عجیبی میکوشید میان عناصر پراکنده وحدت ایجاد کند و فریاد خود و تمایلات سیاسی خود را در شیپور شعر بدمد.
شوقی میهن خود را دوست میداشت. گذشتهاش را دوست میداشت، پس آثارش را زنده میساخت. زمان حالش را دوست میداشت، پس سیاستش را تأیید مینمود و آیندهاش را دوست میداشت، پس میخواست آن را آن گونه بسازد که بهتر از آن کشوری نباشد؛ از این رو به مسائل اجتماعی روی میآورد و میخواهد شعر خود را وسیلۀ اصلاح برخی مفاسد آن گرداند. در تربیت سخن میگوید و دربارۀ زنان و دربارۀ کار.
تربیت در نظر شاعر نه آن رکن اساسی است که بنای استقلال و ترقی بر آن قرار دارد، بلکه به مثابۀ عنصری است که حیات ادبی و عقلی ملّت بدون آن از هم میپاشد.
ترک النفوس بلا علمٍ و لا أدب ترک المریض بلا طبٍ و لا آسِ . «واگذاشتن مردم بدون علم و ادب، رها کردن بیمار است بدون طبیب و پرستار.»
و چون در روزگار او روشهای تعلیم از روح زمان به دور بود، شاعر بر آن روشهای کهنه میتازد و دشواری آن را که موجب فرار دانش آموز از تحصیل میشود گوشزد مینماید.
شوقی به خاطر تحبیب علم و علاقهای که به نشر مبادی اخلاق و اجتماعی داشت، از آغاز کار شاعری خویش، آثار بسیاری برای کودکان پدید آورد. مثلاً چند نوع دعا برای بامداد و به هنگام خواب و انواع سرودهای میهنی و مدرسهای برایشان سرود که همگی از جهت وزن و مضمون و آهنگ ممتازند. همچنین در آغاز کار خود بیش از پنجاه حکایت کوتاه و بلند برای کودکان به نظم آورد. در برخی از این حکایات، شوقی چندان ابتکاری نشان نداده، بلکه مضامین آنها را از مشاهیر این فن، چون ازوپ و فیـدر و صاحب کلیله و دمنـه و لافونتن گرفتـه است. ارزش اخلاقی و اجتماعی این حکایات قابل انکار نیست. هدف آنها همان هدف شعر تعلیمی است؛ چون تشویق به فضایل و فعالیت در کار، حفظ وفا، صداقت، اندیشیدن در کارها پیش از انجام آنها و نکوهش رذایل، مخصوصاً حیلهگری، تنبلی و سهل انگاری.
شوقی را منزلتی والاست. او شاعری نابغه و بیمانند است. مواهب او در عالم شعر از هیچ یک از شاعران جهان کمتر نیست… از آشکارترین مظاهر نبوغ او خیال گستردهبال و آزاد و تصویرگری مبتکرانۀ او بود. او گاه جهان معانی را، جهان حرکت و حیات را در یک کلمه در برابر چشم خوانندۀ خود میگسترد. اما چنانکه باید به تهذیب این نبوغ نپرداخت و آن را با فرهنگی عمیق استوار نساخت؛ از این رو گاه دچار لغزشهای لغوی و شعری شده است. در پایان میگوییم که شوقی اگر شاعر همۀ جهان نیست، شاعر مشرق زمین است. او از بزرگترین ارکان نهضتی است که شعر عربی را به سوی ارزشهای جاودانه سوق داده است.»(الفاخوری، 1388: 690ـ 726)

2ـ2. پروین اعتصامی(1285هـ .ش. ـ 1320هـ . ش.)

در تاریخ شعر و ادب فارسی در هر دورهای، چهرۀ زنان شاعری که آداب سخنسُرایی را به خوبی رعایت میکرده و اشعار ناب در زمینههای گوناگون سرودهانـد ـ اگر چه انگشتشمارـ دیـده میشـود، اما در طول این تاریخ پر فـراز و نشیب شعر و شاعری، چهرۀ پروین اعتصامی به دلیل ذوق و استعداد شگرف او در شیرینسخنی و لطافت بیان شاعرانه، از دیگران کاملاً ممتاز و منحصر به فـرد است، به گونهای که در میان همۀ زنان شاعر ادبیات فارسی، میتوان او را بدون کوچکترین تردیدی و البته به دور از هر گونه تعصبی، یگانه و بیبدیل شمرد و کسی را تالی او به حساب نیاورد.
پروین اعتصامی«به روز بیست و پنجم اسفندماه 1285در تبریز به دنیا آمد و قسمت اعظم عمر کوتاه خود را در تهران گذراند. او در میان خانوادۀ فضل و کمال و در دامان پدر دانشمندی مانند میرزا یوسف خان آشتیانی ملقّب به اعتصام الملک، دارنده و نویسندۀ مجلّۀ ادبی «بهار» و مترجم آثار فراوان از فرانسه و عربی پرورش یافت.
پروین ادبیات فارسی و عربی را نزد پدر آموخت و از همان ابتدای طفولیت به سرودن شعر آغاز کرد، و مراقبت پدر شعرشناس و دانشمندش در پرورش قریحۀ تابناک وی مؤثر افتاد.
تحصیلات خود را در کالج امریکایی به پایان رسانید و در سال 1303 که هجده مرحله از سنین عمرش گذشته بود، فارغ التحصیل شد. وی احساسات خود را از این حیث، در قطعهای به نام «نهال آرزو»، چنین بیان میکند:

مطلب مرتبط :   رابطه ویژگیهای شخصیتی والدین با اختلالات رفتاری درکودکان

پستی نسوان ایران، جمله از بیدانشی است
زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ما است
به که هر دختر بداند قدر علم آموختن

مرد یا زن، برتری و رتبت از دانستن است
شاهراه سعی و اقلیم سعادت روشن است
تا نگوید کس، پسر هشیار و دختر کودن است

پروین پس از فراغت از تحصیل، چندی در دفتر همان مدرسۀ امریکایی به کار پرداخت، تا روز نوزدهم تیرماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد. اما این ازدواج سعادتی در بر نداشت و پس از اندک زمانی به سبب اختلاف سلیقۀ زن و شوهـر، کار به جدایی کشیـد. از این پیشامد انعکاسی در اشعار او نمیتوان یافت، مگر در یک قطعۀ کوچک بیعنوان که در کلکسیون او دیده میشود.

ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی
ای لعل دلافروز، تو با این همه پرتو
رفتی به چمن، لیک قفس گشت نصیبت
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی
جز مشتری سفله به بازار چه دیدی
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی

پرویـن از کودکی گوشهگیر و مردمگریز بود. کمتر سخـن میگفت و بیشتر میاندیشیـد. در جریانات اجتماعـی مربوط به بانوان و در جنبش آزادی و حقوق زن، عملاً مداخله نکـرد و این کنارهگیری در اشعارش نیز منعکس است. با این همه، هنگامی که شرایط برای دخالت فعّال زنان در امور اجتماعی مساعد شد، پروین در قصیدهای به نام «زن در ایران» چنین سرود:

زن در ایران پیش از این گویی که ایرانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشت
کس چو زن اندر سیاهی، قرنها منزل نکرد
پیشهاش جز تیره روزی و پریشانی نبود
زن چه بود آن روزها، گر زآنکه زندانی نبود
کس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود…

بعضی از اشعار پروین در مجلّۀ «بهار» که دارندۀ آن پدرش بود، منتشر میشد و دیوانش که حاوی بیش از پنج هزار بیت شعر است، نخستین بار با مقدمهای به قلم ملک الشّعرا بهار در سال 1314 به چاپ رسید. شش سال بعد به روز سوم فروردین 1320، پروین، گلی که از جمعیت گلزار جز سرزنش خار ندیده بود، در بستر بیماری خفت و نیمه شب روز 16 فروردین در سن 34 یا 35 سالگی بدرود حیات گفت و این قطعه از آثار طبع خود او بر سنگ مزارش نقش بست.

این که خاک سیهش بالین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
صاحب آن همه گفتار، امروز
دوستان به که ز وی یاد کنند
خاک در دیده بسی جانفرسا است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که باشی و ز هر جا برسی
آدمی گرچه توانگر باشد
اندر آنجا که قضا حمله کند
زادن و کشتن و پنهان کردن
خرّم آن کس که در این محنتگاه
اختر چرخ ادب، پروین است
هر چه خواهی سخنش شیرین است
سائل فاتحه و یاسین است
دل بیدوست دلی غمگین است
سنگ بر سینه بسی سنگین است
هر که را چشم حقیقتبین است
آخرین منزل هستی این است
چون بدین نقطه رسد مسکین است
چاره تسلیم و ادب، تمکین است
دهر را رسم و ره دیرین است
خاطری را سبب تسکین است
پروین در ادبیات معاصر ایران جایگاه رفیعی دارد.
چنانکه میدانیم، زنان شاعری مانند مهستی محبوبۀ سلطان سنجر سلجوقی، در ایران کم نبودهاند؛ و بعد از پروین هم زنانی شاعر و نویسنده، در کنار مردان و گاهی دوش به دوش آنان، جای گرفتـهاند. اما پروین نه با گذشتگان و نه با آیندگان قابل مقایسه نیست. او از خود و خواهشهای نفس خود و از دلبری و دلربایی زنانه سخن نمیگوید. از مکاتب فلسفی آگاه نیست و قصد تبلیغ و ترویج مرام و مسلک خاصی را ندارد، بلکه خطیب و مبلّغ افکار جدید است و از شعر و هنر خود، تنها چشم اصلاحات اخلاقی و اجتماعی دارد.
شعـر پروین با مضامین نو و با علاقه و دلسوزی به حال بینوایان ممتاز است. او مدافع حقوق رنجبـران و رنجدیدگان و شریک درد و غم زحمتکشان و کشاورزان و به طور خلاصه، سخنگوی پرشور و پابرجای تیـرهبختان است.
پروین از دایرۀ شعر استادان قدیم، قدمی فراتر ننهاده و هیچگونه دخل و تصرّفی در سبک و شیوۀ قدما نکرده است. هنر بزرگ او در آن است که توانسته است افکار و عقاید جدید را با متانت و استحکام و لطف بیان، در همان قالبهای معمول و معهود عروض فارسی بریزد.
ملک الشّعرای بهار در مقام معرفی شعر پروین گفته است:
شعر پروین ترکیبی است از دو سبک و شیوۀ لفظی و معنوی آمیخته با سبکی مستقل، و آن دو یکی شیوۀ شعرای خراسان است، خاصّه استاد ناصر خسـرو، و دیگر شیوۀ شعرای عراق و فارس است، به ویژه شیخ مصلحالدین سعدی؛ و از حیث معانی نیز بین افکار و خیالات حکما و عرفا است، و این جمله با سبک و اسلوب مستقلی که خاص عصر امروزی و بیشتر پیرو تجسّم معانی و حقیقتجویی است، ترکیب یافته و شیوهای بدیع به وجود آورده است.
بهار به گفتههای خود افزوده است:
در ایـران که کانون سخن و فرهنگ است، اگر شاعرانی از جنس مـرد پیدا شـدهاند که مایۀ حیرتاند، تعجب نیست، اما تا کنون شاعری از جنس زن که دارای این قریحه و استعداد باشد و با این توانایی و طی مقدمات تتبّع و تحقیق، اشعاری چنین نغز و نیکو بسُراید از نوادر محسوب و جای بسی تعجب و شایستۀ هزاران تمجید است.
در اشعـار پروین یک نوع دلتنگی و ملال خفیف نهفتـه است. این همان لحن قناعت و غنای عرفانی قدیمیهاست که در نشیدههای پروین خزیده و با یک غنّۀ زیادهطلبی و اعتراض ملایم بیان گردیده است.
زبان پروین با وجود رعایت کامل تکنیک قویم و مستحکم شعر کلاسیک، ساده و روان و بسیار زیبا و دلنشین است. این اشعار را میتوان بدون احساس خستگی خواند و لذت برد.
از مختصّات شعر پروین، صفا و خلوص و جودت فوقالعاده، تصویر زندۀ طبیعت، تنوع و تجدد در اندیشه و وارستگی از عقاید رایج و حاکم بر جامعه است؛ و همین صفات است که شعر او را با وجود تتبّع از سبک و روش پیشینیان، یک نوع اصالت و استقلال بخشیده و به هر زبانی قابل ترجمه ساخته است…
قسمت عمدۀ اشعار پروین، به صورت قصّه سروده شده و غالباً به شیوۀ «مناظره» است که از بزرگترین طرز سخنگویی شمال غرب ایران بوده و در زیر سبک خراسانی محکوم به زوال شده و به عقیدۀ ملکالشعرای بهار، خانم پروین در قطعات جاوید خود آن را دوباره زنده کرده است…
در

مطلب مرتبط :   ماکس، حقوق، پلانک، دادگاه، فکری،

دسته بندی : علمی