پایان نامه روانشناسی با موضوع : خدمات بهداشتی

دانلود پایان نامه

روزمره ارتباط داشته باشند؛ زیرا تعداد کمی از افراد در انزوای اجتماعی عمل می کنند.
بندورا تأکید دارد که تقریباً تمام رفتارها را می توان بدون تجربه کردن مستقیم یاد گرفت. رویکرد وی یادگیری مشاهده ای نیز نامیده می شود که بیانگر اهمیت فرایند یادگیری مشاهده کردن رفتار دیگران است.

بندورا عقیده دارد فرایندهای شناختی می توانند بر یادگیری مشاهده ای تأثیر بگذارند و ما به طور خودکار از مشاهده رفتار دیگران تقلید نمی کنیم، بلکه برای رفتار کردن به همان صورت تصمیم حساب شده و آگاهانه می گیریم.
او فرایندهای یادگیری مشاهده ای را به این ترتیب برشمرد:
1. فرایندهای توجه
2. فرایندهای یادداری
3. فرایندهای تولید
4. فرایندهای تشویقی و انگیزشی
به نظر بندورا، رفتار تحت کنترل فرایندهای شناختی درونی و محرک های بیرونی قرار دارد، موصفی که بندورا آن را جبرگرای دوسویه می نامد.
او خاطرنشان می کند که افراد نه «اشیای ناتوانی هستند که به وسیله نیروهای محیطی کنترل شوند و نه عوامل آزادی هستند که هرچه میخواهند بشوند، هم افراد و هم محیط آنها عوامل تعیین کننده دوسویهی یکدیگر هستند» او بعداً مفهوم تقابل سه عاملی را عنوان نمود که به موجب آن سه عامل رفتار، فرایندهای شناختی و متغیرهای محیطی بر یکدیگر اثر می گذارند.
طبق نظر بندورا هدف اصلی ما تعیین کردن معیارهای عملکرد واقع بینانه برای حفظ کردن سطح مطلوب احساس کارآیی است. (شولتز و شولتز، 1998)

2-1-4-9- رویکرد شناختی
نظریهی کلی :
یک گروه از نظریههای شخصیت که بر شیوه های شناخت مردم از محیط و از خودشان تأکید میورزند نظریههای شناختی شخصیت نام دارند. گفته شده است که این نظریهها عقلانیترین نظریههای مربوط به شخصیتاند.
نظریهی کلی، یکی از نظریههای شناختی است که به نظریهی سازه های شخصی معروف است. محور بحث او این است که انسان از یک سو موجودی است عقلانی و دارای شناخت و از سوی دیگر موجودی است که برای تعبیر و تفسیر رویدادهای زندگی خود از سازههایی که خود میسازد استفاده میکند. به یک معنی هر انسان از نظر کلی، دانشمندی است که عاقلانه و با روش علمی خاص خود پدیده ها را تعبیر و تفسیر میکند. (کریمی، 1389)
به نظر او سازهی شخصی، نحوهی درنظر گرفتن رویدادهاست. اصل بنیادی کلی اعلام میدارد که فرایندهای روانشناختی با نحوهای که رویدادها را پیشبینی کرده و دنیای خود را تعبیر میکنیم، هدایت میشوند. این نظریه 11 اصل تبعی را شامل میشود که او تعبیر و تفسیر افراد را در مورد جهان خارج به وسیلهی این اصول توضیح میدهد.
به نظر کلی بشر رقم زنندهی سرنوشت خویش است نه قربانی آن. دیدگاه کلی به انسان اراده آزاد را هدیه میکند، یعنی توانایی انتخاب مسیری که زندگی برمیگزیند. ما قادریم مسیرها را عوض کرده، دیدگاه خود را تغییر دهیم و سازه های جدیدی را همراه با پیشبینیهای مربوط به آنها شکل دهیم.
ما برای حرکت به هیچ انگیزه یا انرژی برانگیزانندهای نیاز نداریم، زیرا زندگی به خودی خود در حرکت است و کلی نیازی نمیدید که به هیچ تبیین دیگری متوسل شود (کریمی، 1389).
