سبب تولید علم و معرفت از جهان واقع می‌شوند.(عباس کشاورز، 1379، ش 53:12 )
اگرچه مفهوم گفتمان به معنای تجلی زبان در گفتار یا نوشتار به کار برده می‏شود، در بیان کلاسیک بر زبان در حکم “حرکت و عمل ” همواره تأکید ‏شده است. بدین طریق کلمات و مفاهیم که اجزای تشکیل‏دهنده ساختار زبان هستند ثابت و پایدار نیستند و در زمان‏ها و مکان‌های متفاوت ارتباطات آنها دگرگون می‌شود و معانی متفاوتی را بیان می‏کنند؛ ازاین‌رو ساختار زبان نیز همواره تغییرپذیر بوده است. با این دید می‏توان گفتمان را نمایانگر تبیین زبان در ورای جمله کلمات و عبارات دانست و آن را در علائم و اعمال غیرکلامی و کلیه ارتباطات میان افراد جست‏وجو کرد . فوکو دراین‌باره بر این عقیده است که “گفتمان‏ها برآمده از علامات هستند اما کارکردشان از کاربرد این علامات برای نشان دادن و برگزیدن اشیای بیشتر است. همین ویژگی است که آنها را غیرقابل تقلیل به زبان، سخن و گفتار می‏کند “. بنابراین گفتمان‏ها مجسم‏کننده معنا و ارتباطات اجتماعی افراد است و از طریق آنها جهان به صور مختلف درک می‏شود.(علی‌آقابخشی و مینو افشاری،1383 : 125)
میخائیل باختین، زبان‏شناس معاصر، تحلیل زبان‏شناسانه مستقل از واقعیت‏های عملی و اجتماعی را نادرست ‏دانسته و معتقد است که زمینه اجتماعی بخش جدایی‏ناپذیر از عصر ارتباط کلامی است و معنای گزاره‏ها از راه فهم گفتمان است.(همان)
2- زمینه‌های شکل‌گیری گفتمان انقلاب اسلامی
بوردیو برای تبیین این بحث، به موضوع پول و نظریه “ارزش ” کارل مارکس اشاره کرده و همین مباحث مارکس را در خدمت تفسیر کلام در عرصه سیاست و تعاملات سیاسی قرار داده است. مارکس بر این اعتقاد بود که پول در تاریخ بشر پدیده بدیعی نیست، اما طی دو قرن اخیر جایگاه کاملاً جدیدی را در جوامع بشری اختیار کرده است. اگر پیش از این پول سرمایه‌ای بود در کنار سرمایه‌های دیگر، در جوامع امروزی و با عمومیت پیدا کردن اقتصاد سرمایه‌داری، پول عامل ارزش‌گذاری تمام کالاهای دیگر شده است و بنابراین ارزش همه کالاها قبل از هر چیز به پول ترجمه می‌شود و پول درواقع به صورت واسط و میانه کالاها در دنیای جدید عمل می‌کند و به عبارتی دیگر پول معیار اصلی ارزش‌گذاری در عرصه اقتصاد سرمایه‌داری است و به قول مارکس، این پدیده جایگاه بدیعی بود که پول در دنیای جدید به خودش اختصاص داد. آنچه در بحث مارکس اهمیت دارد این است که پول در جوامع امروز جایگاهی نمادین دارد.
بحث بوردیو این است که کلام چنین جایگاهی را در عرصه تعاملات و رقابت‌های سیاسی مدرن یافته است؛ به این معنا که اگر بحث مارکس درباره اقتصاد سرمایه‌داری، تولید کالا و امثال آنهاست، در عرصه سیاست بحث، شکل‌گیری افکار عمومی و تبدیل شدن جوامع جدید به جوامع رسانه‌ای‌شده است و ماحصل کلام این که در این عرصه در جوامع رسانه‌ای‌شده، کلام جایگاهی اساسی دارد و همه چیز با واسطه کلام است که شنیده و ارزیابی می‌شود. (حسن زاده ،1385: 12)
بنابراین به قول بوردیو در جوامع جدید، سیاست به بازار بدل می‌شود که کالای اصلی عرضه‌شده در آن کلام است و روشنفکران اساساً تولیدکنندگان این کالا هستند (همچون بنگاه‌های اقتصادی تولیدکننده کالا در عرصه اقتصاد)؛ به عبارتی دیگر بوردیو بر این باور است که جامعه سرمایه‌داری جدید به اقتضای اقتصاد خودش، ساختاری از سیاست را تولید می‌کند که از مقتضیات بازار سیاست تبعیت می‌کند و درواقع به اعتبار همین تحولات است که به کلام به منزله نوعی سرمایه در عرصه سیاست نظر می‌شود. اگر بخواهیم از منظر اقتصادی درباره کلام صحبت کنیم، باید بگوییم که کلام زمانی در عرصه سیاست از ارزش افزوده و سودآوری برخوردار خواهد بود که بتواند توهم و تداعی‌های کثیر تولید کند و این برمی‌گردد به ساختار بازار مورد نظر و مشخصات منحصربه‌فرد آن.
