تعریفهایی که بیشتر اندیشمندان از عدالت ارائه دادهاند، بییشتر تعریف به مصداق است. از سوی دیگر در متون دینی هم به دلیل جلوگیری از تفسیرهای مختلف و ناروا و نیز تفسیر به رأی در این وادی به هیچگونه تفسیری از عدالت بر نمیخوریم.46 با این وجود تلاشهای عالمانه به قصد تحدید دایره عدالت و نیز مشخص نمودن میزان و معیارهای کاربردی، بینتیجه نخواهد بود.
عدالت گاهی مترادف حقوق و گاهی متمایز و عالیتر و مشرف بر آن است به نحوی که عالیترین وظیفه فلسفه حقوق را، شناخت عدالت دانستهاند.47 با مطالعه تاریخ تحول مفهوم عدالت و با توجه به اختلافات ارزشی جوامع در گذشته و حال و همچنین تغییر ارزشهای اجتماعی در قرون متمادی، که باعث تغییر در شیوه اعمال عدالت و مفاهیم انضمامی آن شده است به این نکته رهسپار خواهیم شد که هر گونه تلاش برای دستیابی به مفهومی مطلق از عدالت یا بازشناسی عدالت مطلق بینتیجه مینماید. بنابراین هر سخنی در باب چیستی عدالت نسبی خواهد بود. به دیگر سخن هم مفاهیم انتزاعی عدالت و هم مفاهیم انضمامی آن از حیث معنا متعدد و متکثر است. البته عدهای از متفکرین معتقدند عدالت امری نسبی محسوب نمیشود بلکه یک حقیقت کلی، مطلق و جاودانه است و از دید آنها آنچه نسبی و متحول است مصادیق و شکل اجرای عدالت است نه مفهوم آن.48 در این مرحله است که عدالت بر افعال انسانی، قوانین، احکام و رویهها تطبیق پیدا میکند.
ذکر این نکته لازم است که به هنگام بیان مفهوم عدالت بدان جهت که امری انتزاعی و ارتکازی است، همه آن را بی هیچ نقدی میپذیرند و به آن اذعان دارند ولی در مقام عمل به هنگام تطبیق مفهوم به مصداق از شفافیت لازم برخوردار نبوده و دقیقاً همینجاست که اختلافات به حیطه مفهومی کشیده میشود. با این توضیح، لازم است بمنظور درک مسأله به بیان نظریات و دیدگاههای فلاسفه در ادوار و اندیشههای مختلف پرداخته شود. نکته مهم در مفهوم شناسی عدالت آن است که بدانیم مجرای عدالت یا به تعبیری جایگاه طرح آن متعدد هست و به عبارت دیگر جنبه‌های متعدد و مختلفی از روابط اجتماعی انسان‌ها را ارزش‌گذاری مینماید.

گفتار دوم: تاریخچه تحولات مفهومی و گونههای عدالت
پس از بیان تعاریف لغوی و اصطلاحی عدالت، در این گفتار به بیان سیر تحول مفهومی این واژه خواهیم پرداخت و در ادامه به دستهبندی عدالت با توجه به قلمروهای کاربردی آنها اشاره خواهیم نمود.
بند اول: سیر تحول مفهومی عدالت
همواره در طول تاریخ دیرپای فکری بشر، رگههایی از نظریهپردازی در باب عدالت، یافت میشود. این نظرات از آن جهت که برآمده از چارچوب و نظام فکری صاحبان آن است به هنگام ورود به عرصه تئوری عدالت باید خود را مهیای روبرو شدن با ادعاهای متنوعی کنیم که از منظرهای گوناگون به ما عرضه میشوند. اگر چه مفهوم اجمالی عدالت یکی است، اما تأویل و تفسیر یا تئوریهای عدالت بسیارند.49 در این بخش با مروری بر تاریخچه مفهومی عدالت، تعاریف و زوایای این مفهوم را در اندیشه متفکرین بررسی خواهیم کرد. با وجود پراکندگی ظاهری نظریات و تفاسیر، میتوان آنها را در چند گروه اصلی طبقهبندی نمود.
