. نبرد میان اوزون حسن و ابوسعید به اسارت و قتل حاکم تیموری منجر گردید. به هر حال ترک جبهه ابوسعید و خیانت به وی از جانب شروانشاه، یک مصلحت سیاسی بوده است. این همکاری زمینه مناسبات دوستانه آق¬قویونلوها با شیروانشاهان را در سه دهه¬ی آینده رقم زد و آغازگر روابط مستحکم و دوستانه شروانشاه و آق¬قویونلوها تا دوره صفوی شد. در این مرحله نیز نقش شروان به عنوان خراجگذار اثبات گردید.
اوزون حسن با پیروزیهایی که در مقابل ابوسعید تیموری و جهانشاه قراقویونلو به دست آورده بود، مالک سرزمین¬های گسترده از سیواس تا حدود شام، عراق عرب و عجم و کرمان تا خلیج فارس شد. از محدوده¬ی جغرافیایی تاریخی ایران تنها چند منطقه¬ی مجزا از هم تحت سلطه مستقیم آق¬قوینلوها در نیامد؛ شیروان و نواحی شمالی ایران که به ترتیب تحت سلطه¬ی شیروانشاهان و کیائیان گیلان و مرعشیان مازندران بود (حسن زاده، 1386: 103) این حکومت¬های بومی ضمن حفظ خودمختاری خود، تابعیت ظاهری آق¬قویونلوها را پذیرفته، با پرداخت خراج جزئی و در مواقع ضروری با ارسال هدایا به فرمانروای ترکمن از دخالت حکومت مرکزی در امور داخلی خود جلوگیری می¬کردند. شیروانشاهان به علت موقعیت جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی حکومتشان با وصلت¬های سیاسی با خاندان آق¬قویونلو نقش برجسته¬تری در تحولات سیاسی¬–¬نظامی این اتحادیه در دوره¬های بعد ایفا کردند. در ادامه شروانشاهان و آق¬قویونلوها با ایجاد پیوندهای سببی به عنوان ابزاری در دیپلماسی استفاده کردند. یعقوب، فرخ یسار را به دامادی خویش پذیرفته بود، علاوه بر این یکی از پسران یعقوب، به نام بایسنقر داماد شروانشاه شد.
3-2 تحولات سیاسی گرجستان در دوره تیموریان و ترکمانان
گرجستان در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود در بسیاری از دوره¬ها با عدم انطباق جغرافیای سیاسی و جغرافیای طبیعی مواجه بوده است. این عدم انطباق ناشی از به وجود آمدن دوران¬های فترت در گرجستان، به دلیل ضعف دولت مرکزی و ملوک الطوایفی شدن آن و تشکیل دولت مقتدر در جوار گرجستان می¬باشد. سخت کوشی گرجی¬ها که زبانزد یونانیان باستان بود منجر به آبادانی گرجستان گردید، اما این آبادانی برای گرجی¬ها شگون نداشت، چرا که جهانگشایان بزرگ با شنیدن آوازه¬ی آبادانی و رونق آن آرزوی فتح آنجا را داشتند. از طرف دیگر گرجستان به علت دارا بودن نیروی انسانی جنگاور و غلامان و کنیزکان زیبا و موقعیت مناسب در شرق دریای سیاه همیشه مورد نظر فرمانروایان مسلمان همسایه بود. مسیحی بودن مردم گرجستان نیز بهانه لازم را برای حمله به آن منطقه ظاهرا به عنوان جهاد فراهم می¬ساخت. کسانی که به گرجستان تسلط می¬یافتند، به راحتی راههای تجاری آناطولی را تحت تأثیر قرار می¬دادند.
تیمور در میان سال های 788 تا 850 ق/1386 تا 1403م. هشت بار به گرجستان حمله کرد. در حمله¬ی سال 802 ق/ 1400 م. به طرف دره خمشا و از آنجا به جانب گرجستان رفت و چون به حدود تفلیس رسید از گئورگی (گرگین) خواست که علیه طاهر پسر سلطان احمد جلایر به او کمک کند ولی او پاسخ مناسبی نشنید، بنابراین دستور داد تا سپاهیانش ولایت تفلیس را تسخیر کردند(بورسه لی، 1333: ج 2، 241) سپاهیان مساکن ایشان را ویران کردند حتی درختان و غلات را با میوه رسیده و خوشه¬های کشیده از بیخ برکندند، کلیساها را که مدت¬ها محل عبادت گرجیها بود با زمین هموار ساختند (یزدی، 1336: 292) گئورگی که خشونت سپاه تیمور را مشاهده کرده بود به کوهستان عقب نشینی کرد. سپاهیان تیمور در تعقیب او سوانتی را ویران کردند، گئورگی به آبخاز رفت و طاهر را به آسیای صغیر بازگرداند. با میانجیگری مسلمانی به نام اسماعیل گئورگی به تیمور پیشنهاد پرداخت خراج داد و در نهایت این پیشنهاد پذیرفته شد. تیمور در سال 804 ه.ق از طریق سیواس-بغدادتبریز، به قفقاز جنوبی بازگشت و به شرط رفتار مناسب با مسلمانان، به گئورگی امان داد (همان، 293).
