سازنده حوزه اقتصادی شرکت‌های فراملی هستند که مهم‌ترین شکل نمادین اعمال اقتصادی فراملی به شمار می‌آیند. این جایگاه در حوزه سیاسی، به طبقه سرمایه‌دار فراملی اختصاص دارد که هنوز به مرحله بلوغ و کمال خود نرسیده است و هسته و اساس حوزه فرهنگ را نیز فرهنگ ایدئولوژی مصرف‌گرایی تشکیل می‌دهد. این سه عنصر در خدمت تداوم و رشد نظام‌ جهانی سرمایه‌داری هستند (اسکلیر به نقل از گل‌محمدی 1389: 59)
بر خلاف حوزه اقتصادی و سیاسی که اکثر طبقه‌های تابع در آن چندان محلی از اعراب ندارند، در حوزه فرهنگ و ایدئولوژی، هدف سرمایه‌داری جهانی عبارت است از ادغام کامل همه طبقه‌ها و به‌ویژه طبقه‌های تابع. سرمایه‌داری جهانی در این حوزه می‌کوشد با اجرای پروژه‌ای فرهنگی ـ ایدئولوژیک مردم را ترغیب کند تا بیش از نیازهای زیستی خود مصرف کنند. با اجرای چنین پروژه‌ای، صاحبان منافع خصوصی می‌توانند انباشت سرمایه را تداوم بخشند و نظام سرمایه‌داری جهانی به حیات خود ادامه دهد (اسکلیر به نقل از گل‌محمدی 1389: 60)
شکل‌گیری دهکده جهانی و کوچک‌ شدن جهان معطوف به نوعی پدیدارشناسی انقباضی است. گرچه صاحب‌نظران مختلف از کوچک شدن زمین و از بین رفتن فضا سخن می‌گویند، اما این یک حقیقت پدیدارشناسانه است تا واقعی. یعنی به نظر می‌رسد که جهان کوچک شده، در حالی که از لحاظ اندازه کوچک نمی‌شود. از آنجا که می‌خواهیم فضا را با زمان اندازه بگیریم، به اندازه‌ای که فاصله میان دو نقطه جغرافیایی کوتاه‌تر می‌شود، فضا هم محدودتر و کوچک‌تر به نظر می‌آید. اگر پیوند میان دو نقطه ــ که از لحاظ مادی و فیزیکی دور هستند ــ در یک لحظه ممکن شود، فضا ناپدید می‌شود، پس جهانی شدن متضمن نابودی پدیدارشناختی فضا و عامیت و کلیت یافتن زمان است.
پدیدارشناسی جهانی شدن نوعی پدیدارشناسی بازتابنده و آگاهانه است. در عین حال که وابستگی متقابل و فشردگی جهان روزبه‌روز افزایش می‌یابد، ساکنان جهان هم نسبت به این فشردگی آگاهی فزاینده‌ای می‌یابند و به صورت آگاهانه خود را با جهان، چونان یک کل، سازگار می‌کنند. (گل‌محمدی 1389: ص 60)
در گفتمان تجدد، امر اجتماعی چونان پدیده‌ای فی‌نفسه و قائم‌به‌ذات، محلی از اعراب ندارد و روابط اجتماعی در چارچوب ساختار سیاسی بسترمند و سرزمین‌مدار معنا می‌یابد. به بیان دیگر، تجدد به واسطه نهاد دولت ـ ملت، روابط اجتماعی را به سرزمینی محدود و معین پیوند می‌زند و در برابر نیروهای سست‌کننده این پیوندها سرسختی نشان می‌دهد. ولی فرایند جهانی شدن با افزایش دادن پیوندهای فراملی و متنوع کردن روابط اجتماعی، دولت ـ ملت را به چالش می‌خواند. به بیان دیگر، فرایند جهانی شدن، نه‌تنها زمان‌مند بودن نهاد دولت ـ ملت را آشکار می‌کند، بلکه سرشت خودزا و خودمحور بودن امر اجتماعی را هم آشکار می‌سازد که می‌تواند در گستره‌ای جهانی واقعیت پیدا کند. (گل‌محمدی 1389: 80 و 81)
علاوه بر جریان‌های جهانی کالا، خدمات و سرمایه، ناتوانی دولت‌ها در کنترل دیگر جریان‌های غیراقتصادی جهانی نیز افزایش می‌یابد. انقلاب ارتباطی و شکل‌گیری یک نظام ارتباطی جدید دیجیتالی، نه‌تنها «مرگ جغرافیا» را رقم زده، بلکه مرزهای سیاسی را هم از میان برداشته است. ارتباط‌های مبتنی بر فناوری‌های الکترونیک دربرگیرنده ماهواره، اینترنت، شبکه‌های رایانه‌ای، تلفن، نمابر و از این قبیل، هرگونه مانع و محدودیت طبیعی و سیاسی را از بین می‌برند و افکار و اطلاعات، بدون هیچ‌گونه کنترل و مزاحمت سیاسی از مرزهای ملی عبور می‌کنند. ناتوانی دولت از کنترل