رابطه متقابلی وجود دارد ؛ که برروی هم اثر میگذارند و شخصیت یا خود اجتماعی در طی روابط اجتماعی و احراز پایگاهها و نقشهایی که فرد بر عهده دارد شکل
میگیرد. (توسلی، 270:1380) این مکتب توجه جدی به موقعیت محرکها دارد؛ یعنی مجموعه عواملی که در لحظه همین وضعیتی را که عامل در آن قرار دارد تشکیل میدهند، اعم از اینکه این عوامل محیط، اعیان34 اشیاء افراد یا موضوعات فرهنگی باشند. (همان: 275) متفکران این مکتب هیچگونه تمایز معناداری بین فرد و جامعه قائل نیستند. افراد در جامعه و توسط جامعه شکل میگیرند، امّا در عین حال انسان خلاق، کنش فردی و اجتماعی را چنان میسازد که هست (همان: 278). مید تأکید داشت که جدا از جامعه هیچگونه خود – خودآگاهی و ارتباطی نمیتواند وجود داشته باشد و تکوین خود از طریق ایفای نقش دیگران انجام میشود. بنابراین عمل گروهی تجلیگاه کارکرد جامعه یا گروه و یا عرصه ظهور عناصری (از قبیل نیازهای فرهنگی، مقاصد اجتماعی، ارزشها یا فشارهای نهادی) که در گروه یا جامعه پنهاناند به شمار میآید (توسلی: 283). کنش متقابل یعنی اینکه افراد در ارتباط با یکدیگر عمل میکنند و موجب ساختن عمل یکدیگر میشوند. کنش متقابل به منزله اعمال هر فرد در گذشت زمان در موقعیتهای خاص است که در خلال آن جوامع ساخته میشود و افراد نیز متحول میشوند. (آزاد: 239) از نظر مید، فرد به طرز برخورد و فکر دیگران بویژه دیگران مهم توجه دارد و حتی خود کامل زمانی پدید میآید که چندان درونی گردد که اجتماع بتواند بر رفتار فرد فرد اعضایش نظارت داشته باشد به نظر مید، ذات خود در انعطافپذیری و پویایی آن است (کورز، 449:1378)
از نظر طرفداران کنش متقابل نمادین، جامعهپذیری فرآیندی است پویا که به مردم اجازه شکوفایی فکر و گسترش شیوههای انسانی را میدهد. (ریترز، 164) به اعتقاد مید ذهن از طریق کنش بین ارگانیسم و محیط زیست آن شکل میگیرد. به عبارت دیگر، ذهن و توان ارتباطی نمادین که در ارگارنیسم انسانی وجود دارد، باید به عنوان جزئی از یک فرآیند تکاملی در نظر گرفته (آزاد: 237) و این ارتباط بایستی در چارچوب سازمان اجتماعی و جامعه دیده شود. به این ترتیب هویت نزد مید به معنی خود یا Self است که تحتتأثیر تلقیهای دیگران (بویژه تلقیهای تعمیم یافته و دیگران مهم) عمومیت مییابد و با آن تغییر میکند.
فکر اصلی مید آن است که شخصیت (که منظور همان خود یا هویت است) در فرآیند تحولات اجتماعی ظهور میکند و در بطن زندگی که عمدهترین مظاهر آن فعالیتهای مختلف اجتماعی است رشد مینماید .(توسلی، 306:1381)
مید با تفکیک من از خودم معتقد بود که خودم همان خودی است که از دیدگاه دیگران مهم یا کل اجماع پنداشته و دریافته میشود و این جنبه از خود قوانین، اخلاقیات، آداب و چشم داشتهای سازمان یافته اجتماع را منعکس میسازد. (دکورز: 405) مید با رد اندیشه عوامیون، انسان را تواماً تحت تأثیر انگیزههای بیرونی و درونی دانست که بصورت کورکورانه از آنها پیروی نمیکند، بلکه پس از مشورت با خود خویشتن دست به ساخت کنش میزند. (تنهایی، 271:1371) در مجموع مید باور داشت که انسانها در ساختارهای اجتماعی که خود نیافریدهاند، زاده میشوند و تحت تأثیر محدودیتها، آداب و رسوم و قوانین عمل میکنند. (کورز، همان: 464) مید به روشنی وجود جامعه وسیع را میپذیرد و بر این امر تأکید داشته که ارتباطات فرایند اساسی دستاندرکار جوامع بشری بوده و به فرآیند ارتباطی، آیینهای دینی، تعارضات اجتماعی به عنوان فرآیندهایی که روابط سازمان یافته وسیعتری را بوجود میآورند؛ توجه داشتهاند.(زیتلین، 1381: 3-202) به نظر مید، شرکت کنندگان در این فرآیندها باید به ایفای نقش «دیدگاه عام» یا «اجتماع انتزاعی» بپردازند.(همان: 204) بر طبق نظر مید، شرکتکننده در ایفای نقش دیگری عام، خودش را در موقعیتی قرار میدهد که منطق یک نهاد معین یا یک مجموعه معین نهادها را درک کند و این منطق را برای هدایت رفتارش در یک موقعیت نهادی بکار ببرد. (همان: 24)