روابط حاکمان گرجی با شاهرخ کم ولی دوستانه بود. در سال 823 ه.ق پس از شکست قراقویونلوها به دست شاهرخ، سفرای گرجستان در کنار سفرای سرزمین¬های دیگر برای عرض تبریک و تهنیت این پیروزی به حضور شاهرخ رسیدند. همزمان با شورش علیکاچالق در اطراف قلعه¬ی تومانس، فرستاده¬ی حاکم گرجستان به نام «طاریو» برای اظهار اطاعت و انقیاد به خدمت شاهرخ رسید (حافظ ابرو، 1372: ج 1، 7-766؛ سمرقندی، 1383: ج 2، 4-242؛ میرخواند، 1380: ج 6، 7-656؛ خواندمیر، 1343: ج 3، 608؛ روملو، 1384: 123) در ادامه در سال 824 ه.ق که شاهرخ در قشلاق قراباغ اران بود، سفیران الکسی پرکستندیل، حاکم گرجستان، برای تبریک فتح دوباره¬ی آذربایجان به حضور شاهرخ رسیدند (حافظ ابرو، 1372: 54-749؛ سمرقندی، 1383: 243؛ روملو، 1384: 134).
در سال 839 ه.ق بعد از پایان یافتن عملیات لشکرکشی شاهرخ به آذربایجان، ضمن اقامت در اوجان، مولانا محمد دشتی را برای گرفتن باج و خراج به گرجستان فرستاد. حاکم گرجستان، الکساندر، فرمان شاهرخ را اطاعت کرد و همراه پسر بزرگش، دیمدر، مبلغ زیادی به اردوی شاهرخ فرستاد، اما شاهرخ دیمدر را در اردوی خود نگاه داشت تا جمعی از مسلمانان اسیر در گرجستان آزاد شوند. شاهرخ برای این کار حمزه بن محمد فضل الله را روانه¬ی گرجستان کرد و چون اسیران مسلمان بازگشتند، دیمدر مورد الطاف شاهرخ قرار گرفت و سپس به گرجستان بازگشت (سمرقندی، 1383: 688) حاکمان گرجستان تا پایان دوران حکومت شاهرخ از وی اطاعت می¬کردند هر چند گرجیان برخی از مسلمانان را آزار و اذیت می¬نمودند اما با دادن باج و خراج از تیموریان اطاعت می¬کردند و روابط ایران و گرجستان در این برهه زمانی با صلح و آرامش همراه بود.
در پی حمله¬های گسترده ایرانیان در دهه¬ی نخست سده¬ی نهم هجری / پانزدهم میلادی به گرجستان این کشور ضعیف شد. قدرت سلطنتی کاهش یافت و فئودال ها قدرت یافتند. گرجستان وحدت خود را از دست داد و به واحد¬های سیاسی جداگانه تقسیم شد که عبارت¬اند از: 1- گرجستان شرقی (کارتیل Kharthlie) که مرکزش تفلیس بود 2- گرجستان غربی (ایمرتی Imerethie) که مرکزش کوتائیس Kutais بود (مسلمانان فرمانروای ایمرتی را با نام ترک «باش آچوق یعنی سر برهنه» می¬خواندند؛ زیرا مردم این دیار سر خود را تنها با یک «باشلق» می¬پوشاندند). 3- سمتسخه Samtskhe یا قلمرو اتابکان اخلتسیخه (در ترکی، اخیسخه) که معمولا با نام موروثی قوارقواره Qwargware (در ترکی قرقره Qorgora خوانده می¬شود) (مینورسکی، 1375: 189). عدم تمرکز سیاسی زمینه¬ی لازم را برای تجاوزهای بیگانگان فراهم ساخت.
