پایان نامه ارشد رایگان درمورد خشونت و پرخاشگری

دانلود پایان نامه

معلوم کنند که گستره ی ان ها از دگرگونی های کلان اجتماعی تا عوامل فردی را در بر می گیرد(همان).

خشونت در فوتبال از ناحیه تماشاگران و برگزارکنندگان هر چه باشد یک آسیب اجتماعی برای جامعه ورزشی است.
نظریه های گوناگونی در مورد خشونت در فوتبال مطرح شده که از جمله آنها می توان به توجیه جغرافیایی خشونت(شرایط آب و هوایی خشونت زاست).اشاره کرد که این دیدگاه مورد تایید قرار نگرفت.
نظریه توجیه محیط طبیعی و نظر لومبروزو برای بعضی از انسانها که وارث پرخاشگری حیوانی بوده اند و یا نظریات توارث کروموزومی نیز برای خشونت فوتبال قابل تایید نیست.
نظریه نیرو و توانمندی نیز که بیشتر جوانان را اغلب خشونت آفرین می داند فقط در موارد معدودی مصداق یافته است و اغلب رد می شود به خصوص که در بسیاری از کشورهای توسعه یافته وجود ورزش الزامی،تغذیه مناسب و پرورش جسمانی،بروز خشونت در فوتبال با توانمندی آنان کارساز نبوده است.لذا باید خشونت در فوتبال نیز عمدتا جامعه شناسی بررسی شود. باورهای فرهنگی تا حد زیادی چاره سازند.(جهانفر،43:1381).
اصولا جوامع را با فرهنگ ها شناسایی می کنند. برای این که بتوان جامعه ای را شناخت و براساس فرهنگ ها از یکدیگر تشخیص داد باید فرهنگ آن را به طور کامل شناخت. این موضوع متضمن برخورد و شناسایی آداب و رسوم، مناسبات، مراودات اشیای مادی و ارزش های معنوی آن جامعه خواهد بود.در طبقه بندی مبانی نظری پژوهش های تحلیل شده مربوطه خشونتنوعی آسیب شناسی اجتماعی است وبه نظریه های زیست شناختی(8%). روانشناختی(16%). و جامعه شناسی(76%). مرتبط بوده است و راهکار جامعه شناختی برای خشونت زدایی نیز موثرترین خواهد بود.(همان).
در مورد منشأ رفتارهای خشونت آمیز انسان تاکنون تبیین جامع و یگانه ای ارائه نشده است .ژان ژاک روسو فیلسوف فرانسوی در قرن هجدهم شرارت و خباثت بشر را امری غیر طبیعی و محصول جامعه می داند .از نظر وی ، انسان شریف و پاک به دنیا گام می گذارد و این جامعه است که شرارت را به او می آموزد.اما هابز برخلاف روسو موانع اجتماعی را برای مهار و باز داشتن بشر از از وحشیگری و بربریت امری اجتناب ناپذیر می داند.
آثار تئوریک وتجربی که در خلال قرن بیستم درباره رفتارهای پرخاشجویانه و خشن انجام شده اند در دو گروه جای می گیرند ،برخی منبع خشونت را ناشی از سایق های درونی و غرایز می دانند(مانند روانشناسان ،رفتارشناسان ). دوم گروهی که پرخاشگری وخشونت را واکنش به رویدادهای محیطی درنظر می‌گیرند که از طریق آموزش فرهنگی و فردی تعدیل می شود(انسان شناسان،جامعه شناسان و روانشناسان).علی رغم استقبالی که از رهیافت های زیست شناختی و تئوری رفتار غریزی در آغاز مطرح شدن از آن برخوردار شدند این نظریه ها در عرصه پژوهش های علمی از تداوم و پایداری چندانی برخوردار نشدند.دلیل ناکامی این نظریه ها در استدلال دوری آنهاست.این نظریه ها در پاسخ به اینکه چرا مردم پرخاشجو هستند عنوان می کند که انسان دارای غریزه پرخاشجویی است.اما درپاسخ به همین‌ پرسش که از کجا می‌توان متوجه غریزی بودن پرخاشجویی در انسان شد وجود پرخاشجویی در بین مردم را مورد استناد قرار می دهند.یعنی برای تأیید پرخاشگری به میزان بالای وقوع آن متوسل می شوند(بارون و بایرن،1994 :438) .
نظریه پردازانی که در چارچوب این تئوری به تبیین خشونت می پردازند با در نظر گرفتن منشأ رفتار انسان و حیوان بدون توجه به ویژگی ها و متغیرهای فرهنگی و اجتماعی در انسانها و اتکا به مطالعات آزمایشگاهی سعی در ارائه تعمیمی زیست شناختی کرده اند.وجود تنوع تاریخی و فرهنگی در جوامع انسانی و تفاوت در میزان وقوع خشونت در وضعیت ها و موقعیت های تاریخی و فرهنگی گوناگون و استناد به مطالعات و مشاهدات محدود در بستر زمانی،مکانی،فرهنگی و اجتماعی خاص، تبیین پدیده خشونت بر اساس عوامل زیست شناختی را مورد تردید قرار می دهد (برم و کاسین،1993: 351-350)
بارون و بایرن ضمن اشاره به اختلاف جوامع در سطوح خشونت معتقداند که این تفاوت ها نشان می دهد که پرخاشگری و خشونت به شدت تحت تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی قرار دارد(بارون و بایرن،1994 :438)
در ادامه این مطالب سعی خواهیم کرد نظریه های مطرح شده در زمینه خشونت و پرخاشگری را که به عنوان متغیر وابسته در تحقیق مطرح شده عنوان کنیم و سپس چارچوب نظری این تحقیق را با الهام از دیدگاهی مشخص بنیان نهیم ،تا بر اساس آن بتوانیم به یک تبیین علمی از موضوع مطرح شده دست پیدا کنیم، و به عنوان چراغ راه این تحقیق آن را به کار گیریم.پیش از پرداختن به نظریه های مربوطه،لازم است اضافه کنیم از آنجا که وندالیسم یکی از ابعاد خشونت و پرخاشگری تماشاگران فوتبال است و در این تحقیق هم به بعضی از شاخص های آن از جمله تخریب اتوبوس ها،آسیب زدن به وسایل و امکانات ورزشگاه و….توجه شده،و از وندالیسم می توان به عنوان یک رفتار انحرافییاد کرد که از جانب تماشاگران صورت می گیرد،بنابراین بخشی از نظریه های مطرح شده در ذیل مبانی نظری این تحقیق شامل نظریه های انحرافات اجتماعی که از جانب صاحب نظران این حوزه مطرح شده نیز می شود.
پارادایم زیست شناختی
از دیدگاه پیروان این پارادایم،انسان نظیر دیگر حیوانات دارای سائقی فطری برای دست یازیدن به خشونت و پرخاشگری است که تنها از طریق ترس از تنبیه آن را مهار می سازد.این پارادایم درباره منشا خشونت در چند تئوری مورد استناد قرار گرفته است که مهمترین آن تئوری رفتار غریزی است.
