انسان تا سن هشت سالگی تکمیل می‌شود و 20درصد بقیه از 8 سالگی تا زمان مرگ تکامل می‌یابد. پس نه تنها این دوره زمان آموزش و ارائه مفاهیم است بلکه شاید بزرگترین پایگاه انتقال مفهوم است. در گروه‌هایی که طبقه‌بندیِ “مخاطب محور” دارند تنوع قالب‌ها در حد تنوع قالب‌ها در یک شبکه تلویزیونی است. و این تنوع از مستند تا مسابقه و از برنامه ترکیبی تا انیمیشن را شامل می‌شود. این وسعت تنوع دایره قالب‌ها و اثرپذیری شدید مخاطب باعث می‌شود که پی ببریم بهترین سرزمین برای تولید برنامه در تلویزیون دوره خردسالی و کودکی است. کودک 20 برابر بزرگسال از تلویزیون دریافت دارد و هیچگونه مقاومت انکاری در مقابل تلویزیون ندارد یعنی همان دیالوگ‌های طبیعی که بزرگسالان دارند مثل “اه دروغه” ندارد.
نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که سلیقه در تقاطع جنسی قابل مقایسه با سلیقه در تقاطع سنی نیست. به این معنا که سلیقه دختر 9 ساله به دختر 16 ساله نزدیکتر است تا به پسر 9 ساله. و این یک یافته کاملا شخصی است که بررسی نظرسنجی‌های سال‌های اخیر به من نشان داده است. البته این تفکیک با سطوح پیاژه تعارض‌هایی دارد ولی آنقدر عمیق نیست که نشود آن را حل کرد. و این یک یافته خاص و کاملا شخصی است که از نظرسنجی‌های مختلف به دست آمده است. اگر قرار باشد برنامه‌ای خاص یک گروه جنسی تولید شود ذاتا علائق ویژه قابل انفکاک از سن دارد.
من چندتا مثال با دلایل موفقیت آن برنامه برای شما می زنم : یکی برنامه “بچه‌های دیروز” است که اصلا برای کودک ساخته نشده است و برای کودکان قدیم تولید شده است و دلیل موفقیت آن هم خاطره بازی است. یعنی ذهن مخاطب را به دوران کودکی خود می‌برد. این برنامه از لحاظ فلسفی مجاورت دارد به کودکی و حال کودکی آدم را خوب می‌کند. برنامه “نیم‌رخ” قالبش ساده بود ولی محتوای آن محتوای فربه و به سامانی بود. و مخاطب برای دریافت محتوا به آن مراجعه می‌کرد. و این برنامه،‌ برنامه محتوا محوری بود و قالب در حاشیه قرار داشت و این را هم مخاطب به خاطر صریح‌گوییش انتخابش کرد. برنامه “عمو پورنگ” یکی دیگر از این برنامه‌هاست که دلیل موفقیتش مدرن، بروز و موزیکال بودنش هست.
خود مفاهیم اخلاقی جذاب نیستند و نوع ارائه آنهاست که آنها را جذاب می‌کند. مثلا نظم ذاتا یک سختی دارد و مخاطب خردسال می‌خواهد از آن بگریزد ولی نوع نگرشی که ما به کودکان می‌دهیم او را مجاب به تبعیت از این گزینه اخلاقی می‌کند.

