ایالات متحده متمرکز است؛ قدرت اقتصادی بینالمللی به صورت چند جانبه بین ایالات متحده، اتحادیه اروپا، ژاپن و کشورهای BRIC(برزیل، روسیه، هند و چین) توزیع شده، و قدرت بر مسائل فراملی مانند تغییرات آب و هوا، جرم، ترس و بیماریهای همهگیر، بسیار پراکنده است. ارزیابی توزیع منابع بین بازیگران در هر حوزه تغییر میکند. جهان نه تکقطبی است، نه چند قطبی و نه پر هرج و مرج – و همزمان هر سهی اینها است- از اینرو، یک راهبرد هوشمند بزرگ باید قادر باشد به توزیعهای بسیار مختلف قدرت در حوزههای گوناگون رسیدگی کند و بدهبستانهای میان آنها را درک کند. دیگر بیمعنا است که جهان را با لنز واقعگرایان محض ببینیم که فقط بر صفحهی شطرنج بالا تمرکز میکنند، و یا از لنز نهادی لیبرال که عمدتاً به صفحات دیگر نگاه میکنند. امروزه، هوش موقعیتی به ترکیبی جدید از «واقعگرایی لیبرال» نیاز دارد که همزمان به هر سه صفحه بنگرد. از همه گذشته، در یک بازی سه سطحی، بازیکنی که فقط بر یک صفحه تمرکز میکند، در طولانی مدت، محکوم به شکست است(نای،1390،ص318).
واقعگرایان محضی همچون مورگنتا، بر خلاف عقیدهی نای به اهمیت تبلیغات و جنگ روانی در پیوند با قدرت سخت پی برده بودند با این تفاوت که در گفتمان خود، پیکرهی تبلیغات و جنگ روانی را در پوشش زیبای اطلاعات و جذابیت قدرت نرم پنهان نکرده بودند. مورگنتا در کتاب «سیاست میان ملتها» در اینمورد میگوید:
جنگ روانی یا تبلیغات، در کنار دیپلماسی و نیروی نظامی، سومین وسیلهای است که سیاست خارجی، میکوشد از طریق آن به اهداف خود نائل شود. هدف غایی سیاست خارجی، صرفنظر از ابزاری که در این راه بهکار میگیرد، همیشه یکسان است: پیشبرد منافع خود از طریق ایجاد تغییر در ذهن دشمن. در راه رسیدن به این هدف، دیپلماسی از نیروی اقناعی تشویق و تهدید، بر اساس ارضا یا نفی منافع استفاده میکند؛ نیروی نظامی از اعمال فشار فیزیکی بهصورت خشونت بالفعل، بهمنظور نیل به منافع خاص بهره میگیرد. تبلیغات به منزلهی خلق عقاید ذهنی، ارزشهای اخلاقی، و الویتهای عاطفی، و بهرهگیری از آنها در راه دفاع از منافع خود است. بنابراین، سیاست خارجی، تلاشی است برای نفوذ در افکار انسانها. و تبلیغات میکوشد به جای تغییر افکار انسانها از طریق تغییر منافع یا خشونت فیزیکی، مستقیماً افکار انسانها را شکل بدهد(مورگنتا،1389،صص531-530).
تئوری قدرت نرم نای، در جذابیت لیبرالیسم شکل گرفت، و با گذر از مرحلهی رشد واقعگرایی، به بلوغ قدرت هوشمند رسید. نای در دو کتاب «آیندهی قدرت» و «قدرت نرم ابزارهای موفقیت در سیاست بینالملل» در اینمورد میگوید:
موفقیت آمریکا بستگی خواهد داشت به توسعهی یک درک عمیقتر از قدرت نرم و ایجاد تعادل بین قدرت سخت و نرم در سیاست خارجی. این یک قدرت هوشمند خواهد بود(نای،1389،ص251).
برخی تحلیلگران فکر میکنند که اصطلاح مزبور، مختص ایالات متحده است؛ منتقدین اعتراض دارند که این اصطلاح، مثل «عشق سخت» است، تنها یک شعار است که مسائل نامطبوع را در پوششی رنگ و لعابدار میپوشاند؛ اما گرچه اصطلاح «قدرت هوشمند» شعارگونه است اما میتوان آنرا برای تحلیل به کار برد و ضمناً به هیچ وجه محدود به ایالات متحده نیست(همان،1390،صص313-312).
در سند قدرت هوشمند آمریکایی، قدرت هوشمند بهمعنای ایجاد راهبردی منسجم، منابع اساسی و جعبه ابزاری برای رسیدن به اهداف آمریکا با استفاده از هر دو قدرت سخت و نرم است. این رویکرد بر ضرورت وجود ارتش قوی تأکید میکند، ولی همچنین توجه زیادی به ائتلافها، همکاری و نهادها در تمام سطوح دارد تا نفوذ آمریکا را گسترش دهد و به اقدامهای آن مشروعیت بخشد. بدین گونه اگر قدرت سخت، متوجه ایجاد تبعیت از راه اعمال «تنبیه» و «تشویق» است و ناشی از «جباریت» هدفمند میباشد؛ قدرت نرم، مبنی بر ایجاد تبعیت از راه نمایش «حقانیت» ناشی از جذابیت است؛ قدرت هوشمند، به ایجاد تبعیت از طریق ترکیب ماهرانهی «جباریت و حقانیت» ناشی از «رضایت» میاندیشد. به بیان دیگر، قدرت نرم، قدرت سخت را در اختیار میگیرد و کوشش دارد با کاربرد ماهرانهی آن در صحنهی عمل، اعمال قدرت سخت را به واسطهی قدرت نرم «حقانیت» بخشد(مطهرنیا،1389،ص12).

