او می توانست تاثیر زیادی در بین توده¬ای مردم این نواحی داشته باشد، بدست آوردن ده هزار تن مرید نشانگر تاثیر معنوی او در بین مردم و رجال سیاسی می¬باشد.
سید یحیی شیروانی بر کتاب گلشن راز شیخ محمود شبستری شرحی نوشت به غیر از آن از وی بیست و سه اثر به فارسی، ترکی و عربی ذکر نموده¬اند از جمله اسرارالطالبین در تصوف و عبادات، شفاء الاسرار به زبان ترکی، اسرارالوحی (انوشه، 1382: 627؛ نفیسی، 1344: ج 2، 783)، کشف القلب، اسرار الوضوء، شرح سماء ثمانیه، اطوار القلوب در تصوف، قصه حلاج منصور، فتح الاسرار، کشف القلوب در تصوف، رساله ای در بیان علم به صورت منظوم، سر الاسرار در تصوف و کلیات اشعار سید یحیی شیروانی را می توان نام برد (انوشه، 1382: 7-625) تالیفات دیگری از او در نجوم و تاریخ باقی مانده است (Aşurbeyli.2009;182).
نتیجه فعالیت¬های فرهنگی سید یحیی شیروانی تربیت شاگردانی مانند دده عمر روشنی (کربلائی، 1344: 1-472) و یوسف ضیاء الدین مخدوم بوده است. یوسف ضیاء نیز ضمن تحصیل در علوم دینی قاضی القضاه شهر شماخی گردید. از آثار او کتاب آداب الارث و سلسله الارواح (وزیر اف، 1337: 83) را می¬توان نام برد. مولانا شیخ ملایوسف مسکوری از دیگر شاگردان سید یحیی بوده است که اجداد او از مدینه به قراباغ آمده و بعد از مدتی به ناحیه مسکور قبه می¬روند، از تألیفاتش جز بیان الاسرار به زبان عربی چیزی باقی نمانده است (باکیخانوف، 1383: 209) همچنین از دیگر خلفای او، شه قباد شروانی و عبدالمجید شروانی (نفیسی، 1344: ج 2، 783) بوده¬اند.
با استقرار اوزون حسن ترکمان در دارالسلطنه تبریز، بسیاری از صوفیان آذربایجان و دراویش ترکمان که اغلب لقب احترام انگیز ترکی «ده ده» را به معنی پیر و پدر مهربان داشتند، به سوی تبریز جلب شدند تا هم شاهد سلطنت ترکمانان بر ایران باشند و هم از محیط فرهنگی و عرفانی تبریز قرن نهم هجری بهره جویند. از جمله این ترکمانان درویش مسلک و از مریدان و شاگردان پر شور سید یحیی، ده ده عمر آیدینی معروف به روشنی تبریزی (892 ق) بود. او در شهر بادکوبه با سید یحیی شیروانی شماخی که در آن اوان پوست نشین مسند ارشاد بوده ملاقات و تحصیل فیض و فنون طریقت نموده (تبریزی،1371: ج 2، 342) پیرو طریقت خلوتیه شد او پیروان فراوان و صاحب نامی داشته است. وی سرگذشتی همانند فضیل عیاض (187 ق) که از رهزنی به رهروی رسید ، داشت.
