اندیشمندان و روشنفکران عصر پهلوی دوم و دوران شکل‌گیری انقلاب اسلامی، به طور یقین با مسأله‌ی هویت ملی سروکار داشت و آن را از جنبه‌های مختلف مورد بررسی قرار ‌داد. مطهری نیز مثل برخی دیگر از اندیشمندان، بحران موجود در هویت ملی معاصر ایرانیان را در ربط اسلامیت، ایرانیت و تجدد غربی می‌دانست؛ و لذا، به دنبال آن بود که تأثیر متقابل و اهمیت هر یک از این عناصر و مؤلفه‌ها‌را بیان نماید. کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» نشان دهنده‌ی دغدغه‌ی بزرگ مطهری به مقوله‌ی هویت ملی ایرانی در عصر حاضر است».
استاد مطهری، در طول دوران شکل‌گیری نهضت، یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان انقلاب اسلامی بود. ایشان به واسطه‌ی تماس و سلوک در حوزه‌ی علمیه‌ی قم، و زندگی در لباس روحانیت، و اشراف به علوم حوزوی چون: فقه، تفسیر، رجال، تاریخ اسلام، عرفان، اخلاق، و فعالیت در دانشگاه با تدریس فلسفه و حکمت اسلامی؛ ارتباط با قشرهای دانشگاهی با شرکت در جلسات و انجمن‌های علمی؛ آشنایی با برخی از نهضت‌های فکری و روشنفکری در ایران و جهان اسلام؛ اشراف بر تحولات سیاسی و مذهبی جامعه‌‌ی آن روز ایران؛ آشنایی با تاریخ سیاسی ایران و فرهنگ و تمدن اسلامی؛ تألیف کتب فراوان در حوزه‌ی مسایل سیاسی، فرهنگی و مذهبی ایران؛ شناخت نهضت‌های فکری غالب دوران شاه، مثل: مارکسیسم، ماتریالیسم، روشنفکری غیردینی، قشری‌گری مذهبی و ملی‌گرایی، دارای جایگاه مهمی در مباحث سیاسی و فکری ایران در آن دوره بود، که مباحث هویت ملی نیز بخشی از آن به حساب می‌آمد.
البته مطهری نظریه‌پرداز صرف مباحث هویت ملی نبود، بلکه درد دین‌داری و تلاش گسترده در راه آسیب‌شناسی دین در ابعاد: خود دین، معرفت‌دینی، جامعه‌ی دینی، دین‌داران و نهادهای دینی؛ او را به طرح مباحث مربوط به هویت ملی، مثل: ملیت، هویت فردی و جمعی، هویت ایرانیان، نژاد، زبان، جغرافیا و … کشانده بود.
بنابراین، به طور خلاصه باید گفت، هر چند استاد مطهری، در مباحث هویت ملی متخصص نبود، اما به واسطه‌ی توجه خاص وی به مسایل ایران، اسلام و فرهنگ اسلامی، و سرنوشت جامعه‌ی اسلامی، در این‌گونه مباحث، به‌ویژه در پاسخ‌گویی به پرسش‌های موجود، جایگاه مهمی داشت.
استاد مطهری، که در دوران شاه، به خصوص در دهه‌ی 30 تا انقلاب اسلامی، نقش فعالی در عرصه‌ی فکری و سیاسی جامعه داشت، به طور طبیعی با انواع پرسش‌های هویتی آن دوره درباره‌ی جامعه‌ی ایرانی برخورد می‌کرد که اغلب درباره‌ی ملیت ایرانی، زبان، نژاد و ملی‌گرایی بود. البته بحران هویت در جامعه‌ی ایرانی آن دوره، معمولاً حول سه موضوع عمده‌ی ایرانیت، اسلامیت و غربی شدن می‌گردید؛ لذا، هر مسأله‌ی دیگری، به‌عنوان زیرمجموعه‌ی یکی از محورهای مذکور قلمداد می‌شد. البته محورهای سه‌گانه‌ی فوق نیز دارای ویژگی‌های خاص خود بود، به طوری که برخی، بر عنصر ایرانیت یا بازگشت به فرهنگ باستانی ایران تأکید داشتند؛ و بعضی بر غربی شدن و پذیرش الگوهای تمدن غرب اصرار می‌ورزیدند و هر دو گروه، گاهی اسلام را مانع بزرگی بر سر راه خود می‌دیدند.
مطهری که به جنبه‌هایی از تاریخ و تمدن ایرانی و فرهنگ و تمدن غربی آشنایی داشت، سرچشمه‌های چنین دیدگاهی را به طور کامل می‌شناخت لذا ضمن نقادی آن‌ها، با استفاده از تعالیم فرهنگ اسلامی به طرح ویژگی‌های هویت ملی در بعد فردی و جمعی ‌پرداخت.(قربانی ،1383)
در آن دوران سیاه که دین از جوانب مختلف مورد هجوم و تاخت و تاز قرار گرفته بود، او ریشه بسیاری از گرفتاری ها را در داخل می دید و نه از خارج. او پرچمدار اصلاح فکر دینی بود: «فکر دینی ما باید اصلاح شود. تفکر ما درباره دین غلط است، غلط. به جرأت می گویم از چهار تا مسئله فروع، آن هم در عبادات، چندتایی هم از معاملات، از اینها که بگذریم دیگر فکر درستی درباره دین نداریم؛ نه آن چه در این منبرها و در این خطابه ها می گوییم و نه آن چه در این کتاب ها و روزنامه ها و مقاله ها می نویسم. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. ما مسلمان هایی هستیم که فکرمان درباره اسلام غلط است.» (شهید مطهری، 1379 : 147)
اصلی ترین آموزه ای که هر اندیشمند دینی در فهم نظر دین درباره سنت و تجدد با آن دست به گریبان است، مسئله قلمرو دین است. «از دیدگاه برخی، نیاز انسان به امداد وحی چنان است که حتی در امور پزشکی و خواص ادویه نیز محتاج پیامبران است. این دیدگاه را کسانی چون علامه طباطبایی برنتافته و به حق تأکید کرده اند که آدمی در این گونه امور می تواند با خردورزی و بهره گیری از تجارب خود نیازهایش را برآورد.» (مجلسی ،1382 : 56)
سؤال این است که آیا دین اسلام در مورد شکل اجرایی و مظهر عملی همه امور مورد نیاز انسان، قوانین و دستورهای لایتغیر ارائه کرده است؟ نظر شهید مطهری این است: «یک قانون اساسی اگر مبنا و اساس حقوقی و فطری داشته باشد، از یک مکانیسم زنده بهره مند باشد، خطوط اصلی زندگی را رسم کند و به شکل و صورت زندگی که وابسته به درجه تمدن است نپردازد، می تواند با تغییرات زندگی هماهنگی کند، بلکه رهنمون آنها باشد. تناقص میان قانون و احتیاجات نوبه نو آن گاه پیدا می شود که قانون به جای این که خط مسیر را مشخص کند، به تثبیت شکل و ظاهر زندگی بپردازد، مثلاً وسایل و ابزارهای خاصی را که وابستگی تام و تمام به درجه فرهنگ و تمدن دارد بخواهد برای همیشه تثبیت نماید. (همان، مجموعه آثار، ج 3 : 185)
از نظر شهید مطهری، «قرآن می خواهد مسلمانان رشد عقلی و اجتماعی داشته باشند و به موجب همان رشد عقلی، مردم حق را از غیر حق تمیز دهند، قرآن نیامده است که برای همیشه با مردم مانند ولی صغیر با صغیر عمل کند، جزئیات زندگی آنها را با قیمومت شخصی انجام دهد و هر مورد خاص را با علامت و نشانه حسی تعیین نمایید. (جاذبه و دافعه امام علی(ع) : 172) «اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است، تعلیمات اسلامی، همه متوجه روح و معنی و راهی است که بشر را به آن هدف ها و معانی می رساند. اسلام هدف ها و معانی و ارائه طریقه رسیدن به آن هدف ها را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غیر این امر آزاد گذاشته است و به این وسیله از هرگونه تصادمی با توسعه تمدن و فرهنگ پرهیز کرده است. در اسلام یک وسیله مادی و یک شکل ظاهری نمی توان یافت که جنبه «تقدس» داشته باشد و مسلمان وظیفه خود بداند که آن شکل و ظاهر را حفظ نماید. از این رو، پرهیز از تصادم با مظاهر توسعه علم و تمدن، یکی از جهاتی است که کار انطباق این دین را با مقتضیات زمان آسان کرده و مانع بزرگ جاوید ماندن را از میان بر می دارد. این همان در هم آمیختن تعقل و تدین است. از طرفی، اصول را ثابت و پایدار گرفته و از طرفی، آن را از شکل ها جدا کرده است. کلیات را به دست داده است. این کلیات، مظاهر گوناگونی دارند و تغییر مظاهر حقیقت را تغییر نمی دهد؛ اما تطبیق حقیقت بر مظاهر و مصادیق خود هم آن قدر ساده نیست که کار همه کس باشد، بلکه نیازمند درکی عمیق و فهمی صحیح است.» (جاذبه و دافعه امام علی(ع):170ـ171)
شهید مطهری معتقد است با مقتضیات زمان «نه باید نبرد کرد و نه می توان»، اما بر هر پدیده نو که در زمان پیدا می شود نیز مهر تأیید نمی زند: «زمان و محیط و اجتماع، مخلوق بشر است و بشر هرگز از خطا مصون نبوده است؛ از این رو تنها وظیفه انسان انطباق و پیروی از زمان و افکار و اندیشه های زمان و عادت ها و پسندهای زمان نیست، کنترل و اصلاح زمان نیز هست. اگر انسان باید صد در صد خود را با زمان تطبیق دهد پس زمان را با چه چیز تطبیق بدهد؟» (همان، مجموعه آثار، ج 3، ص 186) وی بر این عقیده است که «بشر همان طوری که عقل و علم دارد. شهوت و هوای نفس هم دارد و همان طوری که در جهت مصلحت و زندگی بهتر گام بر می دارد، احیاناً انحراف هم پیدا می کند؛ پس زمان نیز هم امکان پیشروی دارد و هم امکان انحراف. با پیشروی های زمان باید پیش رفت و با انحرافات آن باید مبارزه کرد. (همان: 187) این بیان بسیار نزدیک به این نظر مرحوم فیض کاشانی است: «باید دانست که غرض اصلی از فرستادن پیامبران و قرار دادن شرایع، بهره مند ساختن حیات دنیوی از امدادهای غیبی، سوق دادن انسان به سوی خداوند، شهوات را به خدمت عقل در آوردن و سمت و سوی اخروی دادن به حیات دنیوی است؛ تا انسان از شقاوت رهیده، همای سعادت را در آغوش بگیرد؛ وگرنه برای انسان نوعی زندگی داشته باشد که بدون توجه به جاودانگی انسان، اجتماع او را باقی نگه دارد، نیازی به پیامبران ندارد و چنین کاری به شیوه های دیگر هم قابل دسترسی است. (فیض کاشانی :436 )
جوهره این تفکر، همان تفکیک ساخت های وجودی انسان از یکدیگر است. در ساحت وجود مادی، وحی به اصول اساسی و بیان راه ها و روح حاکم بر این ساحت می پردازد ولی اقتضائات ساحت وجود غیر مادی او مشمول مرور زمان نمی شود و «وحی» قافله سالار هدایت انسان در این زمینه است. «کسانی که مدعی هستند مقتضیات متغیر زمان ایجاب می کند هیچ قانونی جاوید نماند، اول باید دو موضوع بالا را از یکدیگر تفکیک کنند، تا معلوم گردد که در اسلام هرگز چیزی وجود ندارد که با پیشروی به سوی زندگی بهتر مخالف باشد. مشکل عصر ما این است که بشر امروز کمتر توفیق می یابد میان این دو تفکیک کند، یا جمود می ورزد و با کهنه پیمان می بندد و با هر چه نو است مبارزه می کند؛ و یا جهالت به خرج می دهد و هر پدیده نوظهوری را به نام مقتضیات زمان موجه می شمارد. (شهید مطهری، 1370 : 188)
می توان موضع شهید مطهری در قبال سه جریان فکری: سنت گرایی، تجددگرایی و پساتجددگرایی را در سطور زیر خلاصه کرد: اگر سنت گرایی را به مفهوم تقدس بخشیدن به همه اجزای سنت و تحقیر دستاوردهای علمی کنونی بشر به کار بریم شهید مطهری به شدت با آن مخالف است و با بینشی تکامل گرایانه به علم و تمدن بشر می نگرد. مبارزه مستمر او با اهل جمود گواهی بر این مدعاست. وی بریدن از همه اجزای سنت، به خصوص بُعد الهی آن (ارسال رسل و انزال کتب) به گونه ای که در غرب اتفاق افتاد را نوعی واپسگرایی و از مصادیق بارز جهالت فکری می داند، که بشر را از استوارترین موازین فکری و عقلانی و پرفروغ ترین منابع معرفتی، یعنی وحی الهی محروم کرده است. از نظر شهید مطهری انسان گرایی و علم گرایی به مفهوم مدرن آن که پایه های فکری مدرنیسم را تشکیل می دهد، نوعی تکبر علمی است که با روح حقیقت خواهی بشر یعنی تواضع در برابر حقیقت مناسبتی ندارد. پست مدرنیسم اگر چه تأییدی بر عدم کارآیی تفکر مدرن و نوعی تواضع فکری و تعدیل در مواضع استوار انگارشده قبلی است؛ اما افتادن در مسیر نسبی گرایی جز تشتت

مطلب مرتبط :   جنگ، رسانه،، گفتمان، رسانه‌ای، استراتژیک
دسته بندی : علمی