کودکان زیاد به گوش می‌رسد. اینگونه موسیقی‌ها، سلیقه کودکان را تا حد زیادی پایین آورده و اگر چه به عنوان ابزاری مفید! در جذب مخاطبان مورد استفاده قرار می‌گیرد ولی در دراز مدت صنعت شعر و موسیقی کودکان را دچار تزلزل کرده و در آینده ای نزدیک نیاز تخصصی به نام شعر و موسیقی کودک دربرنامه‌ها ی صوتی و تصویری رسانه ملی کشور ما باقی نخواهد ماند! در صورتی که استفاده از شعر و موسیقی و سازهای کودکانه همراه با جلوه‌های صوتی، بصری مناسب این گروه سنی، بهترین ابزار برای انتقال مفاهیم آموزشی و ارزشی به مخاطب می باشند.
من : لطفا موارد دیگری که اهمیت به سزایی در تولید برنامه کودک دارد و مورد اغفال قرار گرفته است را بیان کنید.
مورد دیگری که قابل توجه است اینکه: متاسفانه بر خلاف کشور‌های پیشرفته که برنامه‌ریزی‌های جهانی و سرمایه‌گذاری‌های کلان با هدف جابجایی ارزش‌ها و ترویج فرهنگ‌های دینی، ملی خود برای کودکان کشور‌های مسلمان و در حال توسعه دارند، مسولین رسانه ملی ما بودجه‌های اختصاصی به برنامه‌های کودک و نوجوان را تقلیل داده و از اهمیت مبارزه بر علیه تهاجمات فرهنگی بیگانه غافل هستند. کاهش بودجه، باعث می‌شود که تهیه‌کنندگان نتوانند از حضور متخصصین مربوطه در بخش‌های نویسندگی، شاعری و موسیقی کودک و نوجوان به صورت حرفه ای استفاده کنند وهر روز بیشتر ازقبل کیفیت برنامه‌های صدا و سیما قربانی کمیت‌ها می‌شود.

علیرضا رحیمی
رئیس هیئت مدیره مؤسسه بین المللی مطالعاتی نهج البلاغه
مدیر پروژه دین رسانه و کودک اتحادیه رادیو و تلویزیون های اسلامی
متن مصاحبه با جناب آقای علیرضا رحیمی :
برنامه موفق برنامه‌ای است که ضمن اینکه مخاطبان خود را به خوبی جذب می‌کند و آنها نیز میخکوب می‌شوند و با علاقه به تماشای برنامه می‌نشینند بتواند در آنها نیز اثرات خوبی به جای بگذارد که بتوانیم به آن اثرات بگوییم اثرات تربیتی و یا به تعبیر دیگری در آنها یادگیری نافع ایجاد بکند.
من : از کجا بفهمیم یادگیری نافع ایجاد می‌شود؟
سنجش این اتفاق از ناحیه یادگیرنده یا همان مخاطب خیلی سخت است. چون معممولا در ایران این تحقیقات وجود ندارد و انجام نمی‌شود و یا خیلی کم بوده است. ولی در خارج از ایران این تحقیقات زیاد وجود دارد مثلا به کرات اثرات فلان برنامه تلویزیونی بر روی توانایی شناختی کودکان بررسی شده است .اما در ایران این اتفاق کمتر افتاده است و به همین جهت ما الان نمی‌توانیم بگوییم که ضرورتا از بررسی مخاطب به این مطلب برسیم هرچند که درست این است که در حقیقت بررسی تأثیراتی که بر مخاطب می‌گذارد را مد نظر قرار بدهیم. اما از آن سو یعنی از سوی برنامه‌سازی می‌شود تاحدی به این توجه کرد که پیام‌ها و محتوا و هدف‌های یک برنامه و تمام ابعاد مختلف و اجزای مختلف یک برنامه مثل یک کتاب درسی و یک فرآیند آموزشی در حقیقت اگر با یک محک تربیتی سنجیده شود مسلما می‌توان درباره مفید بودن و نافع بودن یادگیری‌هایی که امکان دارد آن برنامه حاصل بکند قضاوت بکنیم.
من : به نظر شما در برنامه‌سازی برای کودکان آیا می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودکان منتقل کرد؟ اگر آری چه ضوابط و معیارهایی را برای انجام آن پیشنهاد می‌دهید؟
این یک سؤال جدی و بزرگی است که در همه جای دنیا مطرح است و یکی از چالش‌های جدی برنامه‌سازان است که “چگونه می‌توان این مفاهیم را به کودکان انتقال داد؟”
مسلما هر مفهمومی اگر قابل درک برای کودکان باشد یعنی آن مفاهیم با طراز تحول شناختی کودکان جور باشد قابل انتقال است اما سؤال اساسی این است که چگونه می‌توان آن را منتقل کرد؟ یعنی ما چکار می‌توانیم بکنیم که با سرگرم کردن و از مسیری غیرمستقیم بدون اینکه بچه‌ها متوجه بشوند و یا فکر کنند که بر سر کلاس درس هستند آن مفاهیم را فرا بگیرند؟ این تأکیداتی که کردم به این دلیل بود که بگویم ما از ابزاری مثل تلویزیون نمی‌توانیم به هیچ وجه یه عنوان یک ابزار آموزشی مستقیم و به عنوان یک کلاس درس استفاده بکنیم. و اگر استفاده بکنیم مسلما شکست خواهد و مدیوم ما مسلما اثرات خود را از دست خواهد داد.
پس سؤال اساسی این خواهد بود که “ما چگونه می‌توانیم از طریق سرگرم کردن و از طریق مفاهیم غیرمستقیم برنامه‌هایی که بسازیم که مفاهیم اخلاقی را به خوبی منتقل کند؟ از چه قالب‌هایی و چگونه از ان قالبها استفاده کنیم تا برای بچه‌ها خوشایند و دوست داشتنی باشد و آنها احساس لذت و آرامش و کنند؟
پاسخ این سؤال خیلی پیچیده و سخت است. ولی اگر برخی اصول را رعایت کنیم امکان دارد:
اصل اول اینکه مفاهیم، باید مفاهیمی‌باشد در خور فهم بچه‌ها و با ویژگی شناختی کودکان دقیقا همطراز باشد. و مفاهیم کاملا برای آنها قابل درک باشد.
دوم اینکه از قالب‌هایی استفاده بکنیم که برای بچه‌ها خوشایند،‌ دلپذیر و سرگرم کننده باشد. زیرا اگر این خوشایندی و دلپذیری و مبحث سرگرمی را از برنامه بگیریم دیگر برنامه کودک نخواهیم داشت و مخاطبان خود را از دست خواهیم داد.
سوم اینکه مبتنی بر یک برنامه باشد. ما در سیستم آموزش و پرورش به این می‌گوییم برنامه درسی. من اعتقاد دارم برای تلویزیون هم نیازمند یک برنامه درسی هستیم. برنامه درسی در واقع نقشه یادگیری است یعنی نقشه‌ای است که به ما کمک می‌کند که گام‌هایی را برای یادگیری به گونه‌ای برداریم که نهایت مسیر ما منجر به یادگیری موثر و نافع شود. اگر این برنامه را داشته باشیم -که در آن تعمیم‌ها و تمام مفاهیم جزئی و مفاهیم کلی و اهداف می‌تواند در اختیار ما قرار بگیرد و راهنمای کار ما برای برنامه‌سازی کودک تلقی شود- همه اینها به ما کمک می‌کند که یک کار مناسب و شسته رفته‌ای را ارائه بدهیم و ضمن اینکه بچه‌ها از دیدن آن لذت می‌برند به یکسری مفاهیم اخلاقی نیز پی ببرند. فراموش نکنیم که در حقیقت یادگیری مفاهیم اخلاقی حفظ کردن چند گذاره و واژه نیست بلکه در حقیقت مسلما نتیجه کار ما تربیت اخلاقی است که حاصل تربیت اخلاقی تأثیراتی است که در سبک زندگی و نحوه رفتار و عملکرد کودکان ما باید مشاهده بکنیم.

مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی