پایان نامه روانشناسی با موضوع : ویژگیهای شخصیت-متن کامل

دانلود پایان نامه

گرفته بودند) ارزش تقویت مثبت، تقریب متوالی، رفتار خرافی، و متغیرهای دیگر یادگیری را در شکلدهی آنچه دیگران شخصیت مینامند و خود او آن را صرفاً تراکم پاسخهای آموخته شده نامید، به ما آموخت.
بندورا این عقیده را مطرح کرد، که ما از مشاهده کردن الگوها (یادگیری مشاهدهای) و از طرق تقویت جانشینی یاد میگیریم. بندورا با اسکینر موافق بود که اغلب رفتارها آموخته شده هستند و وراثت نقش محدودی را ایفا میکند.
جنبههای متعددی از شخصیت هستند که شواهد علمی نشان میدهد که آنها آموخته شده هستند، مانند نیاز به پیشرفت مک کللند (که ابتدا موری آن را مطرح کرد). به علاوه، پژوهشهای قابل ملاحظهای ثابت کردهاند که یادگیری بر احساس کارآیی، منبع کنترل، درماندگی آموخته شده و خوشبینی در برابر بدبینی تأثیر میگذارد. این مفاهیم با مفهوم گستردهتری ارتباط دارند: سطح کنترل. افرادی که معتقدند بر زندگی خود کنترل دارند، از نظر احساس کارآیی بالا هستند، منبع کنترل درونی دارند، و با درماندگی آموخته شده (که فقدان کنترل را شامل میشود)، توصیف نمیشوند. به قول سلیگمن ، ]کسانی که معتقدند کنترل دارند، خوشبین هستند نه بدبین.[ (شولتز و شولتز، 1989)
کنترل برای بسیاری از جنبههای زندگی مفید است. میزان بالای کنترل با مکانیزمهای مقابله کردن بهتر، عوارض استرس کمتر، سلامت ذهنی و جسمی بیشتر، استقامت، آرزوها و عزت نفس بالاتر، اضطراب کمتر، نمرات بالاتر و مهارتها و محبوبیت اجتماعی بیشتر ارتباط دارد. کنترل، به هر اسمی که نامیده شود – احساس کارآیی، منبع کنترل درونی یا خوشبینی به وسیله عوامل اجتماعی و محیطی تعیین میشود. کنترل در طفولیت و کودکی آموخته میشود ولی میتواند بعدها در زندگی تغییر کند. رفتارهای خاص والدین میتوانند احساس کنترل داشتن را در کودک پرورش دهند. بنابراین، مفهوم کنترل بُعد آموخته شده شخصیت است که رفتار والدین اهمیت زیادی در مورد آن دارد. (همان منبع)
-عامل رشد: فروید معتقد بود شخصیت در 5 سالگی شکل گرفته و تثبیت میشود و از آن پس به سختی میتوان جنبهای از آن را تغییر داد. البته مسلم است که سالهای کودکی برای شکلگیری شخصیت اهمیت دارند ولی این نیز روشن است که شخصیت بعد از کودکی، شاید در طول عمر نیز به رشد خود ادامه دهد. برخی نظریه پردازان معتقد بودند که رشد شخصیت در نوجوانی جریان دارد.
شواهد تجربی از دیدگاه های گوناگون نشان دادهاند که برخی از ویژگیهای شخصیتی در طول زندگی ثابت میمانند، درحالی که ویژگیهای دیگر تغییر میکنند. به نظر میرسد که گرایشهای با دوام بنیادی شخصیت (مثل صفاتی که در مدل پنج عاملی مک کری و کاستا توصیف شدهاند) حداقل برای مدت چند سال بدون تغییر باقی میمانند. طبق شواهد موجود تا به امروز به نظر میرسد که این صفات و قابلیتهای بنیادی از 30 سالگی به بعد ثابت میمانند. آنچه میتواند آنها را تغییر دهد، شیوهای است که فرد برای نشان دادن این ویژگیها انتخاب میکند. انواع عوامل اجتماعی و محیطی و انواع سازگاریهایی که باید برای کنار آمدن با آنها ترتیب دهیم، موجب تغییر و رشد شخصیت در بزرگسالی میشوند و یا حداقل بخشی از شخصیت را تغییر میدهند. به هر حال وقتی مشاهده میکنیم که برخی ویژگیهای شخصیت در طول عمر ثابت میمانند، در حالیکه برخی دیگر تغییر میکنند، میتوانیم بگوییم عامل رشد در شخصیت اثرگذار میباشد. (شولتز و شولتز، 1998)

2-1-4- نظریههای شخصیت :

میتوان گفت که نظریههای شخصیت از زمانی که جالینوس، حکیم یونانی افراد انسانی را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه به چند تیپ گوناگون تقسیم کرد و برای هر یک از این تیپها ویژگیهای معینی قائل شد، آغاز شده است. از آن زمان تاکنون نظریههای گوناگون با گرایشها و زمینه های متفاوتی درباره شخصیت انسان عرضه شده است که میتوان آنها را به صورت زیر عنوان کرد:

2-1-4-1- رویکرد تیپ شناختی:
نظریه بقراط (شخصیت و ساختمان تن و مزاج):
صاحبنظران قدیمی ترین طبقه بندی تیپ شناختی شخصیت را به بقراط و جالینوس حکمای قدیم یونان نسبت می دهند. بقراط بدن انسان را دارای چهار نوع خلط تصور می کرد. خون، بلغم، صفرا و سودا. وی معتقد بود که میان جسم آدمی و جهان خارج ارتباطاتی برقرار است و عناصر چهارگانه آب، باد، خاک و آتش که بیش از او به وسیله امپدوکلس فیلسوف دیگر یونانی عناصر تشکیل دهنده جهان فرض شده بودند، در بدن خواص و آثاری دارند. بدین معنی خاصیت آتش گرمی، خاصیت باد سردی، خاصیت خاک خشکی و خاصیت آب تری است. خون افراد بهنجار، هر چهار عنصر را به مقدار مساوی و متعادل دارا است. از سوی دیگر بلغم نماینده رطوبت آب، صرفا نماینده گرمی آتش، و سودا نماینده خشکی خاک است.
جالینوس بر اساس نظرات بقراط بر این عقیده بود که مردم بر مبنای غلبه هر یک از این اخلاط در بدن، از نظر صفات و ویژگی های جسمی و روانی از یکدیگر متمایز خواهند شد. این چهار مزاج عبارت بودند از:
الف- سوداوی مزاج : معمولاً سیه چرده و بلند بالا است، اعمال تنفسی و جریان خون کند و ضعیف است. سوداوی مزاجان افرادی خیالاتی، مغموم، غیراجتماعی، مضطرب، بدبین و ناراحت هستند.

ب- صفراوی مزاج : باریک اندام، رنگ پوست گرم، خشک و زیتونی، حرکات تنفسی در آنان تند و شدید و حرکات آنان مقطع و تند است. از نظر خلق و خو تند، زودخشم، برتری طلب، جاه طلب، حسود، کم خواب و پر کابوس اند.
ج- بلغمی مزاج : چاق، پرچربی و سرخ رو است. جریان خون و تنفس کند است و عضلات شل و سست اند. خواب این افراد عمیق و سنگین است. زودآشنا و اجتماعی، لاقید و کم فعالیت و بی درد و کندذهن است.
د-دموی مزاج : چون در این مزاج غلبه با خون است جریان خونش تند است، ظاهری خوش آب و رنگ دارد، اشتهایش خوب و خوابش سنگین است. خوش گذران، خوش بین، جدی و فعال است. اما از نظر فعالیت های ذهنی سطحی و کم عمق است.

