دانلود پایان نامه

کودک ، باعث می شود استفاده از عملکرد تأملی و بیان افکار و احساس ها برای کودک دشوار شود . والدینی که از طرف سایر بزرگسالان حمایت نمی شوند یا آنهایی که تردیدهای خود درباره شایستگی مراقب بودن را پنهان می کنند ، احتمال بیشتری دارد که خشم یا اضطراب کودک را صورت تهدید ادراک کنند . هنگامی که اضطراب والدین افزایش می یابد ، توانایی آنها در به عقب برگشتن و بررسی احساس های خود تفسیر رفتار کودکم به گونه ای دیگر ، کاهش می یابد . در نتیجه والدین به احتمال زیاد به صورت خودکار و دفاعی به تهدید ادراک شده پاسخ می دهند ( بوگنتال ، 1992 ) و این پاسخ ها شامل برخی اشکال جنگ یا گریز است این پاسخ های درگیر نشدن یا اجباری احتمالاً باعث می شوند کودک ، والد را بیشتر غیر قابل دسترس برداشت کرده و منجر به تحریف بیشتر اضطراب و خشم مرتبط با دلبستگی می شود .
سرانجام ،‌همان طور که کودک از نوباوگی به سمت کودکی و نوجوانی می رود ، رابطه والد – کودک نا ایمن ممکن است تحول ارتباط ، دیدگاه گیری و مهارت های گفت و گو را در کودک تحت تأثیر قرار دهد ( کوباک ، داملر ، 1994 ) . راهبردهای ناایمن با محدود کردن توانایی همدلی و عملکرد تأملی در والد ،‌می توانند منجر به کاهش حل مسئله مشارکتی و بازسازی فرایندها ، که رابطه والد – کودک آن را تسهیل می کند ، می گردد . در نتیجه فرصت های کودک برای تحول تنظیم هیجانی ، ارتباط و مهارت های مربوط به عملکرد تأملی کاهش می یابند . هم چنین ، بی تجربگی کودک در حل تعارض های رابطه والد –کودک ممکن است در تحول عملکرد تأملی و درک نیات دیگران محدودیت ایجاد کند .
آسیب شناسی روانی و ساختارهای تحولی
طبق نظریه دلبستگی و همسو با دیگاه های بوم شناختی ، کودکان در درون شبکه ای از تأثیرات که در سطوح متعدد ( برای مثال ، ارثی ، فیزیولوژیکی ، روان شناختی ، محیطی) عمل می کنند ، تحول می یابند و در حالیکه برخی عوامل بصورت مستقیم تأثیر می گذارند ، سایر عوامل ، به صورت غیر مستقیم از طریق والدین ، اثر دارند . بافت تحولی به این دلیل مورد تأکید است که تغییر در شرایط می تواند به تغییر در تعامل و در نتیجه تغییر در روابط بینجامد ( واگن ، واترز ، اگلند و اسروف ، 1979 ؛ ص 974 ) در چنین فرایندی ، فرد به عنوان شرکت کننده ای فعال در شکل دهی و ایجاد تجربه نگرسته می شود ، و تاریخچه تجربه کودک ، بخش مهمی از این بافت تحولی است . کودک ، تمامی تجارب پیشین خود را به هر چالش تحولی جدید می آورد ، و متعاقب آن ، کودک و بافت هر دو دستخوش تغییر می شوند (سامروف و چاندلر ،‌1975) .
