حکایات مثنوی مولانا جلال الدین بلخی و از معاصران نیز حکایتهای منظوم پروین اعتصامی که بسیاری از این دست حکایتها در سراسر دیوانش پراکنده است.
ارزش این نوع ادبی به ویژه در عرصۀ پژوهشهای تطبیقی، نگارنده را بر آن داشت تا موضوع پایان نامۀ تحصیلی خود را به بررسی آن، با محوریت آثار دو شاعر معاصر، احمد شوقی شاعر مصری و پروین اعتصامی اختصاص دهد. پس از آن همه آثار درخشان از گونۀ فابل در ادبیات ایران و جهان، نگاه دیگر بار این دو سخنپرداز ایرانی و مصری و ابداعات شگفتانگیز آنان به یاری استعداد خداداد و بلاغت دلکش شاعرانه به پرداخت این گونۀ قصّهسرایی، در تاریخی که حرارت شعلههای تأثیرات سیاسی و اجتماعی و حتی اخلاقی آن هنوز هم احساس میشود، به حق، تحقیقی در این زمینه میطلبید که به لطف خدا توفیق انجام آن نصیب این رساله گردید. تا آنجا که در خور توان است تحقیق و ارائـۀ شناختی شایسته دربارۀ ایـن دو بخش مهم از دیوان دو شاعـر، یعنی بابالحکایات احمدشوقی و حکایتهای جانوری پروین اعتصامی، نه تنها گام مهمی در شناخت هر چه بهتر ادبیات برون مرزی محسوب میشود، بلکه ماهیّت ادبیات تطبیقی و چگونگی پژوهش و اهداف حاصل از آن را نیز با یک مصداق عینی به خوبی روشنتر مینماید. بنابراین چنان که سرشت ادبیات تطبیقی ایجاب میکند، پیوسته باید توجـه داشت که اگرچه شناخت ادبیات سرزمین مادری خویش، امـری کاملاً واجب است و هیچگونه سهلانگاری و کمکاری در رابطه با این شناخت، قابل اغماض و مسامحه نیست، اما این به آن معنا نیست که هر ملّتی صرفاً باید به ادبیات خود بسنده کنـد و آن را یگانه آبشخـور سیرابی روح خود بدانـد. بیشک زمانیکه به مدد پژوهشهای دقیق ادبـی، زوایای تاریک وامدهی و وامگیری شاعران و نویسندگان ادبیات ملّتهای مختلف روشن شود، یا از مشترکات فکری و مختصات سبکی آنها ـ حتی فارغ از تأثیرگذاری و تأثیرپذیریها ـ شناخت بهتر و دقیقتری ارائه گردد، علاوه بر فراهم آمدن زمینۀ بهتر برای تشویق و انگیزش هیجان عمومی به منظور روی آوردن هر چه بیشتر به دنیای ادبیات و فهم شایستۀ آن، مجال رشد و شکوفایی و پویایی و بالندگی ادبیات ملّی نیز بهتر فراهم میشود و همزمان عرصهای به وجود میآید برای جهانی اندیشیدن و برونرفت از پوستۀ تنگنظریها و کوتهبینیهایی که تعصبات کورکورانه را دامن میزننـد و ارتباط میان ملّتها را دچار اشکال میکنند و به تنگنا میکشانند. در اینباره همچنان که پژوهشهای درونی ادبیات از سوی محققان بر آن است تا به تودههای مختلف بفهمانـد که ادبیات فقط برای وقتگذرانی و سرگرمی نیست، این رسالت خطیر و مسئولیت گریزناپذیر نیز ـ در دنیای کنونی که سالهاست به دلیل ارتباطهای تنگاتنگ ملّتها با یکدیگر از آن به دهکدۀ جهانی تعبیر میشود ـ بر عهدۀ بخش پژوهشهای برون مرزی ادبیات، یعنی ادبیات تطبیقی است، که اگرچه در ایران یک بار تولد ناقصی را در نیم قرن اخیر داشته و یک بار دیگر به تازگی پا به عرصۀ ظهور نهاده و کانون توجه محققان شده است، اما در سایر کشورها، به ویژه در اروپا و امریکا سابقهای حدود دو قرن دارد و با داشتن دو شاخۀ مکتب فرانسـوی و مکتب امریکایـی تجربیات ارزشمنـدی را به بار آورده و زمینۀ شکلگیری تحقیقات گستردهای را فراهم کرده است.
«ادبیات تطبیقی افزون بر تقویت شخصیّت قومی و تربیت و رشد ابعاد استعدادهای اصیل، و هدایت آنها به راه مستقیم و رهبری حرکتهای نوگرا به شیوهای سودمند، و آشکار کردن اصول کنونی قومیّتها و بیان گسترش کوششهای هنـری و فکری ما در مسیر میـراث ادبیات جهانی ـ افزون بر اینها ـ رسالت انسانی دیگری را نیز بر دوش میکشد، و آن آشکار ساختن اصالت روح قومی در پیوند و ارتباط با روح انسانها در گذشته و حال است… همانگونه که برای نشان دادن وحدت روحی انسانها در تکاپوی چنگ زدن به آزادی، صلح و تأمین حقوق فرد و جامعه، بهتر از ادبیات انسانی سراغ نداریم، شناخت واقعی هر کدام از این دو، بستگی به شناسایی دیگری دارد. ارزیابی ادبیات ملی ـ به طور واقعی ـ و توجیه درست آن امکانپذیر نیست مگر با نگرشی به ادبیات آن ملّت به عنوان بخشی از میراث همۀ انسانها. در این صورت است که ادبیات مجال آن را مییابد تا مسئولیت انسانی خود را از خلال فرمها و مکتبهای هنری انجام بدهد و از راه ادای رسالت ملی و میهنی، ارزشهای فرهنگی را نیز تحکیم بخشد.»(غنیمی هلال، 1390 :20)
پیداست که مطالعه و آگاهی یافتن از بافت ادبیات ملّتهای مختلف و درک منظومههای ناب و شاهکارهای داستانی ادبیات جهان جز برای عدۀ معدودی از علاقهمندان و پژوهشگران این عرصه امکانپذیر نیست؛ بنابراین در قدم اول راهی به جز ترجمۀ آن آثار برای استفادۀ عمومی جامعه باقی نمیماند. اگرچه بسیاری از منتقدان و استادان به درستی بر آنند که زبان ترجمه هیچگاه اصالت و زیبایی زبان اصلی اثر را ندارد و طی این فرآیند بسیاری از محاسن یک اثر نادیده گرفته شده، یا از آنها کاسته میگردد، اما اگر با این دیدگاه به فرآیند ترجمه بنگریم و آن را از این جهت ارزشمند بدانیم که در قدم اول، تلاش برای فهماندن و گسترش آثار ادبیات دیگر ملّتها بهتر از عدم فعالیت و مسکوت گذاشتن آنها به بهانۀ تسلط نداشتن عامۀ مردم بر زبان بیگانه است، و نیز یادگیری همۀ زبانهای مطرح دنیا که شاهکارهای گوناگونی در ادبیات آنها آفریده شده، اصولاً برای کسی میسّر نیست و همچنین این نکتۀ بسیار دقیقکه همین ترجمۀ آثار ادبی میتواند به شایستگی به عنوان متنی ارزشمند، بهترین ابزار کمکآموزشی برای یادگیـری یک زبان بیگـانه برای زبانآموزان و دانشجویان و علاقهمندان آن زبان باشد، خواهیم دید که ترجمه با همۀ کاستیها و نقصهایی که میتواند داشته باشد، بسیار مفیـد و قابل استفاده است. بنابراین با توجه به این ویژگیها میتوان گفت که«ترجمهها در تمام ادوار همیشه بهترین پاسخگو به نیاز فهم و مطالعۀ آثار خارجی از جانب اهل یک کشور دیگر بوده است.»(گویارد، 1374: 28)
نگارنده با نظـر به چنین دیدگاهی با کوششی در حدّ توان خویش، ابتدا اقدام به ترجمۀ کامل بابالحکایات از جلد چهارم دیوان پر حجم الشّوقیات شاعر شهیر مصری، احمد شوقی، نموده، سپس با توجه به خصوصیّات دیدگاه مکتب امریکایی ادبیات تطبیقی، و با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی، مبتنی بر مطالعات کتابخانهای و استفاده از منابع طراز اول و بهرهگیری از آخرین یافتههای پژوهشی مرتبط با موضوع فابل و حکایتهای جانوری، با اهداف زیر به بررسی تطبیقی آن با حکایتهای جانوری پروین اعتصامی اقدام نموده است:
1ـ اهدف اصلی:
1ـ ارائۀ ترجمۀ روان و شیوا به زبان فارسی از باب الحکایات احمد شوقی.
2ـ نشان دادن تفاوتها و شباهتهای دیدگاه دو شاعر مصری و ایرانی در زمینۀ عنصر فابل و استفاده از شخصیّتهای حیوانی.
3ـ غنا بخشیدن به رشتۀ نوپای ادبیات تطبیقی در ایران و افزودن منبع مطالعاتی جدید در این زمینه.

مطلب مرتبط :   راهنمای دانلود و نصب درایور پرینتر

2. اهداف فرعی:
معرفی احمد شوقی و پروین اعتصامی به عنوان چهرههایی برجسته و سرشناس از شاعران معاصر در خصوص پرداختن آنها به عنصر فابل و شخصیّتهای حیوانی به دانشجویان، پژوهشگران و علاقهمندان رشتۀ ادبیات تطبیقی.

3.سؤال اصلی:
1ـ آیا اشعار باب الحکایات احمد شوقی قابل ترجمه به فارسی روان هستند و امکان ترجمۀ آنها به شعر فارسی و ارائۀ هماهنگ مفاهیم آن به شعر فارسی وجود دارد؟
2ـ عنصر فابل و شخصیّت های حیوانی در باب الحکایات احمد شوقی و حکایتهای پروین اعتصامی برای بیان چه مضامینی به خدمت گرفته شدهاند و شباهت و تفاوتهای میان آنها چیست؟
3ـ آیا میان باب الحکایات احمد شوقی و حکایات پروین اعتصامی عامل تأثیرپذیری میتوان یافت؟

4. سؤالهای فرعی:
1ـ نحوۀ نگرش احمد شوقی به عنصر فابل چگونه است و دیدگاه پروین اعتصامی در این زمینه چیست؟
2ـ آیا احمد شوقی در بابالحکایات و پروین اعتصامی در حکایتهایش از امکانات زبانی و بلاغی بهره گرفتهاند؟
5. فرضیهها:
1ـ ساختار شعری بابالحکایات قابل ترجمه به فارسی روان است؛ به گونهای که امکان ارائۀ هماهنگ مفاهیم آن به نظم فارسی نیز میسر است.
2ـ عنصر فابل و شخصیّتهای جانوری در بابالحکایات احمد شوقی و حکایتهای پروین اعتصامی عمدتاً برای بیان مضامین اجتماعی و سیاسی به کار گرفته شده و شباهتها و تفاوتهای آنها به فرهنگ دو جامعۀ مصری و ایرانی باز میگردد.
3ـ نحوۀ نگرش احمد شوقی به عنصر فابل و شخصیّتهای حیوانی برگرفته از همان دیدگاه سنّتی وکلاسیکی است که حیوانات در آن دارای شخصیّت و اعمال و رفتار انسانیاند و دیدگاه پروین اعتصامی در این خصوص با آن کاملاً متفاوت است.
4ـ هیچ گونه تأثیر پذیری مستقیمی میان بابالحکایات احمد شوقی و حکایتهای پروین اعتصامی وجود ندارد.
5ـ احمد شوقی و پروین اعتصامی در حکایتهای خود از امکانات زبانی و بلاغی استفاده کردهاند.

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، سیاستگذاری، حقوقی، رساله

6. پیشینه بررسی موضوع در ایران و جهان:
1ـ کتاب: امینمقدسی، ابوالحسن. (1386). ادبیات تطبیقی با تکیه بر مقارنۀ ملکالشعرا بهار و امیرالشعرا شوقی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ1.
2ـ مقاله: ایراندوست تبریزی، رضا. (1371). شخصیّتها و اخلاق در فابلهای پروین اعتصامی و لافونتن. پژوهشهای فلسفی نشریۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز. شمارۀ 142و 143. ص 1ـ 53.

فابل در ادبیات جهان
«انواع ادبی در ردیف نظامهایی از قبیل سبکشناسی و نقد ادبی، یکی از اقسام جدید علوم ادبی و یا به قول فرنگـیها، یکی از شعبـهها و مباحث نظـریۀ ادبیات Theory of literature است. موضوع اصلی آن طبقهبندی کردن آثار ادبی از نظر ماده و صورت در گروههای محدود و مشخص است. در انواع ادبی، این پرسش مطرح است که آیا هر اثر ادبی برای خود وجود مجزّا و مستقل و به خصوص دارد، یا به نحوی به آثار دیگر ادبی مرتبط است؛ و در نتیجه میتوان بین گروههایی از آثار ادبی ارتباط و نشانههایی یافت؟… اگر بخواهیم به ادبیات از دید علمی نگاه کنیم، باید بتوانیم آثار ادبی را طبقهبنـدی کنیم و انواع مشابه آثار ادبی را در طبقات مخصوصی قـرار دهیم، زیرا مهمترین مختصۀ علم این است که میتواند طبقهبندی کند»(شمیسا، 1387: 17)
بدیهی است که پیامد چنین طبقهبندی و نیز یافتن ریشههای تاریخی و شناسنامۀ هریک از انواع ادبی و در نهایت خاستگاه اصیل آنها، شناخت بهتر این انواع و چگونگی دگرگونیهای آن در میان ادبیات ملّتهای مختلف است، علاوه بر این، نتیجۀ دیگری نیز در این زمینه وجود دارد و آن افتخار ملّتها به پیشینۀ ادبی و غرور ملّی فرهنگی است که البته در بحثهای علمی جایی ندارد و در جای خاص

دسته بندی : علمی