پایان نامه روانشناسی با موضوع : یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

آن را محور سیستم شخصیت خود قرار داد و عقایدی را از تاریخ اسطوره شناسی، انسان شناسی و مذهب ترکیب کرد، تا برداشت خود را از ماهیت انسان شکل دهد. از نظر یونگ، کل شخصیت یا روان، از چندین سیستم یا ساختار مجزا تشکیل شده است که میتواند بر یکدیگر تأثیر گذارند، سیستمهای اصلی خود (ego) ناهوشیار شخصی و ناهوشیار جمعی هستند. خیلی ادراکهای هوشیار و واکنشهای ما به محیط، توسط نگرشهای ذهنی متضاد برونگرایی و درونگرایی تعیین میشوند. یونگ معتقد بود که انرژی روانی میتواند به بیرون، به سمت دنیای خارج یا به درون به سمت خود هدایت شود. برونگرایان افراد معاشرتی و از لحاظ اجتماعی جسور هستند و به سمت دیگران و دنیای بیرون گرایش دارند. درونگرایان اغلب خجالتی هستند و گرایش دارند که بر خود، افکار و احساساتشان تمرکز داشته باشند.
به نظر یونگ همه افراد قابلیت هر دو گرایش را دارند، ولی فقط یکی در شخصیت مسلط میشود و نگرش مسلط، رفتار و هوشیاری فرد را هدایت میکند. با این حال، نگرش غیرمسلط بانفوذ میماند و بخشی از ناهوشیار شخصی میشود. جایی که میتواند بر رفتار تأثیر بگذارد. او کارکردهای روانشناختی انسان را: تفکر، احساس، حس کردن و شهود نام برد. به نظر یونگ در میانسالی هنگامی که افراد به موقعیتهایی دست یافتهاند، شخصیت تغییر میکند. او هدف اصلی زندگی را تفرّد معرفی کرد و عقیده داشت بخشی از شخصیت فطری و بخشی از آن آموخته شده است. او شخصیت را بیشتر تحت تأثیر تجربیات میانسالی و آرزوهای آینده میدانست و میگفت: «شخصیت در نیمه اول زندگی ولی نه در نیمه دوم بیهمتاست» (شولتز و شولتز، 1998)

2-1-4-4- رویکرد صفت
نظریه آلپورت
به نظر آلپورت شخصیت ساختاری پویا درون فرد – متشکل از سیستم های روانی- جسمانی است که رفتار و افکار مشخصه او را تعیین می کنند. او شخصیت را حاصل وراثت و محیط دانسته و آن را از تجربیات کودکی جدا می داند. در نظر آلپورت شخصیت بی همتاست و صفات هر فرد آن را توصیف می کنند. او صفات را، آمادگی های باثبات و با دوام برای پاسخدهی، به صورت یکسان به محرک های متفاوت تعریف می کند و عقیده دارد صفات فردی، آمادگی های شخصی منحصر به فرد هستند. آلپورت حاکم بودن نیروهای ناهوشیار را بر شخصیت بزرگسالان بهنجار و پخته رد می کند و عقیده دارد که آدم های سالم به صورت منطقی و آگاهانه عمل می کنند و از نیروهایی که آنها را با انگیزه می کنند آگاه بوده و بر آنها کنترل دارند. (شولتز و شولتز، 1998)
آلپورت برداشت خوشبینانهای از ماهیت انسان دارد و بر بیهمتایی فرد تأکید می کند. او عقیده دارد ما کنترل آگاهانهای بر زندگی خود داریم و به طور خلاق سبک زندگی خود را میسازیم. هدف اصلی ما افزایش دادن تنش است که ما را ترغیب میکند و موقعیتها و چالشهای تازهای را دنبال میکنیم. (همان منبع)