عقاید بالبی در مورد نقش تجارب اولیه و شرایط فعالی کودک در سازگاری و اسیب شناسی روانی ، در مفهوم مسیرهای تحولی خلاصه گردیده است ( بالبی ،‌1973 ) این مدل ( که اغلب بصورت خوشه ای یا درختی نشان داده شده ) ، عقاید کلیدی متعددی را با هم می آمیزد . نخست اینکه ، گوناگونی زیادی حتی در موارد بهنجار وجود دارد . دوم ،‌پیش از شروع اسیب روانی ، مسیرهای تحولی خاص نشان می دهند که فرد نتوانسته سازگار شود ، و این مسیرها احتمالاً آسیب روانی بعدی را پیش بینی می کنند . اما پیامدها ممکن است از فردی که مسیرهای تحولی غیر سالم دارد ، حمایت کند یا اینکه او را به سمت عقب یا به سوی کارکرد بهنجارتر ، هدایت کند . تحول اولیه در یک مسیر بخصوص ، پیامد نهایی را تعیین نمی کند ،‌اما در عوض یک سری از احتمالات را پدید می آورد . سوم ، آسیب شناسی روانی حاصل یک سری انطباق های موفقیت امیز است . عوامل خطرساز ( برای مثال ،دلبستگی اضطرابی در نوباوگی ) فرایند پریشانی را به او راه می اندازند ، اما ، آسیب شناسی روانی احتمالاً ، تنها زمانی بوجود می آید که سازگاری های بعدی فرد نیز هم چنان از کارکرد مثبت ،‌فاصله بگیرند . چهارم ، در هر یک از مراحل تحول ،‌تغییر امکان پذیر است سازگاری قبلی مانع از تغییر می شود ، اما به هر حال ، تغییر برخی از سازگاری ها، برای برخی از افراد خاص ، محتمل تر از دیگران است .
نقش تجربه اولیه و سازگاری
نظریه دلبستگی رویکردی سازمان یافته نسبت به تحول است ،‌و در این رویکرد در هر دوره تحولی سازگاری بر اساس کارکرد پیشین ساخته شده و تغییر شکل می یابد ( اسروف ، 1996 ) . از این دیدگاه ،‌تجربه اولیه اهمیت ویژه ای دارد ، زیرا اساس تبادل های بعدی کودک با محیز را فراهم می آورد . کودک ، تجربه های جدید خود را بر اساس تجربه ای که از نزدیکی هیجانی که از اولین روابطش دارد ، تفسیر و خلق می کند . اهمیت ویژه ای که تجارب اولیه دارند ، از ماهیت آنها ناشی می شود : این تجربیات مربوط به دوره پیش کلامی اند ، فرد نمی تواند آنها را به صورت کلامی یادآوری کند و تجربیات بعدی تغییرات اندکی در آنها ایجاد می کنند ( اسروف ، کارلسون ، لوی اگلند ،‌1999 ) . این تفاوت های اولیه در چگونگی پیوندهای هیجانی ،‌اطمینان به دسترس پذیری دیگران ،‌و احساس های مربوط به خود ارزشی ، احتمالاً میراثی از دوران نوباوگی اند ( اسروف ، لوی ،‌کارلسون ،‌1998 ) .
در چشم انداز سازمانی ، تاریخچه ای که کودک از تجارب ارتباطی اش دارد ،‌باعث استمرار شیوه سازگاری او می شود . کودک حداقل به سه طریق در ساخت فعالانه تجربه دخالت دارد : (الف) رفتارهای او پاسخ هایی را فرا می خواند که تقویت کننده سازگاری قبلی اوست (ب) بطور گزینش جنبه هایی از محیط را انتخاب می کند که تقویت کننده یک سبک خاص سازگاری اند . (ج) موقعیت های جدید و مبهم را به گونه ای تفسیر می کند که همسو با تجربه پیشین اوست .
بالبی ( 1973 ) مفهوم الگوی کاری درونی را به منظور توضیح شیوه ای که افراد از تاریخچه قبلی شان در ساختن تجربه استفاده می کنند ، بکار برد . او بر این نظر بود که کودکان از تجربه خود ، در مورد رفتار دیگران و خودشان در بافت رابطه ، انتظاراتی را استخراج می کنند . تحقیق های معتبر ، این باور را تأیید می کنند که کودکان دارای تاریخچه های اولیه متفاوت ، محیط را به گونه ای متفاوت تفسیر می کنند . تفاوت های مربوط به دلبستگی ، در آزمون های تکمیل داستان که موضوع آنها مربوط به جدایی بود ( برترتون ،‌ریجوی ، وکسیدی ، 1990 ) ، در ترسیم خانواده ( فیوری ، کارلسون ، اسروف 1997 ؛ مین ) ، و در خاطراتی که فرد از محرک های عاطفی – شناختی دارد آشکار گردیده اند . این مطالعات نشان می دهند کودکانی که تاریخچه ناایمن دارند احتمال بیشتری دارد که به موقعیت های مهم اجتماعی نیت منفی نسبت دهند و نیز احتمال کمتری دارد که در حل تعارضا ت خیالی راه حل موفقیت آمیز ارائه دهند ، و خودشان را با دیگران بویژه اعضای خانواده نزدیک ببینند . علاوه بر این ،‌مطالعاتی از این دست ، که بر اساس چهارچوب های شناختی اند ، با ادبیات تحقیقی که در مورد اهمیت تجربه اولیه در شد نظام مغزی و الگوهای بنیادی تنظیم هیجانی وجود دارد ، همسو است ( اسروف ،‌1994 ،‌1997 ) .
اختلال در رابطه اولیه و آسیب شناسی روانی

 

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد درباره مؤلفه های دینی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

کار بالبی که برچگونگی سازگاری اولیه و استمرار تجربه تأکید دارد ، چهارچوبی برای مفهوم سازی اختلال های روابط اولیه و رابطه آنها با آسیب شناسی روانی ، فراهم می کند . روابط اولیه مختل ، فرایندی است که افراد را در برابر تنیدگی های معمولی و ایجاد اسیب روانی ، آسیب پذیر می گرداند ( سامروف ، امده ،‌1989 ) .
الگوهای ارتباطی ، شیوه خاص تنظیم عاطفی و انتظارات ، باورها و نگرش های بنیادین فردند که از دوره نوباوگی به دوره های بعدی منتقل می شوند . علت تناوب راهبردهای مقابله ای که افراد در برابر تنیدگی های معمولی استفاده می کنند ، و همین طور تفاوت افراد در طلب حمایت دیگران ، و نیز استفاده از پیام های درونی ، گوناگونی الگوهای تنظیمی اولیه و تحریف هایی است که در آنها ایجاد شده است . در نتیجه آن افرادی که تاریخچه دلبستگی ناایمن دارند به احتمال زیاد روابطی برقرار می کنند که غیر حمایتی بوده و به آسانی گسسته می شوند . تجارب اولیه کودکی که تاریخچه اجتنابی دارد ، باعث می شود او خود را مستحق مراقبت ندانسته ،‌خود را ناتوان از نزدیکی هیجانی ببیند و سبک رفتار انزواطلبی را اتخاذ نماید . کودکی که تاریخچه تجربه مراقبتی غیر قابل پیش بینی یا بی ثبات دارد ، هیجان های منفی به جای ترمیم روابط بیشتر موجب تخریب آنها شده ، و مانع از ایجاد روابط نزدیک با ثبات می شوند . استمرار این الگوها ، تا حدی ، به این دلیل است که فرایندهای زیربنایی ناهشیار ، بخشی از یک مبادله اجتماعی هوشیار نبوده و در معرض بازخودرهای محیطی و بازبینی قرار ندارند ( اسروف و همکاران ،‌1999)
کودکانی که تاریخچه اجتنابی یا مقاوم دارند ،‌در برابر هیجاناتی که باید ارتباط عاطفی و مبادله را تسهیل کنند ، یا به صورت دفاعی واکنش نشان می دهند یا رابطه را قطع می کنند . در نتیجه ، زمانی که کودک تجربه ای ناراحت کننده دارد ممکن است نتواند پیامی مستقیم مبنی بر نیاز به حمایت ، ارسال کند ،‌دچار هیجان منفی شود ،‌و قادر نباشد روابط اجتماعی بالقوه حمایت کننده ، برقرار نماید . در افرادی که تاریخچه دلبستگی آشفته دارند ، فرایندهای تنظیم و یکپارچه سازی حالت های رفتاری و هیجانی ، احتمالاً به دلیل قرار گرفتن در بافت های مراقبتی شدیداً خشن یا آشفته ، دچار اختلال شده اند ( کارلسون و اسروف ) . اگر بافت مراقبتی ناکافی باشد ، و یا ضربه های روانی مکرر وجود داشته باشد ، سطح برانگیختگی ممکن است جداسازی یا تقسیم عواطف شدید را ایجاب کند ،‌و در این شرایط پدیده گسست رخ می دهد ( پوتنام ،‌1994 ).
به طور خلاصه ، بروز اختلال های اولیه در روابط دلبستگی ،‌که عموماً آسیب روانی محسوب نمی شوند یا به طور مستقیم منجر به اسیب روانی نمی گردند ، پایه های اختلال هایی را در فرایندهای تحولی بناید می نهند که ممکن است در نهایت منجر به آسیب روانی شوند .
