و پشتیبانی قرار دهد (همان: 81).
پس هویت شخصی امروزین نوعی دستاورد بازتابی است. تجدد، تغییرات ریشهای در کیفیت زندگی روزمره پدید میآورد و در خصوصیترین تجربیات ما تأثیر میگذارد (همان: 15).
3-2-1- مانوئل کاستلز: در کتاب «عصر اطلاعات» (کاستلز، 1380: جلد دوّم) به عقیده او، هویت «فرآیند معناسازی براساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعهای از ویژگیهای فرهنگی بهم پیوسته است» هویت سازنده معنا است و معنا حول یک هویت اساسی سامان مییابد. وی برآن است که هویت اجتماعی همواره در بستر روابط قدرت صورت میگیرد و براین مبنا سه نوع هویت در تناسب با قدرت بوجود میآید هویت مشروعیت بخش، هویت مقاومت و هویت برنامهدار متن اصلی شکلگیری انواع هویت، جامعه شبکهای است و انواع هویت براساس جایگاه تاریخی، متن و زمینه اجتماعی شکل میگیرند. وی معتقد است دو قطب دیالتیکی در خصوص شکلگیری هویت ملی وجود دارد:
1- ساختارشکنی دولت متمرکز چند ملیتی که منجر به شکلگیری شبه دولت و ملت میشود و 2- شبه دولتهای ملی. (همان: 85)
4-2- 1- آنتونی کوهن: به تنوع در منابع هویت بخش و طیف گستردهای از جماعات که انسانها به آن تعلق دارند تأکید میشود. در کتابی با ویرایش کوهن و با عنوان فرعی «هویت و تنوع در فرهنگهای بریتانیایی» (1986)26 خانوار، خویشاوندی، نوجوانی و نیز یک کشتزار از جمله اجتماعهایی هستند که براساس آنها هویتها شکل میگیرند به نظر کوهن، هویتهای مبتنی بر جماعت بطور درونی همگن و مورد اجماع همگان نیستند. این هویتها ممکن است تغییر کنند، دگرگون شوند و از زمینهای به زمینه دیگر و از شخصی به شخص دیگر تفاوت یابند.
نکته اصلی کوهن «نمادینه سازی هویت» است. همه اجزا تحلیل کوهن از ساخت نمادین اجتماع را میتوان در ترکیب مدلی از «ساخت نمادین کشور» بکار گرفت. نمادینه سازی هویت مجال میدهد که تنوع فردی و شباهت مبتنی بر جماعت در چارچوب فضای اجتماعی واحدی با همدیگر همزیستی کنند. (جنکینز، 1981:1381).
5-2- 1- آلتوسر: نظریه روابط ترکیبی شیوههای فرهنگی، در تفسیر و توضیح تحولات هویت میتوان به نظریه شکستگی ساختگی و تعامل بین ساختههای آلتوسر اشاره کرد. مضمون نظر آلتوسر آن است که در شرایط جدید، به هم پیوستگی اجتماعی از طریق روابط ترکیبی شیوههای فرهنگی در شکلدهی به هویت در جوامع معاصر مؤثر هستند. (عبداللهیان، 1378)
6-2-1- فردیک بارث: نظریه انعطافپذیری در ساخت هویت، به نظر بارث (1969) هویتها تغییرناپذیر و ابدی نیستند و در گذر زمان دگرگون میشوند. هویتها فرایندپذیر و یا عملی هستند. بارث اصرار دارد که تعامل با فراسوی مرزها میان گروهها امر گریز ناپذیر یا امر ناگریز27 است. بارث به شدت بر نقش فرد و تصمیمگیری او در ساخت هویت تأکید میکرد، که در حقیقت مکمل یا مؤید نظریه بازتابی گیدنز است.
بارث مرزبندی هویتها را رد میکند و وجود تفاوتهای فرهنگی را مبالغه میداند وی معتقد است که ارزشها در اثر تجربه تعاملی دگرگون میشوند و مفاهیمی مثل گزینش فردی و تصمیمگیری فردی تعیین کننده هستند.
7-2-1- نظریه پسا ساختگرایی هویت: هر چند مجموعه نظریات موجود عمدتاً ریشه در نظریه پساساخت گرایی و مباحث مشابه دارند (مانند نظریه گفتمان، نظریه روایت و سایر نظریههای مربوط به دوره پسامدرن) با این وجود جا دارد ایده اصلی این نظریه درباره هویت نیز در کنار سایر مباحث مطرح شود. یکی از دعاوی اصلی اندیشمندان پسا ساختگرا نفی سراسر یگانگی و انسجام هویت فردی است براساس استدلال آنها، سوژه از چندین سوژه «تو در تو» و متعارض ایجاد میشود و بر طبق تحلیل ژاک لاکان، روانکاو فرانسوی، ناخودآگاه خود بیانگر سوژه چند پارهای است که هویت متکثر و تغییر پذیر دارد. در واقع سوژه چند پاره و هویت چندگانه است.
