دانلود پایان نامه

ل تاریخ متحمل شده بودند موافقت کردند که از حکومت یهودیان در این شهر جلوگیری کنند .
از این تاریخ یعنی سال 638 میلادی تا پایان جنگ جهانی اول تا دهه نخست 1900 میلادی یعنی حدود 12 قرن به جز دوران به نسبت کوتاه سلسله محدود و ناتمام صلیبی ها که از سال 1099 تا سال 1187 طول کشید و در جریان این حمله و تصرف بیت المقدس تعداد زیادی از یهودیان و مسلمانان را قتل عام کردند که در سال 1187 نیز دوباره صلاح الدین ایوبی سردار بزرگ اسلام توانست بیت المقدس را فتح کند . این سرزمین تحت حاکمیت حکومت های اسلامی باقی ماند . هزاران عرب تازه مسلمان شده به سرزمین آبا و اجدادی خود مهاجرت کرده و در فلسطین ساکن شدند و اغلب جمعیت محلی آن منطقه اسلام و فرهنگ اسلامی _ عربی را پذیرفتند .
2-1-4-تاریخچه صهیونیزم و مهاجرت
در اواسط قرن 12 ، مملوک ها ( برده های اعراب درپایگاه های مصر ) ، امپراطوری جدیدی را بوجود آوردند که در آن زمان فلسطین را در بر می گرفت و مسلمانان عرب زبان جمعیت اکثر فلسطین را تشکیل دادند
وقتی مسلمانان آکرا را در سال 1291 فتح کردند ، جنگجویان صلیبی برای همیشه فلسطین را ترک گفتند و بدین ترتیب پرده آخر را بر روی اخرین منظره جنگ های همه جانبه میان شرق و غرب کشید . در قرن 13 ، یهودیان از اسپانیا و دیگر کشورهای حاشیه مدیترانه در بیت المقدس و دیگر مناطق فلسطین ساکن شدند . در سال 1517 ترکان عثمانی مصر را به تصرف خود در آوردند و بدین ترتیب فلسطین جزئی از خاک امپراطوری عثمانی گردید . سلطان سلیمان اداره بیت المقدس را به دست گرفت و نام این شهر را به قدس شریف تغییر داد و دیوارهای بزرگ آنجا ساخت . رهبر عثمانی از یهودیانی که از تفتیش عقاید مذهبی کلیساها در اسپانیا در عذاب بودند ، دعوت کرد تا در امپراطوری عثمانی از جمله تعدادی از شهرهای فلسطین ساکن شوند .
در اواخر قرن 18 ناپلئون وارد فلسطین گردید که بی تدبیری رهبران مصری و عثمانی در اداره فلسطین ، جمعیت فلسطین را کاهش داد . حاکمیت عثمانی بر فلسطین تا سال 1917 ادامه یافت . فلسطین در حالی تحت حاکمیت عثمانی قرار گرفت که در ولایت قدس فقط 115 یهودی زندگی می کردند و این رقم در سال 1688 از 150 نفر تجاوز نکرد و همچنین در آغاز سال 1880 ، تنها 24000 یهودی در فلسطین زندگی می کردند ، در آن زمان جمعیت فلسطین حدودا 400000نفر بود . در همان دوره ، دولت عثمانی نسبت به خرید زمین توسط یهودیان و مهاجرت آنان به فلسطین ، محدودیت های سختی اعمال می کرد . البته یهودیان ازراه های مختلفی برای اجتناب از این محدودیت ها استفاده می کردند تا در فلسطین ساکن شوند .
یهودیانی که از ویرانی اورشلیم در سال 70 میلادی ، به دست رومیان در سراسر جهان پراکنده شدند ، با وجود پراکندگی ، وحدت دینی خود را نگه داشته و در ملتهای دیگر حل نشدند . اما در طول تاریخ آنها که گروه اقلیت کشورهای محل اقامت خود را تشکیل می دادند ، همواره مورد آزار و اذیت سایرگروه های مذهبی قرار گرفتند و به همین دلیل ، در طول سالیان دراز همواره در آرزوی بازگشت به ارض موعودی بودند که حضرت موسی به آنها وعده داده بود .