چارلز هورتون کولی35 معتقد بود که خود و جامعه دو پدیده همزاد هستند و تأکید بر پیوند ارگانیک و گسست ناپذیر خود و جامعه، موضوع اصلی بیشتر نوشتههای وی را تشکیل میدهد. به نظر کولی، خود از رهگذر یک نوع ارتباط دیالکتیکی شکل میگیرد و بر این اساس، مفهوم خود آیینه سان را مطرح کرد که مبتنی بر سه عنصر است: نخست ظاهر ما به چشم دیگری چگونه مینماید؛ دوّم داوری او درباره ظاهر ما چیست و سرانجام چه احساسی از خود برای ما پدید میآید. بنابراین، خود در یک فراگرد اجتماعی مبتنی بر مبادله ارتباطی پدید میآید و از طریق عمل متقابلی که افراد گوناگون را در یک کل ارگانیک ترکیب
میکند، بخشی از خود فرد میشود. (کورز، 411)
به اعتقاد کولی، جامعه جز فراگرد ارتباطات و شبکه روابط میان کنشگران و گروههای اجتماعی نمیباشد که تجسم آن در عقیده همگانی36 است. (کورز: 418)
هربرت بلومر وی در کتاب مهم خود تحت عنوان چشمانداز و روش کنش متقابل نمادی سه قضیه اصلی را مطرح میکند. اوّل اینکه جهانی که انسان در رابطه متقابل با آن است، اعم از درونی و بیرونی جهان اعیان37 است و چیزهایی که در آن وجود دارد قابل فهم است. جهان امیال شامل اعیان اجتماعی (شامل روابط اجتماعی) و اعیان مجرد (مفاهیم ذهنی مانند آزادی و…) هستند. دوّم اینکه معنای این اعیانها نه در ذات پدیدهها و نه در ذهن انسان است، بلکه در روابط متقابل اجتماعی معنا مییابد. این روابط اجتماعی به معنی اصالت قائل شدن برای جمع و ساخت اجتماعی است. سوم آنکه انسان موجودی تفسیر گر و معنا کننده است. این یعنی اینکه انسان موجودی است که وقتی در موقعیت قرار میگیرد ، با تأثیر از آن واکنش نشان نمیدهد. بلکه آن را تفسیر و تحلیل میکند.(تنهایی، 1371: 6-273) به نظر بلومر، من اجتماعی تحتتأثیر هنجارهای فرهنگی و توقعات اجتماعی بوجود میآید. (تنهایی، 1277؛ 483)
داشتن یک سابقه تاریخی و چگونگی تشکیل یک فرآیند و سرنوشت این فرآیند مبتنی است بر اتفاقات و رخدادهایی که در خلال ساخت سازی این کنشها به طور پیوسته رخ میدهد. مثلاً ریشه از خود بیگانگی در ایران به دوره قاجار باز میگردد. (همان: 486) این کنشهای پیوسته که در تاریخ به طور نظم تکرار میشوند، یک تعریف و هویت مشترک به انسان میدهند و چون گروهها، انسانها و جوامع در ساختها یکی و نصب میشوند، پس ناگزیرند تعریف و هویت مشترکی را بپذیرند این تعریف مشترک باعث تشکیل جامعه فعلی میشود بلومر بر شکلگیری تعریف مشترک واژههای مشترک تأکید دارد. وی این تعاریف و راههای مشترک را «فرهنگ» مینامد. اگر دقیق بگوییم، باید گفت فرهنگ همان مفاهیم و ارزشهای مشترک است که از طریق هنجارها بر جوامع بشری حاکم است. فرهنگ عنصر اساسی ساخت اجتماعی میباشد و ساخت همان کنش متقابل اجتماعی منظم و تکراری است (همان: 487) در مجموع، نکات کلیدی مستخرج از کنشگرایی متقابل نمادی در خصوص رابطه فرد و جامعه و نحوه تکوین هویت اجتماعی را به نحوه ذیل میتوان بیان نمود:
1- خود به معنی هویت دارای دو بُعد مفعولی و فاعلی است بُعد مفعولی یافت اجتماعی تحت تأثیر ارزشها، ساختها قواعد و نظامات کنترل اجتماعی و تجارت و فعالیتهای اجتماعی است.