دده عمر ظاهرا در آیدین آناتولی به دنیا آمد و در شهر بروسه علوم رایج زمان را آموخت. در جوانی به ملاهی و فسق و فجور مشغول بود، اما هنگامی که با برادرش شیخ علاءالدین خلوتی در قرامان دیدار کرد به دست او توبه کرد. در سفری هم که به ولایت شروان داشت، دست ارادت به سید یحیی شروانی داد. سپس به سبب ریاضت، مجاهدت و تحول روحی و گذار از عشق مجازی به عشق حقیقی مدتی را در بردعه، بعد در گنجه و قره آغاج به سر برد و در نهایت به واسطه¬ی اصرار اوزون حسن و همسرش سلجوق خاتون به تبریز آمد و به ارشاد و تربیت صوفیان مستعد پرداخت (کربلایی، 1344: 601 به نقل از «شقایق النعمانیه فی علمأ الدوله العثمانیه» تألیف طاش کپری زاده). دده عمر مانند برادرش شیخ علاء الدین از خلوتیه بود؛ شیخ علاء الدین خلوتی از خلفای سید یحیی باکویی محسوب می¬شد (به گفته¬ی سید محمد نوربخش در سلسله اولیاء سید یحیی، عارفی زاهد و اهل مجاهدت و از نافذان بود که در تحول روحی مریدان تأثیری شگرف داشت) که با چند واسطه این سلسله به شیخ ابراهیم زاهد خلوتی و بعد به شیخ ابونجیب سهروردی و در نهایت به حسن بصری و امام علی بن ابیطالب (ع) می-رسد(کربلایی،1344: 74-473؛ نفیسی، 1344: ج 2، 796). جماعت روشنیان در مصر و ممالک عثمانی به او منسوبند(حشری، 1371: 73؛ کربلایی، 1344: 2-601) به هر حال دده عمر پیروانی چون مولانا محمد لیلانی تبریزی، هبه الله بن عطاء الله الحسنی شاه میر و شیخ ابراهیم گلشنی داشت (کربلایی،1344: 1-472-476).
مرید اخیر که در شعر گلشنی تخلص می¬کرد، شیخ ابراهیم بن محمد بن حاجی ابراهیم بن شهاب بردعی بود. وی در 830 ق متولد و به زودی در تبریز دست ارادت به ده ده عمر روشنی داد و تخلص شعری خود را از هیبتی به گلشنی عوض کرد. گلشنی بعد از ظهور شاه اسماعیل صفوی به قاهره در مصر مهاجرت کرد و در آنجا صاحب مقام و ثروت شد و طریقه¬ی گلشنی را در آن دیار تأسیس کرد (کربلایی،1344: 6-471؛ تبریزی، 1328: ج 3، 405؛ نفیسی، 1344: ج 1، 605) در واقع این هجرت نشانه-ی نا امن شدن آذربایجان و در نهایت ایران برای متصوفه سنی مذهب بود، همان گونه که کاروانی از ادیبان و هنرمندان به سوی هند رهسپار شدند و از تعصب مذهبی صفویه بدان جا پناه بردند (ارشاد، 1365: 20 تا 243).

مطلب مرتبط :   فرهنگ، تئاتر، هنر، ترجمه، سپهر

(شاملو، 1371: 133-132).
از دیگر شعرائی که در قفقاز به سیر و سیاحت مشغول بودند، قوام الدین محمد صاینی از شاعران قرن نهم هجری بود که مدتها در بلاد شروان، آذربایجان، دیاربکریه و سوریه و مصر در سفر بود. او از جمله ممدوحان میرزا اسکندر و میرزا بایسنقر تیموری بود (صفا، 1378: ج 4، 462).
در قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی)، سرودن اشعاری شبیه لیلی و مجنون نظامی گنجوی در قفقاز فزونی گرفت، از جمله این داستان¬ها، قصه «عاشیق غریب و شاه صنم» می¬باشد که در آن نوازنده دوره گرد (عاشیق) و تهیدست آذری عاشق دختری به نام «شاه صنم» از خانواده¬ای ثروتمند می¬شود. این داستان به نام¬های متفاوت یا مشابه در بین ملل قفقاز، آسیای مرکزی و آسیای صغیر متداول شد و در بین اقوام ترکمن، ترک، ازبک، قاراقالپاق، اویغور، گرجی و ارمنی رواج یافت (امیر احمدیان، 1358: 33).
تبریز که از مراکز مهم سیاسی و تجاری ایران آن زمان بود در قرن 9 و 10 هجری مقر سلاطین و حکام متعددی گردید که غالبا مشوق علم و ادب بودند. میرانشاه و سلطان احمد جلایر و اسکندر بن قرایوسف و برادرش جهانشاه هریک به سهم خود در مزید اعتبار فضل و دانش کوشیدند. سلاطین عثمانی نیز دربار خود را به تقلید سلاطین ایران ملجأ علما و مجمع ادبا کردند. این سلاطین حتی از دانشمندان بنام ایرانی نیز تشویق می¬کردند و با آنان مکاتبه داشتند و ایشان را با ارسال صلات دلگرم می¬ساختند.
از اسباب رواج ادبیات آذربایجان و قفقاز در قرن نهم اینست که پادشاهان سلسله¬ی قراقویونلوها تا 873ه.ق در شمال غربی ایران و مخصوصا در آذربایجان هنوز حکمرانی داشته¬اند و برخی از پادشاهان این سلسله چون اسکندر بن یوسف و بیشتر مظفرالدین جهانشاه بن یوسف و پیر بوداق بن یوسف در انتشار ادبیات کوشیده¬اند. سلسله¬ی بایندری آق¬قویونلو که تا 908ه.ق در همین نواحی حکمرانی کرده-اند چند تن از پادشاهان آن چون خلیل بن اوزون حسن و مخصوصا سلطان یعقوب بن اوزون حسن که دربار وی نیز از مراکز مهم رواج ادبیات بوده است و بایسنقر بن یعقوب و سلطان مراد بن یعقوب در ترویج ادبیات کوشیده¬اند (نفیسی، 1344: ج 1، 234). میرانشاه که از جانب تیمور به حکومت عراق و اران منسوب گردید شاهزاده¬ای دانش پرور و شاعر نواز بود. در تبریز درباری دائر نمود که ارباب ذوق در آن مجتمع بودند. دولتشاه وی را چنین توصیف می¬کند: «پادشاهزاده¬ای خوش منظر و اهل طبع و ملایم بوده و شعرا در حسن جمال و جاه او اشعار گفته¬اند». از شعرا مولانا علی بدر و مولانا لطف الله نیشابوری مداحان او بودند (یارشاطر، 1344، 62).
5-4 هنرمندان نگارگر
در مورد صنعت نگارگری باید گفت چندان توجهی به این هنر در قفقاز نشده بود با این وجود اسامی برخی نگارگران قفقازی را در دربارهای صفوی می¬توان مشاهده کرد. در سده شانزدهم میلادی، هنر خطاطی و خوشنویسی نیز در کنار دیگر هنرهای عصر مورد توجه سلاطین بود و بهترین خطاطان در خدمت سلاطین صفوی و شروانشاهی بودند؛ چنانکه هنگامی که شاه اسماعیل دوم صفوی بر تخت نشست (984 ه.ق) برخی از نگارگران تبریز، مشهد و شیراز را به قزوین فراخواند و کارگاه سلطنتی را احیا کرد. او تدوین یک نسخه شاهنامه را به هنرمندان کارگاهش سفارش داد. در میان تصویرگران شاهنامه نام یک تن گرجی به نام «سیاوش بیگ گرجی»(افروغ و نوروزی طالب، 1389: 1-40) دیده می شود. سیاوش بیگ در زمان شاه تهماسب اول شروع به آموختن نقاشی کرد. شاه تهماسب که مهارت وی را در این فن دید، متوجه تعلیم وی شد و کارش را به اعلی درجه کمال رساند. بعد از فوت تهماسب وی جزو کارکنان کتابخانه شد و بعد از مرگ شاه اسماعیل دوم، به اتفاق برادرش فرخ بیگ از معتمدان حمزه میرزا شد. هر دو برادر از حمایت های خاندان صفوی برخوردار بودند تا اینکه در ابتدای سلطنت محمد خدابنده که ملازمت وی را نیز نموده بود، درگذشت (واله قزوینی، 1373: 470؛ منشی ترکمان، 1377: 176) اسکندر بیگ ترکمان در کتاب عالم آرای عباسی درباره او می‌نویسد: «بسیار نازک قلم و دقیقه کار و مصور بی¬قرینه بود. سیاه قلم و کوه پردازی او را هیچ استادی به دست نمی‌گرفت. مجلس سازی او بی عیب بود» (ترکمان، 1377: 165).

مطلب مرتبط :   نظریه‌های مختلف در خصوص منبع کنترل
  • 4
دسته بندی : علمی