بر این اساس می‌توان گفت در ایران پیش از انقلاب بهمن57بازار سیاست کاملاً انحصاری بود؛ به این معنا که در این عرصه بیش از یک سخن رسمی وجود نداشت و ساختار کلام در سازمان قدرت مسلط کاملاً تک‌ضلعی و تک‌ساختاری بود. این امر سبب شد در کنار بازار تبادلات کلامی در دوران پهلوی دوم بازاری حاشیه‌ای و غیررسمی نیز ایجاد شود. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه در سال ؟ با گشایشی که محمدرضا پهلوی در ساختار سیاسی ایجاد کرد معلوم شد که قدرت آن کلامی که در حاشیه تولید می‌شد و از لحاظ حاکمیت اصلاً مهم نبود به مراتب نیرومندتر و قدرت‌افکن‌تر از آن بود که نظام سیاسی احساس می‌کرد و انقلاب اسلامی چیزی نبود جز هجوم کلام قدرتمند حاشیه بر متن و زیر و رو کردن آن. این‌گونه بود که گفتمان انقلاب اسلامی پدید آمد.(سمتی ، 1378 :55)
3- گفتمان انقلاب اسلامی
انقلاب عظیمی که در بهمن 1357 در ایران به پیروزی رسید مهمترین رویداد سیاسی- اجتماعی تاریخ ایران به شمار می رود. این رویداد نقطه عطفی در تاریخ ایران بود که به لحاظ سلبی خط بطلانی بر بسیاری مناسبات و روابط سیاسی- اجتماعی کشور ما کشید و به لحاظ ایجابی مناسبات جدیدی را بنیان نهاد و نگاه انسان ایرانی و بسیاری از انسانهای دیگر را به جهان هستی، انسان، فرجام زندگی و … تغییر داد. برآیند همه اتفاقات منجر به انقلاب اسلامی عمومیت یافتن گفتمانی بود که مختصات خاص خودش را دارد. برای شناخت این مختصات پرداختن اجمالی به مفهوم گفتمان ضروری می نماید.
هر گفتمان از دو دسته عناصر تشکیل شده است که از پیوند آنها دو زنجیره عناصر تحت عناوین زنجیره هم ارزی54  و زنجیره تمایز55 شکل می گیرند. این دو دسته عناصر وجوه سلبی و ایجابی گفتمان را تشکیل می دهند. زنجیره هم ارزی معرف وجه ایجابی و زنجیره تمایز معرف وجه سلبی گفتمان اند. به بیان دیگر این دو دسته عناصر معرف  “خودی”ها و”غیرخودی”ها(دگرها)ی یک گفتمان هستند.
این دو دسته عناصر مجموعاً و همزمان و توامان هویت گفتمان را کامل می نمایند و تغییر و بحران در هر کدام از این دو، گفتمان را بی قرار میکند و هویت آنرا به خطر می اندازد.
هر یک از این دو دسته عناصر حول یک مفهوم یا عنصر محوری شکل می گیرند که آن عنصر محوری را دال مرکزی56 می نامند. بنابراین هر گفتمان دارای دو دال مرکزی مثبت و منفی می باشد.
با این تمهید نظری حال باید دید در گفتمان انقلاب اسلامی دال های مرکزی مثبت و منفی و عناصری که به این دو مفصل بندی می شوند کدامند؟ تبار تاریخی آن به کجا میرسد؟ و در چه شرایطی به پیروزی و سیادت رسیده است؟
گفتمان انقلاب اسلامی در شرایطی به بلوغ و منزلت هژمونیک (سیادت) رسید که دنیا تسلیم نگاه ماتریالیستی( اصالت ماده)، اومانیستی( اصالت انسان) و سکولاریستی(جدایی دین از عرصه عمومی) شده بود. در بهترین شکل، خدا “معماری بازنشسته” بود، انسان محور و مدار همه چیز به شمار میرفت و دین در محترمانه ترین روایت متعلق و محصور به حوزه خصوصی بود. به همین خاطر وقتی که این گفتمان محوریت خدا و معنویت را در مناسبات جهان هستی و زندگی انسانها احیا نمود(هستی شناسی خدا محور یا خیمه ای) و به نام دین و برای دین سبب ساز جنبش و خیزش اجتماعی ای شد که بسیار غیر عادی و غیر طبیعی می نمود. همین امر کج فهمی های زیادی را باعث شد . به طوری که گروههایی از فهم ماهیت آن عاجز مانده بودند. به عنوان مثال شعار هایی نظیر عدالت خواهی و دفاع از محرومان و مستضعفان را دلیلی بر ماهیت مارکسیستی و کمونیستی آن می دانستند. یا عده ای به دامن تئوری تنبلها (تئوری توطئه) غلطیده بودند و گروهی دیگر آن را اتفاقی رو بنایی و گذرا می پنداشتند.
