نقل معانی چند، پیرامون کلمهی «کفر»مینویسد: تحقیق مطلب در این است که اصل واحد در مادهی «کفر» همان معنی رد و عدم اعتنا به چیزی میباشد و معانیای مانند بیزاری، نابودی و پوشیدن از آثار کفر میباشند.123
کفر: الکُفْرُ فی اللّغه: ستر الشی‏ء و وصف اللیل‏ بِالْکَافِرِ لستره الأشخاص، و الزّرّاع لستره البذر فی الأرض، و لیس ذلک باسم لهما کما قال بعض أهل اللّغه لمّا سمع124؛ یعنی: کُفْردرلغت به معنی پوشیده شدن چیزى است، و شب را هم بهخاطر اینکه اشخاص و اجسام را با سیاهیش میپوشاند با واژه کَافِر وصف کرده‏اند و زارع را هم که پیوسته بذر و دانه را در زمین مى‏افشاند و در خاک پنهان مى‏کند.
کفر: أی کفر به و جحد و جمع الکافر کفار و کفره و کافرون و الأنثى کافره و کافرات و کوافر: کفر یعنی کافر شدن به آن و پوشاندن و جمع کافر میشود: کفار و کفره و کافرون و مؤنث آن میشود کافره و کافرات و کوافر.125

2-4-4-1) نکاتی در مورد واژه «کفر»:
2-4-4-1-1) وجوه کفر:
نعمانى در تفسیر خود در باب فضل قرآن، از امیر المؤمنین (علیه السّلام )روایت مى‏کند که فرمود: کفرى که در قرآن مجید از آن نام برده شده پنج قسم مى‏باشد، و آنها عبارتند از کفر انکارى، کفر مطلق، کفر ترک، کفر برائت و کفر نعمت. اما کفر انکارى بر دو قسم است، یکى از آنها کفر وحدانیت است و آن گفتار کسانى است که مى‏گویند: نه خدائى هست و نه بهشتى و نه دوزخى و نه حشر و نشرى، این جماعت از زنادقه و ملحدان مى‏باشند و همچنین گروهى از دهریه که مى‏گویند: «وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ»: روزگار ما را فانى مى‏کند نه غیرآن.
وجه دوّم: کفر انکارى آن است که حقیقت و واقعیت را مى‏شناسد ولى در عمل و هنگام حاجت انکار مى‏کند، خداوند در قرآن مى‏فرماید:« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»126، حقیقت را انکار مى‏کنند در حالى که آن را در دل قبول دارند. پیروزى سخن مى‏گفتند: ولى بعد از اینکه حق آمد آن را نشناختند و کافر شدند و مورد نفرین قرار گرفتند.
وجه سوّم: از کفر ترک اوامر خداوند مى‏باشد که از معصیت‏ها شمرده مى‏شود خداوند متعال فرموده: وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ تا أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ.127
وجه چهارم: کفر آن است که خداوند متعال از ابراهیم(علیه السّلام) نقل مى‏کند در آنجا که فرمود:« کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ»128، مقصود از کَفَرْنا بِکُمْ در اینجا یعنى تبرأنا منکم ما از شما برائت مى‏جوئیم.
وجه پنجم: کفر، کفر نعمت مى‏باشد، خداوند از قول سلیمان(علیه السّلام) مى‏فرماید: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر»129ُ، این از عطاهاى خداوند است که به من مرحمت کرده تا مرا بیازماید که در برابر این نعمت‏ها او را سپاسگزارى‏ در قرآن مجید از شرک هم در چهار موضوع گفتگو شده است،130
2-4-4-1-2) تقدم کفر بر شرک:
در اینجا روایتی را برای اثبات این نظر میآوریم: ابن صدقه گوید: از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم در باره کفر و شرک که کدامیک از آنها مقدم‏ترند فرمود: کفر مقدم‏تر مى‏باشد، زیرا ابلیس قبل از همه کافر شد و کفرش هم به خاطر شرک نبود و او کسى را به عبادت غیر خداوند دعوت نکرد، ولى بعد از آن دعوت کرد و مشرک شد131.
2-4-4-1-3) ریشه‏هاى کفر و پایه‏هاى آن‏:
سکونى از امام صادق (علیه السّلام) روایت مى‏کند که رسول خدا(صلى اللَّه علیه و آله) فرمودند: پایه‏هاى کفر بر چهار قسم است: رغبت، رهبت، عدم خوشنودى از آن چه خداوند برایش معین کرده و خشم و غضب.132