رابطه دلبستگی و برخی اختلالات خاص
اختلال های اضطرابی

تببین هایی که در مورد سبب شناسی اختلاف ها اضطرابی کودکان و نوجوانان وجود دارد ، شامل نظریه های مبتنی بر وراثت و هم چنین نظریه های مبتنی بر خلق و خو ( کاگان ،‌1994 ) است . از چشم انداز دلبستگی ، اختلال های اضطرابی ناشی از تحریفی است که در کارکرد سازگانه اضطراب در تحول اولیه ، پدید می آید . بالبی ( 1973 ) اشاره دارد بر اینکه اضطرابی که نوباه از جدایی های کوتاه مدت در اولین سال زندگی تجربه می کند ، به یکی از اهداف تکاملی ، یعنی حمایت از کودک کمک می کند . اضطراب کودک پیام های پریشانی و رفتار مجاروت جویی را در او تحریک کرده و نیز ، به نوبه خود ، یاری مراقب را تنظیم کننده است فرا می خواند ، و به این ترتیب احتمال آسیب کودک کاهش می یابد .پس پریشانی ناشی از جدایی احتمالاً در بافت مراقبت حساس و پاسخگو ، سازگارانه ، محسوب می شود . اما در بافتی که مراقب پاسخ بی ثبات به پیام های کودک می دهد ،‌گوش به زنگی مزمن و اضطراب ممکن است یک الگوی پاسخدهی را ایجاد کند که به منابع دیگر ترس ( شامل ترس حاصل از چالش های تحولی ) تعمیمی یافته و بدین ترتیب ، کودک در برابر ایجاد اختلال های اضطرابی آسیب پذیر می شود . در نتیجه کودکانی که به گونه ای بی ثابت ، به نیازهایشان پاسخ داده شده است ، در مورد اینکه نیازهایشان در سایر موقعیت ها برآورده شود ، مضطرب خواهند بود . گوش به زنگی بیش از حد و مزمن و اضطراب ناشی از مراقبت بی ثبات ، ممکن است پایه ای برای اختلال ها اضطرابی بوجود آورد .
با بهره گرفتن از این داده های طولی ، رابطه دلبستگی مضطرب – مقاوم و اختلال ها اضطرابی که بر مقیاس های سرشتی و خانوادگی اثر می گذارند راکشف کردیم ( وارن ، هوستون ، اسروف ، اگلند ، 1997 ) . در این مطالعه از مقیاس های زیر استفاده شد : ( الف) مقیاس اضطراب مادر ( پرسشنامه اضطراب ، کتل ، 1963 ) به عنوان جایگزینی برای استعداد خانوادگی ؛ (ب) مقیاس های سرشت که به گونه ای انتخاب شده بودند که با مقیاس سرشت شدیداَ واکنشی ماگان ،‌همخوان باشند و شامل درجه بندی نوزادان تازه متولد شده در بخش پرستاری توسط پرستاران و مقیاس ارزیابی رفتاری و عصبی نوزاد ( NBAD ؛ برازلتون ،‌1973 ) ، ارزیابی های فعالی حرکتی ، دامنه حالت ، تنظیم حالت ، و خوگیری بود ؛ و ( ج ) طبقه بندی موقعیت ناآشنا به عنوان مقیاس دلبستگی کودک . اضطراب کودکی و نوجوانی با بهره گرفتن از مقیاس K-SADS ( آمپروسینی و همکاران ، 1989 ) مورد ارزیابی قرار گرفت ، و نمره کلی اضطراب شامل نمره اختلال های اضطرابی قبلی و فعلی فرد بود .