نظریه کرچمر
در قرن بیستم، که گرایش روان شناسی به سوی علمی شدن بیشتر شد، کوشش هایی به عمل آمد تا طبقهبندیهای شخصیتی نیز حتیالامکان صورت علمی به خود بگیرند.یکی از افرادی که چنین کوششهایی را به عمل آورد، ارنست کرچمر روان پزشک آلمانی بود. او در سال 1921 با انتشار کتاب ساخت بدن و منش و با بهره گرفتن از روش های انسان سنجی جسمی انسان ها را به دو تیپ فربه تنان و لاغرتنان تقسیم کرد و بعداً یک تیپ سوم به نام سنخ پهلوانی نیز به آنان افزود. به هر یک از این سه سنخ جسمی یک سنخ روانی مربوط می شود. مثلاً فربه تنان از نظر روانی ادواری خوی ، لاغرتنان اسکزوئید خوی و سنخ پهلوانی صرع واره خوی هستند.
ادواری خویان از نظر خلق و خوی بی ثبات و متلون، و از نظر روانی عاطفی و احساساتی هستند. اسکیزوئید خویان شخصیت گسیخته دارند و درونگرا هستند. صرع واره خویان محتاط و محافظه کار و کندند. در زیر هر یک از این تیپ ها را به تفصیل بیشتر مورد بحث قرار می دهیم.
الف- فربه تنان- ادواری خوی: توصیف کرچمر از فربه تنان از نظر جسمی این است که آنان در میانسالی دارای قدی متوسط هستند، سر و سینه و شکم آنها نسبت به سایر بخشهای بدن رشد بیشتری دارد، چاق و دارای شکمی برآمده هستند. صورت آنها پهن و درشت، گردن آنها کوتاه و کلفت و پوست بدنشان به سرخی می زند و غالباً موی سرشان می ریزد و تاس می شوند. اعصاب سمپاتیک آنها فعالیت زیادی دارد. فربه تنان مستعد بیماری هایی چون رماتیسم، تصلب شرائین، سنگ کلیه و مرض قند هستند. این تثپ از نظر روانی، خوش برخورد، خوش خوراک و خوشگذران، اجتماعی و خونگرم اند. خوش بین و بسیار فعال اند. از نظر عقلانی به نظریه ها و اصول منطقی چندان پای بند نیستند. کینه جویی ندارند و غالباً ظاهر و باطنشان یکی است. از نظر عاطفی بی ثبات اند. زود دل می بندند و زود هم دل بر میگیرند. از نظر طبقه بندی بقراطی و جالینوسی فربه تنان معادل با بلغمی مزاجان و از نظر طبقه بندی یونگ معادل با برونگرایان هستند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ب- لاغرتنان- اسکیزوئید خویان: افراد تیپ لاغرتن اندامی باریک و دراز دارند و بر عکس فربه تنان، رشد آنان عمودی است. استخوان های برجسته، دنده های از زیر پوست نمایان، شکمی فرورفته، صورتی لاغر و دست و پای داراز دارند. به عقیده کرچمر، در لاغر تنان فعالیت اعصاب پاراسمپاتیک شدید است. افراد لاغر تن مستعد بیماری هایی چون سل، زخم معده، سردرد و از این قبیل اند.
لاغرتنان، از نظر روانی، افراد گوشه گیر، خیالباف، دیرجوش و در خود فرورفته هستند. اهل دلیل و منطق اند و در عقاید خود تعصب نشان می دهند. سختگیر و تسلط جو بوده و پایبند اصول هستند. ذوق هنری و علمی دارند. بسیار حساس و زودرنج بوده و از ناملایمات و سختیها گله و شکایت می کنند. دیر به چیزی پای بند می شوند اما در صورت دلبستن به چیزی بسیار دیر از آن دل بر می کنند. بدبین اند و کینه در دل نگاه می دارند. از نظر طبقه بندی جالینوسی تیپ لاغرتن جزء صفراوی مزاجان و از نظر طبقه بندی یونگ جزء درونگرایان قرار می گیرند.
ج- سنخ پهلوانی- صرع واره: از نظر جسمی این گروه دارای استخوان های محکم، عضلاتی نیرومند و قوی، سینه ای پهن، قامتی بلند و اندامی ورزیده هستند.
از نظر روانی و اخلاقی افراد این گروه علاقه فراوانی به فعالیت های بدنی و ورزشهای گوناگون و شرکت در مسابقات دارند. افرادی حادثه جو هستندو پرخاشگری و زورگویی، برتری طلبی از ویژگی های آنهاست. بیشتر جدی هستند و کمتر اهل بذله گویی هستند. حساسیت لاغرتنان را ندارند بلکه تا حدودی خونسرد و آرام اند و عمدتاً محاظفهکارند.

نظریه شلدون
ویلیام شلدون ، دانشمند آمریکایی نیز مانند کرچمر به وجود رابطه بین ویژگی های جسمی و خصوصیات شخصیتی در انسان اعتقاد داشت. اما بر عکس کرچمر این رابطه را علت و معلولی نمی دانست بلکه به وجود رابطه همبستگی بین تن و روان باور پیدا کرده بود. شلدون و همکاری وی استیونس ، با بهره گرفتن از روش های آماری و مطالعه هزاران عکس از صدها جوان برهنه در حالات مختلف (روبرو، نیمرخ چپ، نیمرخ راست و…) و طبقه بندی آنها برحسب چگونگی ساختمان بدن و همچنین با توجه به رشد بیشتر هر یک از سه لایه جنینی اکتودرم ، مزودرم و اندودرم ، با انتشار کتاب «اطلس انسان ها » در 1954 ابتدا سه جنبه شخصیتی به شرح زیر مشخص کردند:
الف- جنبه اکتومورف: که با غلبه قدرت سلسله اعصاب و پوست همراه است.
ب- جنبه مزورمورف: که با رشد و استحکام عضلات و استخوان ها مشخص می شود.
ج- جنبه اندومورف: که با رشد و برجستگی اعضاء درونی مانند امعاء و احشاء همراه است.
پس از این مرحله که کار طبقه بندی جنبه جسمی و بدنی دارد، شلدون و استیونس کار خود را با مطالعه 650 صفت یا ویژگی روانی برای طبقه بندی افراد از نظر روانی آغاز کردند و پس از تجزیه و تحلیلهای عامل مکرر، افراد را به سه گروه تقسیم کردند و آنها را تحت سه عنوان: اندیشه ورزی ، فعالیت گرایی و لذت گرایی طبقه بندی نمودند.
-افرادی که نمره بالا در لذت گرایی می گیرند در گفتار و رفتار ملایم اند، اهل معاشرت، خوش خلق و راحت طلبند، دیرخشم بوده و خشم آنان کم دوام است.
-افرادی که نمره بالا در فعالیت گرایی می گیرند، پرخاشجو و مخاطره طلب اند، سلطه طلب و ماجراجو هستند. از فضاهای بسته و محدود گریزانند و خستگی ناپذیر و پرانرژی هستند.
-افرادی که در اندیشه ورزی نمره بالا می گیرند، افرادی هستند مردم گریز، دیرآشنا، اهل اندیشه، کم تظاهر، حساس، تودار و معتدل و اغلب اوقات دچار اضطراب ها و دلواپسیهای گوناگون هستند.

2-1-4-2- نظریه روانکاوی فروید :
نظریه شخصیت بیش از هر کس دیگری تحت تأثیر زیگموند فروید قرار داشته است. سیستم روانکاوی او اولین نظریهی رسمی شخصیت و هنوز هم بسیار معروف است. تأثیر فروید به قدری عمیق بوده است که بیش از یک قرن بعد از اینکه نظریه او مطرح شده، به رغم ماهیت بحثانگیز آن، هنوز چارچوبی برای بررسی شخصیت است. نظریه فروید در آغاز مبنای شهودی داشت و از تجربیات و خاطرات خود او بدست آمد. او نظریه خود را از طریق کار با بیماران و بررسی تجربیات و خاطرات کودکی آنها ساخت و با بهره گرفتن از مورد پژوهشی و تحلیل رؤیا، آن را در مسیری منطقی و تجربی قرار دارد. او از این مطالب، تصویر منسجمی از رشد شخصیت فرد و فرایند و کارکردهای آن طراحی کرد. (شولتز و شولتز، 1998)
به نظر فروید غرایز عناصر اصلی شخصیت هستند، نیروهای برانگیزندهای که رفتار را سوق داده و مسیر آن را تعیین میکنند.
او سه ساختار شخصیت را نهاد، خود و فراخود نامید. نهاد، عنصر زیستی شخصیت، مخزن غرایز و لیبدوست. نهاد طبق اصل لذت عمل میکند. خود عنصر منطقی شخصیت، طبق اصل واقعیت عمل میکند. فراخود، جنبهی اخلاقی شخصیت، از وجدان (رفتارهایی که کودک به خاطر آنها تنبیه میشود) و خود آرمانی (رفتارهایی که کودک به خاطر آنها تحسین میشود) تشکیل میشود. خود، بین درخواستهای نهاد، فشارهای واقعیت و احکام فراخود میانجیگری میکند. (همان منبع)

مراحل رشد
فروید معتقد است که شخصیت آدمی در پنج سال اول زندگی پایهگذاری میشود و تغییر و تحولی که از آن پس در تمام مدت عمر پیدا میکند و شکلی که به خود میگیرد، متأثر از این پایه و متناسب با آن خواهد بود. این جمله از اوست که «کودک خردسال پدر آدم بزرگسال است»؛ یعنی همانگونه که رشد و نمو فرزند آدمی و صفات اساسی او در حدود صفات و خصوصیاتی است که او از پدر و مادر به ارث برده است، شخصیت آدم بزرگسال هم بر پایهای است که در کودکی نهاده شده است و بنائی که روی این پایه میآید، متناسب با درجه استحکام یا سستی، راستی یا کژی …. آن پایه خواهد بود، تقریباً مانند دیواری که ضخامت و ارتفاع و راستی و کژی آن بستگی به چگونگی پایه آن دارد.
البته میتوان در این دیوار تغییراتی داد و بر آن چیزی افزوده، ولی این تغییرها و افزایشها باید در حدود طاقت آن پایه باشد. تجاوز از این حدود سبب تزلزل دیوار، و در مورد شخصیت، موجب تزلزل شخصیت میشود، و چه بسا که اختلالات روانی، روان نژندی و روانپریشی، را نتیجه میدهد.
در پنجاه سال اول زندگی، آدمی از چند مرحله مختلف میگذرد. بعد از آن قریب شش سال در حال خمود و آرامش نسبی میماند. با ظهور دوران نوجوانی حرکات تحولی شدت مییابند و این شدت تا دوران سالمندی ادامه دارد. از آن پس شخصیت ثبات نسبی حاصل میکند. فروید در این تقسیمبندی بیشتر به عامل جنسی، که به عقیده او از مهمترین عوامل تشکیل دهندهی شخصیت یا به عبارت دیگر، مهمترین انگیزه رفتار آدمیان را هر یک از مراحل پنج سال اول زندگی از جهت حساسیت جنسی یا انرژی حیاتی بنام یکی از منطقه های مخصوص بدن خوانده شده است. این مراحل عبارتند از: مرحلهی دهانی، مرحلهی مرزی، مرحلهی عضو جنسی، مرحله شهوی (کریمی، 1389)
نظریهپردازان شخصیت از فروید به خاطر تأکید خیلی زیاد بر نیروهای زیستی، میل جنسی، پرخاشگری، آشفتگی هیجانی، و رویدادهای کودکی انتقاد کردهاند.
آنها همچنین از برداشت جبرگرایانه او درباره ماهیت انسان، برداشت منفی او از زنان و تعاریف مبهم برخی از مفاهیم وی انتقاد کردهاند. (کریمی، 1389)

2-1-4-3- رویکرد نو روانکاوی یونگ (برونگرایی و درونگرایی)
یونگ با اینکه وارث معنوی فروید شمرده میشد، اما نظریه شخصیتی جدیدی به وجود آورد، که با روانکاوی تفاوت چشمگیری داشت. او تبیین جدید و گستردهای را از ماهیت انسان طراحی کرد که کاملاً با تبیینهای دیگر فرق داشت و آن را روانشناسی تحلیلی نامید.
یونگ تعریف فروید را از لیبیدو گسترش داد و آن را به صورت انرژی روانی کلیتری که میل جنسی را شامل میشود ولی به آن محدود نمیشود، توصیف کرد. عقیده او به مسیر نیروهایی که بر شخصیت اثر میگذارند این بود که ما علاوه بر گذشتهی خود، توسط آینده خویش نیز شکل میگیریم. ما نه تنها تحت تأثیر آنچه در کودکی برایمان اتفاق افتاده قرار داریم، بلکه آنچه آرزو داریم در آینده انجام بدهیم، نیز بر ما تأثیر میگذارد. او ناهوشیار را عمیقتر از دیگران کاوش کرد و بعد تازهای را به آن افزود: تجربیات موروثی گونهی انسان و پیش از انسان. یونگ

دیدگاهتان را بنویسید