ر می گیرند، چرا که خیال می کنند “صرفا تفریح می کنند” و بنابراین واکنش‌های دفاعی ذهن و فکرشان فروخفته است.” (لنسکی، 1369: 494) انیمیشن را می توان در همین زمینه و در راستای برنامه هایی که والدین تصور می کنند یک تفریح است ارزیابی کرد.

1-6.6. سواد رسانه ای
عبارت سواد رسانه ای به دانش، مهارت ها و توانایی هایی اشاره دارد که برای استفاده و تفسیر رسانه ها مورد نیاز است (باکینگهام، 1389: 83). سواد رسانه ای به عنوان یکی از مهم ترین پدیده های عصر اطلاعات به مخاطب کمک کند سطح اطلاعات و دانش خود را بالا برده و سعی کند از سر عادت و صرفاً برای سرگرمی و تفریح از رسانه ها استفاده نکند بلکه با بینش و آگاهی لازم به تولید و تفسیر پیام ها بپردازد (صالحی امیری، 1385: 15). منظور از سواد رسانه ای این نیست که به مخاطبان توانایی کارکردن با رسانه ها یا ابزارهای مرتبط با آنها را یاد دهیم که این را «آموزش رسانه ای» نامیده اند، نه سواد رسانه ای. منظور از سواد رسانه ای تجهیز کردن مخاطبان رسانه ها با توانایی و مهارت های تحلیل، نقد و ارزش یابی محتوای رسانه هاست که بتوانند تشخیص دهند که همچون رژیم غذایی، چگونه رژیم رسانه ای داشته باشند.
هدف سواد رسانه‌ای این است که به مردم کمک کند تا به جای آنکه مصرف‌کنندگانی فرهیخته باشند، به شهروندانی فرهیخته تبدیل شوند. بنابراین به دنبال راهی در جهت امتداد دادن مردم‌سالاری در جامعه‌ای است که مفهوم مردم سالاری به طور مبسوط، تعریف و نوشته شده باشد. (بصیریان، 1385: 36) پس ناگفته پیداست که دستیابی به مهارت‌های بهره‌گیری از آی.سی.تی که از مؤلفه‌های کاربردی آن محسوب می‌شوند، نقش انکارناپذیری در توسعه‌ی اجتماعی دارد. به طور خلاصه، سواد رسانه‌ای چیزی بیشتر از تجزیه و تحلیل پیام ها است و به درکی نسبت به چرایی وجود پیام ها در جایی خاص بر می‌گردد. برای درک اهمیت رسانه‌های کنونی، باید فلسفه تولید هر پیام، شرایط و محدودیت‌های حاکم بر آنها و حتی سازنده هر کدام از پیام ها را بشناسیم (Lewis & Jhally, 1998, pp 1-7).
تاریخچه پیدایش سواد رسانه‌ای به سال 1965 باز می‌گردد. “مارشال مک لوهان”، اولین‌بار در کتاب خود تحت عنوان “درک رسانه: توسعه ابعاد وجودی انسان” ، این واژه را به کار برده است. “مک لوهان” معتقد بود:‌ “زمانی که دهکده جهانی فرا رسد، باید انسان‌ها به سواد جدیدی به نام سواد رسانه‌ای دست یابند” (صدیق بنای، 1385). از لحاظ نظری نیز، افراد باسواد رسانه‌ای، در برابر اطلاعات رسانه‌ای، آسیب‌پذیری کمتری دارند. زیرا پیامهایی را که به منظور تأثیرگذاری بر آنها طراحی و ارسال می شود – در سطوح مختلف- مورد شناسایی قرار می‌دهند. با آگاهی یافتن نسبت به چگونگی ایجاد اطلاعات توسط رسانه‌ها و خصوصاً اینترنت، حتی کودکان نیز قادر خواهند بود، در دنیایشان خودمختاری بیشتری داشته باشند. به علاوه معلمان و استادانی که مهارت های سواد رسانه‌ای را کسب می‌کنند، می‌توانند به اشاعه دهندگان اطلاعاتی تأثیرگذارتری تبدیل شوند و فاصله ی میان برنامه‌های آموزشی و برنامه‌های اجتماعی را از میان بردارند و نهایتاً به مصرف‌کنندگان و مخاطبان منتقد نیز تبدیل شوند. (Angell, 2005, P.4)
1-6.7. کلیشه سازی
یکی از راهبردهای سیاست بازنمایی کلیشه¬سازی است، که مردم را تا حد چند خصیصه یا ویژگی ساده تقلیل می¬دهد. کلیشه عبارت است از تنزل انسان¬ها به مجموعه¬ای از ویژگی¬های شخصیتی مبالغه¬آمیز و معمولاً منفی(مهدی زاده، 1387: 19). کلیشه¬سازی افراد را به یک¬سری ویژگی¬های ساده، کم و ضروری تقلیل می¬دهد که به مثابه یک ویژگی ثابت طبیعی بازنمایی می¬شوند (Hall, 2003: 257).
