ب چهر? خود را نشان دادهاند. شما ای خدمتگذاران صلیب در چه کارید؟ آیا شما مقدسترین مقدسات خود را جلوی سگان میاندازید؟ شما مرواریدهای خود را جلوی خوکان میاندازید؟” وی حتی برای نیل به اهدافش، انگیزههای دنیوی و مادی را نیز اضافه کرد: “شما ای تاجران زرنگ، مردمی هستید که نمیخواهید به سرعت سودهای این دنیا را تشخیص دهید….علامت صلیب را بردارید، فوراً شما از گناهانی که مرتکب شدهاید…آمرزیده میشوید”.68 این دعوت از سوی امپراتوری آلمان و پادشاهی فرانسه حمایت شد، اما این جنگ (1147-1149) به دلیل اختلافات دو قدرت سیاسی که یکی (فرانسه) حمله به قسطنطنیه را خیانت میدانست، و نیز به علت بیمیلی صلیبیان ساکن در بیتالمقدس از همکاری با جنگجویان جدید صلیبی – با توجه به برقراری مناسبات خوب با مسلمانان و نگرانی بابت از میان رفتنش در طوفان جنگ – سرانجام در سال 1149 به شکست انجامید.
سومین دور جنگهای صلیبی (1189-1192) نیز به دلیل تضادهای داخلی پادشاهان و رقابت با قسنطنیه به شکست انجامید. باری، نکتهای که در این تراژدی غمبار قابل تأمل است، رفتار کسانی است که طبق دعوت مسیح به محبت دعوت شده بودند، علیه کسانی که چون خود به خدای یگانه باور داشتند. فولشر اهل شارتر که همراه با صلیبیان به سرزمین مقدس آمده است، گزارش تکاندهندهای دارد که بسیار تأسفبار و خواندنی است:
آنگاه فرانکها باشکوه و عظمت ظهر روز جمعه، روزی از هفته به شهر داخل شدند که مسیح در آن روز بر صلیب شده بود تا همه دنیا را نجات دهد. فرانکها با صدای شیپور و برداشتن غریو از هر گوشه و سر دادن ندای خداوندا کمک، با شور و شوق راه خود را گشودند و مستقیماً به سوی دیوار رفتند و پرچم خود را بر فراز آن به اهتزار درآوردند. همه کافران وحشت کردند، جرئت از دست دادند و به سرعت به کوچههای تنگ محلهها گریختند. هر چه بیشتر فرار میکردند، تعداد بیشتری از دیوار میپریدند…سپس برخی از مسلمانان عرب و اتیوپیایی به برج داوود گریختند؛ برخی هم خود را در معبد سرور ما سلیمان پنهان کردند و درها را بستند؛ لشکریان ما در تالارهای این مکان حمله شدیدی به آنان کردند. دیگر جایی نماند که ساراسنها بتوانند از تیغ شمشیر ما بگریزند. بسیاری را که از معبد سلیمان بالا رفته و به آنجا گریخته بودند، با تیرهای کمانداران ما از بام معبد با کله به پایین فروافتادند. قریب ده هزار تن در این معبد سر بریده شدند. اگر شما آنجا بودید، تا قوزک پا در خون مقتولان فرو میرفتید. بیش از این چه بگویم؟ کسی از آنان جان سالم به در نبرد. جنگاوران ما از خون زنان و کودکان هم نگذشتند…69
دوره چهارم جنگهای صلیبی در سال 1204 و در اوج اقتدار پاپ و به دنبال مرگ سردار بزرگ اسلام، صلاحالدین ایوبی، رخ داد و طی آن، هم قسطنطنیه غارت شد و هم امپراتوری لاتینی قسطنطنیه ایجاد شد. در مجموع، هشت دوره جنگ دیگر میان صلیبیان و مسلمانان درگرفت. جنگهای صلیبی سرانجام پس از دویست سال خونریزی و کشته شدن گروه فراوانی از دو طرف و پشت سر گذاشتن حوادث رقتباری مانند جنگ صلیبی کودکان،70 در سال 1291 با تسلیم شدن عکا و حضور سیاسی مسیحیان در سرزمین مقدس به پایان رسید.