جریان جهانی اطلاعات به معنای تضعیف سلطه دولت بر فضا و زمان است که این نهاد مدرن آنها را در چارچوب سرزمین ملی محصور کرده بود. در جهان معاصر به واسطه کاهش هزینه‌های تحمیل‌شده توسط زمان و فضا، فضا و زمانی جدید به روی انسان‌ها گشوده شده که تاکنون قابل تصور نبود… هر اندازه که جوامع اطلاعات‌محور می شوند، سیالی و تحرک امر اجتماعی افزایش می‌یابد، روابط اجتماعی فراملی فزونی می‌گیرد و جدایی جامعه از دولت ـ ملت بیشتر می‌شود. به عبارت دیگر، فضایی بسیار فراخ در برابر امر اجتماعی گشوده می‌شود که ویژگی آن جریان، ریزش و سیالی است و هیچ محدودیت و بستاری را برنمی‌تابد (کاستلز به نقل از گل‌محمدی 1389: 85). افزون بر تنوع و تکثر شیوه‌ها و ابزارهای ارتباطی، ویژگی‌ها و گرایش‌های آنها نیز توان و امکان دولت برای نظارت بر جریان‌های فرامرزی را بیش از پیش کاهش می‌دهد. یکی از این گرایش‌ها، محلی شدن فزاینده رسانه‌هاست. در واقع به موازات جهانی شدن رسانه‌ها و شکل‌گیری شبکه‌های اطلاع‌رسانی جهانی، رسانه‌های محلی نیز به صورتی چشم‌گیر گسترش می‌یابند. مهم‌ترین نمود این گسترش، راه‌اندازی شبکه‌های رادیویی و شبکه‌های تلویزیونی کابلی است که به تولید و انتشار برنامه‌هایی به زبان محلی و مطابق با آداب و رسوم محلی می‌پردازند. این‌گونه محلی شدن رسانه‌ها و ارتباطات الکترونیک نیز همانند جهانی شدن رسانه‌ها، در حکم غیرملی و غیردولتی کردن اطلاعات و تقویت جریان‌های فراملی و فروملی است. (کاستلز به نقل از گل‌محمدی 1389: 87)
گرایش به شخصی شدن فن‌آوری‌های رسانه‌ای با کوچک شدن آنها و گرایش به ادغام رسانه‌ها. این گرایش‌ها نه‌تنها دسترسی انسان‌ها به امکان دریافت و ارسال اطلاعات را آسان‌تر می‌کند، بلکه بر استقلال و خودمختاری آنها هم، به‌ویژه در برابر دولت و تلاش‌های این نهاد برای نظارت بر جریان‌های اطلاعاتی می‌افزاید… هر اندازه که رسانه‌های همگانی محتوای روابط انسانی را به نمادها یا نشانه‌ها تبدیل می‌کنند، فاصله‌ها کاهش می‌یابد و انسان‌های بسیار دور از هم نیز با یکدیگر پیوند می‌یابند. سپس تا جایی که روابط و نهادهای انسانی از تجربه به اطلاعات تبدیل می‌شوند، جامعه انسانی هم جهانی می‌شود و از محدوده تنگ سرزمین‌های ملی فراتر می‌رود. (گل‌محمدی 1389: 89 و 90)
گسترش جریان‌های جهانی و شکل‌گیری جامعه فراملی، دولت را در عرصه هویت‌سازی نیز دچار مشکل می‌کند. با فرسوده‌تر و نفوذپذیرتر شدن مرزهای ملی، حد و مرزهای هویتی درهم می‌ریزد و سلطه بلامنازع هویت و فرهنگ ملی مخدوش می‌شود (هال به نقل از گل‌محمدی 1389: 90). برخورد و تعامل فرهنگ‌ها و عناصر هویت‌بخش در گستره جهانی، به نسبی شدن هویت‌ها می‌انجامد و تلاش و اقدام‌های پرشمار و گوناگونی برای بازسازی هویت و مرزبندی‌های جدید هویتی آغاز می‌شود… ولی در این عرصه جدید، دولت دیگر چندان محلی از اعراب ندارد و تلاش برای بازسازی هویت ملی راه به جایی نمی‌برد. در دوره تجدد، پروژه هویت‌سازی یکی از کارویژه‌های اصلی دولت بود و نهادینه شدن مرزبندی هویتی و غیرسازی، مسئولیت هویت‌سازی را از دوش فرد برمی‌داشت، اما فرایند جهانی شدن جریان سرمایه، فرهنگ و اطلاعات، هویت‌سازی را به امری فردی تبدیل کرده است (سیلورمن به نقل از گل‌محمدی 1389: 94). این فرد در برابر انواعی از عناصر هویت‌بخش قرار می‌گیرد که اولویت‌بندی و نحوه ترکیب آنها به هیچ‌روی مسئولیتی ملی نیست. (گل‌محمدی 1389: 95)