الف: سیر تحول مفهوم عدالت در اندیشه غرب
از عصر یونان تا زمان حاضر مفهوم عدالت در غرب، تحولاتی را از حیث گستردگی قلمرو و دامنه شمول آن، پشت سر گذاشته و روند این دگرگونی به صورتی بوده که در آغاز عدالت بیشتر مفهومی انتزاعی داشته و در گذر زمان به مفهومی انسانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و قراردادی نزدیک شده است. این سیر تطور و دگرگونی را در چند مقطع میتوان بررسی کرد.50
در تعریفهای پیش از دوران مدرنیته، مثال عدالت مانند مثل افلاطونی حاوی حقیقت دربسته و غیر قابل گفتگویی است؛ یعنی مفهوم از پیش تعریف شدهای که فهم بشر را در آن راهی نیست. اما در دیدگاههای معطوف به عصر تجدد و مدرنیته تعریف عدالت، ابعاد همگانی، بشری، زمینی، توافقی و جمعی مییابد و مفهوم عدل و داد چیزی میشود که از بستر عرصه عمومی و عقل جمعی میگذرد و به همین دلیل ماهیت از پیش تعیین شدهای ندارد51، بر مبنای این اندیشه، عمل عادلانه در هر عصر از توافق عمومی که یا ناشی از عقل جمعی است و یا حکم اخلاقی بهدست میآید؛ در نتیجه حتی توافق همگان در گذشته درباره ماهیت عمل عادلانه، نمیتواند برای حال الزامآور باشد.52
دو تعریف از عدالت تحت عنوان سنت هابزی و سنت کانتی در بین اندیشمندان بیش از همه رواج و تأثیر داشته است، هابز با توجه به شعار آنچه بر خود نمیپسندی به دیگران روا مدار، مسأله توافق و قرارداد را مطرح میکند و بر این باور است که هر کس با عمل به وعده و قراردادش، در مسیر عدالت گام بر داشته است.53
بر خلاف این دیدگاه که در آن عدالت جنبه حفظ منافع و مصالح پیدا میکند و مبتنی بر قرارداد است، در سنت کانتی نیل به عدالت از طریق قرارداد، محقق نخواهد شد و نخواهیم توانست به مفهوم عدالت راه ببریم.54 در دیدگاه کانت، انگیزه عدالت اساساً اخلاقی است نه اقتصادی و منفعت جویانه، چرا که فرمان اخلاقی که عدالت هم از آن دسته است، به هیچ چیز مشروط نیست. 55 در سنت کانت عدالت به معنای بیطرفی تعبیر میشود56
در قرن بیستم کاوش در فلسفه یا فلسفههای عدالت همچنان ادامه مییابد و عمدهترین مسأله این است که در مقام ایجاد عدالت چگونه و با چه روشی باید عمل کرد؟ علاوه بر استمرار سنت هابزی و سنت کانتی عدالت، سنتهای مربوط به عدالت بیشتر جنبه عملگرایانه مییابند و به اصطلاح از حوزه فلسفه به عرصه عمل وارد میشوند. رالز، عدالت را به مثابه انصاف مورد بررسی قرار میدهد. او نظریه قرارداد را میپذیرد و با مفاهیمی مانند وضع اولیه، پرده جهل، انصاف و عدالت به این موضوع توجه کرده و بیان میکند، عدالت خصلت نهادهای اجتماعی است که دربردارنده اصولی است که ساخته انسانهاست. در دیدگاه رالز، عدالت اصولی است که اشخاص آزاد و برابر در مورد آن به توافق میرسند.57
نوزیک58، فیلسوف آمریکایی، یکی از منتقدان نظریه عدالت به مثابه انصاف رالز است. در باور نوزیک دولت حداقلی، بهترین دولت است، هر دولتی که فراگیرتر از آن باشد، حقوق مردم را نادیده میگیرد. نوزیک تأکید عمده‌ای بر تضمین آزادی‌های فردی دارد. وی با بازتوزیع منابع اقتصادی و اجتماعی از راه مالیات بندی مستمر بر دارایی ثروتمندان به منظور تأمین خدمات درمانی، آموزش، و حداقلی از رفاه برای همگان مخالف است.59
ب: سیر تطور مفهوم عدالت در اندیشه اسلامی
در علوم اسلامی بحث عدالت از زوایای مختلفی قابل بررسی است. عدالت در کلام، علم اخلاق، در سیاست منزل و در سیاست مدن با رویکردهای مناسب مورد بحث قرار گرفته است.