مطلب مرتبط :   مجاهدین، انگلیس، جمهوری، رژیم، جنگ

5. کاربرد قدرت نرم در گفتمان اسلامی
ویژگیهای بیان شده برای قدرت نرم، حکایت از کاربرد آن در حوزهی مطالعات اسلامی دارد، بدینمعنا که شاخصهای بیان شده برای قدرت در گفتمان اسلامی، بهگونهای هستند که با مؤلفههای قدرت نرم، همخوانی داشته و به گفتمان قدرت نرم این امکان را میدهد تا در بیان ظرافتهای نظریهی اسلامی، قدرت فعال بوده و بهصورت مؤثر حاضر شود. با اینحال باید توجه داشت که الگوی پیشنهادی در گفتمان غربی، به دلیل مبنای سکولاریستی و وجود اختلافات بنیادی، نمیتواند منطبق با الگوی پیشنهادی اسلام باشد. در واقع، نقطه مقابل سکولاریسم، اصالت دین است. در حالیکه سکولاریسم، دین را امری حاشیهای میداند، ولی اسلام معتقد است که هیچ موضوعی از دایرهی ارزشهای دینی و حلال و حرام دین خارج نیست. در حقیقت، امروزه لیبرالیسم بهعنوان یک نظام ایدئولوژیک، اجتماعی و سیاسی با سلطهی سرمایهداری و تکنوکراسی و اعراض از هدایت آسمانی، در مقابل ایدئولوژی و جهان بینی دینی با معنویتگرایی و پیروی از وحی و هدایت آسمانی جبهه گرفته است. در این چارچوب، یک نکتهی بسیار برجسته وجود دارد و آن جبههگیری اصالت فرد در مقابل اصالت خدا است و همین تفاوت، نقطه شروع شکاف میان این دو گفتمان را شکل داده و منشأ سایر اختلافات قرار میگیرد(افتخاری و بیگی،1389،صص153-152).
بنابراین هنگامیکه همهی قدرتها از آن خداست و منشأ الهی و آسمانی دارد، پس مؤلفههای تشکیل دهندهی قدرت نیز باید صبغهی الهی و آسمانی داشته باشند؛ بهعبارت دیگر، صرف مؤلفههای مادی قدرت، بدون درنظر گرفتن جنبههای الهی و آسمانی، از دیدگاه اسلام مطلوب نیست، علاوه بر اینکه دین اسلام بر مبنای فطرت شکل گرفته است و جنبههای غریزی وجذاب مادی و منافع ظاهری قدرت، اصالت ندارد، لذا بحث از فطرت به این نکته میرسد که باید به اعماق قلوب راه یافت و در آنها نفوذ کرد تا جذب شوند. درنتیجه خاستگاه قدرت نرم در اسلام، الهی و ماوراء بشری است. بر این اساس، باید ارکان، ابعاد و شاخصهای تشکیل دهندهی قدرت نیز اموری باشند که در آن جنبههای الهی و آسمانی لحاظ گردد، مثلاً وقتی از فرهنگ ایثار و شهادت صحبت میشود، هیچ چیز جز در نظر گرفتن جنبههای غیر بشری(الهی) نمیتواند آنرا توجیه کند. همچنین وقتی از دخالت اخلاق، صداقت، و عدالت، در قدرت و سیاست بحث میگردد، هیچ منبعی جز آموزههای اسلام ندارد(پور احمدی و جعفریپناه،1391،صص141-140).
اهمیت توانمندی قدرت نرم، بیشتر به منابع آن بستگی دارد، اما بر خلاف نظریهی نای، این منابع در دنیای مادیگرای غرب، بسیار اندک و روبنایی است، ولی در عین حال در جهانی شدن که منشأ قدرت، عوامل غیر مادی و بهطور عمده، ریشه در اعتقادات و باورهای الهی و دینی دارد، میتواند قدرتهای سخت افزاری را تحتالشعاع قرار داده و بر آنها چیره شود. بهعبارت دیگر، گفتمان اسلامی به تولید گونهای سالم از «قدرت نرم» در قیاس با گفتمان لیبرالیستی منتهی میشود و دلیل این امر، تعریف یک مرجع عالیتر برای اعتبار محوریت انسان، به نام «الله» است که در گفتمان غربی، مورد غفلت واقع شده است(افتخاری و بیگی،1389،ص153).
قدرت نرم در جامعهی اسلامی، ماهیت دینی دارد و در چارچوب شرع فهمیده میشود، وگرنه آن قدرت مشروعیت ندارد، از اینرو، قدرت نرم در حوزهی سیاست و دین، اقتضائاتی دارد که عبارت است از: توحید، خدامحوری، عدالت، احکام شریعت، اخلاق، کرامت انسانی، و … که همگی بر قدرت نرم حاکماند و به گونهای مشروعیت آن را تأیید میکنند(پوراحمدی و جعفریپناه،1391، ص141).