تئوری رفتار غریزی
این تئوری با نام فروید و کنرادلورنز پیوند خورده است.به زعم فروید کلیه رویدادها و فعالیت های انسان کنشها،اندیشه ها،احساسات،و آرمانها-تحت حاکمیت و تعیین نیروهای غریزی قدرتمند بویژه نیروی جنسی قرار دارند.وی انسان را موجودی مکانیکی در نظر می گیرد که قوانین طبیعی مشابه با سایر موجودات زنده بر رفتار او حاکم است.از نظر فروید رفتار انسان بر اساس قانون بقای انرژی و از طریق نوع منحصر به فردی از انرژی تحریک می شود.وی این نظر را مطرح می کند که انرژی روانی از حالت های عصبی-فیزیولوژیکی و هیجانی الهام می گیرد.هر انسان دارای ترکیبی از این نوع انرژی ها برای فعالیت ذهنی است.و هدف کلیه رفتارهای انسانی کاهش تنش ایجاد شده به سبب انباشت ناخوشایند انرژی در طول زمان است.فروید دو غریزه برای انسان قائل می شود:غریزه بقاء و غریزه مرگ.غریزه بقاء در بردارنده نیروهایی است که در جهت حفظ وبقای فرایند های حیاطی عمل می کند.از نظر او انسان با غریزه مرگ نیز زاده می شود و این غریزه هنگامی که معطوف به درون باشد به صورت تنبیه و مواخذه خود ظاهر می شود و در موارد افراطی به خودکشی منجر می شود.این غریزه هنگامی که به بیرون از خود معطوف شود به صورت خشونت،آزار و اذیت،تخریب و قتل تجلی مییابد.به نظر فروید انرژی ویرانگر از طریق فعالیت های مجاز اجتماعی مانند بازی ها و فعالیت های ورزشی تخلیه می شود یا اینکه از طریق پرخاشگری معطوف به دیگران می شود.از نظر فروید خشم و پرخاشگری مولود و محصول موفقیت ها و شرایط نامطلوب و نامطبئع از قبیل دلتنگی،ورشکستگی،درد،حزن و اندوه و نظایر آن است(مایرر،1994،به نقل از محسنی تبریزی،1383 :180)
لورنز از دیگر متفکرین برجسته تئوری رفتار غریزی به حساب می آید.از نظر وی انسان دارای میل طبیعی به ارتکاب خشونت است.از نظر وی هنگام چاره اندیشی در مورد کنش های خشونت آمیز در جامعه،به جای غفلت از غریزه های طبیعی باید به محیط های مهار شده ای توجه داشت که مجال و فرصت تخلیه پرخاشگری را در بستر اجتماعی مناسب و سودمندی فراهم می سازند.وی معتقد است جامعه باید از طریق ابزارهای مجاز و پذیرفته شده ای مانند شرکت در رقابتها و فعالیت های ورزشی مجراهای مناسب برای تخلیه این انرژی را فراهم سازد.ظهور پدیده خشونت و اوباشگری بین تماشاگران فعالیت های ورزشی در چارچوب تئوری رفتار غریزی با توجه به ورزش مدرن و ماهیت آن تبیین می شود.از نظر نظریه پردازان این تئوری در دوره مدرن،از یک سو فعالیت های فیزیکی و بدنی که امکان تخلیه انرژی پرخاشجویانه را فراهم می ساخت،به گونه ای محسوس کاهش یافته اند و از دیگر سو به مدد رشد وگسترش تکنولوژی رسانه ای و به همراه آن رواج پدیده هایی مانند حرفه ای شدن و نخبه گرایی،که با تجاری شدن و چیرگی عوامل اقتصادی بر ورزش همراه بوده است.نقش تماشاگری و هواداری اهمیت پیدا کرده است.تماشاگران خود را جانشین شرکت کنندگان و ورزشکاران درون زمین تلقی می کنند و به این ترتیب خشونت درون میدان به آنان نیز سرایت می کند.اما زمانی که تماشاگران تلقی خود از ستیز و رقابت میدان مسابقه را واقعی و نمادین در نظر بگیرند رفتار جمعی تبدیل به خشونت متعصبانه می شود(بلانچارد،1985 :258)
پارادایم روان شناختی
تئوری ناکامی-پرخاشگری
این تئوری که از معروفترین ورایج ترین نظریه ها در ارتباط با خشونت و پرخاشگری است،ناکامی را به عنوان عامل بوجود آورنده تمایلات پرخاشجویانه در نظر می گیرد.در این دیدگاه پرخاشگری به طور عمده ملهم از یک سایق بیرونی برای آسیب وارد کردن به دیگران در نظر گرفته شده و بر تأثیر شرایط بیرونی،مانند ناکامی،فقدان وجهه و احساس اجحاف به عنوان سایق های نیرومند برای ایجاد رفتار آسیب زا تأکید می شود.در این تئوری پرخاشگری به برآیند جریانی در نظر گرفته می شود که در خلال آن افراد از دستیابی به اهداف خویش باز می ما نند و احساس ناکامی در آنها شکل می گیرد.ناکامی حاصل از چنین جریانی در نهایت سبب بروز حرکات و رفتارهای خشونت آمیز می گردد.نظریه پردا زان اولیه این تئوری بر این باور بودند که ناکامی همواره به نوعی پرخاشگری منجر می شود و پرخاشگری نیز نتیجه ناکامی است.در تعریف ناکامی آن را احساسی می دانند که در نتیجه ایجاد مانع بر سر راه رسیدن به هدفی که فرد آن را مطلوب می شمارد پدید می آید(محسنی تبریزی،1379 :7)
ویژگی این تعریف متمایز ساختن ناکامی از محرومیت است.مردم به صرف نداشتن چیزی ناکام نمی شوند ،ناکامی زمانی رخ می دهد که فرد در دستیابی به هدفی که انتظار رسیدن به آن را دارند با شکستی پیش بینی نشده مواجه گردد(برکویتز،1986 :311-310)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

از جمله مفاهیم مهمی که در جریان تحولات نظری تئوری ناکامی- پرخاشگری وارد آن شده مفهوم جابه جایییا تعویض است.شخص ناکام از انگیزه بسیاری برای حمله به موانع فرا راه دستیابی به اهداف خود برخوردار است.رنج و ناکامی حاصل از عدم تحقق هدف سبب تحریک کینه و دشمنی در فرد ناکام میشود.زمانی که علت ناکامی مشخص نباشد یا اقدام بر علیه آن به دلیل عدم دسترسی ،بیم از تنبیه احتمالی ،انتقام جویی میسر نباشد یا ،کینه و ناکامی حاصل از ناکامی تغییر جهت می دهد(کالینز،1970 :265).در جریان این تغییر جهت فرد ناکام پرخاشگری وخشونت خود را متوجه کسانی می کند که از نظر وی با عامل ناکامی اش ارتباط دارند.این نوع پرخاشگری و خشونت در صورتی که به منبع دیگری غیر از عامل اصلی ناکامی معطوف گردد پرخاشگری جابه جا شده نامیده می شود.روان شناسان جابه جایی را به مفهوم تمایل به انجام رفتار پرخاشجویانه که غالباً بر علیه منشأ و عامل نارضایتی به کار نمی رود بلکه هدف دیگری را نشانه می گیرد تعریف کرده اند(همان:270)
بنابران هدف جابه جایی لازم نیست به علت ناکامی مربوط باشد،ومعمولاً رفتار پرخاشجویانه ارتباط چندانی با علت ناکامی ندارد.به عنوان مثال فردی که در رسیدن به شغل دلخواه ناکام می شود ممکن است نسبت به همسر و فرزندان خود پرخاشگر باشد.
دیدگاه های جدید تئوری ناکامی- پرخاشگری دامنه تجلی و بروز پرخاشگری در عرصه فعایت های ورزشی را به این عوامل وابسته می دانند:
(فراوانی شکل گیری و بروز ناکامی-آستانه تحمل افراد در رویارویی و در مواجهه با ناکامی-میزان رویدادهایی که منجر به ناکامی می شود-دامنه انتظارات افراد در قبال مجازاتی که به رفتارهای پرخاشگرانه تعلق می گیرد).
برخی از پژوهشگران به نقش تجربه های منفی و تأثیر آنها در پرخاشگری به همراه عوامل محیطی توجه کرده اند.به نظر این عده علاوه بر تجربه های ناخوشایند ، برخی از شکل های تجربه های ناخوشایند و شرایط محیطی می توانند اثر منفی ایجاد کرده و به پرخاشگری منجر گردد.ازدحام جمعیت ،درد ورنج جسمی ،آلودگی هوا،خلق وخوی نامناسب،درجه حرارت بالا و عواملی از این قبیل را می توان در زمره شرایط محیطی مؤثر بر خشونت و پرخاشگری دانست(برم و کاسین،1993 :360)
با وجود تمام انتقاداتی که به تئوری ناکامی-پرخاشگری شده است تجربه نشان می دهد که برخی از جنبه های مربوط به رفتارهای نابهنجاری تماشاگران رویدادهای ورزشی ناشی از ناکامی آنان در تحقق اهدافشان در جریان برگزاری رقابت های ورزشی است. به عنوان مثال ،اعتراض و توهین تماشاگران و هواداران یک تیم ورزشی خاص به داور مسابقه هنگام عدم تناسب تصمیم گیری داور با انتظارات آنان و تخریب اموال ورزشگاه در مواقعی که تماشاگران احساس کنند امکانات و تسهیلات در اختیارشان قرار نمی گیرد،ناسزاها و حرکات کم وبیش ویرانگرانه ای که طرفداران تیم های مهم پس از ناکامی خویش انجام می دهند و رفتارهایی از این قبیل را می توان در چارچوب ناکامی-پرخاشگری مورد ارزیابی قرار داد.با این حال تنها با استناد به این تئوری امکان تبیین کلیه اشکال خشونت و پرخاشگری بین تماشاگران رویدادهای ورزشی امکان پذیر نیست(رحمتی،1383 :217)
تئوری یادگیری اجتماعی(باندورا)

پس از عدم کامیابی نسبی تئوری رفتار غریزی و ناکامی-پرخاشگری در تبییین خشونت و پرخاشگری،محور توجه اندیشمندان علوم انسانی و اجتماعی معطوف به رهیافتی گردید که در آغاز در قالب تئوری موسوم به “یادگیری اجتماعی ” از جانب آلبرت باندورا مطرح گردید.مبنای این تئوری بر این اساس استوار است که پرخاشگری و خشونت رفتار و کنشی اجتماعی است که از طریق فرایند های اجتماعی،تولید،بازتولید و فراگرفته می شود.باندورا با نقد رفتارگرایی اسکینر بر این باور تأکید دارد که عوامل رفتاری،ادراکی،و محیطی در تعامل با یکدیگر شکل دهنده شخصیت افراد هستند.به عبارت دیگر،رفتار،عوامل فردی و نیروهای اجتماعی جملگی بر یکدیگر تأثیر گذاشته و از هم تاثیر می پذیرند.باندورا برخلاف اسکینر و سایر رفتارگرایان که تقریباً به طور کامل به یادگیری از طریق تجربه مستقیم توجه داشتند،تأکید ویژه ای بر نقش یادگیری مشاهده ای در آشنایی با رفتار می کند.در واقع،متمایزترین جنبه نظر باندورا این است که به باور وی بیشتر رفتارهای انسانی از طریق مشاهده یا الگوهای مثالی آموخته می شوند(جیل و زیگلر،1992 :337).)رهیافت یادگیری اجتماعی بر این موضوع تأکید دارد که چگونه وضعیت های اجتماعی و محیطی به افراد می آموزندتا پرخاشگرانه رفتار کنند.در این رهیافت خشونت و پرخاشگری به مثابه رفتارهایی اجتناب ناپذیر تلقی نمی شوند،بلکه به عنوان رفتارهایی در نظر گرفته می شوند که بر اساس پاداش ها و تنبیهات شناخته و فراگرفته می شوند.تئورییادگیری اجتماعی نه تنها به طور خاص به پاداش ها و تنبیهات مستقیمی که افراد به طور مستقیم تجربه می کنند توجه دارد،بلکه افزون بر آن به پاداش ها و تنبیهاتی که الگوهای نقش-افرادی که راهنمای عمل رفتار قرار می گیرند- به سبب رفتار پرخاشگرانه شان دریافت می دارند،توجه دارد.بر این اساس افراد به مشاهده و تأمل در رفتار الگوها و پیامدهای رفتار آنها می پردازند.اگر این پیامدها مثبت باشد، رفتار مذکور در وضعیت های مشابه از طرف مشاهده کننده مورد تقلید قرار می گیرد.
باندورا علیرغم اذعان به وجود سازو کارهای فیزیولوژیکی در بروز پرخاشگری و خشونت،به شدت فرضیات تئوری رفتار غریزی و ناکامی– پرخاشگری را مورد انتقاد قرار می دهد.وی با بی معنا تلقی کردن مفروضات دو تئوری مذکور،دو فرضیه را را مطرح می کند:1)پرخاشگری تنها یکی از چند واکنش احتمالی در قبال تجربه ناکامی ناخواسته است.2)پرخاشگری واکنشی غریزی است و در نتیجه تأثیر پیامهای پیش بینی پذیر رفتار قرار دارد.به این ترتیب، بر

دیدگاهتان را بنویسید