م اجتماعی، هویت بصورت انفرادی و مجزا، جدای از دنیای اجتماعی، بیمعناست.(اسمیت ،15:1991 و 14؛ جنکینز، 20:1996) هویت برآیند دیالکتیکی تعامل فرد با جامعه است.(مید، 22:1964) از دیدگاه پژوهشگران سیاسی، هویت نسبت وثیقی با قدرت مییابد. مرز، تفاوت و هویت، پدیدههای طبیعی و فرا تاریخی نیستند، بلکه در سایه قدرت و روابط قدرت محور، تولید و باز تولید میشوند هویت پیوند ناگسستنی با تفاوت دارد و تفاوتها همیشه در برگیرنده قدرت هستند. جوامع، حکومتها و نهادها در ایجاد، حفظ و تقویت آنها نقش کلیدی ایفاء مینمایند .(گلمحمدی، 17:1385)
تاریخنگاران، هویت را امری تاریخی، زمانمند و محتمل میدانند؛ همچنان که جغرافیادانان هویت را با مفاهیم و مصادیقی چون مکان، سرزمین وفضاهای جغرافیایی همبسته میبینند و تفاوتهای فرهنگی تمدنی و هویتی را متأثر از طبیعت و ماهیت هر یک از اقلیمها و حوزههای جغرافیایی ارزیابی مینمایند و مفهوم کلیدی سرحدات و مرز را یکی از مهمترین واژههای تبیین و تفکیک کننده هویتها در گذشته و حال میدانند.
اقتصاددانان هویت انسانها و گروههای اجتماعی را با شاخصهای نظیر سطح درآمد سرانه، نسبت افراد با ابزار و وسایل تولید میزان دسترسی و بهرهمندی و رشد و توسعه اقتصادی میسنجند و پژوهشگران مطالعات زنان، کلید فهم هویت را محوریت بخشیدن به تفاوتهای جنسی و تأکید بر روابط قدرت میدانند. (مقصودی، 58:1386)
همانطور که گفته شد هر یک از رشتههای علمی بنابر اقتضائات خاص خود، به وجهی از وجوه هویت توجه بیشتر دارند. در این نوشتار آنچه مورد توجه است؛ عناصر، منابع یا مؤلفههای هویت ساز میباشد. توجه به این نکته ضروری است که منابع و مؤلفههای هویت ساز و تأثیرگذار بر هویتها فراوانند و رشته علوم سیاسی و روابط بینالملل به عنوان رشتههایی که از ابزار و روش خاصی برخوردار نبوده و از ابزارها و روشهای پژوهش رشتههای دیگر در تحقیقات و مطالعات خود سود میجویند و از آنجایی که بحث پیرامون مسئله هویت و نظریات موجود و مطروحه در باب این مهم بیشتر از سوی نظریهپردازان حوزه علوم اجتماعی بررسی شده است. برای پیشبرد مقصود از نظریات اندیشمندان این حوزه استفاده خواهد شد.
بعد از بررسی اجمالی نظریات موجود و معاصر هویت سعی بر آن است تا به یک مدل نظری دست یابیم تا بر مبنای آن یک پله به پاسخ سئوالات پژوهش نزدیکتر شویم.

1- چارچوب نظری :
در تبیین نظری هویت ملی، دیدگاههای جامعهشناختی هویت ملی را در ردیف پدیدهای اجتماعی در کشاکش با سایر پدیدههای اجتماعی بررسی میکنند. براین اساس، برخی صاحبنظران هویتها را پدیدهای طیفی و ذاتی جوامع میدانند؛ نیازی طبیعی، برگرفته از سائقههای اولیه یک حیات جمعی در تبیین این نوع هویت جمعی گروهی بر همانندی این سائقه با رویکردهای زیست شناسی اجتماعی، گروهی بر رویکردهای طبیعتگرا و گروهی بر فرهنگ محوری تمرکز میکنند. برخی جامعهشناسان، هویت ملی و ملت را پدیدههای منبعث از مدرنیته و ماشین صنعت، تجمع گروههای انسانی در کنار آن و بریدن از هویتهای سنتی تبیین میکنند. از میان این صاحبنظران – که مهمترین عنصر وفاقشان مدرن بودن ملت و هویتهای ملی است – برخی دگرگونیهای اقتصادی، برخی سیاسی و گروهی دگرگونیهای اجتماعی و فرهنگی را مبنای تحلیل شکلگیری و تکوین هویتهای ملی، ملت و ناسیونالیسم میدانند. گروهی از صاحبنظران، هویتهای ملی را پدیدهای تاریخی، اما نه جاوید و ازلی، بلکه ایدههای جاودان در جهان بشریت و طی قرون متمادی دانستهاند، اما معتقدند علیرغم شیوع این ایده، ملتهای تاریخی در همه دورانها و سرزمینها فراگیر نبودهاند. برخی جامعهشناسان هم بر میراث نمادین ملتهای امروزی در گذشته تاریخی به عنوان اصل و مبانی هویتهای ملی تأکید میکنند.