مطلب مرتبط :  

2-4-5) صدّ:
واژه صدّ و مشتقاتش،42 بار در قرآن کریم آمده است.133
صدّ به معنای ِمنع کردن و باز داشتن و نیز اعراض و روگردانی که نزدیک به کفر است. لازمهی اعراض از حق، نفاق و ترجیح دادن دنیا به آخرت و منحرف شدن از سبیل الله است.134با عنایت به آیههای قرآن چهار عامل برای منع و بازداشتن مردم از راه حق وجود دارد:

2-4-5-1) دینفروشان: «اشْتَرَوْا بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏»135: آنها آیات خدا را به بهاى کمى فروختند و (مردم را) از راه او باز داشتند آنها اعمال بدى انجام مى‏دادند.
2-4-5-2) کفر پیشگان هوسران: «فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى‏»136: پس مبادا کسى که به آن ایمان ندارد و از هوسهاى خویش پیروى مى‏کند، تو را از آن بازدارد که هلاک خواهى شد.
2-4-5-3) آزمندان دنیا طلب: «الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَهِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِکَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ»137 : همانها که زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‏دهند و (مردم را) از راه خدا باز مى‏دارند و مى‏خواهند راه حق را منحرف سازند آنها در گمراهى دورى هستند.
2-4-5-4) مستکبران جاهطلب:« إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ‏ »138: هنگامى که به آنان گفته شود: «بیایید تا رسول خدا براى شما استغفار کند!»، سرهاى خود را (از روى استهزا و کبر و غرور) تکان مى‏دهند و آنها را مى‏بینى که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر مى‏ورزند.
2-4-5-5) برخی از اهل کتاب : «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏»139 بگو: «اى اهل کتاب! چرا افرادى را که ایمان آورده‏اند، از راه خدا بازمى‏دارید و مى‏خواهید این راه را کج سازید؟! در حالى که شما (به درستى این راه) گواه هستید و خداوند از آنچه انجام مى‏دهید، غافل نیست!»
 راغب اصفهانی ذیل این واژه مینویسد: «واژهی «صدّ» و «صدود» گاهی به معنی اعراض و انصراف و زمانی هم به معنای منع کردن و برگرداندن میآید: یعنی هر دو لازم و متعدی هستند».140
صاحب قاموس قرآن مینویسد: گفتار راغب پیرامون متعدی بودن «صدود» مورد تصدیق قرآن نمیباشد، زیرا این واژه تنها یکبار در قرآن ذکر شده، آن هم لازم استعمال گردیده است ؛ درآیه 61 از سورهی نساء: وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُودا : و هنگامى که به آنها گفته شود: «به سوى آنچه خداوند نازل کرده، و به سوى پیامبر بیایید»، منافقان را مى‏بینى که (از قبول دعوت) تو، اعراض مى‏کنند!141 مؤلف کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن» معنی واژه ی «صدّ» راه اینگونه توضیح میدهد :«صدّ»:به معنی اعراض و روگردانیدن است، اعراضی که به کفر نزدیک میباشد. لازمهی اعراض از حق، نفاق و ترجیح دادن دنیا بر آخرت و منحرف شدن از سبیل الله است.142

