به وضوح از هر اتحاد آموزه‌ای در هر حالت ریشه تمام صورت‌بندی‌های آموزه است. اولین تفسیر حاخامی راشی که سر آغاز «روایت یهودی» از کتب پنج‌گانه، تعجب خود را از اولین بند تورات ابراز می‌کند و می‌گوید که چرا با مفهوم خلقت آغازشده، در حالی که اولین فرمانی که از سفر خروج 2: 12 است به این مضمون است: «آیا این ماه برای شما شروع ماه‌ها خواهد بود؟» بنابراین مفسران تلاش می کنند تا ارزش دینی مفهوم خلقت را شرح دهند. پیروی از دستورات است که به جامعه یهود انسجام و اتحاد می‌بخشد. در تفسیر یهودی این اتحاد هنوز از طریق آگاهی از وضعیت سنتی‌ خود زنده مانده است و هنوز محترم شمرده می‌شود، حتی هنگامی که شریعت، در حالت خشن خود، بهتر مورد پیروی قرار می‌گیرد، اشتباه نیست اگر بگوییم این اتحاد به وسیله شریعت – که در گذشته همه از آن تبعیت می‌کردند – به یهود اعطا شده است؛ این شریعت یهودیانی را هم که آن را به کار نمی‌بندند تغذیه می‌کند، بی‌ اینکه آنها خودشان این را بدانند، و احساس همبستگی با سرنوشت یهود دارند، در نتیجه ارزش ندارد که بگوییم مطالعه فرمانها – که مطالعه تورات و ادامه بحث‌های حاخامی است – دارای ارزش دینی برابر با انجام این فرمان‌ها است. در فرآیند مطالعه، مثل این است که انسان با اراده خدا دارای تماس افسانه‌ای است. بالاترین عمل در انجام فرمان‌ها، فرمانی که با همه آنها برابری می‌کند، مطالعه حقیقی و کابردی شریعت (شفاهی یا کتبی) است.
علاوه بر این متون مربوط به هلاخا که به تازگی آنها را مورد بحث قرار داده‌ایم، که شریعت سختگیرانه اخلاقی با فرمان‌های دینی در کنار هم قرار می‌گیرند، فرمان‌های شریعت را متحد و یکپارچه می‌سازند و بلافاصله یهودیت را در جایگاه توحیدی اخلاقی قرار می‌دهند، دفاعیه‌ها و حکایاتی نیز وجود دارند که آگادا نامیده می‌شوند که انسان‌شناسی متافیزیکی و فلسفی یهودیت را می‌سازند. در متون تلمودی این موارد جایگزین هلاخا می‌شوند. آگادا همچنین محتوای مجموعه‌های مخصوصی با قدمت و کیفیت متنوع است که به یهودیت حیات بخشیده‌اند. این مجموعه‌ها بدون آگاهی از دیدگاه‌های تاریخی، به نحوی رفتار می‌کنند که گویی حکمت موجود در آنها دارای نظامی همانند هلاخا است که دین را یکپارچه و منسجم می‌سازد. برای شناخت نظام فکری که یهودیت به عنوان واحدی یکپارچه طی قرون متمادی حیات خود را به این نظام مدیون است و انسجام دینی خود را از آن برگرفته است (که به معنای شناخت توسعه تاریخی آن نیست)، لازم است این متون را در دوران‌های مختلف تاریخی هم‌عصر آنها بررسی کنیم. این کار ارزشمند مورخان و نقادان یهودی و غیر یهودی – آنها که توانسته‌اند معجزه وحی یهود را تقلیل دهند و روح ملی به ازدیاد تأثیرات آن را بکاهند – اهمیت معنویت خود را در مواقع بحرانی از دست می‌دهد. این مسئله بارها در دوره دو هزار ساله یهودیت پس از تبعید به وقوع پیوسته است. آنچه را ما قبلاٌ به عنوان معجزه الحاقی می پنداشتیم، اکنون به شکل صدایی در آمده که بلافاصله قابل تشخیص است و در یک احساس و یک تفکر طنین‌انداز می‌شود که آن را می شنوند‌، گویی هم‌اکنون منتظر آن بوده‌اند.
محتوای وحی
تا کنون درباره شکل و ساختار وحی در یهودیت صحبت کرده‌ایم، اما چیزی درباره محتوای آن نگفته‌ایم. سعی نداریم که مجموعه‌ای از اعتقادات را ارائه دهیم، کاری که در مقابل فیلسوفان یهودی قرون وسطا مقاومت می‌کرد. آنچه قصد داریم آن را از راهی تجربی انجام دهیم، دسته‌بندی برخی روابط است که میان خدا، که کتب مقدس پیغام او را در بر دارند، و خواننده برقرار است. در اینجا خواننده موافقت می‌کند تا سیاق متن مورد مطالعه به صورت کلی در متون مقدس مورد مطالعه قرار گیرد، یعنی هنگامی که سنت شفاهی را به عنوان نقطه شروع عزیمت خود برای مطالعه کتب مقدس انتخاب می‌کند، این قسمت همراه سایر قسمت‌ها مورد مطالعه قرار گیرد.
بی‌شک این دعوتی خواهد بود تا در تمام زمان‌ها از راه‌هایی عالی پیروی شود و فقط به یگانه واحد اعتقاد بورزیم و افسانه‌هایی که به ما اجبار رسم و سرزمین را تحمیل می‌کنند و حالت خیانت‌کارانه را به ما می‌نمایانند سرکوب نماییم. اما برای پیروی از عالی‌ترین، همچنین باید بدانیم که هیچ چیز مهم‌تر از نزدیک شدن به همسایه وی نیست، هیچ چیز مهم‌تر از توجه به بیوه زنان و یتیمان و غریبان و فقرا نیست. در ضمن، باید دانست که اگر بخواهیم با دست خالی به آنها نزدیک شویم، بهتر است از این کار صرف نظر نماییم. همچنین ماجرای روح هم در روی زمین و بین مردم رخ می دهد. زخمی که من به عنوان یک برده در سرزمین مصر تجربه کردم، در برگیرنده خود انسانیت من می‌شود. این مسئله فوراٌ مرا به تمام مشکلاتی که روی این زمین شوم وجود دارد و به تمام آن کسانی که مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند نزدیک‌تر می‌کند. گویی هنگام آزار آنها من مورد اذیت قرار می‌گیرم و گویی این عشق به غریبه‌ها جوابی است که از طریق قلب گوشی من به من داده می‌شود. منحصر به فرد بودن من در مسئولیت‌پذیری نسبت به سایر افراد بشر نهفته است. من هرگز نمی‌توانم این حس مسئولیت را به فرد دیگری واگذار کنم، درست مثل اینکه نمی‌توانم در هنگام مرگم کس دیگری را جایگزین خود نمایم. پیروی از عالی‌ترین دقیقاً به معنای عدم امکان این اجتناب است که «من» به وسیله آن منحصر به فرد می‌شود. آزاد بودن یعنی انجام کارهایی که کس دیگری نمی‌تواند در جایگاه من انجام دهد. برای پیروی از عالی‌ترین باید آزاد بود.
اما انسان همچنین حاصل ظهور ناگهانی خدا در مخلوقات یا حاصل انفجار خلقت به سوی خدا است. انسان موجب گسستگی خلقت است و فعل بخشش را ایجاد می‌کند، بخششی که فقط با دستان پر او انجام می‌گیرد. بنابراین ایده انتخاب می‌تواند بدتر شده و به غرور و تعصب بینجامد، اما در اصل آگاهی از فرخوان‌های مسلم را اظهار می‌کند که به اخلاق حیات می‌بخشد و از طریق آن قطعیت این فراخوان‌ها فرد را مسئول می‌سازد. Amos 3: 2 می‌گوید: «از تمام موجودات روی زمین، فقط تو را شناخته‌ام؛ بنابراین برای تمام خطاهایت تو را تنبیه خواهم کرد». انسان به محکمه عدالتی فراخوانده می‌شود که این مسئولیت را می‌شناسد. لطف – tachamim (لرزش رحم،[3] جایی که دیگری باردار همانند خودش است، یعنی مادر شدن خدا) – شدت شریعت را کاهش می‌دهد (بی‌آنکه آن را به صورت یک اصل به حالت تعلیق درآورد. البته اگر بخواهد در واقعیت آن را به تعلیق درآورد بسیار دور خواهد شد). انسان می تواند آنچه را که باید انجام دهد. او به رهبری نیروی متخاصم تاریخ و همچنین واقعیت بخشیدن به دوران مسیحایی که پیامبران آن را پیشگویی کرده‌اند، قادر است. انتظار مسیحا تداوم واقعی زمان است. یا انتظار خدا. اما امروزه انتظار دیگر به غیبت خداوندی که هرگز نخواهد آمد گواهی نمی‌دهد. بلکه به رابطه‌ای گواهی می‌دهد که با کسی برقرار شده که نمی‌تواند وارد زمان حال شود، چون زمان حال برای وجود نامحدود بسیار کوچک است.