به هر حال میل به بازگشت به سرزمین مهم و تاریخی فلسطین در یهودیان و بویژه رهبران مذهبی آنان ، بسیار شدید بود . لذا همواره درصدد یافتن راههایی جهت خارج کردن فلسطین از دست مسلمانان و بازگشت به این سرزمین بودند . از سوی دیگر صلیبی ها هم خاطره تلخ شکستهای خود را از مسلمانان از یاد نبرده بودند و به ویژه اینکه اروپائی ها با پشت سر گذاشتن دوران رنسانس و کسب موفقیتهای علمی ، صنعتی و تولید ثروت و قدرت از انگیزه ها و آمادگی های بیشتری برای بسط و گسترش قلمرو نفوذ و قدرت خود در اقصی نقاط عالم و بطور عام ، بخش خاورمیانه این جهان اسلام بطور خاص ، و فلسطین و بیت المقدس به طور اخص ، برخوردار بودند .
بنابراین یهودیان و اروپایی ها در مواجهه با جهان اسلام ، دارای درد و احساس مشترک و هدف همسو بوده ، در صدد گرفتن انتقام تلخکامی های خود از مسلمانان و جهان اسلام بودند . این همسویی اولین بار در زمان ناپلئون بناپارت تجلی پیدا کرد . وی که هم خود سودای حاکمیت بر جهان را از طریق سلطه بر منطقه حساس خاور میانه در سر داشت و هم از جامعه ناپذیری ها و کار شکنی های یهودیان در فرانسه به تنگ آمده بود در صدد بود به گونه ای جامعه فرانسه را از شر آنان راحت نماید ، با شعار بازگشت یهودیان به سرزمین آبا و اجدادی ، اعاده عظمت از دست رفته یهودیان و تشکیل مجدد مملکت کهن قدس، تصمیم گرفت با انتقال یهودیان فرانسه و اروپا به فلسطین ، هم آمال و آرزوهای دیرینه آنان را بر آورده سازد و هم از آنان در آنجا به عنوان پایگاهی جهت سلطه بر منطقه استراتژیک خاور میانه استفاده نمایند . هر چند این نقشه ناپلئون به ویژه پس از شکست وی در لشکر کشی از مصر به سوریه مورد توجه یهودیان قرار نگرفت .
از همان زمان این گونه همکاریهای مشترک بین یهودیانی که بعدها در قالب “سازمان جهانی صهیونیزم ” سازمان و تشکیلات یافتند و قدرت استعمارگر اروپایی به ویژه انگلیس ، فرانسه ، روسیه و آلمان ادامه یافت
در سال 1854 ، نخستین رهبر صهیونیست که یک نفر انگلیسی وبه نام «مزنت فیور» شهرت داشت ، در انگلستان اقدام به جمع آوری نخستین اعانه برای یهودیان نمود و این به خاطر کمک به یهودیان بود در فلسطین زندگی می کردند و یا به آنجا مهاجرت می نمودند .
در اوایل دهه شصت قرن نوزدهم بعضی از متفکران یهود برای فعالیت و تلاش به منظور بازگشت به فلسطین و عمران آن ، دعوت خود را آغاز کردند «هیرش کالیشر» خاخام یهودی اولین کسی بود که این دعوت را در کتاب در جست وجوی صهیون در سال 1861 آغاز کرد .
صهیونیسم کار خود را با این هدف آغاز کرد که باید حکومت یهود بوجود آید ، تا یهودیان جهان که به صورت پراکنده زندگی می کنند و از هزاران سال قبل در آرزوی بازگشت به ارض موعود هستند بتوانند بدآنجا راه یافته و اسکان داده شوند .