کلی شخصیت را با پذیرفتن اظهارات شخص در سطح ارزش ظاهری، با درخواست از او که یک طرح خود وصفی بنویسد و با آزمون خزانهی سازهی نقش ارزیابی نمود. این آزمون به دلیل دیدگاه خوشبینانهی کلی از ماهیت آدمی و براساس سازه های شخصی به وجود آمد. از نظریه کلی به دلیل حذف کردن مفاهیم آشنایی چون انگیزش و هیجان تمرکز کردن روی جنبههای منطقی عملکرد انسان و نادیده گرفتن جنبههای هیجانی و اتکا به نمونه های بیانگر آزمودنیها، انتقاد شده است. (شولتز و شولتز، 1998)

2-1-4-10- رویکرد معاصر:
نظریهی مک آدامز
مک آدامز (1994) سه سطح شخصیتی را معرفی میکند که عبارتند از: صفات خلقی، مسائل شخصی و شرح زندگی.
اولین سطح، صفات خلقی، به صفات ارثی از نوعی که مک کری و کاستا مورد بحث قرار دادهاند، اشاره دارد، یعنی ویژگیهای شخصیت که معلوم شده است از حدود 30 سالگی به بعد نسبتاً ثابت و بدون تغییر میماند.
سطح دوم شخصیت، مسائل شخصی، به این موارد اشاره دارد: احساسهای هشیار، برنامهها، هدفها، آنچه فرد میخواهد، اینکه چگونه سعی میکند به آن برسد یا آن را به دست آورد، علائق فرد و احساس در مورد افراد موجود د زندگی. این احساسها، برنامهها و اهداف در طول عمر و درنتیجه نیروهای اجتماعی و محیطی که فرد با آنها مواجه میشود، شاید به مقدار زیاد و به دفعات تغییر خواهند کرد. برخی از رویدادهای زندگی مثل پدر و مادری، ترفیع شغلی یا طلاق میتوانند به معنی تغییراتی در برنامهها، قصدها و احساسها باشند. با این حال، صفات خلقی زیربنایی، مثل سطح بنیادی روانرنجورخویی، برونگرایی یا وظیفه شناسی که فرد توسط آنها با این موقعیتهای زندگی مواجه میشود، نسبتاً بدون تغییر باقی میمانند.
سومین سطح شخصیت، شرح زندگی، به شکلدهی خود، دستیابی به احساس هویت، و یافتن وحدت، انسجام و هدف در زندگی اشاره دارد. افراد همواره درباره اینکه چه کسی هستند و چه جایی در زندگی دارند، یک داستان زندگی میسازند. همانند مسائل شخصی، شرح زندگی نیز در پاسخ به درخواستهای همیشه در حال تغییر محیط عوض میشود. در بزرگسالی، زمانی که هر دوره زندگی آشکار میشود، افراد به شرح زندگی خود شکل دوباره میدهند، زیرا هر مرحله درخواستها، چالشها و فرصتهای متفاوتی را به بار میآورد که فرد باید با آنها کنار بیاید (پروین، 1989)

2-2- فرسودگی:
2-2-1- مبانی نظری فرسودگی:
به طور مرسوم فرسودگی به عنوان یک سندرم سه بعدی مورد توجه قرار میگیرد. خستگی هیجانی ، زوال شخصیت و تمامیت فردی کاهش یافته که با سیاهه فرسودگی ماسلاخ (MBI-HSS.) مورد اندازهگیری قرار میگیرد. (ماسلاخ و جکسون ، 1981، به نقل از عزیزی، 1389)
خستگی هیجانی که اشاره به احساس خالی شدن و تهی شدن از منابع هیجانی فرد دارد، به عنوان مؤلفهی استرس فردی احساس سندرم مورد ملاحظه قرار میگیرد.
زوال شخصیت اشاره به پاسخهای منفی بدبینانه یا بیش از حد بیرغبتی به سایر افراد در محل کار دارد که مؤلفه های بین فردی فرسودگی را نشان میدهد. بالاخره تمامیت فردی کاهش یافته اشاره به احساس کاستی در شایستگی و میزان باروری و حس کارآیی پایین فرد دارد که مؤلفهی خود ارزیابی فرسودگی را شامل میشود. (ماسلاخ، 1981، به نقل از عزیزی، 1389)
طبق نظر اسچافلی و انزمن تاکنون بیش از 1000 مطالعه و تحقیق برای سنجش فرسودگی MBI به کار برده شده است، به گونهای که MBT میتواند به عنوان «معیار طلایی» برای اندازهگیری سازه مورد توجه قرار گیرد. (همان منبع)

2-2-2- خاستگاه نظریهی فرسودگی:
اولین استفاده فرسودگی «در رمان» مورد فرسوده (گرین ، 1961) رخ داد. طبق نظر یکی از کارشناسان نیویورک تایمز، «این رمان یک معمار خسته و جدا شده را مد نظر قرار داده که انگیزش خود برای کار کردن را از دست داده است. به این خاطر که نشانگانی چون ناتوانی در خندیدن یا رنج بردن، سلامتهای جسمانی از معصومیت را به وجود نیاورده بود، مفهوم لفظی فرسودگی در درمان به عنوان یک خطر شغلی (در حیطه کاری) درک نمیشد». (ماسلاخ و لیتر ، 1997، به نقل از عزیزی، 1389)
فریودنبرگر (1974) اصطلاح فرسودگی را برای نخستین بار در یک نمایشنامه آکادمیک اینگونه معرفی کرد: «شکست خوردن، فرسوده شدن یا خسته شدن به وسیلهی صرف انرژی، قدرت یا منابع زیاد»
ماسلاخ (1981) مفهوم فرسودگی را با توسعهی سیاهه فرسودگی عمومیتر کرد. تحقیق بر روی فرسودگی عمدتاً متمرکز بر افراد در گروه های حرفهای متنوعی نظیر کارمندان خدمات انسانی، معلمان، پرستاران و روانشناسان بود. اگرچه چندین پژوهش فرسودگی در بین معاونان محلی دانشگاه صورت گرفت، تحقیقات کمی در رابطه با فرسودگی در بین دانشجویان دانشکدهها به طور کلی صورت گرفته است.
در اوایل فرسودگی توجه علمی کمی را به دست آورده بود، به گونهای که «روانشناسی گذرا» (ماسلاخ و همکاران، 2001) «هوس زودگذر» (فاربر ، 2000) و «زبان قلنبه سلنبه» (شواب ، 1983) انگاشته میشد.
«طبق نظر پژوهشگران اولیهی نظریهی فرسودگی (فاربر، 1984؛ ماسلاخ، 1976؛ ماسلاخ و جکسون، 1981) فرسودگی به خاطر کارهای پیشگام فریودنبرگر (1974)، روانپزشکی که سلامت کارکنانی را که حین تمایل نشان دادن به داده های اعتیاد آور دلسرد می شدند را مورد آزمایش قرار داد، به تدریج به عنوان پدیه ای که ارزش تحقیق را دارد پدیدار شد». (همان منبع).
کوردز و داگرتی (1993) در حین شناسایی کار اولیهی فریودنبرگر، مطالعات او را با عنوان کیفی متمایز کردند که مطالعهی تجربی فرسودگی از دههی 1980 با کار محققانی چون ایوانیچی ، شواب، ماسلاخ و جکسون شروع شد.
تفاوت دیگر کار فریودنبرگر در مورد فرسودگی با کار سایرین باور فریودنبرگر بود (1980) بود که کارکنان زمانی که با خستگی هیجانی مواجه میشوند سختتر کار میکنند. در مقابل ماسلاخ و پینز (1977) و ماسلاخ و جکسون (1981) مخالف این عقیده را یافتند که با نام بدتر شدن بهرهوری کاری شناخته میشود. باور بدتر شدن کیفیت کار در طی چند دهه تا زمان حاضر تداوم یافت (اورز و همکاران، 2002؛ به نقل از عزیزی 1389)
به عقیدهی ماسلاخ و جکسون، (1984)، اکثر تحقیقات انجام شده دربارهی فرسودگی، در موقعیتهایی مانند فروشندگان (سند و میازکی ، 2000) معلمان (گرینگس و همکاران، 2001) پرستاران (زلارس و همکاران، 2000) کارکنان خدمات بهداشتی (واد و همکاران، 1986)، مشاوران (روس و همکاران، 1989) و روانشناسان (سندوال ، 1993) بود که با عنوان فرسودگی شغلی معروف است (نعامی، 1388)
در حالیکه تحقیقات اولیهی فرسودگی بر مشاغل مراقبتی نظیر پرستاری متمرکز بود (فاربر، a2000؛ ماسلاخ و جکسون، 1981؛ ماسلاخ و همکاران، 2001)، معلمان به سرعت به عنوان گروه مراقبتی که به سادگی با پدیده فرسودگی قابل تشخیصند درآمدند. (فاربر، 1991). با تداوم بررسیها در رابطه با فرسودگی، محققان (فاربر، 1984؛ گلد ، 1984؛ گلد و باچلر ، 1988؛ ماسلاخ و پنیز، 1977) مسائل و مشکلات متنوع با فرسودگی مرتبط با فرسودگی معلمان را شناسایی کردند. گلد (1985) آنها را برشمرد: «رفتار مخرب، فقدان علاقهی دانشآموزان به کارها و تکالیفشان، برنامههای جدید، آزمون پاسخگویی، و کاغذ بازی و تشریفات اداری مفرط. این فهرست بیپایان بود». یافتههای گلد در سال 1985 نشان داد که آزمون پاسخگویی ابتدا به عنوان یک مسألهی مرتبط با فرسودگی معلمان تشخیص داده شد، سندرم روانشناختی که نشانگانش اکنون مورد بازنگری قرار گرفته است. شواهد تجربی جمعآوری شده نشان میدهند که فرسودگی فرایندی است که به تدریج در طی زمان ایجاد میشود. (لیتر، 1993؛ ماسلاخ و لیتر، 1997؛ شائوفلی و انزمن، 1988؛ به نقل از عزیزی، 1389)
نخستین مرحله با عدم تعادل بین منابع و تقاضاها توصیف میشود. (استرس).
در حرفههای خدمات انسانی، استرس قابل توجهی معلول روابط سختی هیجانی با دریافت کنندگان (یعنی همکاران، بیماران، مراجعان یا زندانی) است که سرانجام ممکن است به تخلیهی هیجانی فرد منجر شود. سپس، مجموعهای از نگرشها و رفتارهای منفی ایجاد میشوند، نظیر تمایل به رفتار مجزا و جدا با دریافت کنندگان و منشی مکانیکی و سرد یا دیدی بدبینانه به خشنودی ارضای نیازهای فردی. اساساً این نگرشها و رفتارهای منفی که تشکیل دهندهی مؤلفهی فردیت زدایی فرسودگی هستند، به عنوان ساز و کارهای سازگاری دفاعی مورد توجه قرار میگیرند.
به خاطر کاهش دادن خستگی هیجانی، داوطلب فرسودگی یک فاصلهی روانشناختی را در تلاش برای حمایت خود در برابر محیط اجتماعی فشارزا ایجاد میکند. اما، این یک راهبرد ناکافی سازگاری است که استرس را بیش از آنکه کاهش دهد، افزایش میدهد، زیرا این راهبرد رابطه با دریافت کننده (طرف مقابل) را تقلیل داده و مشکلات بین فردی را افزایش میدهد؛ در نتیجه، فرد (متخصص) در دستیابی به اهدافش کمک اثربخش است، به گونهای که موقعیت شخصی کاهش یافته و احساس بیلیاقتی و تردید نسبت به خود ممکن است ایجاد شود. چنین مفهومی از موقعیت تقلیل یافته به عنوان سومین مؤلفهی سندرم فرسودگی به حساب میآید.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به روش تقریباً مشابه توسط ادلویچ و برودسکی (1980) فرسودگی به عنوان فرآیند سرخوردگی افزایش توصیف شده است. «فقدان پیش روندهی ایده آلیسم انرژی و هدفی که به وسیلهی افراد در نتیجهی شرایط کاریشان در کمک به مشاغلشان تجربه میشود.» (همان منبع)
انتظارات آرمان گرایانهی اولیه و آرزوهای اصیل به عنوان منابع ایجاد کنندهی ناکامی بعدی و بنابراین به عنوان عوامل اصلی فرسودگی به حساب میآیند. ادلویچ و برودسکی در مدل سرخوردگی پیشروندهی خود، چهار مرحله را تشخیص و تمیز میدهند: 1- شور و اشتیاق 2- رکورد 3- ناکامی و 4- بیعلاقگی ، طبق نظر پژوهشگران حیطهی فرسودگی (فاربر، 1991؛ ماسلاخ، 1976و همکاران)، فرسودگی مانع عملکرد شغلی میشود.
ماسلاخ و لیتر (1997) اعلام کردند: فرسودگی نمایانگر «شاخص نابسامانی بین آنچه افراد هستند و آنچه باید انجام بدهند است، …. عارضهای که به تدریج و پیوسته در طی زمان رشد میکند، و افراد را در مارپیچی نزولی قرار میدهد که بهبود آن دشوار است.» (همان منبع)
در نهایت به تعریفی جامع از فرسودگی میپردازیم:
«فرسودگی حالتی از خستگی ذهنی و هیجانی است که حاصل سندرم استرس مزمن مانند گرانباری نقش، فشار و محدودیت زمانی و فقدان منابع لازم برای انجام دادن وظایف و تکالیف محوله است (دمروتی و همکاران، 2001؛ به نقل از نعامی، 1388).
2-2-3- علائم فرسودگی:
طبق نظر فاربر (2000)، پنیز و ماسلاخ (2002) علائم همراه با فرسودگی عبارتند از:
الف) احساس بیاهمیتی، بیهودگی، خستگی و کوفتگی؛
ب) احساس درماندگی، تحلیل رفتن جسمانی و تخلیه هیجانی شدن (گلد، 1984)؛
پ) کنار کشیدن و مسئولیت کمتر؛
ت) بیحسی عاطفی، حس تقلیل یافتهی موفقیت شخصی، و خود ارزیابی منفی (کوردز و داگرتی، 1993؛ فریدمن ، 2000، به نقل از عزیزی، 1389). یک مطالعه اولیه دربارهی فرسودگی معلمان گزارش داد که معلمان فرسوده خودشان را «پوچ، سرد و بیتفاوت، هدر رفته، ناامید و استفاده شده» توصیف کردند (گلد، 1985). پژوهش گلد فرسودگی را به عنوان «حاصل نهایی استرس» توصیف کرد. ماسلاخ ولیتر (1997) مشکلات جسمانی همراه با فرسودگی را هم توصیف کردند، به طور مثال، «سر درد، بیماری معده و روده و فشار خون بالا».
گرچه کارهای بنیادی سلیه روی نظریهی استرس، استرس را به عنوان اثر عمده بر چنین مسائل جسمانی تشخیص داد، تشابه بین علائم استرس و فرسودگی لزوماً این علائم را برابر نمیداند: پیشینهها اغلب «استرس» و «فرسودگی» را با هم مشتبه میکنند یا برابر میدانند. گرچه این دو مفهوم مشابه هستند، اما یکی نیستند. استرس ممکن است هم اثرات مثبت داشته باشد و هم اثرات منفی؛ در واقع مقدار معینی استرس برای برانگیختن عمل لازم است. (همان منبع)
فریدمن (1995)، بیان کرد که فرسودگی با استرس متفاوت است به گونهای که فرسودگی نتیجهی یک «استرس بیواسطه» است. دیگر پژوهشگران حیطهی فرسودگی (ماسلاخ و همکاران، 1996) فرسودگی و استرس را بیشتر با توصیف چگونگی آشکار شدن آنها در محیط کار تمایز دادهاند. در حالیکه استرس حرفهای (شغلی) در مقابل معنی عمومی رفاه و آرامش است، فرسودگی حرفهای این چنین نیست. همچنین برخی بیان کردند که استرس تجربهای از هیجانات، ناکامی یا پرخاشگری ناخوشایند است در حالیکه فرسودگی نتیجهی «استری ادامه دار است که عمدتاً با خستگی جسمانی، هیجانی و حالتی (نگرشی) توصیف میشود.» (همان منبع)
سوای توجه به تفاوتهای بین فرسودگی و استرس، چرنیس (1980) شباهتهای بین دو سندرم را تشخیص داد و بیان کرد که نه فرسودگی و نه استرس، در صورت رخ دادن، لزوماً کلی و دائمی نیستند. فاربر (1991) با مشاهدهی این پدیده که استرس میتواند مثبت یا منفی باشد، در حالیکه فرسودگی عمدتاً و منحصراً منفی است، بینش بیشتری در درک تفاوتهای بین استرس و فرسودگی به ما داد. (عزیزی،

دیدگاهتان را بنویسید