مطلب مرتبط :   3-، 5-، تهران،، اجتماعی،، شهری

جمعبندی
قدرت نرم، قدرتی برخاسته از بطن اجتماع است، اجتماعی که در اعتصابها، شورشها، و انقلابها، قدرت سیاسی در حوزهی سختافزاری را مغلوب فوران قدرت خود کرد، و اینگونه بود که قدرت سیاسی به اهمیت قدرت اجتماعی پی برد، و رفتهرفته به پیوند قدرت در حوزهی سیاسی و حوزهی اجتماعی اندیشید، پیوندی که مقاومت قدرت را به اوج میرساند. پیوند رسمی نیروهای سختافزاری و نرمافزاری قدرت، در کالبد حوزهی سیاسی و اجتماعی، منجر به ورود گفتمان قدرت نرم در حوزهی مطالعات روابط بینالملل شد.
آزادی، حقوق بشر، انصاف، عدالت، و … مؤلفههای مدیریت قدرت نرم هستند. بازتاب این مؤلفهها در سطح اجتماع، شاخصهای قدرت نرم مثل جذابیت، حقانیت، مقبولیت، مشروعیت، اعتبار، و … را نمایان میکند. اصطلاحات و واژگان کاربردی در مؤلفههای مدیریتی قدرت نرم و شاخصهای آن در اسلام و غرب یکسان است؛ آنچه موجب تمایز قدرت نرم اسلامی از قدرت نرم غربی میشود اهداف مدیریت قدرت نرم است که در ارتباط با محوریت خداوند در اندیشهی اسلامی و محوریت فرد در اندیشهی غربی شکل میگیرد و عملکردهای متناسب با آن را شکل میدهد؛ بر این اساس مدیریت قدرت در چارچوب منفعتطلبی و انحصارگرایی، در مقابل مدیریت قدرت در چارچوب حق و تکلیف شکل میگیرد که منجر به نمایان شدن شاخصهای قدرت نرم در فضای جذابیت ذهنی تصویرسازی، و فضای جذابیت عینی عملگرایی است.

فصل 3
مدیریت قدرت نرم
در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام)

مقدمه
مدیریت قدرت نرم، کاربرد ارزشهای عام جهانشمول در قدرت سیاسی است، بهگونهای که رفتار قدرت در تمامی ابعاد آن( نظامی، اقتصادی، اجتماعی، توسعه و فنآوری)، آیینهی تمام نمای ارزشها باشد. مؤلفههایی همچون دعوت، تبلیغ، نفوذ، تکریم انسانیت، صداقت، عملگرایی، تواضع، ایثار، انصاف، و … مؤلفههای مدیریت قدرت نرم هستند، بهرهبرداری صحیح از این مؤلفهها، حقانیت، جذابیت، مشروعیت، مقبولیت، اعتبار، اعتماد، و سایر شاخصهای قدرت نرم را در سطح اجتماع نمایان میکند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بعد از رحلت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله)، با توجه به شرایط مکانی و زمانی، مدت بیستوپنج سال را در انزوای سیاسی گذراندند، و این در حالی است که شاخصهای قدرت نرم در سیاست انزوای ایشان بعد از گذشت هزار و چهارصد سال، هنوز هم نمایان است؛ حقانیت، جذابیت، مشروعیت، مقبولیت، رضایت، اعتبار، و اعتماد نسبت به سیاست انزوای امام علی(علیهالسلام) در گلوگاه تاریخ حبس نشد و فرای زمان و مکان در حرکت است. لذا بررسی مؤلفههای مدیریت قدرت نرم در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام) ضرورت مییابد؛ اما با توجه به اینکه منابع قدرت نرم در ارتباط با حوزهی