیست که در روز قوه بصر ندارد و اقسام می باشد . یکی را به فارسی بوف و به ترکی ساروقوش گویند و آن عظیم الجثه تر از سایر اصناف است و شاه بوم نامند و یکی را به ترکی بیلاق گویند و آن کوچکتر از همه است مگر مرغی حقی که از سایر حقیر تر و به قدر قمری است و قسم اوسط سیاه لون و مسمی به جغد است و در تنکابن کوره بو نامند .
چغد . چغو . بوف . کوف . کنگر . بوم . کوچ . کوج . گوچ . پسک . پش . گوکن . کگران . کوال . نهام . نهار . بیقوش . بایقوش . قوش . سار . کوره بو .
ز چـــا چ و سمرقــنــد تــا تــرک و سغــد / بســی بـود ویــران و آرام جــغـــد ( فردوسی ) .
وز آنجــا بـــیــامــد ســوی مــرز ســغــد / یــکی نو جهان دیــد آرام جـــغــد ( فردوسی ) .
بــه مــوبــد چــه خــوش گـفت دهقان سغد / که بــر ناید از خایــه بــاز جــغــد ( فردوسی ) .
چون مــاهی شیم کی خورد غـوطه چــغــوک / کی دارد جغد خیره سر ، لحن چکــوک ( لبیبی ) .
جــغــد که بــا بــاز و بــا کلــنــگــان پــرد / بشکندش پــر و مرز گردد لت لت ( عسجدی ) .
بـــود جــغــد خــرم بــه ویــران زشــــت / چــو بلبل بــه خوش بــاغ اردیبهشت ( اسدی ) .
رایــت اویــســت هــمـــای و مـــلــــوک / زیــر همایش مه جــغــد لجـام ( ناصر خسرو ) .
بــاز همایـون چــو جــغــد گــشــت خــری / جغدک شوم و خری همایون شد ( ناصر خسرو ) .
غـــم بـــد انــدیــش خــــداونـــد خـــورد / جغد شایسته تر آمد بــه خــواب ( ادیب صابر ) .
دو ســه ویــرانه در ایــن شــهــر مــراســت / چـو نیم جغد بـه ویران چــه کنـم ( خاقانی ) .
آری چــه عجب داری کــانـدر چمن گیـتی / جغد است پی بلبل نوحه است پی الحان ( خاقانی ) .
ای بــلبــل جــغــد گــشتــه وقــت اســت / کــز نوحــه گـری نــوات جـویــم ( خاقانی ) .
چــون مــرا طوطی جــان از قفس کــام پرید / نــوحه جغد کنید ار چـو همائید همه ( خاقانی ) .
چــــو جــغــدار بــرون رانــدم آســیــابــان / بــر این بـام هفت آسیا میـگریــزم ( خاقانی ) .
بــدل نــغــمــه عــنــقــا ســت کـــنـــون / نــغــمه جــغــد بـر ایـــوان اسد ( خاقانی ) .
جــغــد کــه شــوم اســت بـــه افســا نــه در / بلبــل گنج است بـه ویــرانــه در ( نظامی ) .
آب نـــــه و بـــحــر شــکـــوهــی کـــنـــم / جــغــد نـه و گنج پژوهی کنــم ( نظامی ) .
جـــور نــگــر کـــز جــهــت خــــاکـــیـــان / جــغــد نشانم بدل مــاکیـــان ( نظامی ) .
هــمائـی کــن بــر افــکــن ســایــه بــر کــار / ولایــت را به جغدی چند مسپار ( نظامی ) .
ز جــغـد و بــوم بدیدار شـــوم تر صــدره / ولی به طعمه و خیتال جخج گوی همای ( سوزنی ) .
بــاز سلطان اســت ز آن جــغــدان به رنج / در حدث مدفون شده است آن زفت گنج ( مثنوی ) .
خــان و مـــان جــغــد ویــــران اســت و بــس / نشنــود اوصاف بـغداد و طبس ( مثنوی ) .
جــــان چــــــون طاوس در گــــلــــزار نـــاز / همچو جغدی شد به ویرانه مجاز ( مثنوی ) .
تــو کــوتــه نــظــر بــودی و ســســت رای / که مشغول گشتی به جغد از همای ( سعدی ) .
در خــانــه خــود هــیــچ کسی خــرد نبـاشد / تا جغد بود ساکن ویرانه بزرگ است ( سعدی ) .
یــــاد آیــدم احــوال دل ســیــنــــه ویــــران / هــر گه شنوم ناله جغدی ز خرابی ( یغما ) .
جغد کور : بوف کور . جغدی که چشمش نابینا باشد . ( دهخدا ، جلد 16 ، 1338 ، 35 ) .
جغد – ا – ( بضم جیم و سکون غین ) از پرندگان وحشی حرام گوشت ، دارای چهره پهن و چشمهای درشت ، در دو طرف سرش دو دسته پر شبیه گوش گربه قرار دارد ، بیشتر در ویرانه ها به سر می برد و شبها از لانه خود خارج می شود و پرندگان کوچک را شکار می کند ، به شومی و نحوست معروف است ، چغد و کوچ و کوف و کول و بوف و چوگک و کوکن و کنگر و پسک و پش و پژ و بیغوش و چغو نیز هم گفته شده ، به عربی بوم می گویند . ( عمید ، 2537 ، 375 ) .
جغد [ = چغد ، سف – ] ( اِ . ) ( جان . ) پرنده ای از رده شکاریان شبانه که با داشتن یک زوج کاکل در بالای گوشها متمایز است ، و شبها از لانه اش برای شکار خارج می شود و حشرات مضر و جانوران کوچک موذی مزارع و باغها را شکار می کند ؛ بوم ، بوف ، کوف . ( معین ، جلد 1 ، 1362 ، 1231 ) .
جغد 75 یا بوم76 ، پرنده ای عمدتاً شب پر و گوشتخوار که تقریباً در همه ی نقاط زمین یافت می شود . جغدها پاهای بزرگ و قوی ، منقار خمیده و پنجه های بلند تیز دارند . چشمهایشان ، که متوجه به جلو است ، و توده ای از پر حلقه وار آنها را احاطه می کند ، برای دیدن در تاریکی مساعد است . بیشتر آنها روز را در غارها و ویرانه ها یا سایر نقاط دور افتاده می خوابند . پر و بال آنها به قدری نرم است که پروازش تقریباً بی صدا است . جغد موش صحرایی و حشراتِ آفت گیاهان را شکار می کند . پرواز اسرار آمیز شبانه ی جغد و صورت دلخراش و جیغ وار و شیون آسای آن از قدیم الایام بین همه ی مردم منشاء خرافاتی بوده است ، و این پرنده ی مفید را نا میمون و وحشت انگیز و نامش را قرین ویرانه ساخته است . طرف دیگر ، آنرا نماد خِرَد نیز دانسته اند . ( مصاحب ، جلد 1 ، 1345 ، 741 ) .
3 – 2 – 3 اعتقادات باستانی :
در یونان باستان جغد نزد آتنا ، الهه خرد و شب مقدس بود .

مطلب مرتبط :   مَن‌رِی، عکاسی، هنرمندان، شیشه‌ای، نیویورک

دسته بندی : علمی