، اغلب قالب قو را به عاریت می گیرند و اغلب دو تایی ، در حالی که زنجیر طلا یا نقره آنها را به هم بسته ، پرواز می کنند . در بسیاری از آثار نقاشی سلتی دو قو دیده می شود که هر یک روی یک لبه ی زورق خورشید نشسته اند و در سفرشان زورق را بر اقیانوس آسمانی رهبری می کنند . آنها از شمال می آیند و به شمال باز می گردند و نماد مراحل متعالی یا ملکوتی موجود در طی طریق هستند و او را به سوی اصل برترش باز می گردانند . در غالیا و حتی در جزایر بریتانیا ، قو اغلب با کلنگ و یا غاز تخلیط می شود ، و همین امر ، بر طبق گفته ی سزار ، موجب حرام بودن گوشت غاز در آن زمان ، در میان برتانیایی ها شده بود . از سوی دیگر قو بخشی از نماد گرایی کیمیا را تشکیل می دهد . قو همواره توسط کیمیاگران به عنوان یکی از علامات جیوه انگاشته شده است . جیوه از رنگ ، حرکت و استعداد پرواز قو بهره برده است . جیوه هم چون قو دارای مرکزی رمزبار است و ضدین ( آب – آتش ) در آن به وحدت می رسند ، این وحدت از طریق ارزش الگوی ازلی نر – ماده در آن نموده می شود . در صومعه ی فرانسیسیان سیمیه [ شهری غالیایی – رومی در فرانسه ] ، مفهوم باطنی شعار لاتینی Divina sibi canit orbi ، ( او خدایگونه برای خود و برای دنیا می خواند ) آشکار می شود و صدای جیوه موسوم به آواز قو است ( زیرا به هنگام مرگ می خواند ) ، و جیوه هم وقف مرگ و تجزیه شده ، چرا که روح خود را به جسمی درونی منتج از فلزی ناکامل ، بی حرکت و محلول منتقل می کند ( بازیل والنتن ) . ( شوالیه – گربران ، جلد 4 ، 1385 ، 460 – 467 ) .
– قو : اسطوره ای مربوط به تبدیل انسان به قو بسیار کهن و گسترده است و ظاهراً به الگوهای اولیه تفکر بر می گردد که در آنها تمایز میان خدایان ، آدمیان و حیوانات اغلب تیره و مبهم است . ایسخولوس275 ، نمایشنامه نویس یونانی ، از دوشیزه – قوها سخن گفته است ، آفرودیت در نقاشی ها به صورت سوار بر قو یا غاز تصویر شده و اُوید از سیکنوس سخن می گوید که پدرش ، آپولُن ، او را به قو تبدیل کرده است . آپولون و ونوس هر دو بر گردونه هایی سوار می شدند که قوها آنها را می کشیده اند . می گویند که زئوس خود را به قو تبدیل کرد تا با لِدا بیامیزد . شخصیت مقدسِ قو در مناطق دوردستی چون سیبری و ایرلند نمایان است ، به طوری که معتقد بودند که کشتن قو بدبختی یا مرگ می آورد . در شهر مایو276 معتقدند که ارواح دوشیزگان پارسا در تن قو به سر می برند .
در یک روایت بازمانده از سده 8 م ، اگنوس277 ، پسر داگدا 278 ، « ایزد نیک » ، عاشق دوشیزه قویی به نام کائر279
می شود که در خواب براو ظاهر شده بود .
او در دیدار از دریاچه بل دراکن280 ، در هنگام جشن بزرگ سلت ها ، سامین281 ، ( اول ماه نوامبر ) ، حدود 150 قو را می بیند . هر جفت با زنجیری نقره ای به هم وصل بودند و در میان آنها محبوبش دوشیزه – قو کائر را می بیند که یک زنجیر طلایی و تاج داشت . وقتی او را صدا می زند ، کائر دسته قوها را ترک می کند و اگنوس نیز به صورت قو در می آید . آنها سه بار دور دریاچه دور می زنند و آوازهای جادویی می خوانند که هر که آن را می شنود تا سه شبانه روز به خواب می رود . سپس آن دو به قصر سلطنتی می روند .
بوریات های282 سیبری ، که عقاب را نیای پدری و قو را نیای مادری خود می دانند ، قصه ای درباره یک دوشیزه – قو دارند که خویشاوندی نزدیکی با قصه های ایرلندی دارد . همچنین روایات هندی چنین مضمونی دارند و در مالایا و سیام ، این مضمون پایه یک نمایش را تشکیل می دهد .
این باور که قو به هنگام مردن آواز می خواند ، تاریخچه ای کهن دارد . هر چند پلینی با این روایت مخالف بود ، اما باور مذکور سده های متمادی ادامه یافت و شاعران تا دوره اخیر آن را روایت کرده اند . این داستان ممکن است ریشه در شمال اروپا داشته باشد . هر چند در آنجا می گویند که قوها به هنگام مرگ آواز نمی خوانند ، اما می گویند قوها به طور گروهی با فریاد بلند آواز طلسم وار ، آهنگین و اسرار آمیزی را می خوانند که به نظر می رسد سراسر آن منطقه را فرا می گیرد . چاو سر در اجتماع ماکیان به « آواز قو » اشاره کرده است . شکسپیر در اتللو نوشت : ” قو را خواهم نواخت و با موسیقی خواهم مُرد ” ، و در تاجر ونیزی آورده ” پایان زندگی اش مثل قوست و در موسیقی محو خواهد شد ” . ( وارنر ، 1387 ، 539 – 540 ) .
3 – 6 – 6 ضرب المثلها و کنایه ها :
– پرقو ، در پرقو خوابیدن ، کنایه از در ناز و نعمت پرورش یافتن .
– قو نپریدن در جایی ، خلوت بودن ، بی اغیار بودن ، وحشتناک بودن جایی . قو در آنجا نمی پرد را در محلی گویند که هیچکس را در جای دخل نباشد و از حال آنجا کسی خبر دار نبود و بسیار جای دهشتناک و مهیب بود ( آنندراج ) . ( دهخدا ، جلد 38 ، 1339 ، 503 ) .

مطلب مرتبط :   کنوانسیون، پروتکل، دریایی، شکاف، ازون

3 – 7 کبوتر ( Pigeon ) ، طوقی و قمری ( Dove )
3 – 7 – 1 از نظر جانور شناسی :
کبوتر ، کوتر [ کُ تَ ] مخفف و کفتر مبدل کبوتر ست . صحرائی ، معلقی ، زرهی ، سرمه ، چاهی ، از انواع اوست . پسین را در عرف هند گوله بکاف فارسی و واو مجهول خوانند و این اکثر در چاهها آشیان کند و کبوتر چاه نیز گویند .
( از آنندراج ) . پرنده ایست از راسته کبوتران ، دارای بالهای دراز و پاهای کوچک و نازک و منقار ضعیف ؛ و آن نژادهای متعدد دارد . ( حاشیه برهان مصحح دکتر معین ) .
پرنده ایست با پرواز عالی و با استقامت که از سار بزرگتر ولی از کبک کوچکتر ست و خود راسته مشخصی را در بین پرندگان به وجود می آورد .
3 – 7 – 2 تعاریف :
معروف و برحسب شریعت موسی در ضمن مرغان پاک محسوب می باشد ( قاموس – کتاب مقدس ) . این پرنده جفت و رفیق خود را بسیار دوست دارد چنانکه اگر جفتش گم یا رفیقش کشته و یا مفقود شود محزون نشیند و آثار غم و اندوه از وی مشاهده افتد . ( قاموس کتاب مقدس ) :
چون بــــچــه کبوتــر منــقـار سخت کرد / همــوار کــرد مــوی و بـیـــوکنــد مـــوی زرد
کــابــوک را نشــایــد و شــاخ آرزو کـنــد / وز شاخ سوی بـــام شـود بازگرد گرد ( بوشکور ) .
بــه هــوا درنــگــر کــه لــشــکـر بــرف / چــــون کــنـــنــد انــدر اوهــمــی پــــرواز
راســت گــویــی کــبــوتــران ســفــیــد / را گــم کــردگــان زهیــبــت بــاز ( آغاجی ) .
شــکــار بــاز خــرچــال و کــلـنــگ است / شکــار باشه ونــج است و کبــوتر ( عنصری ) .
کــبــوتــر تــرا بــرسرســت ایســتــاده / که از زیر پرش نیاری بــرون ســر ( ناصرخسرو ) .
کــبــوتــر بــا کــبــوتــر بــاز بــا بـــــاز / کند همجنس بــا هم جنس پــرواز ( نظامی ) .
بــهــر آگــیــن چـــار بـــالـــش اوســـت / هر پری کاین کبوتــر افشــاندست ( خاقانی ) .
چــون کــبــوتــر بــه مکــه یــابــد امـــن / از عراقش سوی حــجـاز فــرست ( خاقانی ) .
نــالان چــو کــبــوتــری کــه از حــلـــق / خون در لــب بچگــان فـرو ریخت ( خاقانی ) .
بــر دیــــده خــویــش چــون کــبــوتـــر / جــز نــام تــو جـاودان نــیــایـم ( خاقانی ) .
کبوتری که دگـر آشیان نــخــواهــد دیــد / قضا همی بردش تــا بچنگ بــاز آید ( سعدی ) .
چون کبوتر بگرفتیم بــدام ســر زلــف / دیده بردوختی از خلق جــهان چون بــازم ( سعدی ) .
ز نیکنـــامی سعــدیست پــای بنــد غمت / زهی کبوتر مقــبل که صید شــاهینی ( سعدی ) .
جلد کردن کبوتر ، یعنی شناساندن بام و محل و منطقه پرواز و آماده کردن کبوتر برای پروازهای طولانی . ( از مجله یغما ، اسفند 1336 ) .
رنگ های کبوتر ، کبوتر از نظر رنگ به انواع زیر تقسیم و نامگذاری می شود :
سفید – زاغ – سبز – گلی – زرد – قهوه ای – کاغذی – آینه – سُرو – سرو چخماقی – کوهی . سبز کوهی – فولادی – نقره ای – گل افشان هفت رنگ . ( از مجله یغما ، اسفند 1336 ) .
– کبوتر پاک ، کبوتری است که رنگ پرهایش با آنچه در رنگ های کبوتر بیان شد کاملاً تطبیق کند .
– کبوتر پر پا ، نوعی از کبوتر که پر بر پا دارد و سست پرواز باشد . ( آنندراج ) ( از غیاث ) :
ز بسکه ریشه دوانیــده از رطــوبــت می / بط شراب برنگ کبوتر پرپا ( ملاطغرا . بنقل آنندراج ) .
سست است چون کبوتر پرپا ز بخت من / قاصد ز پای خویش اگر پر بر آورد ( ملاطغرا . بنقل آنندراج ) .
– کبوتر پشت دار ، که فقط پر روی کت او رنگی و بقیه پرهایش سفید است و بدین نامها خوانده شود :
پشت سیاه ، پشت قرمز … و غیره . در صورتی که یک کت کبوتر رنگی باشد اصطلاحاً « یک کتی » نامند . ( از مجله یغما ، اسفند 1336 ) .
– کبوتر پلنگ ، سفید است و خالهای سیاه دارد . هر گاه تعداد پرهای سیاه بیش از سفید باشد آن را « سیاه پلنگ » نامند . ( از مجله یغما ، اسفند 1336 ) .
– کبوتر پیک ، کبوتر قاصد . کبوتر نامه بر :
چــون کبـوتــرهــای پیــک از شـهــرهــا / ســوی شــهر خویش آرد بــهـرهــا ( مولوی ) .
– کبوتر تو دُم دار ، کبوتری است که میان پرهای دمش یک یا چند پر رنگی باشد .
– کبوتر چاه و کبوتر چاهی ، کبوتری که در چاه آشیان داشته باشد . ( آنندراج ) :
وطن خوش است اگر تنگنای زندان است / بود غریب فضای چمن کبوتر چاه ( محمد قلی سلیم . بنقل از آنندراج ) .
از روی تــو رنــگ روی مــن کــاهی شــد / وز چــشم تــو خــون چشم مـــن راهـی شــد
راحت به زنخدان تو از بس که گرفت / مرغ دل من کبوتر چاهی شد ( محمد رضای خوانساری . بنقل آنندراج ) .
– کبوتر حرم ، حرم گرداگرد خانه کعبه است که قتل آدمی و حیوانات در آن حرام است و به معنی جای محفوظ هم آمده است و کبوتر حرم ، کبوتری است که به واسطه مجاورت با حرم شکارش ممنوع است ( از آنندراج ) :
تــا بـــقــاشـــد کــبــوتـــر حــرمـــش / نقطـه شیــن عـرش دانــه اوســت ( خاقانی ) .
اگــر چــه سـپــیــد است جــان خــاقــانی / کبوتر حرم است احــتــرام او زیبــد ( خاقانی ) .
– کبوتر خال قرمز که سفید است و در تنش پرهای قرمز دارد . در صورتی که تعداد پرهای قرمز بیش از سفید باشد آنرا « قلمکار » نامند . خال زرد و خال پیس نیز از انواع آنست . ( از مجله یغما ، اسفند 1336 ) .
– کبوتر « در رو » و « تنگ بام دار » کبوتری است که دارای کیفیت پرش ( معلق زدن و بالا رفتن ) و کمیت پرش ( توانایی و

مطلب مرتبط :   پروتئینی، عصاره، Rm)، سوپراکسید، تیمارهای

دسته بندی : علمی