در منابع اسلامی، به رغم فراوانی سخن در باب فضیلت عدالت و تأکید و سفارش زیاد بر ضرورت پایبندی و التزام به آن، تعریفی از عدالت ارائه نشده است. برخی دلیل آن را پیشگیری از طرح تفسیرهای گوناگون و ناروا و انتساب آن به اسلام دانستهاند. اسلام به جای ارائه تعریفی کلی و انتزاعی از عدالت، کوشیده است شرایط لازم برای تجلی آن را در جامعه فراهم سازد.60
در نگاه حکمای اسلامی، تعاریف عدالت، بیشتر شبیه به تعاریفی است که طرفداران حقوق فطری ارایه کردهاند، مثلاً در نگاه فارابی، عدالت عبارت از قرار دادن امور در جایگاه حقیقی خود، رعایت استحقاق و اهلیت و وسطیت و تساوی حقیقی است.61
در حقوق اسلام، عدالت یک اصل کلی است. اصلی که احکام باید با آن سنجیده شود. استاد مطهری تعریفی از عدالت ارایه دادهاند که نشاندهنده نوع تعاریف از عدالت در بین فلاسفه اسلامی است. وی اصل عدالت را از مقیاسهای اسلام دانسته که باید ملاحظه نمود چه چیزی بر او منطبق میشود، به عقیده وی عدالت در سلسله علل احکام است نه در سلسله معلومات، نه این است که آنچه دین گفته است عدل است، بلکه آنچه عدل است دین همان را میگوید.62 به تعبیر دیگر عدل حاکم بر احکام اسلامی است نه تابع احکام.63
شهید مطهری در مقام بیان تعاریف عدالت، آنرا در چهار معنای بکار میبرد، موزون بودن، رفع تبعیض (مساوات)، رعایت استحقاقها.
در تعریف عدالت با توجه به گرایشهای مختلف اندیشه اسلام من جمله فلسفه سیاسی، فقه سیاسی، حقوق و اقتصاد، تعبیرهای گوناگونی ارایه شده است که از جمله این تعابیر عبارتند از: دادن حق هر کس به او (اعطاء کل ذی حق حقه)، قرار دادن هر چیزی در جایگاه خود (وضع الشیء فی موضعه)، تعادل و میانهروی، تناسب جرم با مجازات، مصلحت عمومی، تقسیم مساوی خیرات مشترک عمومی، بیطرفی، عقد قرارداد اجتماعی، برای تقسیم کار، در حیات مدنی.64
بر خلاف اندیشه کمونیستی، اقتصاد اسلامی، مبتنی بر اصول حق و عدالت است، نه متکی بر گروه و طبقه خاصی و اساساً پیدایش طبقات، نتیجه انحراف افراد اجتماع، از اصول حق و عدل و ریشه گرفتن اندیشه تجاوز و استثمار است.65
عدالت، از دیدگاه اسلام یکی از معیارهای اصلی برای حکومتداری و انجام وظایف حکومت نظیر مالیاتبندی است.66 در کلام معصومین نیز به کرار به رعایت عدالت و مساوات از سوی حاکمان تأکید و توصیه شده است که توصیه به نحوه گرفتن مالیات و میزان آن و نظارت مردم بر نحوه تخصیص آن در جامعه از آن جمله است که ظرافت برخورد حکومت را میطلبد. چنانکه امام علی میفرمایند: “در گرفتن مالیات به مصلحت پرداختکنندگان بیاندیش که صلاح مردم بدین امر بستگی دارد.”67
بند دوم: جایگاه طرح موضوع عدالت
بحث در مورد عدالت میتواند با رویکردهای مختلف مطرح شود که حسب مورد، موضوع یکی از علوم و دانشها قرار میگیرد.
مفهوم عدالت به عنوان یکی از مهمترین مباحث فلسفه، دارای مفهومی پیچیده و مناقشه برانگیز است68و در واقع بخشی از تعاریف عدالت و برداشتهای متعدد آن ناشی از همین پیچیدگی است که قسمتی از این پیچیدگی به موضوع عدالت و جایگاه طرح آن مربوط میشود. در این خصوص لازم به توضیح است که مساله عدالت به طور مشخص در سه حوزه اندیشهای مورد توجه قرار گرفته است که در ذیل به آنها اشاره میشود.
الف: عدالت به عنوان وصفی از افعال ربوبی
اولین حوزه از عدالت مرتبط با کیفیت نظام تکوین بوده و مساله عدالت در آن به عنوان یکی از افعال ربوبی در نظر گرفته میشود و جایگاه طرح موضوع آن بیشتر در اندیشه الهی و اسلامی است. در واقع آنجا که سخن از عدالت به عنوان یکی از صفات خداوند به میان میآید، بحث در قلمرو علم کلام قرار میگیرد. در اینجا مفهوم عدالت برای ارزشگذاری اموری است که در رابطه انسان و خداوند صورت میگیرد.69
ب: عدالت به عنوان وصفی از افعال انسانی
حوزه دیگرعدالت با دارا بودن مبنایی اخلاقی، عدالت را به عنوان وصفی از افعال انسانی یا مکه نفسانی در فلسفه علم اخلاق مطرح میکند که به منزله هماهنگی بین اجزای درونی نفس آدمی

مطلب مرتبط :   حکمرانی، شهری، شهروندان، ، کنش‌گران

دسته بندی : علمی