ما با بهره گرفتن از تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی ، سهم دلبستگی مضطرب – مقاوم را جدا از سهم اضطراب مادر و سرشت کودک مورد بررسی قرار دادیم ، میان اضطراب مادر و اختلال های اضطرابی کودک یا نوجوان در نسل بعدی ،‌هیچ گونه رابطه ای یافت نشد . سه متغیری که شاخص های سرشت ( درجه بندی سرشت توسط پرستاران ، دامنه حالت و خوگیری ) بودند ، به طور معناداری اختلال های اضطرابی بعدی پیش بینی کردند ؛ اما ، در همه موارد ، دلبستگی مضطرب – مقاوم سهمی بالاتر از سهم سرشت در پیش بینی اختلال های اضطرابی داشت. اهمیت این یافته ها تا حدی از دقت نظری که در زیربنای این پیش بینی قرار داد ،‌ناشی می شود . هماهنگونه که نظریه دلبستگی تصریح کرده بود ،‌فقط دلبستگی مضطرب – مقاوم ، و نه دلبستگی اجتنابی ، اختلال های اضطرابی را پیش بینی کرد ، گرچه مقدار واریانسی که دلبستگی مضطرب – اجتنابی در پیش بینی اختلال های اضطرابی تبیین کرد ، کم بود ، اما باید توجه داشت که این پیش بینی بر اساس اطلاعاتی انجام شده است که در طی یک دوره 16 ساله بدست آمده اند .
رفتارهای ضد اجتماعی
نظریه دلبستگی بالبی (1973 ) رشته های پرخاشگری و بزهکاری را با تجربه اولیه ناایمنی و نادلبستگی ( که بالبی آن را نبود آشکار اعتماد و علاقه نسبت به افراد مهم زندگی تعریف کرده است ) . او مشاهده کرد ،‌گرچه کودکان از تجاربی چون طرز برخورد مخالف والدین ، رفتار خشن ، جدایی ، تهدید به رها کردن خشمگین بودند ، اما ،‌اظهار خشم نسبت به مراقبین در مورد این رفتارها ، تنها انفصال رابط والد – کودک را وخیم تر می کرد . بالبی ( 1973 ؛ ص 225 ، 246 ) پیشنهاد کرد ، وقتی فرد ناامید است ، خشم خود را در کودکی اولیه به شکل « نادلبستگی پرخاشگرانه » و در دوره های تحولی بعدی به صورت اعمال ضد اجتماعی جهت دهی می کند . در مورد پسران ، تاریخچه دلبستگی اجتنابی با پرخاشگری در دوره کودکی که توسط معلمان در کلاس های اول ، دوم و سوم درجه بندی شده بود ، همبستگی داشت ( 0/05 P و 23/0 = r ) ترکیب دلبستگی اجتنابی با عاطفه منفی در 24 و 42 ماهگی ، بترتیب برای دختران و پسران همبستگی 41/0 و 29/0 را بدست داد ( رنکن ، اگلند ، ماروینی ، مانگلس دورف و اسروف ، 1989 ) ، نتایج مشابهی نیز در پیش بینی پرخاشگری (0.05p و 20/0 r= ) و بزهکاری (p0/001 و r=30) در دوره نوجوانی که توسط فرم گزارش معلم اندازه گیری شده بودند بدست آمده است ( آخنباخ ، ادلبروک ، 1986( یافته های مربوط به دوره نوجوانی به خصوص در ارتباط با پرخشاگری (p0/001 و r=34 ) قوی تر بود .
افسردگی
بالبی (1973) در نظریه تحول اجتماعی هیجانی اش ، مکانی ویژه برای تجربه جدایی و فقدان کودکی در ایجاد مکانیسم های دفاعی ، نشانگان افسردگی و تحریف سازمان شخصیتی ، اختصاص داد . او اختلال های افسردگی را تجارب بنیادین نا امیدی یا درماندگی دانست که به دلیل فقدان اولیه و ناتوانی مزمن در برقراری و حفظ روابط عاطفی پدید می آیند . بالبی استدلال می کند که انواع خاصی از اختلال های افسردگی ، احتمالاً حاصل انواع خاصی از تجارب مراقبتی کودکی ، بویژه تجارب مربوط به دلبستگی مضطرب – اجتنابی ، مقاوم و آشفته اند برای مثال، کودکی که علیرقم تلاش های فراوانی برای ارضای خواسته ها و انتظارات غیر واقع بینانه مراقب خود ( تجربه دلبستگی مقاوم ) هیچ گاه به رابطه ای پایدار و امن نیافته است ، مشکلات یا فقدان بعدی زندگی را به عنوان شکست

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع یادگیری الکترونیکی


دیدگاهتان را بنویسید