ناکافی بودن تجارب و محدود بودن آگاهی موجب میشوند تا کسی که در حال دگرگونی عمیق شخصیتی است، واکنشهای گوناگونی نسبت به مشکلات و محدودیتهای خود نشان دهد. یکی از این واکنشها، رفتارهای بزهکارانه و به ویژه رفتارهای پرخطر میباشد. بروز این رفتارها از سوی نوجوان و جوان، نوعی اعتراض نسبت به وضعیت موجود و محدودیتهایی میباشد که بر سر نیل به آرمانهایش مانع ایجاد کردهاند. تداوم این رفتارها و تشدید آنها میتواند فعالیتهای عادی و سازگارانهی فرد را دچار مشکل نموده و نقش تخریبی عمدهای در عملکرد اجتماعی، تحصیلی و شغلی داشته باشد. این رفتارها به جای اینکه انرژی و ظرفیت بالقوهی جوان را در مسیر درست هدایت نماید، وی را به سوی وضعیتی سوق میدهد که جز ضرر و هزینه برای خود فرد و جامعه، چیز دیگری در بر ندارد.
مسألهی رفتارهای پرخطر به ویژه برای والدین جوانان تبدیل به یک دغدغهی اساسی شده است، تا جایی که مصرف مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی، سیگار کشیدن و دوستی با غیرهمجنس مهمترین دغدغههای والدین در رابطه با فرزندان خود میباشند(همان: 79). بر مبنای آمار غیررسمی نیز مصادیق بزهکاری جوانان نسبت به گذشته افزایش یافته است. اگرچه این آمارها گویای دقیق واقعیت نیست، اما میزان تقریبی رفتارهای بزهکارانه را بیان میکنند. گزارشهای موجود نشان میدهند که بزهکاری جوانان مواردی مانند سرقت، انحرافات جنسی، دعوا و درگیری، خرید و فروش و اعتیاد به مواد مخدر بوده است. بیشترین جرایمی که توسط افراد زیر 18 سال صورت گرفته است، به ترتیب سرقت، مواد مخدر، شرارت و اخلال و اعتیاد بوده است. برخی آمارها حاکی از این است که حدود 40 درصد از بزهکاری جوانان مربوط به سرقت میباشد و میانگین سنی آنها حدود 16 الی 17 سال است. همچنین، 90 درصد دختران زیر 18 سال که به جرم بزهکاری دستگیر شدهاند، جزو دختران فراری هستند. فرار از خانه ریسک تجاوز جنسی و فحشا را بالا میبرد تا جایی که آمارها حاکی از این است که نزدیک به نیمی از دخترانی که اقدام به فرار نمودهاند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهاند. در رابطه با مصرف مواد مخدر و اعتیاد، گزارشها سن گرایش به اعتیاد را حدود 14 الی 15 سال ذکر میکنند(محمدی اصل، 1385: 73-82).
با ملاحظهی این آمار و همچنین در نظر گرفتن ساخت سنی جوان جمعیت در کشور ما، توجه به مسائل و مشکلات این قشر و به ویژه رفتارهایی که سلامتی آنها را به خطر میاندازد، از اهمیت و اولویت بالایی برخوردار میباشد. زیرا هنگامی که نیروی جوان یک جامعه بهره وری لازم را در نتیجهی فقدان سلامتی نداشته باشد، توسعه و پیشرفت آن جامعه نیز با مشکلات جدی مواجه میشود.
بنابراین، برخورداری از ویژگیهایی که بتواند مانع گرایش فرد به سوی رفتارهای پرخطر گردد، سودمند خواهد بود. در این زمینه، داشتن مهارتهای اجتماعی و ارتباطی یک عامل مهم و از ضرورتهای اساسی زندگی روزمره است. این ضرورت به ویژه برای سنین نوجوانی و جوانی که فرد مدام با موقعیتهای جدید و متعدد مواجه میگردد، بیشتر احساس میشود. کمبود مهارتهای اجتماعی و ارتباطی، ظرفیت افراد را برای مراقبت از خودشان و سازگاری با فشارهای روزانه محدود کرده و آسیب پذیری آنها را افزایش میدهد. در حالی که بهره-مندی از مهارتهای اجتماعی به افراد اجازه میدهد که بتوانند علایق خود را دنبال کنند، در فرصتهای زندگی پیشرفت داشته باشند و با پاداشی که زندگی به آنها میدهد، عاطفیتر زندگی کنند(فتحی و همکاران، 1384). مهارتهای اجتماعی و ارتباطی از چنان اهمیتی برخوردارند که نارسایی آنها میتواند توأم با اضطراب اجتماعی، اقدام به خودزنی و خودکشی(بال و همکاران، 1391)، احساس تنهایی، افسردگی، عدم موفقیتهای شغلی و تحصیلی(یوسفی، 1385) و گرایش به بزهکاری(کاترین36، 2006) باشد.
بدین ترتیب، پژوهشهای مرتبط با جوانان باید به دنبال نشان دادن این پیچیدگیها، تغییرپذیریها در تجربهی جوانی، چگونگی مواجه شدن آنان با مشکلات و موقعیتهای ناسازگارانه و ارائهی راه حلهای کارآمد و مداخلهگر و الگوهای حل مسأله در برابر این شرایط دشوار باشد. لذا در این پژوهش، دستیابی به موارد ذکر شده از ضرورتهای عملی آن میباشد.

مطلب مرتبط :   زیست‌محیطی، پیش‌ران، مشی‌گذاری، حلّ، کالاهاپژوهش درموردعنوان :

1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف کلی:

هدف کلی این پژوهش بررسی جامعهشناختی مهارتهای اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان شهر شیراز میباشد.

1-4-2- اهداف جزیی

– بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با رفتارهای پرخطر جوانان
– بررسی رابطه مهارتهای ارتباطی و رفتارهای پرخطر جوانان
– بررسی رابطه مهارتهای اجتماعی و رفتارهای پرخطر جوانان
– بررسی متغیرهای جمعیتشناختی مرتبط با رفتارهای پرخطر جوانان
– بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با مهارتهای اجتماعی و ارتباطی جوانان
– بررسی متغیرهای جمعیتشناختی مرتبط با مهارتهای اجتماعی و ارتباطی جوانان

فصل دوم

پیشینه پژوهش

2-1- مقدمه

بزهکاری و رفتارهای پرخطر دارای قدمتی به درازای تاریخ بشری است. از ابتدای زندگی بشر، همواره افرادی وجود داشتهاند که مطابق با هنجارهای جامعه رفتار نکنند. در این فصل، ابتدا سیر تحول بزهکاری در دورههای تاریخی بررسی می شود، سپس پژوهشها و مطالعاتی که در داخل و خارج از ایران به موضوع مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر پرداخته اند، آورده شده است. جستجوی پیشینهی پژوهش در داخل نشان میدهد که پژوهشی که رابطهی بین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی با رفتارهای پرخطر را مورد بررسی قرار داده باشد، انجام نگرفته است. بنابراین، پیشینه داخلی به پژوهشهایی اشاره میکند که یا به بررسی رفتارهای پرخطر یا مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و یا مؤلفههایی از مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر پرداخته باشند. اما تعدادی از پیشینههای خارجی به رابطهی هر دو متغیر پرداختند که در ادامه آورده شده است.

2-2- سیر تحول بزهکاری در ادوار تاریخی
2-2-1- بزهکاری در عهد قدیم

به لحاظ تاریخی هرچند تخطی از هنجارها همواره با زندگی اجتماعی توأم بوده، اما آهنگ تکوین و نمود آن همراه با تبدیل جوامع سنتی به جوامع مدرن بیشتر شده و این رشد با تعدد نظریات تبیینی مسایل اجتماعی همگام گردیده است. در این رابطه، آراء تبیینی انحرافات رفتاری از تشریح تکعلی رابطهی انحراف با عوامل غیرفردی(تقدیر متافیزیکی و جغرافیایی و تاریخی) و فردی(سرشت پلید و کشش غریزی و ضعف شخصیت) تا آزمون رابطهی چندعلی انحراف با عوامل اجتماعی پیش تاخته و در این خط سیر به دقت و صحت بینشی و روشی هرچه بیشتری دست یافته است. در این میان، منابع ماقبل علمی معطوف به تعریف و توضیح رفتار انحرافی و از جمله بزهکاری شامل معرفت عامیانه، فلسفه و دین میباشند.
در حوزهی معرفت عامیانه مثلاً در یونان باستان، قضا و قدر و سرنوشت را علت ارتکاب جرم و بزهکاری دانسته و معتقد بودند که اراده و اختیار انسان در آن دخالتی ندارد و مجرم را شخص بد ذاتی تلقی میکردند که ارواح خبیث در روح او حلول کرده است. بنابراین باور داشتند اعمال مجازاتهای شدید باعث تزکیهی نفس او شده و موجب تسکین خشم خداوند میگردد(دانش، 1366: 7؛ به نقل از محمدی اصل، 1385: 92). در جامعهی ایران نیز قضا و قدر را به عنوان علت ارتکاب جرم و بزه در نظر میگرفتند و بخشی از اعتقادات و خرافات شایع در بین مردم به توضیح چند و چون بزهکاری و پیامدهای آن اختصاص داشت؛ چنان که در این منظر اولاً بین عملکرد فردی و رخدادهای طبیعی و مصائب زندگی همایندی وجود دارد، یعنی مثلاً اگر کسی میان درگاه بایستد و دستهایش را به دو طرف در بگذارد، دعوا میشود. برای اینکه دعوا نشود باید دستهایش را سه بار به هم بزند. یا تیغههای قیچی که باز بماند یا به هم بزنند دعوا میشود. ثانیاً بین انجام بزه و عقاب دنیوی و متافیزیکی رابطه وجود دارد، یعنی مثلاً بچه که چیزی از پدر و مادرش بدزدد، خدا خندهاش میگیرد. ثالثاً بر این مبنا برای یافتن بزهکارانی نظیر دزد، شمعدان یا قلیان و یا سرپوشی را آورده، روی آن اسم چهار ملک مقرب را مینویسند، بعد اسم اشخاص مظنون را جداگانه روی کاغذهای کوچک نوشته، هر کدام از آنها را به نوبه میگذارند روی سرپوش و نیت میکنند، بعد دو نفر دستگیره سرپوش را با سرانگشتان بلند کرده یاسین میخوانند. اگر سرپوش چرخید کسی که اسمش را روی سرپوش گذاشتهاند دزد است(هدایت، 1356؛ به نقل از محمدی اصل، 1385: 92-93).
انسان در عهد قدیم در رابطه با مسئلهی بزهکاری معتقد به جبر مطلق بود و بسیاری از جنایتکاران برای تبرئهی خود از جرایم ارتکابی، به آن استناد نموده و مواردی از قبیل؛ خواست خدا بود، سرنوشت این بود، و با تقدیر نمیتوان جنگید را بیان میکردند. این رویکرد در آثار شعرا و نویسندگان هم به آن اشاره شده است، اگرچه فاقد پایه و اساس علمی است. برای نمونه در اشعار حافظ هم مواردی از جبر و تقدیر ازلی بیان شده است:
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
گناه اگرچه نبود اختیار ما، حافظ تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
(سلاحی، 1387: 11).
در عرصهی فلسفه، فلاسفهی یونان از شدت مجازاتها انتقاد کردند و به مرور زمان از شدت آنها کاسته شد. سقراط ضمن تقبیح استفاده از مجازاتهای شدید، اظهار داشت که با تبهکاران نباید با خشونت رفتار کرد بلکه باید آنان را آگاه نمود که دست به ارتکاب جرم نزنند، زیرا جرم نتیجهی جهل و ناآگاهی است. افلاطون علل و عوامل اجتماعی مانند فقر، ثروت و … را منشأ جرم میدانست که این عوامل، عواطف انسان را دگرگون ساخته و او را به ارتکاب جرم سوق میدهد. از نظر ارسطو، عوامل جسمانی و روانی در ارتکاب جرم مؤثر بوده است و جالینوس صرفاً بر ریشههای روانی جرم و شیوهی درمان آنها متمرکز گردید(محمدی اصل، 1385: 95-96). برای مدت زمانی، مطالعهی دانشمندان دربارهی علل ارتکاب جرم متوقف گردید و افکار خرافی مثل جنگیری متداول شد(سلاحی، 1387: 10).
در حوزهی دین با ظهور مذهب مسیحیت، عقاید فلاسفه با مسائل مذهبی ترکیب گردید و روحانیون مسیحی برای جلوگیری از وقوع جرایم خواستار تعدیل و تقلیل مجازاتها شدند. به تدریج و با قدرت گرفتن روحانیون و به دست گرفتن سلطهی امور توسط آنها، برای حفظ قدرت خود کیفرهای بسیار شدید در مورد مجرمان اعمال میکردند. از طرف دیگر، سلاطین و فرمانروایان نیز برای تضعیف قدرت روحانیون با آنها به رقابت پرداخته و تبهکاران را شدیداً مجازات

مطلب مرتبط :   خیابان، زعفرانیه، باغ، دربند، درختان

دسته بندی : علمی