انقلاب اسلامی دقیقاً به طرد و نفی آن چیزی همت گمارد که به عنوان اصول خدشه ناپذیر پذیرفته شده بود و کسی را یارای تصوری خلاف آن نبود. ماتریالیسم، اومانیسم و سکیولاریسم  اصول مسلم پذیرفته شده ی غالب گفتمانها وگفتمانهای غالب آن روزگار بود. گفتمانهایی که به ظاهر رقیب و ضد یکدیگر بودند. مثلا لیبرالیسم و مارکسیسم که بیشترین تعارض را با یکدیگر داشتند با درجات مختلف و به اشکال گوناگون این آموزه ها را پذیرفته بودند. انقلاب اسلامی بیش از هر مفهومی به طرد و تخفیف سکولاریسم پرداخته است و در واقع این مفهوم دال مرکزی منفی گفتمان انقلاب اسلامی به شمار میرود. سکولاریسم نقطه تلاقی و محل تجمیع ماتریالیسم و اومانیسم  نیز است. از مفصل بندی تعداد دیگری از عناصر (که به آنها اشاره خواهد شد) با سکولاریسم زنجیره تمایز این گفتمان شکل می گیرد. ( جمشیدی، 1387: 6)
در آن روزگار تفکر سکولاریستی چنان مراکز علمی را در نوردیده بود که اندیشه اسلام سیاسی حتی از درون حوزه های علمیه نیز مقاومتهایی را علیه خود برمی انگیخت و عده ای از حوزویان نیز آن را غیر معمول دانسته و به نام دین علیه آن موضع گیری می کردند. سکولاریسم دقیقاً نقطه تلاقی همه جریانهای مخالف اسلام سیاسی است. مفاهیم رایج “اسلام آمریکایی” و “اسلام متحجر” که در ادبیات سیاسی امام(ره) به وفور یافت می شد به همین مقاومتها و مخالفتهای نافرجام اشاره داشت.
در نقطه مقابل ، تفکر معنوی و خدا محور و ضد سکولاریستی ، مفهوم ولایت فقیه متمرکز شده است. ولایت فقیه نماد اسلام سیاسی بود که ماتریالسیم، اومانیسم و سکولاریسم را به شدت طرد و تحقیر می نمود. بنابر این دال مرکزی مثبت این گفتمان ولایت فقیه میباشد.مفصل بندی عناصر مثبت دیگری با این عنصر محوری وجه ایجابی این گفتمان را بوجود می آورند. مفهوم “اسلام ناب” اشاره به اسلام سیاسی و ولایت فقیه دارد.
عناصری نظیر لیبرالیسم، اباحه گری، نژاد پرستی، عقلانیت غیر دینی، حقوق بشر و دموکراسی غربی، امپریالیسم، استکبار، اصالت فرد، وابستگی، خشونت و … حول دال مرکزی سکولاریسم جمع شده و با هم زنجیره تمایز را تشکیل می دهند.
از سوی دیگر عناصری نظیر جمهوریت، مردم، قانون، روحانیت، عدالت، استقلال، مستضعفین، علم و پیشرفت و … حول دال ولایت فقیه جمع شده و با هم زنجیره هم ارزی را بوجود می آورند.
نکته حائز اهمیت اینکه در این گفتمان زنجیره تمایز مورد اشاره تحت نام کلی “مدرنیته غربی” و یا “غرب” معرفی می گردد.
گفتمان انقلاب اسلامی در مسیر انقلاب شکل می‌گیرد و بر رویکردهای اجتماعی تأثیر می‌گذارد. به عبارتی انقلاب ایران نقطۀ آغاز قوائد اندیشگی جدید است. در این انقلاب، اندیشۀ امام خمینی(ره) قابلیت دسترسی و اعتبار داشت و توانست بر گفتمان‌های رقیب فائق آید. پیروزی انقلاب اسلامی و استیلا یافتن گفتمان جدید حاصل دو جهت فکری امام(ره): یکی احیای دیانت و سنّت و دیگری اصلاح جامعه است.( حسینی زاده : 195)

دسته بندی : علمی