تشدید اختلاف و ستیزه بین سه دولت گرجی مذکور، زمینه¬ی حملات پنجگانه¬ی اوزون حسن به گرجستان را فراهم ساخت. اولین لشکرکشی وی در سال 862 ق / 1458 م چندی پیش از وارد شدن اوزون حسن به کمربند امنیتی متشکل از گرجستان، طرابوزان، قسطمونی و قرامان بوده است. وی در گرجستان غربی (ایمرتی) قلعه¬ی صماقار (چماقار) در حوالی تورتوم – بندر ساحلی در منتهی الیه شرق در دریای سیاه – را که امیر تیمور گورکان موفق به فتح آن نشده بود، متصرف شد و کلیساهای مسیر خود را غارت کرد، اما به دلیل شورش حکمرانان قلاع کماخ و قراحصار از تعقیب اهداف خود در ناحیه-ی زمسخه منصرف شد (حسن زاده، 1386: 113). درگیری بین امرای گرجی و درخواست آنان از اوزون حسن برای مداخله در جنگ داخلی گرجستان، مهمترین عامل لشکرکشی دوم بود. مینورسکی به نقل از منجم باشی درباره¬ی لشکرکشی دوم (تابستان 1472/877 ه.ق) می¬گوید که اوزون حسن تفلیس را گرفت و یک والی در آنجا گماشت. بگرات شاه (بگرات دوم Bagrat II که از 1455 تا 1478/860 تا 883 فرمان می¬راند) خلع شد و قلمرو وی بین اسکندر (پسر بگرات که از 1478 تا 1501/ 883 تا 916 ه. حکومت کرد) و «قرقره» تقسیم گردید. دومین لشکرکشی به ویژه بر ضد پادشاه ایمتری بوده است. از منابع گرجی (تاریخ شاهزاده وخشت Vakhucht) چنین مستفاد می¬شود که کنستانتینه Constantine شاه تفلیس که می¬خواست در برابر رقیبش ایمن بماند به تحریک پرداخت و سپس تحت حمایت پادگان آق¬قویونلو قدرت خود را نگهداشت (مینورسکی، 1351: 1-190). چون حکومت مستقل زمستخه توسط گیورگی هشتم پادشاه کارتیل (گرجستان شرقی) مورد حمله قرار گرفت و تختگاه آن به تصرف وی درآمد، فرمانروای زمسخه از اوزون حسن تقاضای کمک کرد. سومین لشکرکشی در سال 871¬ق / 1466 م. علیه فرمانروای زمسخه بود (حسن زاده، 1386: 114) ولی مینورسکی در مقاله خود به نقل از منجم باشی علت لشکرکشی سوم را تأخیر در پرداخت جزیه از طرف گرجیان قید می¬کند اما این احتمال دارد که اوزون حسن خواسته است با یک لشکرکشی آسان آثار شوم و بد شکست ترجان را از میان بردارد. غنایم بین فرماندهان و سربازان تقسیم شد و خمس آن به روحانیون تعلق گرفت. به گفته¬ی منابع گرجی کنستانینه پادشاه تفلیس یار و یاور اوزون حسن بود. ولی از سوی دیگر نزدیک اوربت orbeth در برابر وی لشکر آراست. با وجود این اوزون حسن به او وعده داد که سراسر منطقه را به او واگذار خواهد کرد. وی نیز پس از آن تفلیس را تسلیم کرد و حامیش اوزون حسن پادگانی در آن جا گماشت. گویا پس از مرگ اوزون حسن پادگان عقب نشینی و شاه کنستانتینه ترکمانانی را که در گرجستان مستقر بودند قتل عام کرد (مینورسکی، 1351: 192). چهارمین لشکرکشی اوزون حسن به گرجستان، بنا به مندرجات صحائف الاخبار، در سال 877¬ق علیه پادشاه گرجستان شرقی و بگرات دوم پادشاه گرجستان غربی بوده است. وی موفق به فتح تفلیس پایتخت گرجستان شرقی (کارتیل) و نصب فرمانروایی از جانب خود در آن امیر نشین شد و در ادامه¬ی فتوحاتش بگرات دوم را نیز عزل و قلمروش را بین پسر وی اسکندر و قوارقواره (قرقره) اتابک زمسخه تقسیم نمود و با گرفتن غنایم فراوان و 30 هزار اسیر به تبریز بازگشت (حسن زاده، 1386: 114).
در لشکرکشی پنجم که در سال 882¬ق / 1477 م. به دلیل عدم انجام تعهدات توسط گرجیان، جنبه تنبیه و گوشمالی داشت، تفلیس بدون مقاومت تسلیم شد و منطقه¬ی گوریا (غوری در شمال ایمرتی) غارت شد و فرمانروای ایمرتی و زمسخه متعهد شدند مجموعا هزار دوکات سالانه خراج بپردازند. این بار اوزون حسن برخلاف دفعه¬های قبل، به منظور نظارت بر گرجستان و اجرای فرامین سلطان و اخذ خراج و مالیات، پادگانی از سپاهیان ترکمن تحت فرماندهی امیر خلیل بیگ بکتاش (بیکتاش) در تفلیس باقی گذاشت و موقع برگشت به تبریز، هزار اسیر همراه خود آورد (همان، 115) کاترینو زنو، سفیر ونیز در دربار اوزون حسن، از حضور گرجیان در جنگ اتلق بلی یاد می¬کند. به نظر می¬رسد، حضور آنها نتیجه-ی لشکرکشی های چندگانه¬ی وی به گرجستان بوده باشد. هدف اوزون حسن از این لشکرکشی، به دست

  • 2
مطلب مرتبط :   حقوق، قرارداد، حاکمیت، حقوقی، نفت
دسته بندی : علمی