بدون تردید، این جنگها آثار مثبت فراوانی بر اروپا گذاشت، گرچه در طرف مقابل تأثیر چندانی دیده نشد. شاید مهمترین دستاورد این جنگها توجه طرفین به تبادلات فرهنگی و تجاری و آشنایی مسیحیان از پیشرفتهای مسلمانان بود. بیشترین تأثیر متقابل اسلام و مسیحیت در اسپانیا و سیسیل بود. بعضی بر این باورند که غرب با دور کردن جنگاوران و افراد ماجراجو به شرق، به ثبات و پیشرفت خود اندیشید و از سوی دیگر، زمینه برای تجارت و فعال شدن بنادر و رونق گرفتن شهرهای بندری به خصوص در ایتالیا فراهم شد. ضمناً نخستین حملات سازمانیافته به یهودیان در همین جنگهای صلیبی روی داد که برخی از مسیحیان افراطی با اعتراض به اینکه جنگ با مسلمانان در حالی که قاتلان مسیح در سرزمین مسیحیان آزادند، به دور از عقل است، تنبیه یهودیان را ضروری میدانستند. شورای لاتران در سال 1215 دستور داد که یهودیان، لباس مخصوصی بپوشند تا از سایر مردم متمایز باشند؛ مبادا دیگران با غفلت از آنان، دچار قذارت و ناپاکی شوند. نیز آنان مجاز نبودند که سه روز به ایام عید قیام مسیح در انظار عمومی ظاهر شوند. اقدام و اتهام دیگر، متهم کردن آنان به قتل و قربانی کردن فرزندان مسیحیان و کشیدن خون آنان برای استفاده در مراسم عید فصح بود و از همان زمان بود که قتل عام یهودیان به یکی از مشخصههای مسیحیت اروپا تبدیل شد.71 با پایان یافتن جنگهای صلیبی، شهر تاریخی بیتالمقدس به طور کامل در دست مسلمانان قرار گرفت و تا سال 1917 و هجوم سربازان بریتانیا همچنان در سیطره مسلمانان بود. 72
نظام پاپی در همین زمان (قرن سیزده) در اوج اقتدار بود و دستگاه پاپی خود را فوق همه میدانست و البته موضوع جنگهای صلیبی به شکلهایی آن را تقویت کرد. تقدم و تفوق مقام معنوی، امری بود که با هیچ چیز دیگری قابل معاوضه نبود، به خصوص که این موضوع، موهبت بزرگی را نصیب کلیسا و متولیان دین میکرد. اما موضوع مهم دیگر آن بود که در این زمان معادلات قدرت متفاوت از قبل شده بود و رشد دنیاگرایی پادشاهان اروپایی، معارضه میان قدرت معنوی و قدرت دنیوی را تشدید کرده بود. نظام پاپی با تمرکزگرایی و ایجاد دیوانسالاری شایسته و سیستم مالی خوب، پشتوانه لازم را کسب کرده بود. اما در نهایت در رقابت با حاکمان نه تنها پیروز نشد، که اقتدار مذهبی خود را نیز از دست داد. در این میان اگر چه مسائلی مانند چگونگی پرداخت مالیات توسط کشیشان یا امکان محاکم? آنها در دادگاههای محلی یا پاپی بهان? مناقشات بود، ولی واقعیت آن است که دعوای اصلی بر سر موضوع دیگری بود و آن مقام پاپی و تقدم او بر قدرت دنیوی، و البته مسائل مذکور از لوازم و حواشی آن بود. پرتنشترین این مناقشات، مناقشه میان پاپ بونیفاس هشتم (1294-1303) و پادشاه فرانسه بود که کار مجادله میان آن دو به حدی بالا گرفت که وی دفاعیهای را منتشر کرد که در سراسر تاریخ کلیسا و تاریخ اروپا مورد منحصر به فرد است. وی در بخشی از نوشته خود آورده است: “کلام انجیل بشارتدهنده با ما میگوید که در رمهاش دو شمشیر هست؛ یکی دینی و دیگری دنیوی … بنابرین، هر دو شمشیر روحی و مادی در اختیار کلیسا هستند… به علاوه، یک شمشیر وظیفه دارد تابع شمشیر دیگری باشد. قدرت دنیوی وظیفه دارد تا از قدرت مذهبی تبعیت کند … بنابرین اگر قدرت خاکی مرتکب خطا شود، این قدرت مذهبی است که درباره او داوری خواهد کرد. اما اگر قدرت روحانی گناه صغیرهای مرتکب شود، قدرت اعظم اورا داوری خواند کرد و حواریون شاهد آن خواهند بود. مرد روحانی بر همه چیز قضاوت میکند، اما هیچ کس او را قضاوت نخواهد کرد…همه مخلوقات خدا برای رستگاری خود باید مطیع پاپ رم باشند. …..”.73 این موضع اقتدارگرایانه پاپ، سرانجام با مشت آهنین و مسلحانه فیلیپ پادشاه فرانسه روبرو شد که پاسخ دندانشکنش چنان قوی بود که دیگر هیچ پاپی از آن پس جرئت نکرد دعاوی پاپ مذکور را تکرار کند. این مناقشات سرانجام به سکونت پاپها در آوینیون به مدت سه ربع قرن انجامید و به تنزل منزلت پاپ و رشد روزافزون احساسات ضدپاپی کسانی انجامید که به گمانشان، مقام پاپی بازیچه دست پادشاهان فرانسه شده است، به خصوص اینکه تقریباً همه اعضای مجمع کاردینالها فرانسوی بودند. تعارض کلیسا و دولت از همان قرن 14 شکل حادی به خود گرفت. در یک سو، دستگاه پاپی قرار داشت که مدعی تفوق مقام معنوی بود و از سوی دیگر، حاکمان و کسانی دیگر که بر این باور بودند که کلیسا بخشی از اجتماع و دولت است. آنان معتقد بودند که روحانیان هیچ قدرتی از خدا نگرفتهاند و تنها اداره امور کلیسا را از جانب مسیحیان به عهده گرفتهاند و قدرت نهایی در امور کلیسا در دست شورای عمومی کلیساست.