در سال 1882 به دلیل این که عرصه بر یهودیان تنگ شده بود ، یکی دیگر از سران یهود ، بیسنکر کتاب «خود مختاری » را فراهم آورد و با لحنی که مظلومیت دروغین یهودیان را به ذهن تداعی می کند ، در این کتاب عنوان می کند : « ما همچون ملل دیگر به حساب نمی آییم . ما هیچ رأیی بین ملت ها ، حتی در امور مربوط به خود نداریم و سرزمین پدرانمان برای ما بیگانه است . هستی ما آوارگی است …، دنیا با نظر حقارت به یهود می نگرد ، زیرا ما در تمام روی زمین ، وطن و مرکز و استقلال نداریم و همه جا بیگانه به حساب می آییم . علاج اساسی این درد سخت این است که یهود عالم در ارض وطن « فلسطین » جمع شوند و ملت یهودی مستقل تشکیل دهند . »
« بیسنکر » رئیس گروهی بود به نام « عشاق صهیون » که در روسیه زندگی می کرد . هدف عشاق صهیون ایجاد یک کانون روحانی برای نشر عقاید و فرهنگ یهودی در سرزمین صهیون بود . جالب توجه است که این صهیونیزم مذهبی ، که فقط در بینگروه های محدودی رایج بود هرگز به دشمنی با مسلمانان بر نخواست . این صهیونیزم روحانی ، بیگانه و به دور از هر نوع برنامه سیاسی ، برای ایجاد یک دولت و یا هر نوع سلطه ای بر فلسطین بود و هرگز رفتاری که نشانگر علاقه به درگیری بین جوامع یهودی و مردم عرب ( مسلمان یا مسیحی باشد ) ، در پیش نگرفت .
در سال 1896 یک روزنامه نگار یهودی اتریشی به نام تئودور هرتسل کتابی به نام یک دولت یهود را منتشر ساخت و در این کتاب با توجه به روحیه ناسیونالیستی یهود ، صهیونیزم سیاسی را پایه گذاری نمود . در این کتاب هرتسل اظهار داشته بود که یهودیان باید موطنی پیدا کنند و یک دولت یهودی با استقلال تمام تشکیل دهند . از این رو هنا ،آرژانتین ، قبرس و چند نقطه دیگر مد نظر گرفته شد ولی عاقبت فلسطین به عنوان موطن باستانی بنی اسرائیل برگزیده شد .
کنگره بال :
هرتسل در سال 1897 روزنامه « دی ولت » ارگان رسمی و ناشر افکار صهیونیست ها را تأسیس کرد . در همین سال بنا به ابتکار شخصی او نخستین کنگره صهیونی در شهر بال سویس منعقد شد .
تعداد 240 نفر از یهودیان سراسر دنیا (آلمان ، روسیه و…) دور هم جمع شدند و تصمیم به تشکیل « سازمان صهیونیسم جهانی » گرفتند . همان طور که در این کنگره تأکید شد : « هدف صهیونیسم آن است که برای مردم یهود ، میهنی در فلسطین تشکیل دهد و قانونی عام ، آن را حمایت کند » .
هرتزل در خاطرات خود نوشت :
« اگر بنا باشد که نتایج بال را خلاصه کنم ، از این قرار است که در بال من دولت یهود را پایه گذاری کردم . اگر آن را امروز اظهار می کنم ، دنیایی را به خنده در آورده ام و پنج سال دیگر شاید ، اما در پنجاه سال دیگر ، تمام جهانیان آن را خواهند دید . دولت یهود اکنون به طور اساسی تشکیل شده است ، زیرا ایجاد یک دولت منوط به ارادهی یک ملت است . »
برنامه صهیونیست ها برای ایجاد یک دولت یهودی در فلسطین و تلاش های همه جانبه جهت تحقق آن در حالی آغاز گردید که طبق بررسی های به عمل آمده در سال 1906 ، در تمام فلسطین 700.000 نفر ساکن بودند که تنها 55000 نفر از آنان یهودی بودند و از این تعداد فقط 550 نفر صهیونیست بودند . بررسی دیگری حاکی از این است که در زمان برگزاری کنفرانس بال ، 95 درصد مردم فلسطین عرب بودند که 99 درصد زمین های آنجا را تحت مالکیت خود داشتند . با این وجود صهیونیسم جهانی اراده کرده بود که حکومت خود را در سرزمینی که به او تعلق نداشت ، برپا کند .
