در سال 1981 اصلاح قانون رادیو تلویزیون عمومی موجب شد تا پشتوانه مالی دولت فدرال برای نظام تلویزیون عمومی کاهش یابد. “در سال 1984، کمیسیون ارتباطات فدرال با پذیرش یک راهبرد جدید، افزایش کانالهای تلویزیون عمومی را متوقف کرد. در همان دوره، یعنی در دوره ریاستجمهوی ریگان همچنین برخی از مقررات حاکم بر محتوای برنامهپراکنی رادیو تلویزیونی لغو شدند. این مقررات شامل لغو «دکترین بیطرفی» در سال 1987 میشد که سازمانهای رادیو تلویزیونی را ملزم به تهیه دیدگاه متوازن یا بیطرفانه از مسائل مناقشهبرانگیز میکرد و لغو آن در نظر محققان یا دانشگاهیان آمریکایی به مثابه یک «آزمون جدی راجع به آینده مقررات منافع عمومی در برنامهپراکنی رادیو تلویزیونی» بود” (Aufdeheide,1990).
تا اوایل دهه 1990 همه نمونههای پیشین رادیو تلویزیونی که از منظر بسیاری از کشورهای اروپایی نشانههای عمیق جناح چپ را داشتند، از قبیل انحصارهای رادیو تلویزیونی در نروژ، سوئد، اسپانیا و پرتغال که هنوز تا دهه 1980 به حیات خود ادامه میدادند، ویران شدند و سرمایه گذاران برای ایجاد ایستگاههای جدید تلویزیوی زمینی، ماهوارهای و کابلی اجازه یافتند. با رشد محسوس اقتصادی و صنعتی رادیو تلویزیون، کمپانیهای رسانهای به سوی تمرکز تشویق شدند و فعالیتهایشان به بیش از یک زمینه ارتباطات عمومی گسترش یافتند و متنوع شدند.
امپراطوریهای بزرگ رسانهای نظیر مردوخ36، برلوسکونی37 و برتلسمان38 به مثابه بازیگران قدرتمند جدید پدیدار شدند. به علاوه با تغییرات در میان مرزهای ملی، یک جنبش به سوی بینالمللی سازی تلویزیون به وجود آمد.
“در دهه 1980 با افزایش تعداد ماهوارهها، امکان راهاندازی تلویزیون فراملی پدید آمد به گونهای که برای از میان برداشتن مرزهای ملی، به طور موثر رادیو تلویزیونها برای یک تجارت بینالمللی، طراحی شدند. بین سالهای 1980 تا 1990 مجموع هزینه آگهیهای بازرگانی در اروپا سه برابر شد و به 60 میلیارد دلار آمریکا رسید. در همان دوره سهم تلویزیون از مجموع کل هزینهها از 15 درصد به25 درصد افزایش یافت” (sanchezand other,1993).
در سطح فراملی، جامعه اروپایی به این گسترش با پذیرش سیاست ترویج تلویزیون پان اروپایی و بازار رسانهها و هماهنگ سازی مقررات مربوط به آنها در سرتاسر قاره واکنش نشان داد به نظر مک کوئیل، به مثابه یک نتیجه، صنایع رسانهای از طریق گرایشهای گوناگون به هم پیوسته، یعنی «بسط و گسترش؛ تعاملی بودن؛ جهانیسازی و تجاریسازی» مسلط شدهاند.
“تجاریسازی، هم پیامد بسط و گسترش و هم پیامد گرایشهای انحصار زدایی و خصوصیسازی است. این امر بیشتر بر تبلیغات بازرگانی و حمایتهای مالی، زوال مالکیت عمومی و کنترل رسانهها، ادغامسازی، گرایشهای عامهگرا و راهبردهای حداکثرسازی مخاطب اتکا دارد.”(Mc Qail,1992).
3-10-2- دلایل انحصار زدایی وتسهیل ورود بخش خصوصی
پاردایم های مربوط به نظام رسانه ای در کشورهای توسعه یافته
بنابر دیدگاه کایلبرگ ومک کویل، تا کنون در آمریکا و اروپای غربی، سه پارادایم در رسانه‌ها به ظهور رسیده‌اند:
اول پارادایم ظهورسیاست‌های ارتباطات صنعتی(تا جنگ جهانی دوم)، پارادایم سیاست‌های بخش عمومی و رسانه‌ها (از جنگ دوم تا دهه 80 و پایان جنگ سرد) و پارادایم سوم، انحصارزدایی از رسانه ها ازپایان جنگ سرد تا کنون.
در فاز اول، سیاست‌های ارتباطات و رسانه بر اساس ظهور تکنولوژی تلگراف، تلفن و ارتباطات بی‌سیم بر اساس علایق دولت‌ها و منافع شرکت‌ها تنظیم می شد. بعد از جنگ جهانی دوم، سیاست‌های رسانه‌ای تحت تأثیر سیاست‌های اجتماعی به مسایل اقتصادی و استراتژی‌های ملی شکل گرفت. در این فاز، نظرات غالبا مربوط به بخش عمومی بود.
نگاره 2 پارادایم صنعت رسانه بعد از جنگ جهانی دوم

مطلب مرتبط :   حقوق، حکومت، سوره، جنایی، سیاستتحقیق

(Cuileuburg ،Mcuail،2003)
از دهه 80 به این سو تغییرات بنیادین تکنولوژیک واقتصادی موجب تغییردر محتوای سیاست‌های رسانه‌ای شد.
بسیاری از کشورها انحصار در تلویزیون شکسته شد و خصوصی‌سازی آغاز گردید.در پارادایم جدید یک جابه‌جایی در تعامل عناصر سیاسی، اجتماعی و ارزشهای اقتصادی که در علایق بخش عمومی نقش دارند صورت می گیرد.
مک کویل و کایبرگ در تعیین کارکرد اصلی رسانه های بخش عمومی که به دلیل تعلق آن به جامعه و استفاده از منابع مالی عمومی تعهد بیشتری نسبت به جامعه دارند محافظه کارانه عمل کرده و تامین انتظارات جامعه و اقناع مخاطب را به مفهوم پاسخگویی محدود کرده اند. در حالی که انتظار از رسانه های عمومی فراتر از مفهوم پاسخگویی است که در انتظار از سایر رسانه ها نیز وجود دارد.در بخش استقلال نیز بر استقلال و عدم دخالت دولت در تصمیم گیری و جهت گیری رسانه ها و همچنین عدم وابستگی مالی آن به کارتل های اقتصادی تاکید شده است و این به معنای استقلال مالی رسانه های عمومی از دولت یا استقلال محتوایی از بخش خصوصی نمی باشد.البته هر سه مولفه استقلال، پاسخگویی و محتوای رسانه های بخش عمومی که در لایه میانی اهداف قرار گرفته اند بر یکدیگر تاثیرگذار می باشند.
پارادیم کنونی
اگرچه به نظر می رسد مک کوئیل و سیلبرگ در این مدل تا حدی نسبت به نقش رسانه بزرگ نمایی کرده و نقش تسهیل گر و بسترساز در حوزه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را به نقش ایجادکننده ارتقا داده اند، اما باید توجه کرد که در یک جامعه دینی و اخلاقی، سطح نهایی اهداف به تامین رفاه محدود نمی شود و باید سطح بالاتری از اهداف که تعالی جامعه و ارتقای اخلاق و ارزش ها در جامعه می باشد را به عنوان اهداف نهایی نظام رسانه ای در نظر گرفت.
نگاره 3 پارادایم صنعت رسانه پس از جنگ سرد
(Cuileuburg ،Mc Qail،2003)
زمینه های ایجاد تکثر ساختاری رسانه ها:
از یک قرن قبل یعنی سال 1910 که وضع مقررات برای امواج رادیویی که در آن زمان بی سیم نامیده می شده آغاز گردید، این موضوع فراز ونشیب های مختلفی در افزایش وکاهش مقررات وسهولت فعالیت شاهد بوده است.
در ایالات متحده فعالیتهای تجاری ارتباطات بی سیم از سال 1910 تحت نظارت کمیسیونی وابسته به دولت فدرال قرار گرفت، این ارتباطات نیاز به سیستم بزرگی داشت که ارتباطات رادیویی را در مسافتهای بیش از یکصد مایل به‌صورت پیام منتقل کند، امری که با تکنولوژی آن زمان فرستنده های رادیویی ممکن نبود( SOPHOS ،016,199)
“نظام‌ پدرسالاری‌ و تفکرات‌ دولتی‌ رهبریِ‌ اخلاقی‌ و فرهنگی‌ قرن‌ نوزدهم‌، در سازماندهی‌ رادیوـ تلویزیون‌ و خدمت‌ عمومی‌ تأثیر عمیق‌ داشت‌. به‌طور خاص‌ در انگلستان‌، زادگاه‌ رادیوـ تلویزیون ‌خدمت‌ عمومی‌، “آرمان‌ ویکتوریایی‌ از خدمت،‌ یعنی‌ تعهد به‌ مجموعه‌ای‌ از ارزش‌ها و جست‌وجوی کمال‌ مطلق‌، و مفهوم‌سازی‌ آرنولدی‌ از ارزش‌های‌ فرهنگی‌ یعنی فراگیری‌ بهترین‌ گفته‌ها و اندیشیده‌ها مبانی‌ بی‌بی‌سی را تشکیل‌ داد که‌ می‌خواست‌ به‌ مردم‌ آنچه‌ را که‌ نیاز دارند، ترجیحاً نسبت‌ به‌ آنچه‌ که‌ آنها می‌خواهند، بدهد. این‌ آرمان‌ها که‌ به‌ وسیله‌ یک‌ روح‌ جمعی‌ با هدف‌ اخلاقی‌ و تکلیف‌ اجتماعی‌ نسبت‌ به‌ جامعه تحریک‌ و بیدار شده‌ بودند، قصد داشت‌ به‌‌طور خاص‌ آنهایی‌ را که‌ بیشترین‌ نیاز به‌ اصلاح‌ داشتند، یعنی‌ طبقات‌ پایین‌ جامعه‌ را، مورد توجه‌ و هدف‌ خود قرار دهد”( Scannell، 1990 )
پیش‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، جداسازی‌ فعالیت‌های برنامه‌پراکنی‌ رادیوـ تلویزیونی‌ از بهره‌برداری‌ تجاری‌، به‌ منظور پشتیبانی‌ و حمایت‌ از نقش‌ رهبری‌ فرهنگی‌ آن‌، شیوه‌ مشترک‌ بسیاری‌ از کشورهای‌ اروپایی‌ بود. انحصارهای‌ رادیوـ تلویزیونیِ‌ خدمت‌ عمومی عمدتاً بر اساس‌ جامعیت‌، امنیت‌، آسایش‌ خاطر، معرفی‌ و نمایش‌ هویت‌ ملی‌ و منفعت‌ عمومی‌ (به‌ جای‌ پیگیری‌ و دنبال‌ کردن‌ سود یا فایده‌) توجیه‌ می شدند. به‌طور موازی‌، انگیزه پشتیبان‌ ‌ نیرومند دیگر، تأسیس‌ و ایجاد انحصارهای‌ رادیوـ تلویزیون عمومی نگهداری‌ رادیوـ تلویزیون ‌تحت‌ کنترل‌ دولت‌ بود که‌ به‌ نوعی‌ مطلوب ارتش‌ بوداین‌ نظارت‌ سخت‌ و دقیق‌ دولت‌، متضمن‌ این‌ عقیده‌ بود که‌ برنامه‌پراکنی‌ که‌ شایسته‌ جذب‌ توده‌ است‌، نباید از طریق‌ تمایلات‌ و گرایش‌های ‌ویرانگر و مخرب‌، مورد نفوذ قرار گیرد. ‌
4-10-2 – ریشه های انحصار زدایی از صنعت رسانه
در دهه هشتاد و نود‌ میلادی‌‌، دو رویداد مهم و‌ متفاوت‌ روی‌ داده‌ است‌:
نخست‌، بی‌ثبات‌سازی‌ که‌ در دهه‌ هشتاد میلادی‌ بروز کرد و دیگری‌ انقلاب‌ دیجیتال‌ و همگرایی‌ بود که‌ در دهه‌ نود میلادی به‌ وقوع‌ پیوست‌. در طی‌ دهه‌ هشتاد، دگرگونی‌ بنیادی‌ تمامی‌ گستره‌ برنامه‌پراکنی‌ را در برگرفت‌ و عمیقاً نظم‌ استقراریافته‌ را دچار تغییر و آشفتگی‌ کرد. ترکیب‌ نیرومندی‌ از مقررات‌زدایی‌ و آزادسازی‌ با تغییر در ساختارهای‌ اجتماعی‌ و نگرش‌ها از یک‌ سو، و توسعه‌ و پیشرفت‌ تکنولوژیکی‌ از سوی‌ دیگر، الگوی‌ برنامه‌پراکنی‌ را دوباره‌ ترسیم‌ کرد.
دوم:نیروهای‌ بازار، کنترل‌ نظام‌ رسانه ای‌ را با اقتدار‌ به دست گرفتند؛ توسعه‌ و پیشرفت‌ در تکنولوژی‌های ماهواره‌ و کابل‌، کمیابی‌ پهن‌باند را تنزل‌ داد؛ هزینه‌های‌ برنامه‌پراکنی‌ بالا رفت؛ مخاطبان‌ تجزیه‌ شدند و بی‌قاعدگی‌ و بی‌قیدی‌ در عادات‌ مشاهده‌ ایشان‌ پدید آمد. یک‌ بخش‌ رسانه‌ای‌ تجاری‌ و چندملیتی‌ قدرتمند توسعه‌ یافت‌، و توازن‌ قدرت‌ میان‌ سازمان‌های رادیوـ تلویزیونیِ‌ خدمت‌ عمومی‌ و سازمان‌های رادیوـ تلویزیونی‌ تجاری‌ تغییر کرد.
حاکمیت‌ بازار حتی‌ بسیاری‌ از سازمان‌های رادیوـ تلویزیونِی خدمت‌ عمومی‌ موجود را که‌ برای‌ مدتی‌ طولانی‌ به‌ مثابه‌ ”نظم‌ طبیعی‌ موجود“ مورد ملاحظه‌ قرار می‌گرفتند، مورد تردید و پرسش‌ قرار داد. سازمان‌های رادیوـ تلویزیونِ‌ خدمت‌ عمومی‌ که‌ پشتوانه‌ مالی‌ را بر مالیات بینندگان بنیاد نهاده بودند، به‌ شدت‌ در یک‌ بازاندیشی‌ هم‌ درباره‌ مأموریت‌ خود و هم‌ در طرز علل‌ و روش‌ کار خود چرخش‌ ایجاد کردند.
در ایالات‌ متحده سلطه‌ کامل‌ سه‌ شبکه‌ که‌ برای‌ مدتی‌ طولانی‌ استقرار یافته‌ بودند به‌ دست‌ شبکه‌های‌ نیرومند تازه‌ به‌ دوران‌رسیده‌ نظیر شبکه‌ فوکس‌ مرداک‌ و توسعه‌ ناگهانی‌ و سریع‌ (با تضمین‌ دولت‌)، صنعت‌ نوآورانه‌ تلویزیون‌ کابلی‌ به‌ شدت‌ زیان‌ دید در طی‌ دهه‌ هشتاد و نود مقررات‌ حاکم‌ بر رادیوـ تلویزیونِ‌ دولتی‌ هم‌ در ایالات‌ متحده‌ و هم‌ در اروپا از بین‌ رفت، در حالی‌ که‌ پیش‌ از آن‌ محدوده‌ مقررات‌ تمام‌ فعالیت‌های رادیوـ تلویزیونی‌ را در سیاستگذاری‌ ملی‌ و بین‌المللی‌ به‌‌طور شگرفی‌ دربر می‌گرفت‌.
اگرچه‌ پدیده‌ گسترده‌ مقررات‌‌زدایی‌ در هر دو قاره‌ مشترک‌ بود، امّا علت‌های

مطلب مرتبط :   اسلام، حکومت، جنگ، منافقان، پیامبر

دسته بندی : علمی