از دیگر تحولات این سده آن است که مجموعهای عظیم از ادبیات عرفانی شکل گرفت که جریانی معنوی را در کلیسا به وجود آورد. شاید برجستهترین شخصیت این جریان ریچارد رول، عارف سرشناس، باشد.74 در این قرن ویلیام اکام، فیلسوف انگلیسی، جریان فلسفی جدیدی را پایهریزی کرد که در برابر جریان فلسفی توماس آکویناس در سده سیزدهم بود که شاهبیت آن تفکر نومینالیستی و نیز تأکید او بر این بود که عقل نمیتواند دربار? طبیعت خارجی به حقیقت دست یابد. با این حال، تأکید اکام بر استفاده از عقل برای تحلیل پدیدههای قابل مشاهده دنیوی، تأثیر مهمی در تحول علوم طبیعی نهاد. در این قرن زبان لاتینی زبان کلیسا و اسناد رسمی بود اما در همین زمان ادبیات بومی هم رشد چشمگیری پیدا کرد. در عرصه ادبیات نیز کتاب اثرگذار کمدی الهی دانته یکی از برجستهترین شاهکارهای ادبی به عرصه مذکور پا نهاد که به باور بسیاری، این کتاب، فشرده تفکر قرون وسطاست. برخی نیز بر این باورند که کتاب دانته، پیشاپیش خبر از آمدن عصر جدید میدهد.
به لحاظ علمی، سدههای دوازهم و سیزدهم دوره تحولات علمی و نقل و انتقالات است. اروپا از این زمان به خوبی نسبت به بهره گرفتن از میراث علمی شرق آگاه شده بود و در همین زمان، نهضت ترجمه شکل گرفت. تا قرن دوازدهم، زبان عربی، زبان علمی و فلسفی بود و حتی یهودیان نیز از این زبان در مکتوبات خود استفاده میکردند که نمونه بارز آن کتاب دلاله الحایرین موسی بنمیمون است. در تمام قرن دوازهم و نیمه قرن سیزدهم کار اصلی دانشمندان در اروپا ترجمه کتب و آثار عربی بود. با ترجمه کتابهای علمی به زبان لاتین، رفته رفته غرب نیز توجهش به شرق کم شد و بار دیگر زبان عربی و تمدن اسلامی به دلیل مشکلات درونی به انزوا گرایید. البته از نظر محققانی مانند جرج سارتن، کمکی که تمدن اسلامی به علم کرده، منحصر به ترجمه متون علمی یونانی نبوده بلکه بسیار از آن تجاوز کرده است. دانشمندان مسلمان فقط واسطه و وسیله انتقال علم قدیم نبودند، بلکه خود تازههایی به وجود آوردند، گر چه به پای یونانیان نرسیدند و البته تعداد یونانیهایی که به درجات عالی رسیدند، بسیار کم بود.75
اما در سده چهاردهم روند فروپاشی و بروز بحرانهای اجتماعی و رکود و بیکاری و قحطی و طاعون سیاه، شکل وحشتناکی به خود گرفت، به گونهای که بلای طاعون در اواسط سده چهاردهم حدود نیمی از جمعیت اروپا – در بعضی از مناطق، کل جمعیت – را طعمه خود ساخت و کار به جایی رسید که همه از یکدیگر میگریختند و کسی از ترس جانش حاضر نمیشد برای سود یا صواب، به دفن اجساد کمک کند و صرفنظر از اندکی از راهبان که به یاری مردم میشتافتند و بعضاً در کنار مبتلایان خود نیز جان دادند، بسیاری از کشیشان راه فرار را

مطلب مرتبط :   مشی‌گذاری، حفاظت، وزارتخانه، زیست‌محیطی، بازیگرانتیتر مطلبتحقیقی با کلمات کلیدی:
دسته بندی : علمی