این دسته‌بندی برای هرکدام از مخاطبین می‌بینید.
می‌شود که برای کودکان مفاهیم اخلاقی را دسته‌بندی کرد. مثلا برای بچه بازی کردن مهم است، چیزهایی که می‌بیند مهم است، ‌اتفاقاتی که در خانواده می‌بیند مهم است و این مفاهیمی که در خانه، بیرون و مدرسه می‌بیند را می‌شود دسته‌بندی کرد و برای بچه بیان کرد. یعنی اگر بخواهید به یک کودک بگویید نماز بخوان باید او در خانه ببیند که پدر و مادرش نماز می‌خوانند و این مفهوم به این طریق جا می‌افتد که «ببین بابات نماز میخونه!» پس تو هم باید یک روز نماز بخوانی.
مفاهیم خودشان دسته‌بندی‌های مختلف دارند مثلا اگر ما بخواهیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم و بگوییم به نامحرم نگاه نکن به نظر بنده هیچ قالبی مثل کلیپ جوابگو نخواهد بود. چرا؟ چون شما می‌توانید یک سری مفاهیم را با چند کلمه شعر و یک سری تصاویر نمادین نشان بدهید. ولی اگر بخواهید در قالب دیگری به صورت امری بگویید «نگاه نکن» چیزی شعاری و مسخره خواهد شد. مفاهیم خودشان روشن می‌کنند که چه قالبی آنها را خوب بیان می‌کند.
جنسیت تأثیری در انتخاب قالب ندارد ولی در جزئیات چرا متفاوت هستند.
من : مثل اینکه مسابقه آشپزی برای دختران باشد و مسابقه بدنسازی برای پسران برگزار شود که قالبشان مسابقه است ولی در جزئیات متفاوت هستند.
این چیزی که می‌فرمایید سبب می‌شود که مخاطب پس بزند و با این حریم ایجاد کردن بدتر یک سری مخاطب می‌گویند آن چه چیزی است که ما نباید سراغ آن برویم و مخاطب دختر بگوید که چرا من نباید بدنسازی شرکت کنم. و این حرصی که دختران برای دیدن برنامه فوتبالیست‌ها دارند به خاطر این است که ببینند چه چیزی است.
من : کدام ژانر(کمدی، فانتزی،موزیکال،اکشن،اسلپ استیک،…) برنامه‌سازی در راستای جذب کودکان دارای پتانسیل بیشتری است؟ چرا؟
برای کودکان فانتزی و موزیکال خیلی خوب است و از نداشتن موزیک خوب خیلی آسب می‌بیند. و این معروف شدن “عمو پورنگ” به خاطر استفاده زیاد از این کلیپ و ترانه‌هایی است که وسط برنامه‌شان پخش می‌کند. انیمیشن خیلی خوب است و اگر ما به دوران کودکی مان رجوع کنیم می‌بینیم دل‌خوشی ما فقط به همین کارتون‌ها بوده است. ژانر کمدی اصلا برای کودک نیست و مفاهیمی در آن هست که کودک فقط به حرکات آن می‌خندد و پت و مت یک کار کمدی نیست و به هر حال بیشتر در حوزه انیمیشن است و اگر این مفهومی که شما می‌گویید هست جواب می‌دهد.
من : شما به عنوان یکی از تولیدکنندگان کلیپ‌های مذهبی لطفا عوامل موفقیت در ساخت یک کلیپ را عنوان بفرمایید؟
کلیپ عبارت است از یک سری تصاویر مفهومی که ما می‌خواهیم در قالب تصویر و شعر ارائه دهیم. مراحل ساخت یک کلیپ موفق : ابتدا موضوعی را که انتخاب کردیم یک ایده تصویری در ذهن خودمان طرح ریزی می‌کنیم و سپس به شاعری می‌دهیم تا آن ایده را به شعر بسراید و سپس شعر را به موزیسین می سپاریم و موسیقی را می‌سازیم و ترانه و شعر را نیز به خواننده آن می‌دهیم تا بخواند و اگر این برنامه برای کودک است کودک بخواند و اگر برای نوجوان است نوجوان بخواند. و یا چندین کودک آن را هم‌خوانی کنند.

رضا حبیبی
انیماتور، مدرس دانشکده و هنرستان صدا و سیما (طراحی،کارگردان و تولید انیمیشن) و تهیه‌کننده برنامه‌ها ی کودکان و نوجوانان تهیه‌کننده برنامه تلویزیونی “بچه های مسجد” فارغ التحصیل کارگردانی انیمیشن از دانشکده صدا سازنده برنامه زنده بادبادک (کودک) و مهر و آب (نوجوان همسرش‌خانم‌پروندی(فارغ التحصیل‌کارگردانی‌انیمیشن‌و‌فعال‌در‌این عرصه)
متن مصاحبه با جناب آقای رضا حبیبی :
من : برنامه موفق چه برنامه‌ای می‌باشد؟
اگر فیلمی را دیدی که در ده دقیقه اول شما را جذب کرد آن فیلم فیلم خوبی است. ولی اگر می‌بینید جذب نمی‌شوید وقت خود را هدر ندهید. برنامه موفق برنامه‌ای است که در آن عوامل برنامه‌ساز هر کدام تخصص خود را داشته باشند از عوامل پیش تولید گرفته تا تولید و پس از تولید. فکر می‌کنم اولین چیزی که یک برنامه خوب باید داشته باشد. یک طراحی بسیار هوشمندانه است که توسط تهیه‌کننده عملی می‌شود. این طرح باید تؤام با تحقیق باشد. آن چیزی که باعث شده است که مردم به سمت ماهواره سوق پیدا کنند این است که برنامه‌های بدون پژوهش ساخته می‌شود و این باعث می‌شود مخاطب به سمت کانال‌های دیگر کشیده شود. سرانه مطالعه هر ایرانی در سال ممکن است به یک ساعت هم نرسد و تازه آن هم اکثرا جراید و روزنامه است. اول اینکه تهیه‌کننده باید خود سواد لازم را داشته باشد و تحقیق لازم را انجام دهد و دومین چیز این است که چیدمان درستی انجام دهد و هزینه را درست برنامه‌ریزی کند و به افراد متخصص با خرج هزینه متناسب و صرف زمان متناسب به ساخت برنامه کمک کرد.
من : به نظر شما در برنامه‌سازی برای کودکان آیا می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودکان منتقل کرد؟ اگر آری چه ضوابط و معیارهایی را برای انجام آن پیشنهاد می‌دهید؟
وقتی که مخاطب کودک است باید به اندازه درک او با او صحبت کرد. چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد. این چیزهایی که بنده دارم خدمتتان عرض می‌کنم همه را بر روی پسر خودم “محمدطه” تجربه کرده‌ام و قدم به قدم با او تجربه کرده‌ام هم من و هم مادرش که ایشان هم یرنامه‌ساز هستند. جناب”ابوریحان” یک دختر بچه کودکی به نام “ریحانه” را خلق کرده بود و از زبان آن کودک سؤالات را پرسیده بود و به زبان کودکی جواب داده بود. ولی ما اکنون فراموش کرده‌ایم که زمانی خود ما بچه‌ها بوده‌ایم و یادمان رفته است که کودک تعداد لغاتی که می‌داند محدود است و نیز یادمان رفته است که شغل بچه‌ها بازی است و باید با زبان سرگرمی با او صحبت کرد و نیز اینکه بدانیم بچه یک ذهن پرسشگر دارد و او چون چیزی را نمی‌داند بعد از اینکه زبان به سخن گشود شروع به سؤال کردن می‌کند. در هر کشوری قصه‌های اخلاقی را به زبان کودک برای او مطرح می‌کنند مثل کلیله و دمنه. مثلا یکی از این داستان‌ها این است که در برکه‌ای قورباغه‌ای زندگی می‌کرد و روزگار را سپری می‌کرد. از قضا زیر یک درختی کنار آن برکه یک موشی لانه‌ای داشت. قورباغه وقتی که می‌آید بالا به موش می‌گوید که بیا هم دوست باشیم و صحبت کنیم و این رابطه دوستی به ما کمک می‌کند که روزگار را بهتر بگذرانیم. خوب این دوستی ادامه پیدا می‌کند. از قضا روزی قورباغه پیشنهاد می‌کند برای اینکه بیشتر و زودتر از حال هم باخبر شوند چون قورباغه زیر آب است و موش هم در خشکی و نمی‌توانند به راحتی ارتباط برقرار کنند و آن موقع هم که تلفن و موبایل نبوده. پس بیاییم با علف‌های اینجا یک طناب درست بکنیم و یک سر آن طناب را من به پای خود می‌بندم و تو هم یک سر آن را به پای خود ببند و هر موقع با هم کار داشتیم این طناب را بکشیم تا دیگری از ما متوجه ‌شود که طرف دیگر با او کار دارد و سریع خودش را برساند. و موش نیز قبول می‌کند و خلاصه به پای هم این طناب را می‌بندند و هر وقت کار داشتند این طناب را می‌کشیدند و خود را به یکدیگر می‌رساندند. یک روز که قورباغه در آب بود و مشغول کار خودش بود و موش نیز کنار برکه در حال گرفتن حمام آفتاب بود یک زاغی از بالا موش را می‌بیند و شیرجه می‌زند به سمت موش و او را در چنگ خود می‌گیرد و به سوی بالا می‌برد ولی وقتی او را به سمت بالا می‌برد پای او که به پای قورباغه بسته شده بود باعث می‌شود هر دو کشیده شوند و زاغ هر دو را با خود می‌برد. خوب اگر ما این قصه را به زبان ساده برای بچه تعریف کنیم و به صورت نمایشی هم باشد چه بهتر اینجا می‌توانیم درمورد دوست با بچه صحبت کنیم. یعنی برای بچه مطرح کنیم و سؤال مطرح کنیم که تعریف شما از دوست چیست؟ آیا ما می‌توانیم با پدر و مادر خود دوست باشیم؟ آیا ما می‌توانیم با جنس مخالف خود دوست باشیم؟ آیا دوست خوب یا کسی را که می‌خواهیم با او دوست باشیم می‌شود بزرگتر از ما یا کوچکتر از ما باشد؟ وقتی که شما سؤالات را مطرح می‌کنید بچه‌ها پاسخ می‌دهند. البته به صورت بسیار ساده جواب می‌هند و شما می‌توانید آن نکته اخلاقی که مدنظرتان هست را مدیریت کنید و به بچه منتقل بکنید. مادری نزد انیشتین می‌آید ومی‌گوید پسرم درس نمی‌خواند؟ انیشتین نیز می‌گوید برو برای او قصه بگو. یعنی شما با زبان شیرین،‌ لطیف و ملایم قصه‌گویی وقتی با بچه صحبت می‌کنید و مسائل را برای او ساده می‌کنید با توجه به مقدار لغتی که می‌داند خیلی ساده و شیرین به او مفاهیم و نکات را به او آموزش دهید. و این می‌تواند الگوسازی رفتاری کودک را انجام می‌دهدو غیرمستقیم به او منتقل می‌کنید یعنی اینکه شما از او سؤال می‌کنید و او را با خود همراه می‌کنید و جواب را در زبان او می‌اندازید. مثلا در همین داستان ما شما از کودک می‌پرسید. خوب بچه‌ها اگر این موش این کار را نمی‌کرد و به قورباغه می‌گفت چرا؟ یا اگر باهم دیگر فکر می‌کردند یا اینکه اگر یک روزی یک همچین اتفاقی افتاد آن وقت ما باید چکار کنیم؟ اگر خودتان به صورت امری بیان کنید که باید فلان می‌کرد خوب بچه آن موقع قبول نمی‌کند ولی با طرح سؤال شیوه غیرمستقیم می‌شود.
من : از منظر شما کدام یک از مفاهیم اخلاقی دین را می‌توان برای کودکان مطرح کرد؟اگر برای مخاطبین مختلف کودک (خردسال،کودک و نوجوان) تفکیک می نمایید چه عاملی را سبب تفریق این دسته‌بندی برای هرکدام از مخاطبین می‌بینید.
در رابطه با رشد عقلی و سنی که مخاطبین مختلف کودک دارند باید مفاهیم متفاوت به او منتقل کرد. برای کودک باید درصد بالایی از آن سرگرمی‌باشد. برای کودک به زبان خودش و به صورت موزیکال برنامه می‌سازید. ولی برای نوجوان باید یک پله بالاتر بیایید چون او در حال شناختن خود است. او مفهوم غرور را می‌فهمد او مفهوم اعتماد را می‌فهمد و در وهله اول باید برای او اعتمادسازی کنید. مثلا خود بنده برنامه‌ساز که برای نوجوان در حال تولید برنامه هستم باید طوری در بیرون رفتار کنم که اگر نوجوان با من برخورد داشت تناقضی در رفتار و گفتار من نبیند و بتواند به من اعتماد کند. و باید بدانیم که نوجوان قوه استدلال دارد. و آن چراها اینجا نمود بیشتری پیدا می‌کند. چرا شما این حرف را می‌زنید؟ اصلا خود تو این کار را انجام میدهی؟ این قصه چه چیزی می‌خواهد بگوید؟ و هزاران سؤال دیگر. حالا اگر من بیایم و در درون قصه یک مقدار پیچیدگی ایجاد کنم یعنی اینکه مسیری معماگونه را در قصه طی بکنم که وقتی آن معما حل شد آن نوجوان خیلی مسائل را درک بکند مشخص می‌شود که من برنامه‌ساز مسیرم را درست طی کرده‌ام. در این بخش می‌توان با سریال‌سازی، مسابقات مختلف و هیجان انگیز که تؤام با حرکات فیزیکی است و در

مطلب مرتبط :   دژهای، ارگ، شهرها، ستبر، بناهای

  • 8
دسته بندی : علمی