شادکام
بدان ای شهنشاه ترکان و چین هنرمند و روشن دل و به گزین
ز گیتی زیان کرده ما را پسند منش پست و بالا چو سرو بلند
بدین بخشش اندر مرا پای نیست به مغز پدرت اندرون رأی نیست (فردوسی،26:1386).
1- ح) خشم پدر از رفتار فرزندان نسبت به پدر، و نفرین آن دو از زبان پدر در هر دو اثر:
در هر دو اثر، وقتی پدر از نیّت دو فرزند مهتر با خبر می شود دل آزرده شده، دست به نفرین آنها بر می دارد.
_«نفرین گویی لیر در لیرشاه»:
لیر ای آسمان، به حدِّ دلخواه غرّش کن! آتش برافروز! باران و باد و رعد و آتش دخترانِ من نیستند. ای عناصر من از نامهربانیِ شما شکوه ندارم، من به شما کشوری نبخشیدم و شما را فرزند خود نخواندم و شما دینی نسبت به من ندارید. (شکسپیر،1260:1387).
_«نفرین گویی فریدون در داستان فریدون و پسران»:
پیک پیام سلم و تور را برای فریدون می خواند:
فریدون بدو پهن بگشاد گوش چو بشنید مغزش برآمد بجوش
بگوی آن دو ناپاک بیهوده را دو آهرمن مغز پالوده را
ندارید ترس و شرم از خدای شما را جز این نیست رأی… (فردوسی،27:1386).
1- خ) لشکر آرایی فرزندان بزرگتر بر علیه پدر در هر دو اثر، و در عین حال فرزند کهتر با شنیدن ماجرا و آگاه شدن از غصّه های پدر، با اندک سپاهی به مواجهه با دو دیگری که بیشتر برای تغییر تصمیم آنها و تسلّی خاطر پدر و حمایت از وی می باشد اقدام می کند.
_«لیرشاه»:
پیک بانو خبری دارم. نیروهای بریتانیا بدینسوی می آیند.
کوردلیا این آگاهی به من رسیده است. تدارکات و تهیّات ما به انتظار برخورد با ایشان است. اوه، پدر عزیزم این کاری که در پیش دارم برای تو است و پادشاه فرانسه بر اثر ناله ها و زاری های من به رحم آمد. هیچ نوع حبّ جاه و مطامع بزرگ موجب لشکر کشی ما نگردیده، بلکه مهر و دوستی و حق پدر سالخورده ما انگیزه این کار است. (شکسپیر، 263:1373).
_«داستان فریدون و پسران»:
ایرج به پیش فریدون می رود:
گرامی جهانجوی را پیش خواند همه بودنی پیش او باز راند

مطلب مرتبط :   اتحادیه، اروپا، حقوق، تعهدات، حقوقی
دسته بندی : علمی