اما مهمترین جنبه ویژگی آزادی مشکل یهود شاید در آیینی نهفته باشد که تمام فعالیت‌های زندگی روزمره را در یوغ معروف شریعت تحت کنترل دارد. در مراسم آیینی هیچ چیز مربوط به بت‌پرستی دیده نمی‌شود. در این مراسم، با توجه به طبیعت، فاصله درون طبیعت کم شده است و شاید این دقیقاً انتظار عالی‌ترین است که رابطه با وی را در پی خواهد داشت. یا اینکه اگر کسی ترجیح دهد این تسلیم در برابر کسی است که فوق همه چیز است و در اینجا مفهوم دقیق برتری را خلق کرده است.
حقیقت وحی و فهم انسان
اکنون به سؤال اصلی رسیده‌ام: «چگونه ممکن است یک یهودی حقیقت محض وحی را با تمام خارق‌العاده بودنش برای خود تشریح کند که اگر برداشت از متون مقدس به صورت تحت الفظی است، سنت به نحوی به او ارائه می‌شود که گویی از خارج ازط نظام جهان آمده است؟» من نمی‌خواهم خواننده را منحرف کنم که شرح محتوا و مهم‌تر از همه ساختار وحی که تا کنون ارائه شده به ما اجازه می‌دهد تا گام‌هایی چند به سمت این سؤال برداریم.
چند موشکافی
بیایید برای لحظه‌ای خود را در معنای لفظی محدود کنیم. در اینجا علایم مهمی وجود دارد. خود کتاب مقدس از ویژگی ماوراء طبیعی مبدأ خود به ما می‌گوید. انسان‌ها بودند که صدای آسمانی را شنیدند. همچنین کتاب مقدس در مورد پیامبران دروغین به ما هشدار می‌دهد. هرچه تشکیک در پیشگویی‌ها بیشتر باشد، ریسک‌پذیری وحی نیز افزایش می‌یابد. در اینجا نیاز به هوشیاری است که بی‌شک به ماهیت وحی متعلق است. وحی نمی‌تواند از نگرانی به دور باشد. نکته مهم دیگر وقتی است که موسی مطالبی از صحرای سینا را در کتاب پنجم اسفار به یاد می‌آورد. از جمله در 4: 15 که می‌گوید: «پس خوب گوش کن، چون تو هیچ شکلی از ایام را ندیده‌ای که پروردگارت با تو در کوه هورب321 در میان آتش صحبت کرد.» وحی گفته‌ای است که بدون واسطه اصالت رابطه بین خدا و انسان را مشخص می‌کند. در کتاب پنجم اسفار، 5: 4، می‌خوانیم: «خداوند به صورت رو در رو با تو صحبت کرد.» این اظهارات به محققان حاخامی اجازه می‌دهند تا به تمام یهودیان که در صحرای سینا حضور داشته‌اند شکوه پیامبری اعطا کنند و بنابراین پیشنهاد کنند که در قاعده‌ای که روح آدمی به همین شکل پذیرای وحی می‌شود ، این انسان به همان نحو قابلیت پیامبری را دارد. بیایید آموس 3: 8 را در نظر بگیریم که می‌گوید: «خداوند حاکم صحبت کرده است، اما چه کسی می‌تواند آن را پیشگویی کند؟» قابلیت پذیرای پیامبری در روح آدمی وجود دارد. آیا این قابلیت ذهنی نیست که از طریق استعدادش برای شنیدن است که انقطاع صریح حضور در همه جا است؟ اما در نقل قول بعدی از کتاب اسفار، صاحب وحی بر این حقیقت اصرار دارد که وحی کلمه است، نه تصویر قابل رؤیت‌. و اگر کلمات متون مقدس که به وحی مربوط هستند از تصوری بصری ناشی شده باشند، سیمای خدا به پیغامی کلامی تقلیل می‌یابد که غالباً به عنوان یک فرمان است. فرمان‌ها برخلاف روایات، شامل اولین حرکت در مسیر فهم انسانی هستند و به خودی خود آغاز شکل‌گیری زبان می‌باشند.
عهد عتیق به موسی شکوه و عظمتی می‌دهند که او را به برترین پیامبران تبدیل می‌کند. موسی مستقیم‌ترین رابطه را با خداوند داشته است که رابطه چهره به چهره نامیده میشود (سفر خروج، 11:33). با این حال، او نیز اجازه ندارد که به سیمای خدا نگاه کند. طبق سفر خروج 33:23، فقط پشت سر خدا به موسی نشان داده شد. برای فهم دقیق روح یهودیت، شاید بد نباشد به راهی اشاره کنیم که محققان حاخامی از طریق آن این متن را تفسیر می‌کنند. آنها توضیح می‌دهند که«پشت سر» که موسی آن را از روی تخت سنگی مشاهده کرد و بدین وسیله عظمت خداوند را

مطلب مرتبط :   امپریالیسم، فرهنگ، سلطه، ارتباطات، رسانه¬ای
دسته بندی : علمی