مطلب مرتبط :   معاویه، جنگ، بیعت، بصره، بزرگوار

4-1-4-7 محمود سلامیان :
ظاهر اصلی یک برنامه باید نشاط و پویایی و انرژی لازم را داشته باشد که کودک جذب آن شود ولی در باطن باید مفاهیم اخلاقی و دینی کار گذاشته شود وگرنه برنامه یک برنامه هجو خواهد شد. باید ظاهر برنامه شاد و جذاب باشد تا مخاطب را بتوانید جذب کنید.
مفاهیم اخلاقی باید برای سنین مختلف کودک تفکیک قائل شد چون بین مخاطبین خردسال، کودک و نوجوان تفاوت‌های بسیاری وجود دارد و حتی نسل به نسل که هیچ بلکه سال به سال ذائقه مخاطب در حال تغییر است. نسل خردسال امروزی با کامپیوتر و اینترنت آشناست و انتقال مفاهیم نیز خیلی ساده‌تر شده است با توجه به این نکته که انتقال همه مفاهیم ساده‌تر شده است مفاهیم نادرست مثل بدآموزی‌ها و نکات غیراخلاقی هم به راحتی به کودکان منتقل می‌شود. و البته نکته‌های خوب نیز به راحتی به آنها منتقل می‌شود.
ریتم برنامه ترکیبی بسیار مهم است و آیتم‌ها و برنامه‌هایی که در این قالب قرار می‌گیرند باید متنوع باشند. هر چه که آیتم‌ها با طعم‌های مختلف و متفاوتی باشد برنامه جذاب‌تر خواهد بود. و برنامه‌ای که مبنای آن حرف‌های مجری باشد موفق نخواهد بود. همچنان که اگر آش شله قلمکار هم باشد جواب نمی‌دهد باید یک تعداد مشخصی آیتم با یک محوریت پلاتویی مشخص و جذاب با استفاده از مجریانی که بتوانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند چه از لحاظ چهره، چه از لحاظ بیان و چه از لحاظ اجرا و طراحی آیتم‌های بدیع و خلاقانه در جذب مخاطب بسیار تأثیرگذار است. استفاده از آیتم‌های کهنه برنامه‌های دیگر، استفاده از روش‌ اجرایی برنامه‌های دیگر قطعا جواب نمی‌دهد و اگر هم جواب بدهد خیلی کوتاه است چون مخاطب باهوش است و سریع متوجه می‌شود این را دیده است. مخاطب خصوصا مخاطب نوجوان دنبال چیز جدید در برنامه می‌گردد. برای مخاطب نوجوان عروسکی و موزیکال اولویت ندارد و برنامه ترکیبی و نمایشی اولویت دارد.حضور یک عده زیادی از بچه‌ها به دلیل این است که برنامه نمی‌تواند ریتم و نشاط لازم را در مخاطب ایجاد بکند و از ایجاد یک هیجان کاذب در بچه‌ها استفاده می‌کنند. و بچه‌هایی که در استودیو حضور دارند در واقع نماینده بچه‌هایی هستند که پای تلویزیون مخاطب برنامه هستند و وقتی آنها را وادار به جیغ و هیجان بکنیم خود این کار یک هیجان کاذب به مخاطب وارد می‌کند.

4-1-4-8 علیرضا رحیمی :
برنامه موفق برنامه‌ای است که ضمن اینکه مخاطبان خود را به خوبی جذب می‌کند و آنها نیز میخکوب می‌شوند و با علاقه به تماشای برنامه می‌نشینند بتواند در آنها نیز اثرات خوبی به جای بگذارد که بتوانیم به آن اثرات بگوییم اثرات تربیتی و یا به تعبیر دیگری در آنها یادگیری نافع ایجاد بکند.
معممولا در ایران این تحقیقات وجود ندارد و انجام نمی‌شود و یا خیلی کم بوده است. ولی در خارج از ایران این تحقیقات زیاد وجود دارد مثلا به کرات اثرات فلان برنامه تلویزیونی بر روی توانایی شناختی کودکان بررسی شده است. اما در ایران این اتفاق کمتر افتاده است و به همین جهت ما الان نمی‌توانیم بگوییم که ضرورتا از بررسی مخاطب به این مطلب برسیم هرچند که درست این است که در حقیقت بررسی تأثیراتی که بر مخاطب می‌گذارد را مد نظر قرار بدهیم. اما از آن سو یعنی از سوی برنامه‌سازی می‌شود تاحدی به این توجه کرد که پیام‌ها و محتوا و هدف‌های یک برنامه و تمام ابعاد مختلف و اجزای مختلف یک برنامه مثل یک کتاب درسی و یک فرآیند آموزشی در حقیقت اگر با یک محک تربیتی سنجیده شود.
مسلما هر مفهمومی اگر قابل درک برای کودکان باشد یعنی آن مفاهیم با طراز تحول شناختی کودکان جور باشد قابل انتقال است اما سؤال اساسی این است که چگونه می‌توان آن را منتقل کرد؟ یعنی ما چکار می‌توانیم بکنیم که با سرگرم کردن و از مسیری غیرمستقیم بدون اینکه بچه‌ها متوجه بشوند و یا فکر کنند که بر سر کلاس درس هستند آن مفاهیم را فرا بگیرند؟ این تأکیداتی که کردم به این دلیل بود که بگویم ما از ابزاری مثل تلویزیون نمی‌توانیم به هیچ وجه به عنوان یک ابزار آموزشی مستقیم و به عنوان یک کلاس درس استفاده بکنیم. و اگر استفاده بکنیم مسلما شکست خواهیم خورد. اما در باره آموزش اخلاقی به کودکان باید بگویم: با توجه به خصوصیات خردسالان باید بدانیم که مفاهیم اخلاقی برای این دسته از مخاطبین مفاهیم ذاتی نیستند. یعنی اینکه ما نمی‌توانیم امیدوار باشیم به اینکه بچه‌ها چیزی را که طبق تعریف ما خوب بودن و یا بد بودن است به طوری ذاتی این را قبول کنند و بگویند فلان کار غلط است چون به طور ذاتی غلط است. بلکه کودکان در این سن یک نوع برداشتی از اخلاق دارند که متخصصین آن را می‌گویند دوره پسر خوب،‌ دختر خوب و یا پسر بد،‌ دختر بد.

مطلب مرتبط :   شیعیان، انقلاب، بحرین، حکومت، بعث

.

دسته بندی : علمی