از این دیدگاه، نه تنها سوژه چندپاره است. بلکه تولید آن اساساً بستگی به کاربرد زبان دارد. (بشیریه ،815:1380) نظریه پست مدرن به تدریج توانسته موجب طرح رویکردهای نو در بررسی هویت شود یکی از مهمترین متفکران پست مدرینست که به بحث هویت در فضای پست مدرن پرداخته چنتال موفی28 است. به زعم موفی، عقل مدرن مجبور است محدودیتهای خود را بپذیرد و سوژه انسانی را نه چیزی ثابت، واحد، ذاتی و حقیقی، بلکه موجودی سیال و متحول، در حال شکلگیری و محصول روابط قدرت و تعامل با غیر به حساب آورد در یک برداشت کلی، اوزکریملی در بررسی خود تأکید کرده است که دو اندیشه را میتوان در تحلیلهای پست مدرنیستی دنبال کرد؛ اوّل: تولید و باز تولید هویتهای ملی از طریق فرهنگ عامه29 است. بنابراین، باید «ساخت شکنی» نمود و طیف و سیمی از محصولات فرهنگی عامه را بررسی و تحلیل کرد.

مطلب مرتبط :   کعب، کعبالاحبار، ، پیامبر(، یهودی

دوّم: اندیشهای که هومی بابا30 مطرح میکند و آن کشمکش در داخل چارچوب مسلط ناسیونالیسم است. بابا اشاره به آثار دریدا، فانون، فوکو و لاکان بر نقش مردم در حاشیههای ملی یعنی اقلیتهای قومی، کارگران خارجی و مهاجران در جریان تعریف هویتهای ملی تأکید میکند (اوزکریملی، 1383).
8-2-1- رونالد رابرتسون: وی جهانی شدن را به عنوان «در هم فشرده شدن جهان در یک محل واحد» تعریف کرده (رابرتسون، 12:1380) که موجب نسبی شدن جوامع ملی و مسائل مربوط به آن از جمله هویت شده است وی بر آن است که جهانی شدن موجب دل مشغولی به هویت شده است. چرا که نفس این توجه خود وجهی از جهانی شدن است و حتی جستجوی هویت را میتوان به شکلی از مقاومت در برابر جهانی شدن دانست به عبارتی، فشرده شدن زمان و مکان است که جوامع را وا میدارد تا هویت خود را برای مقاصد داخلی و خارجی بیان دارند در این چشمانداز، دیگر اعلام هویت جزئی از اصل فرآیند جهانی شدن است (رابرتسون، 360:1380).
9-2-1- نظریه هویت چهل تیکه داریوش شایگان: وی در چارچوب نظریه مرقع سازی خود مفهوم اصالت جوهری هویت را نفی نموده (شایگان، 90:1384) و براساس مفهوم «از زمین کندگی»31 معتقد است، هویت مرزی نوعی آگاهی دو رگه است که گذر از یک سطح به سطحی دیگر را امکانپذیر میکند. مجموعه این گذرها سازنده چیزی است که مک لارن «تخیل فرهنگی» نامیده است؛ یعنی عرصهای که ناشی از تصادف کدهای ارجاعی گوناگون است آگاهی دو رگه مرزنشین و متکثر است. این تقابلها، دو سویه منجر به ارائه تعریف تازهای از «خود» میگردد به عقیده شایگان هویت چندگانه در سبک زندگی و سیاست حیاتی32 خود را نشان میدهد.
10-2-1- نظریه پساملی هابرماس: هابرماس مدافع عامگرایی33 تمام عیار در مسائل سیاسی و اخلاقی است. هابرماس استدلال میکند؛ عام بودگی ریشه در اساسیترین استعدادهای ما به عنوان آدمهایی دارد که میتوانیم بگوییم، بشنویم و برای کارهای خود اقامه دلیل کنیم و زندگی را به این روال پیش ببریم. ما براساس اساسیترین و شاخصترین استعداد انسانی خود یعنی توانایی گفتگو با یکدیگر و تصمیم گرفتن بر مبنای دلیل و برهان شالوده هایی مییابیم که ما انسانها را به هم پیوند میزند و از خلال شناسایی متقابل منزلت انسانی ما را در مقابل هم مسئول و پاسخگو میکند (هابرماس، 5:1380). هابرماس تشخیص میدهد که عامگرایی بصورت یک اصل اخلاقی و سیاسی تنها از طریق تاریخ، سنتها و صورتهای خاص زندگی خاص که مشخصات فرهنگ ملی را میسازند، قابل تحقق است؛ حتی اگر این فرهنگهای ملی زیر فشار فرایندهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جهانی شدن خمیده شده باشند.