نظریه آیزنک (نظریه سه عاملی)
آیزنگ از روانشناسان شخصیت بود که به پایه دنیای صفات برای شکلگیری شخصیت معتقد بود. نتیجهی تلاشهای او و همسرش سایبیل ، نشان داد که شخصیت مبتنی بر سه بعد است که به صورت ترکیبات صفات یا عوامل توصیف میکنند که ما میتوانیم این ابعاد را به صورت «فراعاملها» درنظر بگیریم.
این سه بعد شخصیت به قرار زیرند:
E : برونگرایی در برابر درونگرایی
N : روانرنجور خویی در برابر ثبات هیجانی
P : روانپریشی خویی در برابر کنترل تکانه (یا عملکرد فراخود)
آیزنک متوجه شد که ابعاد برونگرایی و درونگرایی و رنجورخویی از دوران فلاسفه یونان باستان به عنوان عناصر بنیادی شخصیت شناخته شده بودند. او همچنین معتقد بود که صورتبندیهای همین ابعاد را میتوان تقریباً در هر وسیله ارزیابی شخصیت که تاکنون ساخته شده است پیدا کرد.
پژوهش نشان داده است صفات و ابعادی که آیزنک و آیزنک (1985) مطرح کردند، در طول زندگی از کودکی تا بزرگسالی به رغم تجربیات اجتماعی و محیطی که هر یک داریم، ثابت میمانند شرایط ما ممکن است تغییر کند ولی این ابعاد ثابت میماند. او طبق پژوهشهایی که انجام داد نشان داد که هوش تأثیر مهمی بر شخصیت دارد. (شولتز و شولتز، 1998)

نظریه کتل (تحلیل عامل)
از آنجا که کتل شخصیت را چیزی که اجازهی پیشبینی رفتار شخص را در اوضاع و احوال معین به ما میدهد، تعریف کرده است. بنابراین به نظر او یک نظریه شخصیت باید هدفش پیشبینی رفتار آدمی در شرایط و اوضاع و احوال معین باشد. به نظر او تعریف دقیق شخصیت مستلزم آن است که محقق قبلاً مفاهیمی را که در مطالعه رفتار قصد بکارگیری آنها را دارد به روشنی مشخص سازد.
به همین منظور خود او مفاهیمی را که سازندهی شخصیت هستند به قرار زیر معرفی کرده است:
الف) ویژگی یا صفت: بنا به تعریف کتل ویژگی یا صفت ساخت ذهنی یا استنتاجی است که از مطالعه رفتار حاصل شده و نظم و پایداری آن رفتار را میرساند. وی این صفات را براساس درنظر گرفتن وجوه خاص به چند شکل طبقه میکند. در یک طبقهبندی صفات به صفات منشی (که نشان دهنده سرعت و قوت انگیختگی هستند)، صفت تحریکی (که شخص را به سوی هدفی به حرکت وا میدارند) و صفات توانشی (که نمودار زیرکی، مهارت و زیردستی هستند) تقسیم میکند.
ب) پویش یا ارگ: کتل واکنشهای آدمی را ناشی از دو صفت پایهای انگیزیهای میداند، یکی ارگ و دیگری متاارگ .
منظور کتل از ارگ، انگیزههای ارثی است و استعدادی ذاتی است که به صاحبش اجازه میدهد تا برای واکنش در برابر طبقات معینی از امور در مقایسه با امور دیگر آمادگی بیشتری پیدا کند و نسبت به آنها انگیختگی و هیجان ویژهای داشته باشد و عملی را آغاز کند که در برابر هدف معین و ویژهای توفیق کاملتری برای وی در مقایسه با هدف دیگر به همراه داشته باشد. بعضی از ارگهایی که کتل برشمرده است از این قرارند: میل جنسی، ترس، نیاز به حمایت، کنجکاوی، نیاز به استراحت، روح اجتماعی و …. .
ج) متاارگ: صفتی پایه است که نقش انگیزشی دارد اما برخلاف ارگ ذاتی و فطری نیست، بلکه حاصل از محیط است و شخص در جریان زندگی خود آن را کسب میکند. همه انگیزههای غیرفطری مثل علائق، رغبتها و عواطف گوناگون از جمله متاارگها هستند.
د) خود و خودآگاهی : پیچیدگی و ارتباطهای متقابل صفات باعث شد که کتل مفاهیم خود و خودآگاهی را وضع کند که ثبات و سازمان عالی رفتار آدمی را بتواند بیان کند.
کنش هر یک از صفات پویشی تنها وقتی میتواند به ظهور برسد که منافاتی با نظام عادی خود نداشته باشد. چنین منافاتی سبب ایجاد عقدهها و ناراحتیهای روانی خواهد شد و نشانهی ایجاد اختلال و نارسایی در سازمان خود است.
کتل بیان کرد چنانچه اختلاف بین خود واقعی (هر کس آنگونه که هست) و خودآرمانی (هر کس آنگونه که آرزو دارد باشد) زیاد باشد، نشانه ناهنجاری بوده و حاصل ایجاد تنش، اضطراب و ناراحتی برای فرد است.
ﻫ) معادلهی تشخیصی: از جمله دیگر کوششهای کتل برای شناخت و تبیین شخصیت ارائه فرمولی برای معلوم کردن و اندازهگیری صفات پایهی تشخیصی بود. به نظر او ما باید بتوانیم با یک فرمول ریاضی مشخص کنیم که یک رفتار (B) برابر است با فلان صفت پایه (.so) به اضافه فلان صفت روساختی (su.) به شکل زیر:
B= (so) + (su)
صفت روساختی + صفت پایه = رفتار
(کریمی، 1389)
نظریه پنج عاملی:
این مدل توافقی است میان روانشناسان صفت که پنج بعد یا عامل اصلی در توصیف همه صفات شخصیت وجود دارد. این پنج بعد گسترده و دو قطبی، پنج عامل بزرگ خوانده میشوند و این بزرگی نه به دلیل عظمت آنها، بلکه به دلیل گستردگی و انتزاعی بودن آنهاست. (کاستا و مک کری، 2005)
مک کری و کاستا (1999)، الگوی نظری برای این مدل، تنظیم کردهاند که عوامل این مدل به نظر آنها تمایلاتی بودند که زمینهی زیستی داشتند. یعنی تفاوتهای رفتاری مربوط به پنج عامل به ژنها، ساختار مغز و مانند آنها برمیگردد، این تمایلات اساسی، آمادگیهای عمل و احساس به نحوی خاص است و به طور مستقیم تحت تأثیر محیط قرار ندارند. آنها با طرح مجدد مسأله طبیعت در برابر تربیت، نظر خود را به این ترتیب بیان میکنند: «جان کلام ما این است که: صفات شخصیت مانند: خلق و خو، آمادگیهای درونی در مسیر رشد بوده و اساساً مستقل از تأثیرات محیطی هستند «پروین و جان، 1989). خلاصه اینکه: 1- صفات توضیح دهنده کلیه ابعاد شخصیت نیستند 2- صفات از جایگاه مهمی در یک نظریهی کامل شخصیت برخوردارند.
پنج عاملی که این رویکرد برای شخصیت قائل است عبارت است از:
– روانرنجورخویی N : این مقیاس نشان دهندهی تمایل عمومی فرد به عواطف منفی میباشد.
– برونگرایی E : این مقایس مؤلفه های گرمی، گروه گرایی، قاطع بودن، جرأتمندی و هیجان مثبت، هیجان خواهی را شامل میشود.
– گشودگی O : این مقیاس دارای مؤلفه های تخیل، زیباپسندی، احساسها، اعمال، عقاید و ارزش است.
– موافق بودن A : این مقیاس دارای مؤلفه های اعتماد، رکگویی، نوع دوستی و همراهی، تواضع و دلرحم بودن است.
– با وجدان بودن C : طبق نظر گرولی ، این مقیاس دارای مؤلفه های کفایت، نظم و ترتیب، وظیفه شناسی، تلاش برای موفقیت، منظبط بودن و محتاط در تصمیمگیری است. (پروین، 1989)
پژوهش درباره ژنتیک رفتاری تأثیر عوامل ژنتیکی را بر شخصیت نشان میدهد.
طبق نظر ارائه دهندگان این مدل، این عوامل در طول زندگی ثابت بوده و در فرهنگهای گوناگون آشکار میشوند این عوامل پیشبینیهای معتبری برای هیجانها و رفتارها هستند. (شولتز و شولتز، 1998)

2-1-4-5- رویکرد عمر:
رویکرد عمر در اینجا با نظریهی اریک اریکسون ارائه میشود و روی رشد شخصیت در طول عمر تأکید دارد. نظریهی اریکسون سعی دارد رفتار و رشد انسان را در هشت مرحله از تولد تا مرگ توضیح دهد. اریکسون معتقد بود که تمام جنبههای شخصیت را میتوان بر حسب نقاط عطف یا بحرانهایی توجیه کرد که باید در هر مرحلهی رشد با آنها روبرو شده و آنها را حل کنیم.