در اینجا و برای ارائه چارچوب نظریه پژوهش حاضر، محقق نمیتواند یا شاید لازم نباشد به هم نظریههای موجود بطور عمیق وارد شده و آنها را بررسی کند؛ زیرا در آن صورت حجم انبوهی از اوراق را باید به این کار اختصاص دهد بنابراین چاره کار در آن است که بصورت اجمالی به نظریات هویت، از جمله نظریات موجود و نظریات معاصر بپردازد:
1-1- نظریههای موجود
آنتونی دی. اسمیت (1382) به عنوان یکی از برجستهترین نظریهپردازان حوزه هویت،
پارادایمهای هویت (ملی) را براساس ماهیت و محتوای نظریهها به نحو ذیل بیان کرده است:
1-1-1- پارادایم مدرنیسم یا مدرنیسم ساختاری3:
این پاردایم در دو شکل تاریخی و جامعهشناسی ارائه شده و دارای اشکال زیر است:
1- شکل اجتماعی – اقتصادی، که هویت را ناشی از عوامل اقتصادی و اجتماعی نوظهور همچون سرمایهداری صنعتی، نابرابری منطقهای، منازعه طبقاتی و تضاد مرکز – پیرامون میداند. نظریههای تام میرن و مایکل هیچتر را در این گروه میتوان قرار داد.
2- شکل سیاسی هویت، که طرفداران آن معتقدند هویت در اثر شکلگیری دولت مدرن و تقابلهای استعماری و امپریالیستی بوجود آمده است؛ مانند جان بریولی، آنتونی گیدنز و مایکلمان.
3- شکل ایدئولوژیک، که به ریشههای مذهبی و هزارهگرایی هویت توجه نموده است: مثل الی خدوری.
4- شکل اجتماعی – فرهنگی، که به عواملی مثل گذار به مدرنیزاسیون، رشد آموزش همگانی، سواد و… توجه کرده است و معتقدان به آن افرادی همچون ارنست گلنر هستند.
5- شکل ساختگرایی،که طرفداران آن معتقدند سنتهالی ابداعی4 و مهندسی اجتماعی توسط نخبگان حاکم موجب شکلگیری هویت شده است؛ مانند اریک هابز باوم (اسمیت، 1374: 83- 73)
2-1-1- پارادایم جاوید انگاری،5 که اعتقاد به جاودانگی و طبیعی بودن و تاریخی بودن هویتها دارد. این ایده از قرن نوزدهم تا 1940 رایج بوده است. نظرات هاگستون واتسون و ارنست رنان در این گروه قرار میگیرد.
3-1-1-پارادایم ازلی انگاری، این پارادایم از سوی دانشمندان علوم اجتماعی مطرح شده است. ایده اصلی آنان این است که ملتها براساس روح طبیعت گرایانهشان ازلی هستند و بایستی از دریچه نظم طبیعی دیده شوند. این نظریه توسط روسو و سییز مطرح شده است.
4-1-1- پارادایم زیستشناسی و فرهنگ
1- برداشت زیستشناختی اجتماعی6 براین باور است که هویتهای میتوانند ناشی از انگیزهها یا سائقه تولید مثل ژنتیکی و استراتژی تبار گمارلی7 و تندرستی کامل8 برای به حداکثر رسانیدن سرمایههای مشترک ژنی باشند از جمله نظریهپردازان این گروه پیپرون دن برگ میباشد.
2- برداشت «انگارههای فرهنگی» براین اعتقاد است که هویتهای جمعی بر مبنای دلبستگی به «انگارههای فرهنگی هستی اجتماعی» شکل میگیرند. در این گروه ادواردز شیلز، کلیفورد گیرتز فراتر دارند.
5-1-1- پارادایم ابزارگرا :9 بر تقدم هویتهای خرد بر هویت بزرگ (ملی) تأکید نموده و بر این امر دلالت داشت که رهبران و نخبگان قومی از گروه فرهنگی خود به مثابه امکانی برای بسیج تودهای و برای رقابت بر سر قدرت و منابع استفاده میکنند . این ایده توسط ناتان نگارز، دانیل مونیهان مطرح شده است. عقلانیت، مدرنیته و سیاست سه ویژگی تکرار شونده ابزار گرایی هستند. (همان:82)
6-1- 1- پارادایم نمادگرایی قومی:10 این پارادایم بر عناصر ذهنی همچون خاطرات، احساسات، ارزش و اسطوره و نماد در تداوم و استمرار هویتها تأکید میکند (همان: 84) این نظریهها بر رابطه متقابل نخبگان و مردم، تحلیل درازمدت تاریخی، شور و اشتیاق دلبستگیهای جمعی، همزیستی هویتهای متفاوت در یک جامعه و دگرگونی هویتهای فرهنگی و جمعی توجه دارند. اندیشمندانی مثل جان آرمسترانگ، جان هاچینسون و آنتونی اسمیت در این حوزه قرار میگیرند (همان: 87).
از دیگر تقسیمبندیهای موجود در این گروه میتوان به تقسیمبندی محمدرضا تاجیک که در بررسی خود (1382) نظریههای هویت را به نحو ذیل تفکیک کرده اشاره کرد:
الف) رویکردهای کلاسیک: 1- رویکردهای گوهرگرا که اعتقاد به تعیین یافتگی هویت داشته و محور حیاتی بحث هویت را تقابل اضداد میدانستند. بر بنیان «خودی و بیگانه» شکل گرفتهاند.
به نظر نویسنده، نظریههای روایق لیوتار، سیکوس،11 دلوز، فرا روایات مدرنیته، نظریه والتر بنیامین، رویکردهای مذهبی مثل ابنرشد، الهی قمشهای، سروش، توشی هیگوایز ونستو12 در این چارچوب قرار میگیرند.
2- رویکردهای بر ساختگرایی اجتماعی13: تأکید اصلی در اینجا آن است که ماهیتِ خود، ساخته و پرداخته تاریخ است و در ظرف مکان و زمان خاص شکل گرفته و معنا مییابد؛ چرا که آنچه در جهان خارج میباشد، بر ساخته اجتماعی و محصول ترتیبات ویژه تاریخی و فرهنگی است و اینکه هر بر ساخت اجتماعی نوع خاص از کنشهای اجتماعی را طلب میکند.
تاجیک نظریات کارل مارکس با تأکید بر مفهوم طبقه و تأیید روابط مناسبات تولیدی، لنین با تأکید بر مسئله ملی، ایدئولوژی گرایان و جغرافیدانان سیاسی مثل ژان گاتمن و نیز کسانی مثل باستانی پاریزلی را در این چارچوب قرار میدهد.
3- رویکردهای میانه: این دسته از نظریهها که در میان گوهرگرایی و سازهگرایی قرار میگیرند. براین اعتقادند که احساس هویت یک مقوله حدوثی و شدنی14 است و نه قدیمی و ذاتی لکن هویت یک جنبه تکونی (در مقابل تکوینی) یا محولی (در مقابل محققی) نیز دارد. بدین سان هویت کمی مرکب از مجموعههای محمول و محققی است که در طی مراحل متعدد زندگی در خود انباشت میکنیم هویتهای متأخر الزاماً نافی هویتهای متقدم نیستند. تاجیک نظریههای شخصیت و نظریه جنکینز را در این دسته قرار میدهد (تاجیک 99:1382)
ب) رویکردهای جدید: نظریهها و رهیافتهای گفتمانی، پسا ساختگرایی، پسا مارکسیم و روانکاوی در این دسته قرار میگیرند که ریشه مشترک آنها در گسست از مارکس و تأکید بر بستر و ساختار کنش، گرایش به فروید و نظریه ناخودآگاه مورد نظر ولی و استفاده از چارچوب و قالب زبانشناسی ساختاری سوسور است. این دسته از متفکران بر آناند که هویت امری تاریخی و محتمل و محصول زمان و تصادف است. اینان هر گونه تمایز یا مرز را زیر سئوال برده و ضمن رد جهان شمولی نظریهها، بر آناند که هویتها در بستر گفتمانهای روان و متغییر شکل میگیرند و تار و پود هر یک بر عناصر،15 دقایق،16 نقاط متعالی، روابط قدرت و نظامهای صدقی17 متفاوتی استوار است (همان: 103) تاجیک توجه و تمرکز عهده خود را بر نظریههای پسا مدرنیسم، ساختگرایی و مشخصاً «فرا روایت» قرار میدهد و تأکید میکند که هویت امری حادث، موقتی، (و نه معین) است و باید بصورت فرایندی دیده شود که کردارهای گفتمانی که هویتهای خاص را حفظ یا رد مینمایند، آن را تولید یا استحاله میکنند، هویتها مطلق نبوده، بلکه نسبی هستند؛ چرا که هر انسانی در ارتباط با چیزی، دیگر معنادار میشود. (همان: 106)
در یک جمعبندی و بررسی جامع دیگر درباره

مطلب مرتبط :   السلام)، (علیه، اقتدا، بشریت، می‌کنند،

دسته بندی : علمی