2-4-6) خدع:
واژهی خدع، 5 بار این واژه و مشتقاتش در قرآن تکرار شده است.143
خدعه به معنای فریب دادن و نیز قصد بدی نسبت به دیگران است. به گونه ای که از دید طرف مقابل پنهان باشد.
مؤلف کتاب التحقیق در ادامه مینویسد: الإخداع إخفاء الشی‏ء، و بذلک سمّیت الخزانه المخدع و المخدع: بمعنى الخزانه و المحفظه، أى ما یحفظ و یخفى فیه الأموال أو الأجناس144: اخداع (خدعه )به معنی مخفی کردن چیزی است و به همین دلیل به خزانه مخدع گویند و المخدع به معنی خزانه و محفظه است یعنی آنچه که اموال و اجناس در آن مخفی میکنند. خلیل نحوی مینویسد:«خدعه، پنهان داشتن چیزی را گویند».145
ابن منظور مینویسد: «خدعه،آن است که بر خلاف آنچه در نظر دارید، مطلبی را اظهار نمایید».146
الخِدَاع‏ یعنى وارد کردن دیگرى به کارى غیر از آنچه او در صدد آن بوده و کارى را با فریب و نیرنگ بر خلاف آنچه که پوشیده داشته آشکار کند.147
2-4-6-1) نکاتی در مورد واژه«خدعه»:
2-4-6-1-1) خدعه همانند مکر بر دو قسم «پسندیده » و «مذموم» است: هرگاه کسی از هدایت الهی روی بگرداند و خود را مورد غضب خدا قرار دهد و آن ذات مقدس مکر و خدعه او را به خودش برگرداند، گفته میشود: «خدا به او حیله کرد» این همان خدعه پسندیده است. مانند:« إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاهِ قامُوا کُسالى‏ یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا»148منافقان مى‏خواهند خدا را فریب دهند در حالى که او آنها را فریب مى‏دهد و هنگامى که به نماز برمى‏خیزند، با کسالت برمى‏خیزند و در برابر مردم ریا مى‏کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى‏نمایند.149
بنابراین میتوان به خدا نسبت «مخادعه» داد و گفت خدا، فریب میدهدو این چنین آیات و نظیر اینها در قرآن بسیار است.
2-4-6-1-2) حقیقت«خدع» این است که فردى رفیقش را به گونه‏اى دچار توهم سازد که او خلاف چیز ناخوشایندى را که برایش در نظر گرفته است، تصوّر مى‏کند و مى‏توان گفت منظور از یُخادِعُونَ اللَّهَ، یخادعون الرسول باشد، زیرا اطاعت از رسول، اطاعت خدا و نافرمانى او، نافرمانى خداست. چنانکه گفته مى‏شود، سلطان چنین گفت. در صورتى که ممکن است گوینده وزیر یا یکى از خاصّان او باشد که سخنش به منزله سخن سلطان است.150

مطلب مرتبط :   قتل، کشنده، عمد، کشتن، نیت

2-6-4-2) بررسی آیه «خدعه»:
«یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا…»151 این آیه مبنى بر توبیخ و اینکه دعوى آنان مبنى بر خدعه و مکر است، یخادعون به هیئت مضارع و جمع مصدر آن مخادعه و مجرّد آن خدعه به معنى حیله و نیرنگ است و باب «مفاعله» متقوّم به دو طرف میباشد مانند: مضاربه به معنى زد و خورد و نسبت صدور مبدء و وقوع آن به دو طرف یکسانست و تحقّق مکر با آفریدگار محال است زیرا بر قلوب و منویّات مردمان آگاهست هم چنانکه تکذیب فرموده بلکه صدق خدعه و مکر به لحاظ قصور نظر منافقانست که چنان پندارند که آفریدگار از نفاق درونى آنان غافل بوده و آنان را تصدیق خواهد نمود.152
یُخادِعُونَ اللَّهَ‏: یخادعون فعل مضارع از مفاعله است و این وزن براى کاریست که از دو تن نسبت به هم انجام شود پس آن دو هم فاعلند و هم مفعول و نسبت صدور فعل به آن کس داده مى‏شود که شروع از او بوده چون فریبکارى و ریاء نخست از اینها شروع شده نسبت به آنان داده شده، چون عکس العمل آن، فریب دادن و به اشتباه انداختن و پرده پوشى بر ادراکات وجدانى و فطرى است و این قانون الهى مى‏باشد با هیئت مفاعله نسبت به

دسته بندی : علمی