جهانی شدن مترادف است با تضعیف، فرسایش و فروریزی هرگونه حد و مرزی که از پیوند فرد و جامعه در قلمرو جهانی جلوگیری یا آن را محدود و دشوار می‌کند… بنابراین هر تحولی که «مرگ جغرافیا» را به ارمغان آورد، قابلیت و توانایی تحدیدکنندگی دولت را کاهش دهد و از تصلب و انسداد فرهنگ‌ها بکاهد، عاملی جهانی‌ساز، مرززدا و ادغام‌گر است. (گل‌محمدی 1389: 97)
سه جنبه کلی در خصوص جهانی شدن فرهنگی وجود دارد: گسترش تجدد غربی، گسترش و جهانگیر شدن فرهنگ مصرفی سرمایه‌داری و جهانی شدن فرهنگ امریکایی… برجسته‌ترین وجه جهانی شدن فرهنگی را می‌توان جهانگیر شدن ویژگی‌های محوری تجدد دانست. یکی از ویژگی‌های نهادی تجدد عبارت است از صنعت‌گرایی که نوعی سازمان اقتصادی ـ اجتماعی به شمار می‌آید… صنعت‌گرایی در چارچوب نظام اقتصادی ـ اجتماعی فراگیرتری قرار می‌گیرد که دیگر ویژگی و جنبه نهادی تجدد را شکل می‌دهد. نظام مورد نظر سرمایه‌داری نام دارد و از اواخر سده هجدهم به یک نظام اقتصادی ـ اجتماعی مسلط در غرب تبدیل شد… در این نظام همه حوزه‌ها و روابط اجتماعی در رابطه با تولید کالایی بازسازی می‌شوند و کارآیی اقتصادی به صورت مهم‌ترین معیار ارزش در زندگی اجتماعی درمی‌آید. سومین ویژگی تجدد عبارت است از نهادهای نظارت و مراقبت. این نهادها پایه و اساس افزایش شدید قدرت سازمانی را تشکیل می‌دهند که با پیدایش زندگی اجتماعی مدرن پیوند دارد (گیدنز به نقل از گل‌محمدی 1389: 99 و 100). دولت ـ ملت به مثابه یک شکل اجتماعی متمایز نیز از عناصر ویژگی‌بخش تجدد است. این نهاد هم که برای نخستین‌بار در غرب شکل گرفت، پدیده‌ای اجتماعی ـ سیاسی است و تفاوت‌هایی بنیادی با اکثر نظام‌های اجتماعی سنتی دارد. مهم‌ترین وجه تمایز دولت ـ ملت این است که بر قلمرو سرزمینی کاملاً مشخص و محدودی استوار است، توانایی‌های نظارتی و مراقبتی خاصی دارد و ابزارهای مؤثر و کارآمد خشونت را به انحصار خود درمی‌آورد. در واقع دولت مدرن نوعی نظام نظارتی است که سیاست‌های فرهنگی را در گستره‌ای ژئوپلیتیک اعمال و اجرا می‌کند… دولت مدرن به دموکراسی، شهروندی و ملی‌گرایی متعهد است و برای گسترش این ارزش‌ها در جامعه می‌کوشد. نظام سرمایه‌داری نیز به عقلانیت ابزاری، سودمحوری، فردگرایی و ثروت‌اندوزی پایبند است. در کنار این ویژگی‌ها باید به گسترش و جهانگیر شدن زبان‌های اروپایی به‌ویژه انگلیسی، الگوهای پوشش، تغذیه و معماری، زندگی شهری و صنعتی و یک رشته ارزش‌ها و رهیافت‌های فرهنگی درباره آزادی فردی، روابط جنسی، حقوق بشر و سکولاریسم نیز اشاره کرد. (تاملینسون به نقل از گل‌محمدی 1389: 101)
نظریه‌پردازانی مانند گیدنز و رابرتسن جهانی شدن را گسترش تجدد از جامعه به جهان و گسترش ویژگی‌های محوری تجدد در مقیاس جهانی می‌دانند. (کلارک به نقل از گل‌محمدی 1389: 101)
از دیدگاه امپریالیسم فرهنگی، جهانی شدن عبارت است از: اراده معطوف به همگون‌سازی فرهنگی جهان… یعنی غربی کردن جهان… نوعی تحمیل فرهنگ غرب بر جهان غیر غرب که توسط عوامل و اراده‌های اقتصادی ـ سیاسی نیرومند انجام می‌شود… این فرهنگ همان ارزش‌ها، هنجارها و باورهای قوم‌محور غربی است که در ظاهری عام و غیرقومی عرضه می‌شود. ادوارد سعید مدعی است که غرب به واسطه گفتمان‌های قدرت و غیرسازی، دست‌اندرکار نوعی امپریالیسم و استعمار فرهنگی است… بر پایه این نظریه گرچه جهانی شدن فرهنگی چونان پدیده‌ای فراتاریخی و فراملی یا نیرویی متعالی و جهانی نمودار می‌شود، ولی درواقع چیزی جز صدور

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، معرفت، حقوق، معرفتشناسی