اندیشه ، گفتار و کردار نیک است ، یعنی انسان باید با این سه نیرو به سوی خدا پرواز کند . 6 . در میان و کمر پیرمرد حلقه یا چنبری آویزان است . حلقه ، علامت دایره روزگار وسیع و بی پایان است که انسان در آن واقع شده ؛ انسان در این گیرودار باید طوری زندگی کند که پس از مرگ ، روح پاکش به بهشت برین برود . 7 . دو رشته که از حلقه به پائین آویزان است نمایانگر سپنته مینو و انگره مینو یعنی نیروی خوب و بد است که باید شخص خود را به نیروی خوبی و ایمان آراسته گرداند و به نیروی خرد خبیث و نفس بد غالب آید و به خدا نزدیک گردد . 8 . در پائین نیز سه بخش دیده می شود که نشانگر اندیشه ،گفتار و کردار بد است و می فهماند که باید انسان با نیروی سپنتامینوئی و ایمان به پروردگار صفات بد را از خود دور داشته بدور اندازد . ( همان منبع ، 376 – 377 ) .
4 – 7 – 5 پیدا بودن فرّه زرتشت پیش از زایش :
ولایت زرتشت پیامبر در هاله ای از افسانه پیچیده شده و متون زرتشتی بعدی از قبیل دینکرد توضیح می دهند که چگونه فرّه ( خَورنَه ) و روح پاسبان ( فَرَوَهر ) از قبیل در مادر این پیامبر وجود داشته است . فرّه از دنیای نور خورشید ، ماه و ستارگان سرچشمه گرفت و از آنجا در خانه اجداد زردشت به کانون خانواده راه یافت . مادر زرتشت « دوغدو » فرّه را در پیکر خود حمل می کرد و این فرّه چنان نورانی بود که این زن در تاریکی می درخشید . نیروهای اهریمنی از این موضوع سوء استفاده کردند و این دختر را جادوگر خواندند و لذا پدرش او را از خانه بیرون راند . وی نزد رئیس خانواده سپتیمان رفت و بعداً با پسرس به نام « پورشسب » ازدواج کرد . پس از آنکه این دو ازدواج کردند ، روزی پورشسب به راهنمایی بعضی جاویدانان به سمت یک درخت مخصوص رفت . روح پاسبان که از آسمان بر زمین آمده بود ، به شکل گیاه هوم در شاخه های این درخت نهاده شده بود . وی این گیاه را برای همسر خود برد . پیکر مادی زردشت ( تن گوهر ) از طریق نوشیدن شیر گاوهایی جوان به مادرش می رسد ؛ گاوهایی که از گیاهانی تغذیه کرده اند که به نوبه خود از آب بارانی سیراب شده اند که سروران آب ها و گیاهان ، خرداد و امرداد بر زمین بارانده اند . « دوغدو » مخلوطی از گیاه هوم کوبیده شده و شیر را می خورد . روزگار پس از ولادت زردشت نیز در لفافی از اسطوره پیچیده شده است و حکایت از استمرار تلاش دیوان می کنند تا نشان دهنده که فرّ یک نشانه اهریمنی است . در نتیجه ، پدر زردشت چندین بار سعی می کند به زندگی فرزند خویش پایان دهد ، اما هر بار این کودک نجات پیدا می کند . ( سرخوش کرتیس ، 1376 ، 65 ) .
در ایران فره از اوستا تا شاهنامه شناخته شده است . یکی از مهمترین وظایف میترا ( معروف ترین خدا در میان خدایان ایرانی ) حفاظت از اقبال شاهانه یا خَورنَه یا فره می باشد . که در این کار « اپام نپات » یا خدای آب ، میترا را یاری می دهد .
آتر ( آتش ) نیز در آئین زرتشت ، فرزند اهورمزدا ، سرور بزرگ است . آتَر با خدای میترا پیوندی تنگاتنگ دارد . به عنوان مثال آنها به اتفاق یکدیگر موفق می شوند فره را از گزند دیو اژی دهاک نجات دهند . ( همان منبع ، 38 ) .
4 – 7 – 6 فروهر در منابع قدیمی :
در زامیاد یشت ، که می توان آن را تاریخچه فر نامیده ، می خوانیم : ” فر فروغی است ایزدی ، به دل هر که بتابد از همگنان برتری یابد . از پرتو این فروغ است که کسی به پادشاهی رسد ، برازنده تاج و تخت گردد و آسایش گستر و دادگستر شود و هماره کامیاب و پیروزمند باشد . همچنین از نیروی این نور است که کسی در کمالات نفسانی و روحانی آراسته شود و از سوی خداوند از برای راهنمایی مردمان بر انگیخته گردد و به مقام پیغمبری رسد و شایسته الهام ایزدی . ” به عبارت دیگرآن که مؤید به تأیید ازلی است ، خواه پادشاه و خواه پارسا و خواه نیرومند و هنرمند ، دارای فر ایزدی است ، چون فر پرتو خدایی است ناگزیر باید آن را فقط از شهریاری شمرد که یزدان پرست و پرهیزگار و دادگر و مهربان باشد . به همین جهت در اوستا ، ستمکاران مانند ضحاک و افراسیاب بیدادگر و ستمگر دارنده فر خوانده نشده اند . چنانچه جمشید تا زمانی کامکار بود که زبان به دروغ نیالوده بود یا ، بنا به مندرجات شاهنامه ، خودستائی [ غرور ] نکرده بود . همینکه دروغ به زبان راند ، فر از او بگسست و ضحاک ایران را دچار ستم نموده و بالاخره جمشید گرفتار و از بین رفت . زیرا فَرّ به صورت مرغی ( وارغن ) از او جدا شد .
همچنین پس از آنکه کیکاوس به فریب اهریمن یا دیو خشم به خیال آسمانپیمائی افتاد و نسبت به ساحتِ قُدس دلیری و گستاخی نمود، فر ایزدی از او جدا شد و ایران از وجود چنین پادشاه بی فَر و گناهکاری گرفتار بدبختی و خواری و پریشانی و خشکسالی گردید ، و بزرگان ایران چاره در این دیدند که نوه اش کیخسرو را که دارایفر ایزدی بوده ، به پادشاهی بگزینند .
معمولاً در اوستا دو فر آمده : یکی فر ایرانی یا ائیرینیم خوارنو و دیگری فر کیانی یا کوئینیم خوارنو . در بندهای 1 و 2 اشتادیشت آمده که فَرّ ایرانی از ستور و رمه و ثروت و شکوه برخوردار و بخشنده خرد و دانش و دولت و در هم شکننده غیر ایرانی است . و در زامیادیشت آمده که چگونه فر کیانی ، نو به نو ، نصیب ناموران و پادشاهان و پارسایانگردید . و آنان از پرتو آن رستگار و کامروا شدند . این فر ، همیشه از آنِ ایرانیان بوده و تا ظهور سوشیانت و دامنه رستاخیز از ایران روی بر نخواهد تافت . در فروردین یشت ، زرتشت ، در میان موجودات فرهمندترین است . پس از سپری شدن روزگار شهریاری کی گشتاسب ، دیگر فر به کسی نپیوست و بدان سر افراز نگردید ؛ اما اهورامزدا آن را تا دامنه رستاخیز برای ایرانیان ذخیره کرده است تا اینکه سوشیانت از فرّ ایزدی برخوردار ، از کنار دریاچه هامون ظهور نماید . عقیده فر بعدها از مزدیسنا به دین یهود نفوذ کرده است . ( اوشیدی ، 1378 ، 369 – 370 ) .

مطلب مرتبط :   قدیمی، اوین، رستم، بزرگراه، احداث

4 – 8 ققنوس ( Phoenix )
4 – 8 – 1 تعاریف :
ققنس . [ قَ ن ُ ] ( اِ رومی ) ( 3 ) مرغی است بغایت خوشرنگ و خوش آواز ، گویند منقار او سیصد و شصت سوراخ دارد و در کوه بلندی مقابل باد نشیند و صداهای عجیب و غریب از منقار او بر آید و به سبب آن مرغان بسیار جمع آیند . از آنها چندی را گرفته طعمه خود سازد . گویند هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتش از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه پدید آید و او را جفت نمی باشد و موسیقی را از آواز او در یافته اند ( برهان ) .
ققنوس . [ قَ ] ( اَ ) به معنی ققنس است و آن مرغی باشد که هزار سال عمر کند و عاقبت بسوزد ( برهان ) . ( دهخدا ، جلد 38 ، 1339 ، 385 ) .
ققنس [ – ققنوس ، معر . یو .Kuknos ، لا . Cycnus ، قو ] ( اِ . ) ( جان . ) نوشته اند : مرغی است بغایت خوش رنگ و خوش آواز . گویند منقار او 360 سوراخ دارد و در کوه بلندی مقابل باد نشیند و صداهای عجیب و غریب از منقار او بر آید و به سبب آن مرغان بسیار جمع آیند . از آنها چندی را گرفته طعمه خود سازد . گویند هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید ، هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند ، چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نباشد و گویند موسیقی را بشر از آواز او دریافته ؛ آتش زن ( برهان ، غیاث ، لطائف ، آنند . ) هر چند « ققنس » معرب « کوکنوس » یونانی است ولی تعریفی که برای آن در کتب اسلامی آمده بایو462 ( انگ . Phoenix ) تطبیق می کند ، و از رو بعضی ققنس را معرف « فنکس » دانسته اند . در انگلیسی مثل گونه ایست : Any fire might contain a phcenix ( هر آتشی ممکن است فنیکسی ( ققنسی ) در بر داشته باشد ) . ( معین ، جلد 2 ، 1362 ، 2703 ) .
ققنس 463 یا ققنوس 464 ، [ ظاهراً از کوگنوس465 لتی = قو ] ، مرغ افسانه ای ، دارای منقار درازی با سوراخهای فراوان ، که از هر یک آواز خوش بر می آید و موسیقی را از آواز آن گرفته اند . جزئیات داستانهای مربوط به این مرغ متفاوت است . عده ای سوراخهای نوک آن را 360 گفته اند ، و گویند بر کوه بلندی مقابل باد می نشیند ، و صداهای شگفت انگیز از سوراخهای منقارش بر می آید . عمرش 1000 سال است و جفت ندارد . چون عمرش به آخر رسد ، هیزم بسیار جمع می کند و بر بالای آن نشسته سرودن آغاز می کند ، و بال بر هم می زند ، و از بر هم زدن بالهایش آتشی می جهد و در هیزم می افتد ، و ققنس در آن آتش می سوزد و از خاکسترش تخمی پدید می آید و از آن ، ققنسی دیگر . بعضی گفته اند که پس از سوختن ققنس در آتش ، باران بر خاکستر آن می بارد و کرمی در آن پیدا می شود و از آن خاکستر می خورد تا بزرگ شود و ققنس دیگر گردد . قس( فوینیکس ). ( مصاحب ، جلد 2 – بخش 1 ، 1345 ، 2072 ) .
4 – 8 – 2 اعتقادات باستانی :
ققنوس که گاهی معروف به مرغ آتش است هر 100 سال یک بار در آتش خود می سوزد ؛ و از شعله های آن می میرد ؛ و سپس از خاکستر او ققنوس دیگری متولد می شود . این پرنده سمبل عمومی مرگ در آتش ، رستاخیزی ، جاودانگی و خورشید و نیز سمبل نجابت است ، زیرا فقط از شبنم تغذیه می کند و به هیچ موجود زنده آسیب نمی رساند . در چین نماد ملکه و هم نشین دیرینه اژدها است . در مکزیک ققنوس با خدای بزرگ کوتزالکتل همراهی می کند و در مسیحیت ، عشق سمبل مسیح است . ( بروس فورد ، 1388 ، 35 ) .
این پرنده اسطوره ای در کیمیاگری سمبل تولد دوباره از میان آتش است . در افسانه های قرون وسطی ققنوس در عربستان زندگی می کند اما به مصر ، خانه کیمیاگری پرواز می کند و در آن جا به آیین مرگ و احیا تن می دهد . ( همان منبع ، 112 ) .
4 – 8 – 3 باورهای قومی و اساطیری :
پرنده افسانه ای شرق . علامت پرستش آتش یا خورشید . در اساطیر نقل شده که عمر این پرنده طولانی است و هنگام مرگ خود را آتش

مطلب مرتبط :   بشردوستانه، مداخله، حقوق، مداخلات، دولکلمات کلیدی این نوشته :موضوع :

دسته بندی : علمی