«کلیشه توصیفی یک¬سویه است که از جمع شدن تفاوت¬های پیچیده در تصویری یک¬بعدی ناشی می-شود. ویژگی¬های متفاوت، یکدست یا در یک تفاوت خلاصه می¬شوند. آن¬گاه، این ساده¬سازی اغراق¬آمیز به موضوعی یا مکانی پیوست می¬شود. ویژگی¬های آن تبدیل به نشانه¬ها و شواهدی می¬شود که آن موضوع از این طریق گفته می¬شود. … و از نظر «هولم» این کلیشه اساساً از رهگذر ترکیب سنجیده¬ای از صفات، ویژگی¬های معینی را چنان به کرسی می¬نشانند که گویی حقایق ابدی هستند. این «دوانگاری کلیشه¬ای» با سرسختی خود را مصون از هرگونه شاهد نقیض نشان می¬دهد. منظور «هولم» از دوانگاری کلیشه¬ای این است که این کلیشه به دو عنصر متضاد تقسیم می¬شود. این¬ها دو جنبه اصلی گفتمان «دیگری» اند: 1- چندین ویژگی در یک تصویر ساده¬شده که مظهر یا بازنمود ذات افراد است جمع می¬شود؛ این کلیشه¬سازی است. 2- این کلیشه به دو نیمه تقسیم می¬شود- سویه «خوب» و «بد» آن؛ این انشقاق یا دوگانه¬انگاری است» (هال، 1386: 92-91).
نکته مهم در این جا تفکیک بین کلیشه و تیپ است؛ ریچارد دایر تمایز مهمی را بین کلیشه¬سازی و تیپ¬سازی قائل می¬شود. او معتقد است که «بدون استفاده از تیپ¬ها فهم جهان، اگر نه غیرممکن، اما دشوار می¬شود. ما جهان را از طریق ارجاع دادن اشیا، مردم و رویدادها به طبقه¬بندی¬های کلی در ذهن¬مان – مطابق با فرهنگمان- می¬فهمیم. دایر استدلال می¬کند که ما همیشه چیزها را بر حسب مقوله¬های گسترده می¬فهمیم. مثلاً افراد را تاحدودی از طریق نقشی که دارند می¬شناسیم: این¬که آن فرد یک پدر یا مادر، کودک، کارگر، رئیس و… است. ما یک فرد را به عضویتش در گروه¬های مختلف بر مبنای طبقه اقتصادی، جنسیت، گروه سنی، ملیت، نژاد، گروه زبانی، ترجیحات جنسی و … ارجاع می¬دهیم. ما به ویژگی¬های شخصیتی فرد مثل این¬که او فردی شاد، جدی، افسرده و … است توجه می¬کنیم. ما از طریق تیپ¬سازی می¬فهمیم که فرد چگونه است. بنابراین تیپ، هر شخصیت ساده، زنده، به یادماندنی، سهل¬الوصول و کاملاً قابل تشخیص می¬باشد که در آن تعداد اندکی مشخصه پیش¬زمینه شناخت یک فرد می¬شوند و تغییر یا تعمیم به حداقل می¬رسد. پس تفاوت بین تیپ و کلیشه چیست؟ اول این¬که کلیشه¬سازی تعداد اندکی از ویژگی¬های ساده، واضح، به یادماندنی، سهل¬الوصول و به¬طور¬کلی قابل تشخیص در یک شخص را در نظر می¬گیرد و همه چیز درباره فرد را به آن ویژگی¬ها تقلیل می¬دهد و آن¬ها را ساده و اغراق¬آمیز می¬کند و ثابت و غیرقابل تغییر یا ابدی می¬داند. پس کلیشه¬سازی تفاوت را ذاتی، ثابت و طبیعی فرض می¬کند؛ دوم این¬که کلیشه¬سازی یک راهبرد جداسازی یا «دو بخشی کردن» را گسترش می¬دهد. این راهبرد، چیزهای بهنجار و پذیرفته¬شده را از نابهنجار و نپذیرفته تفکیک می¬کند. سپس هر چیزی را که مناسب نیست و متفاوت است مستثنی کرده و بیرون می¬اندازد؛ سوم این¬که کلیشه¬سازی تمایل دارد که در مواقعی که نابرابری¬های قدرت فاحش است رخ دهد (ده صوفیانی، 1388: 50).
یکی از نکات مهم در کلیشه¬سازی، بحث «طبیعی¬سازی» تفاوت¬هاست. همان¬طور که هال می¬گوید منطق پشت سر طبیعی¬سازی ساده است؛ اگر تفاوت¬های بین افراد، فرهنگی باشد، آن¬ها برای اصلاح و تغییر آن آزاد هستند یعنی امکان تغییر و اصلاح وجود دارد، اما اگر این تفاوت¬ها طبیعی باشد پس آن¬ها به تاریخ تعلق دارند و ثابت و همیشگی و در نتیجه غیرقابل تغییر هستند. بنابراین طبیعی¬سازی یکی دیگر از راهبردهای بازنمایی است که برای ثابت نگه داشتن تفاوت¬ها طراحی شده¬است و بنابراین برای همیشه این تفاوت¬ها را حفظ می¬کند (Hall, 2003: 245 ). طبیعی¬سازی، یکی از راهبردهایی است که در ایدئولوژی و گفتمان به کار گرفته می¬شود تا در قالب عقل سلیم درآید. طبیعی¬سازی نه امری طبیعی، که محصول و فرآورده¬ای اجتماعی و فرهنگی است. مثل ویژگی¬هایی که به اقلیت¬ها در رسانه¬ها داده می¬شود که این ویژگی¬هایی طبیعی نیستند بلکه طبیعی¬سازی یعنی برساخته¬ای اجتماعی و فرهنگی هستند (مهدی¬زاده، 1387: 11).