به ویژه آنکه دولت استعماری تازه به دوران رسیده انگلیس ، در صدد بسط و گسترش نفوذ و سلطه خود در اقصی نقاط عالم ، به طور خاص در سرزمین های اسلامی و بطور اخص در سرزمین مهم و استراتژیک فلسطین بود ، که از قدیم الایام موضوع منازعات جهان اسلام و جهان غرب ، به ویژه میراث داران صلیبی آن بود .
« حییم وایزیمن » که بعد از مرگ هرتزل رهبری جنبش صهیونیسم را به دست گرفته بود ، در 1914 ، در روزنامه منچستر گاردین چنین نوشت :
« اکنون می توانم گفت که اگر فلسطین در دایره نفوذ انگلیس قرار گیرد ، و اگر انگلیس پس از آن ، از مهاجرت یهودیان حمایت کند ، ظرف 30 سال آینده ، یک میلیون یهودی یا بیشتر در آن کشور به سر خواهند برد که پاسدار کوشای آبراه سوئز خواهند بود . »
جنگ جهانی اول را باید نقطه عطفی مهم برای جهان عرب به طور اعم ، و فلسطین را به طور اخص دانست . به دلایل عدیده ، امپراتوری عثمانی به طرفداری از آلمان وارد جنگ شد وعلیه بریتانیا ، فرانسه و روسیه که میلیون ها نفر تابع مسلمان داشتند ، حکم جهاد « جنگ مقدس » داد . حکومت ستمگر عثمانی با روش سرکوب گرانه خود اعراب را ناچار کرد تا ضمن طرفداری از بریتانیا و متفقین او ، از فرصت استفاده کرده ، برای دستیابی به استقلال کامل خود تلاش کنند . بریتانیا هم نسبت به منافع حاصل از اتحاد با اعراب کاملا هوشیار بود ؛ چون قیام اعراب نه تنها ترکیه را در کوشش های جنگی خود با مشکل روبرو می ساخت ، بلکه حکم جهاد را عملا لغو می کرد .
بریتانیا به انجام یک سلسه وعده و وعید و قرارداد های متناقض دست یازید که در شکل دادن به نقشه سیاسی منطقه بسیار موثر بود . در سال 1916 که موافقت نامه سایکس – پیکو بین دو کشور انگلستان و فرانسه منعقد و منجر به تجزیه امپراطوری عثمانی گردید . در این قرار داد آناتولی ، لبنان و سوریه به مستعمره فرانسه تبدیل شدند و فلسطین ، عراق و کویت هم تحت سلطه انگلیس قرار گرفتند . بدین ترتیب راه برای مهاجرت یهودیان به فلسطین هموار شد و صهیونیستها یک گام دیگر به هدف ایجاد دولت یهود در این سرزمین نزدیک تر شدند . از سوی دیگر در همان زمان صحنه برای اختلافات جاری میان اعراب و اسرائیل آراسته شد .
2-3-اعلامیه بالفور :
جنگ جهانی اول شروع شد و دامنهی آن به حدود فلسطین رسید . یکی از رهبران حزب صهیونیسم به نام هربرت ساموئل یادداشتی به اعضای کابینه انگلستان و نمایندگان مجلس عوام آن کشور عرضه داشت و پیشنهاد نمود : دولت یهودی تحت نظارت انگلستان در فلسطین بوجود آید و بین سه تا چهار میلیون نفر یهودی پراکنده در

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید