نژادی و دینی فرد بستگی ندارد و انسان را چونان انسان در نظر می‌گیرند. از نظر تامپسون دیدگاه جهان‌میهنی100 ، صلح و امنیت، آزادی فردی و بهزیستی فردی از جمله ارزش‌هایی هستند که هر شخص باید بدون توجه به علایق شخصی و وفاداری‌های اجتماعی بپذیرد (تامپسون 1389: 122). گل‌محمدی برداشت دیگری از عام‌گرایی را در پژوهش خود در نظر گرفته است: عام‌گرایی به معنای وجود یک جهان‌بینی نهایی و عالی که همه انسان‌ها را در بر گیرد نیست، بلکه به معنای اتخاذ مواضعی انعطاف‌پذیرتر، بازتر و معتدل‌تر است… عام‌گرایی بر خلاف خاص‌گرایی بر انطباق، انعطاف، آمیزش، تعدیل و تفاهم استوار است و مناسب‌ترین و عملی‌ترین موضع‌گیری را هنگام برخورد با اطلاعات، افکار، ارزش‌ها و دیدگاه‌های جدید، توسل به گفت‌وگو، هم‌پذیری و دست‌کم همزیستی می‌داند… در چارچوب این رهیافت، مناسب‌ترین راه زندگی در فضای جهانی دربرگیرنده فرهنگ‌ها و جریان‌های مختلف، دستیابی به ترکیبی ظریف و پیچیده از فرهنگ خاص/ عام و محلی/ جهانی است، نه جست‌وجوی فرهنگ و هویت «ناب»… جهان عرصه تاخت و تاز یک فرهنگ جهانی مصرفی و واکنشهای ستیزآمیز در برابر آنها یا به قول باربر «مک‌دونالد» و «جهاد» است. این دو نیرو و جریان که در راستای منافع شماری نخبگان سیاسی ـ اقتصادی هستند، روزبه‌روز عرصه را بر دموکراسی و گفت‌وگو، تبادل، همزیستی و آمیزش فرهنگی تنگ‌تر و فضای جهانی را تسخیر می‌کنند. دو نیروی مورد نظر ترغیب‌کننده و زمینه‌ساز هویت‌یابی خونین قبیله‌ای هستند یا شخص را به مصرف‌کننده صرف تبدیل می‌کنند (باربر به نقل از گل‌محمدی 1389: 124).
فرایند جهانی شدن در عین حال که متضمن یک فرهنگ جهانی است، زمینه و امکان عرض اندام فرهنگ‌های دیگر را نیز فراهم می‌کند. در فضای اجتماعی جهانی حاصل از فشردگی فضا و زمان سرمایه‌داری جهانی و خاص‌گرایی فرهنگی خشونت‌بار، نیروهایی مسلط هستند ولی همه‌کاره نیستند. در این فضا معناها و اشکال معنادار سرچشمه‌گرفته از منابع تاریخی متفاوت که در اصل به فضاهایی جداگانه تعلق داشتند، می‌توانند جایگاهی پیدا کنند. به بیان هنرز، در دنیای معاصر همه منابع فرهنگی (دین، موسیقی، فیلم و از این قبیل) در عرصه جهانی حضور می‌یابند، هرچند که شاید نفوذ و تأثیر یکی از آنها بیشتر باشد. (به نقل از گل‌محمدی 1389: 131)
استدلال اصلی کاستلز در سه‌گانه عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ آن است که همه جهان جدید به صورت یک شبکه درآمده است. شبکه هستومندی است که بافت اصلی و تار و پود آن را اطلاعات و نظام ارتباطات الکترونیک تشکیل می‌دهد. به اعتقاد کاستلز سرمایه‌داری مدرن از رهگذر نظام شبکه‌ای به نقطه اوجی دست یافته که در آن سرمایه، بر سرمایه‌داران حکومت می‌کند و تقابل تازه‌ای در قالب تقابل میان شبکه و فرد ایجاد کرده است. در درون شبکه، به استثنای یک گروه از نخبگان جهان‌وطن، دیگران کنترل خود را بر زندگی خویش و محیط اطراف از دست داده‌اند یا با سرعت در حال از دست دادن آن هستند.
اما یک قانون شناخته‌شده در حوزه تطور اجتماعی می‌گوید که تلاش برای تحمیل سلطه به بروز مقاومت منجر می‌شود و بر همین مبنا کاستلز از ظهور هویت‌های مقاوم در هیئت جمع‌های دینی، فرهنگی، ملی، قومی، و محلی سخن می‌گوید و یادآور می‌شود که این هویت‌های جدید را می‌توان در سه مقوله کلی جای داد که وی از آنها با عناوین «هویت مشروعیت‌بخش»، «هویت مقاومت» و «هویت برنامه‌ای» یاد می‌کند. هویت نوع اول در درون حکومت‌ها یا دولت‌های ملی ایجاد می‌شود و زمینه را برای ظهور جامعه مدنی آماده می‌سازد. دومین نوع هویت که ناشی از نوعی احساس طرد و کنارگذاشته‌شدگی است به ایجاد جمعیت‌هایی با گرایش‌های خاص منجر می‌شود. سومین نوع هویت سبب ظهور کنشگران اجتماعی می‌شود که به نحو دسته‌جمعی عمل می‌کنند و از آنان با اصطلاح «سوژه اجتماعی»101 یاد می‌گردد. اینان برنامه برساختن هویت‌های تازه‌ای را به مورد اجرا درمی‌آورند که می‌تواند اشکال کاملاً متنوع، ارتجاعی و محافظه‌کار و واپس‌گرا تا مبارزه‌جو و جزم‌اندیش و فرقه‌گرا و تا پیشروه و فعال و عقل‌گرا، به خود بگیرد. (یادداشت ویراستار ارشد در کاستلز 1380: 22 و 23)
کاستلز در توصیف هویت مشروعیت‌بخش، یادآور می‌شود که این نوع هویت، «یک جامعه مدنی ایجاد می‌کند، یعنی مجموعه‌ای از سازمان‌ها و نهادها و همچنین مجموعه‌ای از کنشگران اجتماعی سازمان‌یافته و ساختارمند. این مجموعه هویتی را بازتولید می‌کند که منابع سلطه ساختاری را، البته گاهی به شیوه‌ای پرتعارض، عقلانی می‌سازد.» جامعه مدنی چهره‌ای دوگانه دارد: «از یک سو پویش‌های دولت را استمرار می‌بخشد و از سوی دیگر ریشه‌های عمیقی بین مردم دارد. دقیقاً همین چهره دوگانه جامعه مدنی است که آن را به قلمرو ممتاز تحول سیاسی تبدیل می‌کند، زیرا امکان سرنگونی دولت را بدون توسل به تهاجم خشونت‌آمیز و مستقیم فراهم می‌سازد.» اما هویت مقاومت، به تعبیر کاستلز، «به دست کنشگرانی ایجاد می‌شود که در اوضاع و احوال و شرایطی قرار دارند که از طرف منطق سلطه بی‌ارزش دانسته می‌شوند. این هویت غالباً از بطن احساس بیگانگی، احساس خشم علیه تبعیض ناعادلانه سیاسی یا اقتصادی یا اجتماعی برمی‌خیزد.» (یادداشت ویراستار ارشد در کاستلز 1380: 23)

مطلب مرتبط :   عدالت، اجتماع، منزلت، حقوق، دادرسی