اریکسون بر پایه نظریهی فروید، مراحل رشد را گسترش داد، بر خود به جای نهاد تأکید کرد و تأثیر فرهنگ، جامعه و تاریخ را بر شخصیت به رسمیت شناخت. طبق نظر وی، رشد شخصیت به هشت مرحله تقسیم میشود که تعارض در هر مرحله، فرد را با روش های مقابله کردن و ناسازگارانه روبرو میسازد. رشد تحت تأثیر اپیژنتیک قرار داد؛ هر مرحله به نیروهای ارثی بستگی دارد ولی محیط تعیین میکند که آیا آنها تحقق یابند یا نه.
این مراحل به ترتیب سن همراه با روش های مقابله کردن سازگارانه و ناسازگارانه آنها و نیروهای بنیادی به وجود آمده توسط آنها در جدول زیر آورده شده است:

مرحله سن روش های مقابله نیروهای بنیادی
دهانی – حسی تولد تا 1 سالگی اعتماد در برابر بیاعتمادی امید
عضلانی – مقعدی 1 تا 3 سالگی خودمختاری در برابر شرم و تردید اراده
قدرت جابجایی تناسلی 3 تا 5 سالگی ابتکار عمل در برابر احساس گناه هدف
نهفتگی 6 تا 11 سالگی سختکوشی در برابر حقارت شایستگی
نوجوانی 12 تا 18 سالگی هویت در برابر سردرگمی نقش وفاداری
جوانی 18 تا 35 سالگی صمیمیت در برابر انزوا عشق
بزرگسالی 35 تا 55 سالگی زایندگی در برابر رکورد مراقبت
پختگی – پیری 55 سالگی به بعد انسجام خود در برابر ناامیدی خرد
هر کدام از این مراحل امکان رشد نیروهای بنیادی را فراهم میآورد که از روش های سازگارانه مقابله کردن با تعارضها ناشی میشوند و نیروهای بنیادی مذکور در صورتی روی میدهد که خود فقط از گرایش سازگارانه یا ناسازگارانه تشکیل شده باشد. (شولتز و شولتز، 1998)
اگرچه اریکسون معتقد است که این هشت مرحله جهان شمول شامل همه افراد است، ولی به نظر او تفاوتهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی در چگونگی برخورد هر فرد با مسائل هر مرحله و همچنین حل آنها تأثیر بسیار میگذارد.
اریکسون تصویری دلپذیر و خوشبینانه از ماهیت انسان ارائه داد. ما از توانایی دستیابی به نیروهای بنیادی، حل کردن هر تعارض به صورت مثبت و هدایت کردن آگاهانه رشد خود برخورداریم. ما قربانی نیروهای زیستی یا تجربیات کودکی نیستیم و بیشتر از وراثت تحت تأثیر یادگیری و تعاملهای اجتماعی قرار داریم. (همان منبع)
2-1-4-6- رویکرد انسانگرا
آبراهام مزلو
مزلو در رویکرد خود به شخصیت بهترین نمونه های گونه انسانها را ارزیابی کرد، چون عقیده داشت اگر روانشناسان فقط انسانهای نابهنجار و آشفته را بررسی کنند، خصوصیات مثبت انسان را نادیده میگیرند. وی با مطالعه زندگینامه افراد موفق و مشهور و تجزیه و تحلیل این زندگینامهها به این نتیجه رسیده که در این افراد تواناییهای بالقوه وجود دارد که با تعامل با عوامل محیطی توانستهاند این تواناییهای بالقوه خود را به حداکثر شکوفایی برسانند.
مزلو همچنین به انگیزشها اهمیت ذاتی داده و سلسله مراتبی از نیازهای انسانی که بازتاب تجربیات دوران کودکی او در فقر، انزوا و تنهایی بوده بیان داشته است. سلسله مراتب نیازهای او شامل: نیازهای فیزیولوژیایی، نیازهای ایمنی، نیازهای تعلق و عشق، نیازهای حرمت و نیازهای خودشکوفایی است (کریمی، 1389). انگیزش در افراد خودشکوفا (فرا انگیزش) وظیفه ارضا کردن کمبودها یا کاستن از تنش را بر عهده ندارند، بلکه وظیفه آن غنی کردن زندگی و افزایش تنش است.
به طور کلی برداشت مزلو از ماهیت انسان خوشبینانه است و بر ارادهی آزاد، انتخاب آگاهانه، بیهمتایی، توانایی غلبه کردن بر تجربیات کودکی و خوبی فطری تأکید دارد. به نظر مزلو شخصیت نه صرفاً بواسطه وراثت در انسان شکل میگیرد و نه صرفاً به دلیل عوامل محیطی به رشد میرسد. بلکه شخصیت تحت تأثیر وراثت و محیط و تعامل این دو با هم شکل میگیرد و هدف نهایی انسانها خودشکوفایی است. (شولتز و شولتز، 1998)

2-1-4-7- رویکرد رفتاری
نظریهی اسکینر
بیاف اسکینر نظریهی شخصیتی را ارائه نداد که بتوان براحتی آن را با دیگر نظریههای مطرح شده مقایسه کرد، او اصلاً نظریهی شخصیت ارائه نداد. او سعی داشت کل رفتار، نه فقط شخصیت را به صورت واقعی و توصیفی توجیه کند، چون او معتقد بود که روانشناسان باید تحقیقات خود را به واقیعات، و آنچه بتوان دید و در آزمایشگاه، دستکاری و ارزیابی کرد محدود کنند. او بر خلاف اغلب نظریهپردازان برای توضیح دادن شخصیت دنبال سرنخهای درونی ارگانیزم نبود، چون به نظر او، انسانها، «ارگانیزمهای تُهی» هستند، یعنی اینکه درون ما چیزی نیست که بتوان برای توجیه کردن رفتار به صورت علمی آن را فراخواند، بنابراین، اسکینر در مجادله انسان-موقعیت، انحصاراً در جانب محیط یا موقعیت قرار داشت. (شولتز و شولتز 1998)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

او عقیده داشت رفتار را میتوان با پیامدهایش کنترل کرد، با تقویت کنندهای که به دنبال رفتار روی میدهد، رفتار پاسخگو پاسخی است که به وسیلهی محرکهای محیطی فراخوانده میشود. شرطی سازی جایگزین شدن یک محرک به جای دیگری را شامل میشود و شرطیسازی بدون تقویت روی نخواهد داد. رفتار کنشگر صادر میشود و به وسیلهی تقویت کنندهای که به دنبال آن روی میدهد تعیین شده و تغییر مییابد. رفتار کنشگر را نمیتوان به محرک خاص نسبت داد؛ این نوع رفتار بر محیط تأثیر گذاشته و آن را تغییر می دهد. طبق نظر او شخصیت صرفاً الگوی رفتارهای کنشگر است. (همان منبع)
برداشت اسکینر از ماهیت انسان بر جبرگرایی، بیهمتایی، اهمیت محیط و طراحی جامعهای که فرصت بقا را به حداکثر برساند تأکید دارد. گرچه انسانها به وسیلهی محیط کنترل میشوند، ولی میتوان با طراحی کردن مناسب محیط، آنها را کنترل کرد. (شولتز و شولتز، 1998)

2-1-4-8- رویکرد یادگیری اجتماعی
نظریه آلبرت بندورا
نظریه آلبرت بندورا پیامد رویکرد رفتارگرای اسکینر است. او نیز مانند اسکینر عقیده داشت به جای صفات، سایقها یا مکانیزم های دفاعی روی رفتار آشکار تمرکز می کند.
رویکرد بندورا، نظریه یادگیری اجتماعی است که رفتار را به صورتی که در موقعیت اجتماعی شکل می گیرد و تغییر می یابد بررسی می کند.
او معتقد است که نمی توانیم از اطلاعات بدست آمده از آزمایش هایی که تعامل اجتماعی را در بر ندارند، انتظار داشته باشیم با دنیای

دیدگاهتان را بنویسید