مطلب مرتبط :   دبدگاه های نظری در مورد مسئولیت

1-6.8. امپریالیسم فرهنگی
«واژه امپریالیسم فرهنگی نشان¬دهنده نوعی نفوذ اجتماعی است که از طریق آن، کشوری اساس تصورها، ارزش¬ها، معلومات و هنجارهای رفتاری و همچنین روش زندگی خود را به کشورهای دیگر تحمیل می¬کند. موقعی که کشوری می¬کوشد نفوذ سیاسی و اقتصادی خود را در کشورهای دیگر گسترش بخشد، طبیعتاً باید انتظار داشت که نفوذ فرهنگی خویش را هم در آن¬ها رواج دهد. درصورتی¬که این نفوذ به¬طور متقابل بین کشورها صورت گیرد، مبادله فرهنگی متعادل، مشروع و دلخواهی بوجود می¬آید. اما، هنگامی که فرهنگ یک کشور مرکزی تسلط¬جو، به¬طور یک¬جانبه به کشورهای تحت استیلای او و به ضرر تمامیت ارضی آن¬ها تحمیل شود، امپریالیسم فرهنگی مصداق می¬یابد. (شیلر، 1377: 30) امپریالیسم فرهنگی از طریق ارتباطات، پدیده¬ای اتفاقی و اضطراری نیست. بلکه برای کشورهای امپریالیستی که تلاش می¬کنند بدین وسیله تسلط اقتصادی و برتری سیاسی خود را بر ممالک دیگر، برقرار و حفظ کنند، امری حیاتی است. (شیلر، 1377: 31) از سال¬های پس از جنگ جهانی دوم، در همان حال که آمریکا با کمک نظامی به انگلستان و فرانسه برای غلبه بر آلمان هیتلری و کسب رهبری جهانی تلاش می¬کرد، برنامه¬ها و سیاست¬هایی نیز در جهت استیلای فرهنگی و ارتباطی بر دنیا تدارک می¬دید. در این زمینه، استفاده از نظریه «جریان آزاد اطلاعات»، به¬منظور گسترش نفوذ فرهنگی، پیشبرد دیپلماسی و تسهیل سلطه¬جویی اقتصادی در سراسر دنیا و به¬کارگرفتن نظریه «توسعه اقتصادی و اجتماعی از طریق وسایل ارتباط¬جمعی»، برای جلوگیری از راه رشد غیرسرمایه داری در کشورهای جهان سوم و گرایش آن¬ها به¬سوی سوسیالیسم، اهمیت فوق العاده¬ای دارند. او این دو نظریه را پایه¬های اساسی ایدئولوژی-های ارتباطی سلطه جهانی معرفی می¬کند» (شیلر، 1377: 32).
وقتی بحث از شرکت¬های زنجیره¬ای و غول¬های رسانه¬ای می¬شود به دنبال آن بحث¬های مربوط به امپریالیسم فرهنگی و ارتباطی اهمیت پیدا می¬کند، چون همان¬طور که ویلیامز می¬گوید فرآورده¬های تولیدی صنایع رسانه-ای و ارتباطی با فرآورده¬های تولیدی صنایع دیگر فرق دارد. فرآورده¬های رسانه¬ای می¬توانند بر نحوه نگرش و درک ما از جهانی که در آن زندگی می¬کنیم، اثر عمیقی برجا بگذارند. بنابراین مالکیت و کنترل رسانه¬ها نه تنها عامل مهمی در تعیین ساختار و نحوه کارکرد و تولید فرآورده¬های رسانه¬ای است، بلکه در تولید فکر در جامعه نیز نقش دارد (ویلیامز، 1386: 91) و یا به نظر بگدیکیان، محصول رسانه¬ها از یک جنبه منحصربه¬فرد است چون «برخلاف سایر صنایع که محصولاتشان مادی و مصرفی است، تولیدات رسانه¬ها [علاوه بر این ویژگی] اجتماعی و سیاسی است» (بگدیکیان، 1385: 24). نظریه امپریالیسم فرهنگی می¬کوشد تا بر اساس مبارزات بین قدرت¬های بزرگ برای یافتن بازارهای جدید، منابع مواد خام، فرصت¬های سرمایه¬گذاری و

مطلب مرتبط :   دین، دینی، عالمان، و‌این، روشنفکر

  • 3
دسته بندی : علمی