نظر شما فرق خانم‌های با حجاب بدون چادر و چادری در چیست؟
– خب آن‌ها چادر را حجاب برتر نمی‌دانند و همین لباسشان را کافی می‌دانند یعنی مانتو خوب و گشاد می‌پوشند و مو هاشان هم بیرون نمی‌گذارند آن‌ها همین را کافی می‌دانند. می‌گویند همین که آدم حداقلی از حجاب را رعایت کند و رفتارش هم دینی باشد کفایت می‌کند. این افراد در همه دو یا سه گروهی هم که قبلاً گفتم پیدا می‌شوند. یعنی مثلاً اگر خدا گفته بود اشکال ندارد موها تون مشخص باشد آن‌ها موهاشان را بیرون می‌گذاشتند. برایشان مهم است که خدا چه می‌گوید. از خدا می‌ترسند. خیلی عنوان می‌کنند که کجای قرآن یا دین آمده چادر یا مثلاً می‌گویند در قرآن آمده جلباب و جلباب چادر نیست. آن‌ها می‌گویند جلباب لباس عرب بوده نه چیزی که همه باید رعایت کنند. معتقدند اصل بر پوشیدگی است.
تا حالا شده از پوشیدن چادر خسته بشوید؟ آرزو کنید کاش می‌شد چادر نپوشید؟
– بعضی وقت‌ها می‌شود. مثلاً چون چادر سر هست و دائم از سر آدم می‌افتد آدم خسته می‌شود از دائم گرفتنش. از گرما کمتر خسته می‌شوم ولی زمستون برایم سخت هست که زیر چادر کاپشن بپوشم و این اذیت کننده است ولی هیچ وقت نخواستم که اصلاً نپوشم فقط توی همان لحظه خسته شدم و آرزو کردم ای کاش می‌شد همین الآن درش بیاورم. لحظه ای این آرزو را کردم نه اینکه تصمیم گرفتم کلاً نپوشم.
خب اگر بتونم چادر های را بپوشم این مشکلات را هم نداشته باشد بهتر هست و مدل‌های متنوعی هم از چادر ارائه شده که سعی می‌کنم از آن‌ها هم استفاده کنم.
چی شد که چادری شدید؟
– از بچگی این‌طوری بودم. مادرم چادری بود و من هم چادری شدم. مادرم مجبورم نکرد. حتی باهام صحبت هم نکرد که چادری باش. چون همه خانم‌های اطراف چادری بودند من هم شدم مثل آن‌ها. البته توی خانواده یک جوی هم بود که خانم‌های مانتوی مثلاً خیلی انسان‌های درست و پاکی نیستند. وقتی این توی ذهنم خب قاعدتاً میل داشتم به چادر و وقتی توی مدرسه چادر می‌پوشیدم خودم را کامل‌تر از دیگران می‌دانستم.
خب خیلی‌ها هم هستند توی خانواده های مثل شما ولی چادری نشدند آن‌ها چطوری مثل مادرشان نشدند؟
– خب آن‌ها شاید غیر چادری بودن برایشان بیشتر جذابیت داشته. مثلاً دوستانی داشتن که چادری نبودند و از چادر هم خیلی خوششان نمی‌آمده. خلاصه الگو و نمادی برای چادری نبودن داشتند. شاید آن‌ها هم اگر توی محیط پاستوریزه من بودند مثل من می‌شدند. من کلاً هر کسی که احساس می‌کردم با من اختلاف عقیده دارد را به خودم نزدیک نمی‌کردم و به حریمم راهش نمی‌دادم. کلاً سعی می‌کردم با کسانی باشم که مثل خودم باشند.
در مورد حجاب و چادر مطالعه هم داشتی؟
– من کلاس اول و دوم راهنمایی بودم که سؤالات خیلی زیادی توی ذهنم ساخته شد. در مورد اینکه اساساً چرا ما باید نماز بخونیم یا چرا باید چادر بپوشم سؤالات در ذهنم فوران می‌کرد. در مورد زن و مسائل زن خیلی سؤال داشتم. برای پیدا کردن جواب‌هایم رفتم دنبال کتاب‌های شهید مطهری در مورد زن و حجاب. یادمه شب امتحان آخر سال بجای درس رفتم کتاب حقوق زن شهید مطهری را خوندم. خلاصه اکثر کتب شهید مطهری در این باره را مطالعه کردم. شب تا صبح می‌نشستم و کتاب می خوندم. در واقع دچار بحران شده بودم و این کتاب‌ها کمک کرد تا حدودی از بحران خارج بشم ولی نه به طور کامل. ولی به مرور زمان تقریباً سؤال‌هایم حل شد ولی چند سال طول کشید. البته در دوران بلوغ هم بودم و این هم مزید بر علت شده بود. البته سخنرانی هم زیاد گوش می‌دادم و بعدش هم خیلی فکر می‌کردم. البته هیچ کس اطرافم نداشتم که راهنمایی‌ام کند و کمکم کند و این اذیت کننده نیز بود. البته اکثر سؤال‌هایم را جواب دادم.
از کی چادری شدی؟
– از چهارم ابتدائی، مادرم برایم خرید و من هم خیلی خوشحال شدم که برایم چادر خریدند. قبلش هم چون فکر می‌کردم هنوز بزرگ نشدم و به سن تکلیف نرسیدم نباید چادر بپوشم.
فکر می‌کنید اگر یک روزی چادرت را بگذارید کنار دوستانتان را از دست می‌دهید؟
– نه چون الآن من مثل قبل نیستم و همه جور دوستی دارم. اگر به این نتیجه برسم که باید چادر را بگذارم کنار تا آخرش می‌روم و برایم مهم نیست دیگران چی فکر می‌کنند. ولی در کل در بعضی از محافل خاص مذهبی که می‌روم همه تعجب می‌کنند و ممکن هست دیگر با من آن صمیمیت گذشته را نداشته باشند. مثل هیات مذهبی که می‌روم.
فکر می‌کنید اگر یک روز در زمان تجرد تصمیم می‌گرفتید دیگر چادر نپوشید بر خورد پدر و مادرتان با شما چطور بود؟
– واقعاً نمی دونم. ولی می دونم خیلی ناراحت می‌شدند خیلی خیلی
فکر می‌کنید اگر الآن بخواهید چادرتان را در بیارید چه کسانی از دستتان خیلی ناراحت می‌شوند؟
پدر و مادر شوهرم. شوهرم هم ناراحت می‌شود ولی تلاش می‌کند منطقی برایم توضیح بدهد ولی فکر می‌کنم پدر و مادر شوهرم اصلاً برخورد خوبی باهایم نکنند. ولی برخورد پدر و مادر خودم برایم قابل پیش بینی نیست. از پدر و مادر شوهرم بیشتر از همه می‌ترسم. البته ترس از خودشان نه ترس از اینکه ترد بشوم از جمع خانوادگی شوهرم.
فکر می‌کنی کسی هم تشویق ات می‌کند؟
– نه اصلاً
چه کسی روی پوشش روی شما نظارت دارد؟

مطلب مرتبط :   »بکاررفته، بکاررفته، ادبی، معنوی، است.دربیت
دسته بندی : علمی