در مجموعه تعاملات اجتماعی که در قالب مناسبات خود – دیگری قوام و نظم مییابد، درک کرد. این نظریه به بررسی تأثیر قدرت، فرهنگ، تاریخ و ساختبندی اجتمااعی، ساختارهای نابرابر و تأثیر دارندگان قدرت در تعریف هویت پرداخته است. همچنین به اثر خانواده، مراکز بزرگ خرید، مدرسه، کلیسا، رسانههای گروهی، محل کار و… بر ایجاد هویتها توجه کرده است. (همان: 160) به نظر دان، این فرآیند بوسیله نیروهای نهادین بزرگتری شکل میگیرد که به معنی ساختار اجتماعی و فرهنگی هستند وی البته بر نقش تواناییهای بالقوه و خلاقانه افراد در تعریف هویت نیز (به تاسی از مید) توجه داشته است. دان تصریح کرده است که هویت یکسره زاییده جبرهای فرهنگی، تاریخی قدرت و جغرافیا نیست، زیرا افراد و کنشگران بر سر معناها و هویتهای شخصی و جمعیشان تبادل نظر و چانه میزنند. رابرت جی دان در تحلیل شرایط جامعه مدرن به مفهوم انشقاق فرهنگی و مسئله شدن هویت به دلیل زوال و فروپاشی معنا و هویت به طور مستمر نیز اشاره کرده است . این ناپایداری هویت در دوره مدرن خود تحت تأثیر مصرفگرایی التقاطی، رشد ذوقها، سلیقهها، سبکهای زندگی مختلف، مهاجرتها، سرمایه فراملیتی، فنآوری ارتباطات، ادراکات فرهنگی، دموکراسی، جنبشهای اجتماعی و تغییر آرایش طبقاتی و تغییر مرجعیت و اقتدار تام هویتهای سنتی است. (همان: 161)
رابرت جی دان با ترکیب اصالت عمل اجتماعی مید با نظریه پسا ساختارگرایی به عدم قطعیت، امکانیت،44 حدوثی بودن و نیز تاریخی بودن هویت تأکید کرده است. به این ترتیب، این برداشت نیز با توسعه نظریه کنش متقابل نمادین توانسته است به خوبی زمینهها و شرایط شکلگیری هویت چندبخشی در دوران اخیر را تبین نماید.
11- نظریه هویت جودیت باتلر: وی نیز در پی تلفیق نظریه مید، فوکو و سایر نظریهپردازان پسا ساختگرا بوده است دعوی باتلر آن است که هویت در مناسبات گفتار و قدرت شکل میگیرد. به نظر او، رویههای گفتاری همان رویههای اجتماعی هستند و گفتار همواره در قالب رفتار در میآید. هویت محصول انواع گفتارهای موجود دربارهی قدرت است . بطور کلی، هویتها بر ساختهی تار و پودهای گفتاری هستند . وی دامنه گفتگو را به درون خود نیز توسعه داده و تأکید کرده است که گفتگوی درونی مید که خود ساختاری زبانی دارد. در درون خود نیز جاری و حاکم است.
در واقع مناسبات قدرت و صورتبندیهای گفتار از یک سو بر هویت سازی اثر میگذارند و از سوی دیگر، کنشگر گفتارها و نیروهای عینی را تفسیر و معناسازی مینماید. (حاجیانی، 162 به نقل از دان: 507)
مید و همچنین پسا ساختارگرایان از سوژه فاقد مرکزیت نیز سخن به میان میآورند که در عین دگرگونی و تغییر، از نوعی ثبات و پابر جایی نیز برخوردار است . خلاصه دو نظریه اخیر را که در پی ترکیب دو دیدگاه مید و پسا ساختارگرایی بودهاند را میتوان در تعدد منابع و تکثر منابع هویت، توجه به ساختها و مناسبات پیرامونی، توانایی من فاعلی در شکل دادن به هویت خویش، امکان چند و چون گذاری، قدرت آزادی و توانایی خویشتن داشتن رویکرد تاریخی و توجه به دگرگونیهای اجتماعی و فرهنگی و مناسبات اجتماعی، دگرگونی و بیثباتی هویت، شخصیت و فرهنگ و نهایتاً تلفیق رویکرد ذات باوری با ساخت باوری ملاحظه کرد. (حاجیانی، 163)
در یک برداشت وسیعتر، آلکس دنیس و پیترجی مارتین نیز در بررسی عمیق خود درباره رابطه نظریه کنش متقابل نمادین با قدرت، تصریح کردهاند که بر خلاف تصور اولیه، این نظریه صرفاً در حّد میکرو نبوده، بلکه به دلیل تأکید بر مفاهیم مثل ساخت اجتماعی، الگوهای نابرابر و قدرت نظریهای ماکرو محسوب میشود. آنها تأکید کردهاند که نظریه مید اساساً و ذاتاً با تحلیل قدرت و فرهنگ مرتبط است و این ایده بر نظریه فوکو درباره ماهیت قدرت، بر نظریه فمنیستی و متفکران نئو وبری مؤثر بوده و اینان ایدههای اصلی خود را در نظریه مید یافتهاند. دنیس و مارتین معتقدند که هویت در نظریه و بر تحت تأثیر فرآیندهای اجتماعی، قدرت و نهادهای اجتماعی شکل میپذیرد. بر این اساس، نظریه و بر با جریانهای عمده فکری در جامعه سازی نزدیکی فراوان دارد.
در حقیقت باید گفت نظریه کنش متقابل نمادین که توسط مید، بلومر، گافمن مطرح و بوسیله استرایکر، مک کال سیمونز، جنکینز، هال، دان، باتلر و بکر گسترش یافته، به خوبی توانسته است نحوه تأثیرگذاری عوامل ساختاری (قدرت، رسانه و…) بر تکوین هویت را توضیح دهد.
12-2-1- نظریه گفتمانى لاکلاو و موفه‏: البته قبل از بررسی این نظریه بیان این نکته لازم و ضروری میباشد که اضافه نمودن این نظریه در این تقسیم بندی با پذیرش محدودیت های روشی لاکلاو و موفه می باشد و نگاه غالب در این چند سطر بیان تأثیری است که گفتمان ها می توانند بر هویت داشته باشند . سال‏هاى اخیر نظریه گفتمان در حوزه‏هاى مختلف علوم انسانى کاربرد وسیعى یافته است. شاید بتوان مهم‏ترین دلیل رشد این نظریه را نارضایتى از پوزیتیویسم، به خصوص در رشته‏هایى چون علوم سیاسى و جامعه‏شناسى دانست. رشد این نظریه همچنین تحت تأثیر چرخش زبانى در دهه 1970 و نظریه‏هاى هرمنوتیک، نظریه انتقادى و پساساختارگرایى در دهه 1960 و 1970 قرار داشته است.
این نظریه بر نقش زبان در بازنمایى و نیز ایجاد واقعیت اجتماعى تأکید مى‏کند. بنابراین نظریه، دسترسى به واقعیت تنها از طریق زبان میسر است؛ اما بازنمایى واقعیت از طریق زبان هرگز بازتاب واقعیت از پیش موجود و عینى نیست، بلکه در این بازنمایى، زبان در ایجاد واقعیت نقش ایفا مى‏کند. در واقع جهان محصول گفتمان‏هاست. البته این نظریه وجود واقعیت را نفى نمى‏کند، اما معتقد است اشیا و پدیده‏ها تنها از طریق گفتمان معنا مى‏یابند؛ براى مثال طغیان رودخانه و جارى شدن سیل حادثه‏اى است که مستقل از تفکر و ذهنیت مردم روى مى‏دهد، اما از همان زمان که مردم شروع به معنادهى به آن مى‏کنند تبدیل به موضوعى گفتمانى مى‏شود و افراد براساس گفتمان‏هاى مختلف، آن را به خشم خدا، سوء مدیریت دولتى، ال نینو، خرابى سیل بند و… نسبت مى‏دهند و به این ترتیب، این واقعه براساس هر گفتمان معناى متفاوتى پیدا مى‏کند؛ اما دامنه گفتمان فقط به معنا بخشى محدود نمى‏شود، بلکه هر یک از این دریافت‏ها سلسله اعمال خاصى را ایجاب مى‏کنند و پیامدهاى خاص اجتماعى به دنبال دارند؛ از این رو در مثال بالا، براساس هر گفتمان تصمیمات متفاوتى چون ساختن سیل بند، دفاع از سیاست‏هاى زیست محیطى، انتقاد از دولت و یا تقویت دین دارى اتخاذ مى‏شود. بنابراین گفتمان‏ها به واقعیت معنا مى‏دهند و جهان اجتماعى در نتیجه همین فرایند معنا بخشى ساخته مى‏شود و تغییر مى‏کند؛ به عبارت دیگر، در این نظریه زبان صرفاً گذرگاه انتقال اطلاعات و بازنمایى صرف واقعیت نیست، بلکه ماشینى است که جهان اجتماعى را مى‏سازد و معنادار مى‏کند. هویت‏ها و روابط اجتماعى نیز محصول زبان و گفتمان‏ها هستند و تغییر در گفتمان تغییر در جهان اجتماعى را به همراه خواهد داشت و نزاع گفتمانى به تغییر و باز تولید واقعیت اجتماعى منجر مى‏شود. همچنین این نظریه بر تاریخى و فرهنگى بودن هویت و دانش انسانى تأکید مى‏کند.
در گرایش‏هاى مختلف علوم انسانى تفسیرهاى مختلفى از نظریه گفتمان وجود دارد. در حوزه علوم سیاسى لاکلاو و موفه مهم‏ترین نظریه گفتمانى را ارائه کرده‏اند. در این قسمت با توجه به موضوع مورد بحث مفاهیمی چون گفتمان و هویت را در نظریه گفتمانى لاکلاو و موفه مورد بررسی قرار میدهیم :
1- گفتمان:45 کلیت ساختار دهى شده‏اى که از عمل مفصل بندى حاصل مى‏شود گفتمان نام دارد. گفتمان‏ها از مجموعه‏اى از اصطلاحات تشکیل مى‏شوند که به شیوه‏اى معنادار به هم مرتبط شده‏اند2002:139) ، laclau, E and Mouffe ) .در واقع گفتمان‏ها صورتبندى مجموعه‏اى از کدها، اشیا، افراد و… هستند که پیرامون یک دال کلیدى جا یابى شده و هویت خویش را در برابر مجموعه‏اى از غیریت‏ها به دست مى‏آورند. گفتمان‏ها تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شکل مى‏دهند. بنابراین معنا و فهم انسان از واقعیت همواره گفتمانى و لذا نسبى است. همچنین گفتمان از این منظر تمام قلمرو زندگى اجتماعى را در بر مى‏گیرد. لاکلاو و موفه تمایز حوزه گفتمانى و غیر گفتمانى را که در نظریه فوکو و بسیارى از اندیشمندان دیگر وجود دارد مردود مى‏شمارند و بر گفتمانى بودن تمام حوزه‏هاى اجتماعى تأکید مى‏کنند. بنابراین تحلیل گفتمانى لاکلاو و موفه با مجموعه وسیعى از داده‏هاى زبانى و غیر زبانى ( گفتارها، گزارش‏ها، حوادث تاریخى، مصاحبه‏ها، سیاست گزارى‏ها، اعلامیه‏ها، اندیشه‏ها، سازمان‏ها و نهادها ) به مثابه متن برخورد مى‏کند. از نظر لاکلاو و موفه، گفتمانها تنها دریچۀ شناخت انسان به سوی جهاناند. هر گفتمان، بخشهایی از حوزۀ اجتماع را دربر میگیرد و به همه چیز در چارچوبی از نظام معانی، مفهومی خاص میبخشد. مفهومی که مختصّ همان نظام معنایی است. در چنین حالتی، ممکن است یک فعل، سخن، نماد یا… در دو گفتمان متفاوت، معنایی متفاوت و حتی متضاد با یکدیگر داشته باشند. اساساً «واژهها در درون گفتمانهای متضاد بار معنایی پیدا میکنند و نه در درون یک زبان عام و مشترک.»(مک دانل،1380 :125)

مطلب مرتبط :   معلول، ، فقری، علیت، اصالت

2- هویت:46 در نظریه لاکلاو و موفه، هویت ثابت دایمى و از پیش تعیین شده نیست. هویت‏ها را گفتمان‏ها ایجاد مى‏کنند و شکل‏گیرى گفتمان مقدم بر شکل‏گیرى هویت هاست. بنابراین هویت‏ها گفتمانى‏اند و به عبارت بهتر هویت‏ها موقعیت‏هایى هستند که در درون گفتمان‏ها به فرد یا گروه اعطا مى‏شوند. هویت گفتمانى از طریق زنجیره هم ارزى که در آن نشانه‏هاى مختلف در تقابل با زنجیره‏هایى دیگر با هم مرتبط شده‏اند ایجاد مى‏شود. هویت‏ها همچون نشانه‏هاى زبانى در تمایز با غیر شکل مى‏گیرند و لذا ارتباطى و نسبى‏اند و هیچ گاه کاملاً تثبیت نمى‏شوند.(قاسمی :24) به عبارت دیگر، معناى یک نشانه در درون یک گفتمان هیچ گاه تثبیت نمى‏شود و همواره احتمال رسوخ معنایى دیگر و گفتمانى دیگر وجود دارد، لذا هویت گفتمانى متزلزل و ناپایدار است. دلیل این تزلزل وجود منازعه بى پایان گفتمانى و خصومت است.
بنابراین در بحث هویت باید به نسبى بودن و در معرض نفى قرار داشتن توجه کرد. نیروى خصومت دو نقش متفاوت ایفا مى‏کند: از یک سو از ایجاد هویت کامل و تثبیت آن جلوگیرى مى‏کند و از سوى دیگر خود بخشى از شرایط وجودى هویت است. چون هویت‏ها تنها در پرتو غیر یا خصم مشخص مى‏شوند، یک فرد با توجه به گفتمان‏هاى مختلف موقعیت‏هاى مختلفى را مى‏تواند اشغال کند؛ براى مثال فردى چون سیاه پوست است به عنوان سیاه در گفتمان سیاهان، و چو

دسته بندی : علمی