دانلود پایان نامه

1389)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ماسلاخ، جکسون (1981) لیتر و همکاران (1997)، آشکارترین تمایز بین استرس و فرسودگی را جنبههای چند بعدی پدیدهی فرسودگی دانستند (ماسلاخ و جکسون، 1981؛ ماسلاخ و همکاران، 2001، ماسلاخ و لیتر، 1997) که با موارد زیر آشکار میشود: 1- خستگی هیجانی 2- فردیت زدایی و 3- موفقیت شخصی تقلیل یافته که به آن ناکارایی یا ناکارآمدی نیز میگویند (همان منبع).

2-2-4- مؤلفه های فرسودگی:
درحالیکه مقایسه ها بین بعد فرسودگی خستگی هیجانی و استرس مورد توجه قرار گرفته بود، کوردز و داگرتی (1993) بیان کردند که دو بعد دیگر فرسودگی، فردیت زدایی و موفقیت شخصی تقلیل یافته، فرسودگی را از استرس تمیز میدهند.
بعد اول: خستگی هیجانی
خستگی هیجانی نشانهای از درماندگی در کارهای به لحاظ عاطفی توان فرساست. خصیصههای مرتبط با خستگی هیجانی عبارتند از: احساس خستگی و بیمیلی و نیز بیقراری و عصبی بودن. کارکنانی که دچار خستگی هیجانی شدهاند احساس تخلیهی هیجانی و ناکامی میکنند و بنابراین به لحاظ روانشناختی قادر به رسیدگی به مراجعانشان نیستند. معلمانی که از خستگی هیجانی رنج میبرند، قادر نیستند که آنطور که قبلاً به دانشآموزان میپرداختند به آنها بپردازند. (ماسلاخ، لیتر و جکسون و همکاران 1981، فاربر، 1991، به نقل از عزیزی 1389)
خستگی هیجانی، یک سندرم فیزیولوژیکی است، که با خستگی، بدگمانی و بیکفایتی مشخص میگردد. این مؤلفه که بیانگر یک تخلیه طولانی هیجان میباشد با فعالیتهای کاری پیوند دارد. بدگمانی که بیانگر فقدان علاقه و ایمان به کار و سازمان است، کارآیی کاهش یافته است که بیانگر احساس ناتوانی در انجام وظایف مورد نیاز است.
خستگی هیجانی در اصل در خدمات انسانی تشخیص داده میشود. که نیازمند تعاملات شدید بین فردی هستند، اما پژوهشها نشان میدهند که این وضعیت در واقع شامل هر نوع شغلی میگردد.
علائم بیماری خستگی هیجانی به صورت نتایج تنش مزمن کاری تعریف گردیده است و معمولاً با احساس فرسودگی هیجانی و تخلیهی هیجانی در تماس شدید با دریافت کنندگان، زوال شخصیت یا شخصیت منفی، نگرشهای بدگمانی نسبت به آنها یا نسبت به کل کار و حس فقدان پیشرفت شخصی و شایستگی یا کارآیی کم در کار فرد مشخص میشود.

بعد دوم: فردیت زدایی
از نظر ماسلاخ و همکارانش (2001)، فردیت زدایی اشاره دارد به دید بدبینانه و بیان کنندهی مسألهای جدی در بین مشاغل خدمات انسانی است، تا جایی که با بیتفاوتی نسبت به کار و مراجعان مشخص میشود. کارکنانی که از فردیت زدایی رنج میبرند احساس منفی و بیعاطفه نسبت به مراجعانشان دارند و در نتیجه از طریق فاصله گرفتن با آنها به صورت غیر شخصی با آنها برخورد میکنند. (عزیزی، 1389)
خصیصههای مرتبط با فردیت زدایی عبارتند از: بدبینی، سردی، عدم صمیمیت.
ترک آرزوها و لباس بیتفاوتی بدبینانه به تن کردن، به عنوان یک ساز و کار خود حمایتی عمل میکند. معلمانی که از فردیت زدایی و بدبینی رنج میبرند از طریق کنارهگیری از دانشآموزان دوری میکنند.
نارکارآیی / موفقیت شخصی تقلیل یافته، نشانهای از فرسودگی است که در رابطه با کارکنانی است که خود ارزیابی منفی دارند. به خصوص راجع به کار کردن آنها با مراجعانشان (برای معلمان، دانشآموزان). خصیصههای افرادی که از موفقیت شخصی تقلیل یافته، رنج میبرند شامل: ناکامی و نارضایتی کلی از خود، تواناییهای حرفهای و اثربخشیشان است.
سایر خصیصهها شامل عدم اطمینان و حس کفایت از دسته رفته میباشند. معلمانی که از موفقیت شخصی تقلیل یافته رنج میبرند، دیگر احساس نمیکنند که در رشد دانشآموزان سهیم هستند. در نتیجه آنها برای تجربه کردن ناامیدی کامل آسیبپذیر میشوند …. هم به صورت توان فرسا و هم مداوم و پایدار (ماسلاخ و همکاران، 1996؛ ماسلاخ و جکسون، 1981؛ ماسلاخ و لیتر، 1997، به نقل از عزیزی، 1389).
به عقیده کوردز و داگرتی (1993) و ماسلاخ و همکارانش (2001)، یک بازنگری از علائم فرسودگی منبع اطلاعاتی میشود که آیا سه خرده مقیاس فرسودگی به صورت موازی و همزمان ایجاد میشوند و یا به صورت پیدرپی. (همان منبع)
شواب و ایوانکی (1982) اعتقاد داشتند، فرسودگی لزوماً فرآیندی نیست که در آن یک مؤلفه منجر به مؤلفهی دیگری شود. از طرف دیگر، لی و آشفورد معتقد بودند که فرسودگی، در واقع تا حدودی یک فرایند متوالی و پیدرپی است. شیروم (1989) فرسودگی را ترکیبی از خستگی جسمانی، خستگی هیجانی و خستگی شناختی میدانست.
همینطور کاسکه و کاسکه (1989) یک مفهوم سازی متفاوت از فرسودگی را ارائه دادند که به موجب آن خستگی هیجانی «پایه و جوهر» محسوب میشد و فردیت زدایی و موفقیتهای شخصی، متغیرهای مرتبطی بودند. اما بخشی از سازهی فرسودگی محسوب نمیشدند. در مقابل، سایرین (ماسلاخ و همکاران)، 2001؛ کوردز و داگرتی، 1993) معتقد بودند که روی هم رفته استفاده از سختی به عنوان تنها معیار، بینش کمی از فرسودگی، به عنوان یک پدیدهی چند بعدی است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان درمورد سرمایه فرهنگی-فروش و دانلود پایان نامه

بعد سوم: کارآمدی یا ناکارآمدی
تحقیقات 25 سال گذشته در مورد فرسودگی، بسیاری از پرسشها را پاسخ داده و درک ما از سلامت کارکنان (و دانشآموزان و دانشجویان) را افزایش داده است. اما سؤال اصلی دربارهی ساختار فرسودگی هنوز نیاز به جواب دارد؛ یعنی نقش بعد سوم که کارآمدی نام گرفته است. سه نوع اعتقاد در برابر سازهی فرسودگی مطرح شده است که در مورد نقش استثنایی کارآمدی حرفهای است. نخست، از نقطه نظر تجربی، بیشتر پژوهشها نشان میدهند که کارآمدی همبستگی نسبتاً کمی با خستگی و بدبینی دارد. (شائوفلی و بونک ، به نقل از عزیزی، 1389)
این مسأله منجر به این شد که گرین، واکی و تیلور (1991) نتیجه گیری کنند که خستگی و بدبینی تشکیل دهندهی «هستهی فرسودگی» هستند. به علاوه، شائوفلی، مارت آنز ، مارکوس پینتو ، سالانوا و بیکر (2002) نشان دادهاند که کارآمدی حرفهای بیشتر به مفهوم متضاد با فرسودگی، یعنی مفهوم مثبت مشغولیت کاری تعلق دارد به همراه توان «(انرژی)، فداکاری و جذب». به علاوه به نظر میرسد که کارآمدی حرفهای به صورت موازی و همزمان با خستگی و بدبینی ایجاد میشود (لیتر، 1992؛ تاریس، لی بلانک، شائوفلی و اسچریورس ، 2005، به نقل از عزیزی، 1389)
بالاخره، به عقیدهی لی و آشفورد (1996) و شائوفلی و انزمن(1998)، کارآمدی حرفهای معمولاً مرتبط با منابع شغلی است، در حالی که سایر ابعاد فرسودگی همچنین مرتبط با تقاضاهای شغل هم هستند. (همان منبع)
دوم اینکه، طبق نظر کوردز،داگرتی و شیروم (2003) از دیدگاه مفهومی، کارآمدی حرفهای به جای این که یک بعد خاص فرسودگی باشد، مشابه با یک سازهی شخصیتی مورد توجه قرار گرفته است.
همچنین برخی مدلهای سبب شناختی ادعا میکنند که فرسودگی به علت احساسات ناکارآمدی ایجاد میشود و بنابراین میتواند به عنوان بحران کارآمدی مورد توجه قرار گیرد. به عنوان مثال، چرینس (1993 و 1980) میپندارد که فقدان اطمینان از شایستگیهای فردی، یک عامل حیاتی در ایجاد گسترش فرسودگی است همچنین لیتر (1992 فرسودگی را اساساً به عنوان یک «بحران کارآمدی» مورد توجه قرار میدهد.
به نظر میرسد که پژوهشهای اخیر که توسط (سالانووا، لورنز، کیفره، مارت، آنز و شائوفلی (2003) و سالانوا، پیرا و شائوفلی (2002) ون دیوندانک، شائوفلی و بونک (2001)، صورت گرفته، این نقش سبب شناختی را که فقدان کارآمدی حرفهای در ایجاد فرسودگی باز میکند را، تأیید میکنند. (همان منبع)
سوم، تجربه بالینی با بیماران فرسوده پیشنهاد میکند که خستگی و بدبینی با هم به نظر میرسند، در حالیکه فقدان کارآمدی حرفهای بیشتر با فراوانی کمتر مشاهده میشود (برنیکمیجر و ون یپرن ، 2003؛ به نقل از عزیزی 1389)
بنابراین به نظر میرسد بیماران (مراجعان) رواندرمانبخش، فرسودگی خود را با دو بعد هستهای آشکار میکند؛ اما نه با فقدان کارآمدی. روی هم رفته شواهد تجربی، نظری و بالینی برای نقشی که کارآمدی به عنوان «بعد سوم» بازی میکند، وجود دارد. اما، نقش ویژه فقدان کارآمدی حرفهای، حداقل تا حدودی ممکن است بازتاب دهنده یک چیز مصنوعی باشد. به عبارت دیگر، این «بعد سوم» فرسودگی از طریق عبارات مثبت اندازه گیری میشود، در حالیکه دو بعد دیگر (خستگی و بدبینی) با عبارت منفی اندازهگیری میشوند. سپس این عبارت مثبت در مورد کارآمدی، برای دستیابی به شاخصی از ناکارآمدی یا کارآمدی تقلیل یافته، وارونه میشوند. به عبارت دیگر، فرض بر این است که نمره بالا در کارآمدی، به صورت وارونه هم ارز با نمره پایین در ناکارآمدی است. این فرآیند وارونه سازی نمرات عبارات مربوط به کارآمدی سؤال برانگیر است؛ زیرا این عمل در واقع فرض را بر این میگذارد که کارآمدی و ناکارآمدی دقیقاً متضاد هم هستند، اما به احتمال زیاد چنین نیست. در عوض ما معتقدیم که کارآمدی و ناکارآمدی به احتمال بیشتر یک رابطه منفی قوی (اما نه کامل) با هم دارند. (همان منبع)

2-2-5- فرسودگی تحصیلی
متغیر فرسودگی به نظر سالملا-آرو و همکارانش (2008) به موقعیتها و بافتهای آموزشی گسترش پیدا کرده است، که از آن با عنوان فرسودگی تحصیلی نام برده میشود. میتوان گفت که موقعیتهای آموزشی، به عنوان محل کار فراگیران محسوب میشود، اگرچه فراگیران در موقعیتهای آموزشی، به عنوان کارمند کار نمیکنند، یا شغل خاصی در آن جا ندارند، اما از دیدگاه روان شناختی، فعالیتهای آموزشی و درسی آنها را میتوان به عنوان یک کار درنظر گرفت. آنها در کلاسها حضور پیدا میکنند و مجموعه تکالیفی را برای موفقیت در امتحانات و کسب نمره قبولی انجام میدهند. این موضوع اخیراً مطالعات متعددی را در دانشگاهها به خود اختصاص داده است و به دلیل اینکه فرسودگی تحصیلی تأثیرات ناتوان کنندهای از خود بر جای میگذارد (بالوگان و همکاران، 1996؛ به نقل از نعامی، 1388).

فرسودگی تحصیلی در موقعیت های آموزشی با ویژگی هایی مانند: خستگی ناشی از الزامات مربوط به مطالعه، رشد حس و نگرش بدبینانه و بدون حساسیت نسبت به مطالب درسی و نیز احساس بیکفایتی و پیشرفت تحصیلی ضعیف در امور درسی و تحصیلی مشخص می شود (زانگ ، 2007). نتایج پژوهش ها نشان می دهد فرسودگی تحصیلی از نظر ویژگی ها، پیشامدها و پیامدها مشابه با فرسودگی شغلی است (مونه تا ، 2011).
فرسودگی منجر به درماندگی های ذهنی از جمله اضطراب، افسردگی، سرکوبی، خصومت و یا ترس می شود. افرادی که فرسودگی تحصیلی دارند معمولاً علائمی مانند بی اشتیاقی نسبت به مطالب درسی، ناتوانی در ادامه حضور مستمر در کلاس، مشارکت نکردن در فعالیت های کلاسی، غیبت های مکرر و احساس بی معنایی و بی کفایتی در فراگیری مطالب درسی را تجربه می کنند.(نامی ، 2010)
پژوهشهای قابل توجهی دریافتهاند که خستگی هیجانی و اشتغال میتوانند در محیط تحصیلی بروز پیدا کرده و احساس خوب بودن دانشجویان را تحت تأثیر قرار دهند. به طور بسیار خاص دو متغیر وجود دارند که در درک بروز و دوام خستگی هیجانی و تحصیلی و اشتغال دارای اهمیت هستند. متغیر اول: سطح تنش تجربه شده توسط فرد و محرکهای تنشزایی است که در محیط سازمانی بروز میکنند. در واقع، تنش توسط برخی از پژوهشگران به صورت پیشگویی کنندهی عمدهی خستگی هیجانی شناخته میشود، بدین ترتیب دانشجویانی که استرس کمتری متحمل شدهاند، نشانه های کمتری از خستگی هیجانی را تجربه کرده و متعاقب آن باید سطوح بالاتری از اشتغال را تجربه نمایند. مورد دوم: خستگی هیجانی و اشتغال میتوانند تابعی از تفاوتهای فردی در مشخصههای گرایشی دانشجویان باشند. در این زمینه، خود اثربخشی کلی یک پیشگویی کنندهی مهم از خستگی هیجانی و اشتغال میباشد (اسچافلی و ماتینز و همکاران 2002).
خستگی هیجانی که یکی از مؤلفه های فرسودگی است، مشکلی است که بسیاری از دانشجویان دانشکدهها و دانشگاهها را تحت تأثیر قرار داده و در مورد دانشجویان، احساس خستگی ناشی از ضرورتهای پژوهش نگرش بدبینانه نسبت به تحقیقات یک نفر و احساس بیعرضگی به عنوان یک دانشجو تعریف میشود.
با این حال، اکنون تشخیص داده شده است که اگرچه دانشجویان صریحاً توسط دانشگاه به کار گرفته نمیشوند، اما پژوهشهای آنها شامل فعالیتهای ساخت یافته و غالباً اجباری میباشد (مثل شرکت در کلاس و انجام تکالیف) که میتوانند به عنوان کار مد نظر قرار گیرند. لینگارد (2007) گزارش داد که دانشجویان دانشگاه یک گروه پر خطر برای خستگی هیجانی میباشند. به علاوه بودریو و همکاران (2004) دریافتند که خستگی هیجانی با محرکهای تنشزای گوناگونی شامل: ساعات طولانی شرکت در فعالیتهای عملی، توجه به نمرات تحصیلی، عدم قطعیت در مورد آینده، سطوح پایین کنترل، کاهش رضامندی از تعادل بین زندگی شخصی و حرفهای و سطوح پایین پشتیبانی از جانب همتایان و دوستان، ارزیابی میگردد (اسچافلی و همکاران، 1996؛ فریدنبرگر، 1974؛ جاکوبز و داد ، 2003، به نقل از رستمی و عابدی، 1390).
در هر حال طبق نظر ماسلاچ و گلدبرگ (1998) ، فرسودگی یک موضع جدی تحصیلی و آکادمیک است که با نشانگان روان شناختی، خستگی هیجانی، مسخ شخصیت و کاهش کفایت شخصی قشر دانشآموزان و دانشجویان را مورد آسیب قرار میدهد. (بشلیده وسواری، 1390).

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع یادگیری الکترونیکی

2-3- سلامت روان :
ریشه لغوی واژهی انگلیسی «health»، واژههای «haelp, health» (به معنای کل) و «(heal) healen» انگلیسی قدیم، و کلمهی آلمانی قدیم «heilida» و «heilen» (به معنای کل) است. گراهام (1992) این ریشه های لغوی را با کلمات انگلیسی «halig» و آلمانی قدیم «heilig» به معنای مقدس، ارتباط داده است؛ بنابراین، از نظر ریشهی لغوی، سالم بودن به معنای «کلیت داشتن یا مقدس بودن» است و بدین ترتیب، ویژگیهای معنوی و فیزیکی (و نه فقط فیزیکی) را شامل میشود. (لطافتی، 1389)
از نظر سارتریوس (1918) سلامتی دیدنی نیست و مستلزم تظاهر کارکرد بخشهای مستقل روانی، جسمی و اجتماعی است. مانی (1993) این رویکردهای کلنگر در مورد سلامتی را به کل جهان گسترش میدهد و سلامتی بشر را از سلامتی سیارهی زمین جدایی ناپذیر میداند. (همان منبع)
در تعریفی از سلامت روانی، رضایت نسبی از بودن خود و قرار گرفتن در مسیر شدن آمده است. به این معنا که یک فرد از وضعیت فعلی خود به طور نسبی راضی و خوشنود است و وضعیت فعلی خود را میپذیرد تا بتواند در مسیر تکامل و شکوفایی یا به عبارتی دیگر در مسیر شدن قرار بگیرد و قابلیت های خود را شکوفا سازد. (گرامی، 1390)
در جایی دیگر، گرامی (1390)، سلامت روانی را بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، جهت تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب معرفی کرده است.
طبق نظر لویس، باون واستروم ،(2010)، سلامت روان یکی از اجزای بسیار مهم سلامت عمومی است، که شامل بهداشت روانی، ذهنی و اجتماعی بوده وتنها مربوط به عدم وجود بیماری، ضعف یا ناتوانی نیست، بلکه علاوه بر آن شامل توانایی فکر کردن، یادگیری، کنترل احساسات ورابطه مثبت بادیگران است. اختلالات مربوط به سلامت روان دو نوع هستند: دسته اول؛ اختلال های نامعمول مثل سایکوزها، بعضی از انواع اضطراب ویا اختلال شخصیت و دسته دوم، اختلال های معمول، مثل افسردگی، اختلال های خلقی و اختلال در خوردن .
همانطور که ملاحظه می شود، سلامت روان از دیدگاه های گوناگونی تعریف میشود و هر تعریف از سلامت روان، فرضیه های فرهنگی ذاتی خود را داراست.

2-3-1- معیارهای بیماری و سلامتی روانی:
در تعریف بیماری روانی دو نوع تعریف وجود دارد. اولین تعریف، بیماری را به عنوان حالتی که احتیاج به درمان دارد بیان میکند و در دومین، آن را به عنوان نبودن سلامتی مشخص میسازد. تعریف دوم مسائل خاصی را در روانپزشکی ایجاد کرده است، زیرا عنوان سلامتی روانی نه تنها به عنوان نبودن بیماری روانی به کار برده میشود، بلکه حالات ایدهآلی مانند: راحتی و بلوغ و خلاقیت را نیز به دنبال دارد که همه مردم به دنبال آنها هستند و کسی نمیتواند به طور مطلق به آنها برسد. (حسینی،


دیدگاهتان را بنویسید