مجموعه نظریههای مرور شده هر کدام دارای نکات و ملاحظات نظری ویژهای دربارهی هویت جمعی بودهاند. برخی از این نکات با موضوع پژوهش همخوانی داشته و مورد توجه پژوهشگر قرار گرفته است.
بطور مثال آنتونی اسمیت در نظریه پارادایم مدرنیسم یا مدرنیسم ساختاری در قسم اشکال این پارادایم، شکل اجتماعی و اقتصادی را بیان داشتهاند که در آن هویت را ناشی از عوامل اقتصادی و اجتماعی نوظهور همچون منازعه طبقاتی و تضاد مرکز – پیرامون و… میداند و یا در شکل
ساختگرایی این نظریه از سنتهای ابداعی و مهندسی اجتماعی توسط نخبگان حاکم که موجب شکلگیری هویت شده است سخن به میان میآورد و یا نظریات نمادگرایی قومی که در ذیل این نظریات عناصر ذهنی همچون خاطرات، احساسات، ارزش، اسطوره و نماد در تداوم و استمرار
هویتها تأکید دارند یا در تقسیمبندی محمدرضا تاجیک از نظریههای هویت در قسمت رویکردهای جدید، نظریهها و رهیافتهای گفتمانی و… هویت را امری تاریخی و محمل و محصول زمان و تصادف داشته و مهمتر از آن تاجیک معتقد است که هویتها در بستر گفتمانهای روان و متغییر شکل میگیرند و کردارهای گفتمانی که هویتهای خاص را حفظ یا رد مینمایند آن را تولید یا استحاله میکنند. ایشان معتقدند که هویتها مطلق نبوده، بلکه نسبی هستند چرا که هر انسانی در ارتباط با چیزی دیگر معنادار میشود. در تقسیمبندی دیگری از هویت محمدرضا تاجیک از رویکردهای مدرن و رویکردهای پسامدرن سخن به میان آورده است که نظریه کنش متقابل نمادی به عنوان جزیی از رویکردهای مدرن مطرح شده است که تأکیدش بر اهمیت محیط برای شکلگیری خود میباشد. حسین کچوئیان نیز در تقسیمبندی خود که با عناوینی چون نظریههای هویت و نظریه هویت آن را ارائه داده است. در ذیل نظریه هویت از دو گفتمان سخن به میان میآورد ؛ از جمله گفتمان هویت ملی و گفتمان هویت. گفتمان هویت ملی کچوئیان حاکم بر مرحله تاریخی ورود به تجدد و پس از قرون وسطی، میباشد. در مرحله قرون وسطی، انسان غربی هویت مسیحی را یدک میکشید. با فروپاشی کلیسا و ابهام در کیستی و چیستی انسان غربی، به دنبال طرح هویت ملی و در پاسخ به نیازهای اجتماعی، سیاسی در اروپا، حکومتهای سکولار غیر دینی بوجود آمد. در مرحله دوّم از این گفتمان به دلایلی که پیشتر ذکر شد منابع جدیدی برای شکلدهی به هویت مورد نیاز قرار گرفت، از جمله نهضت رمانتیزم و دیگری ناسیونالیسم بود. نظریات هویتی مطروح هر کدام به قدری ما را در رسیدن به چارچوب نظری پژوهش یاری رساندند. اما از میان نظرات، نظریه کنش متقابل نمادین به دلیل وسعت نگرش و رهیافتهای هویتی نیاز به بررسی بیشتری دارد.
11-2-1- مکتب کنش متقابل نمادین: پایههای مکتب کنش متقابل نمادین که بیشتر به عنوان یک رویکرد نظری شناخته شده، توسط جرج هربرت مید، کولی و هربرت بلومر ایجاد و توسعه یافته است از جمله اندیشههای اصلی مید در سه وجه اصلی زیر بیان شده است:
1- تمرکز بر کنش متقابل میان کنشگر و جهان، 2- نظریه کنشگر و جهان به عنوان فرآیندهای دینامیکی و نه ساختارهایی ایستا، 3- اهمیت بسیار زیاد به توانایی کنشگر جهت تفسیر جهان اجتماعی (ریترز 1374: 2-151) جرج هربرت مید تحت تأثیر فلاسفه عملگرا بر آن بود که میان انسان و محیط اجتماعی وی

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، معرفت، حقوق، معرفتشناسی

دسته بندی : علمی