2- خود (یا هویت) متحول و متغییر است و با تغییر تعاریف اجتماعی معقول میشود.
3- کنشهای فردی سازمانی یافته و هماهنگ، ساختها را بوجود میآورند و ساختها،
محدودیتها و فرصتهایی را در برابر کنشگر میآفرینند.
4- خود به عنوان یک کل، ترکیبی از تأثیرات دیگران مهم، دیگران تعمیم یافته، جامعه بزرگ و من خلاق یا من فعال میباشد.
5- خود همواره در جریان عمل جاری قابل تفسیر و قابل تغییر است.
6- خود در فرآیندهای اجتماعی و ساختهای پهن دامنه (به معنی رفتارهای تعاونی، فعالیتهای هماهنگ شده در سازمانهاو نهادهای بزرگ) شکل یافته و تغییر میپذیرد.
با توجه به دامنه گسترده نظریات مکتب کنش متقابل نمادین در باب هویت و برای رسیدن به عناصر هویتساز لازم دانسته شد تا اندیشهها و تاملات معاصر در مکتب کنش متقابل نیز بصورتی هر چند اجمالی مورد توجه قرار گیرد.
1- نظریه شلدون استراتکر درباره هویت و جایگاه ساخت اجتماعی در شکلدهی به آن استرایکر در 1980 به دنبال طراحی چارچوب مفهومی بود که قادر به ایجاد پلی بین ساخت اجتماعی و هویت باشد و با وجود ساخت و معنا، خود و دیگران دیالکتیک بود و نمود را به کنشگرایی متقابل هدایت کند. وی معتقد بود که تعامل در متن فرآیند اجتماعی است و الگوهای مداوم کنش به بازیگران فردی منتقل میشود. مردم در فرآیند کنش متقابل با دیگران میآموزند که چگونه جهان اجتماعی را به همان شکلی که میآموزند، طبقهبندی کنند و نسبت به انتظاری که از آنها میرود رفتار کنند. وی اهمیت محوری نقشهای اجتماعی را به عنوان اینکه انتظارات مشترک رفتاری به موقعیتهای اجتماعی نسبت داده میشوند، قبول داشت. استرایکر معتقد بود ساختهای اجتماعی به محدود کردن نقشهای ساخته شده کمک میکنند و احتمالات نقش سازی موجبات تغییرات اجتماعی را فراهم میآورد. نکته مهم آنکه این تغییرات در تعاریف هم به وجود میآید. (ریتزر، 74 :113) در نظریه هویتهای متعدد و برجستگی هویت معتقد است افراد به تعداد
گروههایی که با آنها کنش متقابل دارند دارای «خود» هستند (عالمی، 74:1380) بنابراین استرایکر «خود» را مجموعهای متشکل از هویتهای مجزا تعریف میکند. این هویتها هر یک معرف پایگاهی درونی شدهاند که در تعامل اجتماعی ادعا و تأیید گردیدهاند و منجر به دستهبندی اجتماعی خاص از اشخاص میگردند که در هر جامعهای یافت میشوند هویتها تا آنجایی وجود دارند که اشخاص در روابط اجتماعی ساخت یافته مشارکت دارند (دوران، 39:1385) . استرایکر در تعریف برجستگی هویت به احتمال جزئی مورد استناد قرار گرفتن یک هویت خاص (از میان هویتهای فرد) در یک موقعیت اشاره میکند. از نظر وی هویت پاسخ شناختی یک ارگانیسم به خودش است. افراد همان گونه که هویتها به اتکاء انرژی ذهنی یا عاطفی بر خودشان پاسخ میدهند؛ به محرک یا خواست برای کنش به خودشان نیز پاسخ میدهند. بنابراین میتوان فرض کرد که روابط نظاممند میان این اشکال پاسخ به خود، وجود دارد. (همان: 29) استرایکر همچنین بر مفهوم تعهد توجه داشت این مفهوم به روابطی با دیگران اشاره دارد که به عنوان فرصت از روی انتخاب شکل گرفته؛ به قسمی که تغییر الگوی انتخاب، نیازمند تغییر الگوی روابط با دیگران است. (دوران، همان: 30) در مجموع استرایکر بر تمایز ساخت اجتماعی و فرهنگ با هویت و نیز بر نفوذ هویتها در نتیجه تعدد شبکههای تمایز روابط اجتماعی و مواضعی که فرد اشغال

مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی