است .یعنی: کلمه” مکر” به معناى این است که شخصى دیگرى را غافل‏گیر کرده و به او آسیبى برساند، این عمل از خداى تعالى وقتى صحیح است که به عنوان مجازات صورت بگیرد، انسان معصیتى کند که مستحق عذاب شود و خداوند او را از آنجایى که خودش نفهمد معذب نماید و یا سرنوشتى براى او تنظیم کند که او خودش با پاى خود و غافل از سرنوشت خود به سوى عذاب برود و اما مکر ابتدایى و بدون اینکه بنده معصیتى کرده باشد، البته صدورش از خداوند ممتنع است.89به طور کلّی میتوان چنین نتیجهگیری گرفت که: « وَ قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً یَعْلَمُ ما تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ …»90. این آیه صریح است در اینکه تدبیر کلّى مال خداست و تدبیر دیگران در مقابل تدبیر خدا هیچ است و کارى از پیش نمیتوانند برد.91
2-4-2-1-4) مکر در لغت عرب با آنچه در فارسی امروز از آن میفهمیم، تفاوت بسیار دارد در فارسی امروز مکر به نقشههای شیطانی و زیانبخش گفته میشود درحالیکه در ریشههای لغت عرب «مکر» هر نوع چاره اندیشی را میگویند که گاهی خوب و گاهی زیانآوراست.92
2-4-2-1-5) کیفر مکر و فریب‏: محمّد بن حسن بن على (ع) از پدرش از جدّش امیر مؤمنان (ع) نقل کرده است که آن حضرت مکرّر مى‏فرمود: مکر و فریب در آتش جاى دارد.93
هشام بن سالم در حدیثى مرفوع از امیر المؤمنین (علیه السلام) حدیث کند که فرمود: اگر نبود که مکر و فریب کارى در آتشند من مکر اندیشترین مردمان بودم. گویا جهت اینکه حضرت این سخن را فرموده این بود که مردم معاویه را مردى سیاستمدار و عاقل میدانستند، و آن حضرت را سست رأى مى‏پنداشتند، چون میدیدند که حیله‏هاى معاویه که بر پایه دروغ و مکر بنا نهاده شده بود پیشرفت میکرد، پس آن حضرت بیان فرماید: که او به این نیرنگها آشناتر است ولى چون آنها مخالفت با دستور خدا است آنها را بهکار نبندد چنانچه سید رضى (ره) در نهج البلاغه از آن حضرت روایت کرده است که فرمود: «و ما در زمانى واقع ‏شده‏ایم که بیشتر مردم آن مکر را زیرکى پندارند و نادانان ایشان را زیرک خوانند، آنها را چه شده است؟ خدا ایشان را بکشد، مرد نیرومند و کاردان راه حیله و نیرنگ را میداند ولى امر و نهى خدا جلوگیریش کند و با اینکه به رأى العین آن را دیده و دانسته و توانائى بهکار بردن آن را دارد وامیگذارد و کسى که در دین از هیچ گناهى باک ندارد فرصت‏جوئى میکند و مکر را به کار اندازد …»94 و آشناتر بودن آن حضرت به مکر و حیله و داناتر بودنش در به کار بردن آن روشن است زیرا آن حضرت به همه چیز داناتر از دیگران بوده است.95
2-4-2-2) بررسی آیه «مکر»:
2-4-2-2-1) وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ‏96‏: (خدا بهترین مکر کنندگان است) یعنى منصف و عادلترین مکرکنندگان است زیرا مکر آنها ظلم است و مکر او عدل و انصاف و اما اینکه خداوند به خود نسبت مکر داده از باب مزاوجت (که یکى از وجوه بلاغت است) میباشد چون قبلاً اسم مکر برده شده مثل آیه شریفه: «اگر کسى به شما اعتداء و تجاوز کرد شما مانند آن بوى اعتداء و تجاوز کنید» با اینکه دومى اعتداء نیست بلکه مجازات است به لفظ اعتداء ذکر کرده‏اند و این یکى از وجوه بلاغت است. مثلاً مجانست و مقابله که اولى مثل «تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»97 و دومى مثل آیه شریفه «ماذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً»98 به نصب خیراً که با سؤال مطابقه کند و مقابله مثل «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَهٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ باسِرَهٌ تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِها فاقِرَه99ٌ.100
«وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»101
شأن نزول این آیه قضیّهی«دارالنّدوه» است خداوند در این آیه میفرماید: ای پیامبر، به یاد آور، یا به یادشان بیاور آن وقتى را که کافران نسبت به تو مکر مى‏کنند که تورا زندان کنند، یا بکشند یا اخراج کنند. این سخن یادآورى همان نعمت نجات از مکر کفّار است و آن وقتى بود که قریش در دار النّدوه در مورد زندان یا قتل یا اخراج پیامبر(ص) جلسه مشاوره تشکیل دادند و رأى آنها بالاتّفاق بر قتل پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) قرار گرفت تا جایى که بنا گذاشته شد تا از هر قبیله‏اى مردى در قتل شریک باشد، تا خونش را بین قبیله‏ها تقسیم کنند تا بنىهاشم نتوانند قصاص کنند.102
معناى کلمه (یَمْکُرُ) در مبحث لغت و معنى در بالا نوشته شد. منظور از الذین کفروا: کفار قریش است که در مبحث سبب نزول گفته شد. یعنى یا محمّد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) به خاطرآور آن هنگامى را که مشرکین میخواستند سه نوع مکر و حیله علیه تو بهکار ببرند. ولى ما خدعه و نیرنگ ایشان را دامن گیر خودشان نمودیم و تو را بر آنان مسلّط کردیم. یکى از نیرنگ‏هاى ایشان این بود که تو را زندانى نمایند و در زندان نگاهت دارند تا بمیرى. چنانکه میفرماید: (لِیُثْبِتُوکَ) ؛دوّم، این که تو را به قتل برسانند: (أَوْ یَقْتُلُوکَ) سوّم، اینکه تو را از مکّه معظّمه اخراج نمایند: (أَوْ یُخْرِجُوکَ) مفسرین درباره جمله: (وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ)که ترجمه شد اقوالى دارند. میگویند: چگونه میشود، خداى سبحان در حق کسى مکر و حیله نماید! در مجمع البحرین میگوید: معنى (مکر) از طرف خلق: خدعه و نیرنگ و از طرف خدا: کیفر و مجازات میباشد و این معنا صحیح است. زیرا تا خلق دست به مکر و حیله نزنند خدا آنان را دچار کیفر و مجازات اعمال زشتشان نمیکند. و لذا کلمه (وَ یَمْکُرُونَ) در آیه مورد بحث قبل از کلمه (یَمْکُرُ اللَّهُ) بهکار رفته است. گرچه جمله مورد بحث سخن از مشرکین میگوید، ولى از کلمه (یَمْکُرُونَ) که مضارع و براى استمرار میباشد استفاده میشود: هر کسى تا قیامت مرتکب خدعه و نیرنگ شود به جزاى اعمال زشت خود خواهد رسید، لذا قرآن مجید میفرماید:
اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیِّئِ وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا103: اینها همه به خاطر استکبار در زمین و نیرنگهاى بدشان بود امّا این نیرنگها تنها دامان صاحبانش را مى‏گیرد آیا آنها چیزى جز سنّت پیشینیان و (عذابهاى دردناک آنان) را انتظار دارند! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمى‏یابى !104

مطلب مرتبط :   غزالی، عادت، ، علیّت، ...

2-4-2-3) فرق بین کید و مکر: «الفرق بین الکید و المکر: أنّ المکر مثل الکید فی أنّه لا یکون إلّا مع تدبّر و فکر، إلّا أنّ الکید أقوى من المکر»:105یعنی مکر مانند کید میباشد و هر دو همراه با تدبّر و فکر است، جز اینکه کید قویتر از مکر است.

2-4-3) ضَلال: این واژه با مشتقاتش 189بار در قرآن کریم آمده است.106
واژهی ضللّ، به معنای انحراف از حق است و مقابل آن، هدایت ویافتن راه حق میباشد؛ ضلل ضدِّ هدایت و راستی است.107
صاحب کتاب «التحقیق »، ذیل معنایِ این واژه مینویسد:«أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّه: هو ما یقابل الاهتداء، فالضلال هو عدم الاهتداء، و الإضلال هو فقدان الهدایه».108یعنی: اصل این واژه به معنای ِآنچه که در مقابل هدایت است، پس ضلالت عبارت است از عدم هدایت و اضلال همان فقدان هدایت است.
ضلال و ضلالت به معنى انحراف از حق است. «إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»109 من تو را و قومت را در انحراف و گمراهى آشکار مى‏بینم. یعنى انحراف از راه حق110.
الضَّلَال‏: عدول و انحراف از راه مستقیم، نقطه مقابلش هدایه است. خداى تعالى گوید: «فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ‏ ضَلَ‏ فَإِنَّما یَضِلُ‏ عَلَیْها».111:(پس کسی که هدایت یافت به سود خویش هدایت مى‏یابد و کسی که گمراه شد بر زیان خویش گمراه مى‏شود). واژه «ضَلَال‏» براى هر عدول و انحرافى از راه مستقیم خواه عمدى یا سهوى و کم یا زیاد گفته مى‏شود. پس صراط مستقیمى که مورد رضا و خشنودى است جدّاً مشکل است112.
قول صحاح و قاموس و اقرب و نهایه نیز قول راغب است.
لغت «ضلل» در آیات با چهار وصف «مبین»،«بعید»،«قدیم»و«قدیم» توصیف شده است برای نمونه :
2-4-3-1) مبین : وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَهً إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ 113: (به خاطر بیاورید) هنگامى را که ابراهیم به پدرش [عمویش‏] «آزر» گفت: «آیا بتهایى را معبودان خود انتخاب مى‏کنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشکارى مى‏بینم.
2-4-3-2) بعید :… ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ 114: این همان گمراهى دور و دراز است.
2-4-3-3) قدیم : قالُوا تَاللَّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ الْقَدِیمِ‏115: گفتند: «به خدا تو در همان گمراهى سابقت هستى!»
2-4-3-4) کبیر: وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلالٍ کَبِیرٍ116: و گفتیم: خداوند هرگز چیزى نازل نکرده، و شما در گمراهى بزرگى هستید!»
با توجه به آیاتی که در زمینه ضلالت در قرآن ذکر شده است، میتوان عوامل اصلی را که باعث گمراهی مردم و انحراف آنها از صراط مستقیم میشود، چنین بیان کرد:
1) شیطان: وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِیداً :117 امّا شیطان مى‏خواهد آنان را گمراه کند و به بیراهه‏هاى دور دستى بیفکند.
2) سردمداران ضلالت همانند فرعون و فرعونیان: وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدى‏ :118 فرعون قوم خود را گمراه ساخت و هرگز هدایت نکرد.
3) نظیر سامری و سامریان: وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِی:119 فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامرى آنها را گمراه ساخت!
4) طاغوتها: وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا:120 و مى‏گویند: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند!
5) گروهی از اهل کتاب : وَدَّتْ طائِفَهٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ:121 جمعى از اهل کتاب (از یهوددوست داشتند (و آرزو مى‏کردند) شما را گمراه کنند (امّا آنها باید بدانند که نمى‏توانند شما را گمراه سازند) آنها گمراه نمى‏کنند مگر خودشان را و نمى‏فهمند.

مطلب مرتبط :  

2-4-4) کفر:
صاحب المعجم الاحصائی، در ذیل واژهی «کفر» مینویسد: واژهی کفر و مشتقاتش در قرآن، 524 بار به معنای پوشش آمده است.122
مؤلف کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن» بعد از

دسته بندی : علمی