و ازدیگرسو اروپاییان نیز در راستای مداخلات سیاسی و اقتصادی شان، دولت قاجار را برای نوسازی و تقویت دستگاه دولتی تحت فشار  گذاشتند. نفوذ غرب، محافل دولتی طبقه بالا را به اصلاح نهادهای نظامی و حکومتی به شیوه غرب متمایل ساخت. مداخله اروپاییان، به تدریج مقاومت هایی را از سوی علمایی که با نفوذ اجانب مخالف بودند، برانگیخت. نقطه عطف در ابراز این مخالفت ها، از زمانی آغاز گردید که مشروطیت به انحراف  کشیده شد و از آن پس بود که مخالفت با پدیده تجدد، به شکلی فراگیر و آگاهانه انجام گرفت. درواقع بر اثر پیامدهای مشروطیت، ناهمخوانی هویت دینی جامعه ایرانی با مفاهیم غیرمذهبی غرب آشکار گردید. در مراحل بعد، جایگزین ساختن سازمان سیاسی، قوانین غیرمذهبی، نهادهای قضایی و آموزشی غرب به جای سازمان سیاسی پیشین و قوانین نهادهای مذهبی سابق، مرحله تازه ای از تعارض میان تشکیلات مذهبی و دولت  نوسازی شده ایران را که مشروعیت خود را با تعابیر غیرمذهبی و ناسیونالیستی تعریف می کرد، پدیدار نمود. ( علیرضا زهیری، 1381)
به‌هرحال‌تقسیم‌ایران‌به‌مناطق‌نفوذ، دوران‌فترت‌و اشغال‌نظامی‌ایران‌در طول‌جنگ‌بین‌المللی‌اول‌، موجب‌توقف‌مشروطیت‌گردید. پس‌از آن‌در پی‌مسائل‌مربوط‌به ‌انقلاب‌کارگری‌و سیاست‌درون‌گرایی‌روسیه‌و تحولات‌بین‌المللی‌، هر دو دولت‌منافع ‌خود را در ایجاد حکومت‌های‌متمرکز و با ثبات‌در کشورهای‌همسایه‌جنوبی‌شوروی‌یعنی‌ترکیه‌، ایران‌و افغانستان‌دیدند. در همین‌رابطه‌کودتای‌رضاخان‌از سوی ‌شوروی‌به‌عنوان‌یک‌رویداد ملی‌با حسن‌استقبال‌روبه‌رو شد. اگرچه‌حکومت ‌استبدادی‌رضاشاه‌سبب‌توقف‌جریان‌مشروطیت‌گردید، ولی‌برنامه‌نوسازی‌او به‌ویژه‌در زمینه‌نظام‌اجباری‌، توسعه‌ارتباطات‌، برنامه‌های‌آموزش‌، و بالاخره‌امنیت ‌حاکم‌بر جامعه‌تا حدودی‌به‌تحکیم‌وحدت‌و هویت‌ملی‌کمک‌کرد. (باوند: همان) از این زمان به بعد مساله هویت ملی بیش از پیش به مثابه یک پروژه سیاسی و کم تر فرهنگی مورد توجّه دولتمردان قرار گرفت و در مقابل ، نیروهای اجتماعی به دلیل کاهش مشروعیّت نظام سیاسی ، ارزش های آن را مورد تردید قرار دادند و با طرح گفتمان «بازگشت به خویشتن »حاکمیّت پهلوی را به چالش کشیدند .
پویش تاریخی ایران معاصر، به ویژه در طول نیم  قرن سلطنت پهلوی، قرین تحولات بی شماری بوده که عمدتا  از تحولات و الگوهای بیرونی ناشی می شدند و تاثیرات عمیقی بر محیط سیاسی بر جای گذاشته اند.
5-2-2- دوران پهلوی
1-5-2-2- دوران رضاشاه
دوره‌ی پهلوی دوران بازگشت به ایرانیت در مقابل اسلامیت؛ بعد از روی کار آمدن رضاشاه و پس از انقلاب مشروطیت، یکی از اقدامات مهم و خاص رضاشاه، توجه به مساله باستان‌گرایی و اتخاذ رویکرد بزرگداشت و تجلیل از حکومت‌های شاهنشاهی ایران قبل از اسلام بود. حوادث پس از پایان جنگ عالم‌گیر اول و تحولات بعد از آن نشان می‌دهد که هویت ملی به نحوی ساماندهی می‌گردید که نقش دین در ساختمان ملیت‌ایرانی بسیار اندک و ناچیز باشد. گسترش دامنه و نفوذ هویت ملی مبتنی بر باستان‌گرایی در دورۀ رضاشاه با پیشرفت پروژه دولت ــ ملت‌سازی مدرن پیوستگی داشت. تأسیس سلسله پهلوی و روی کار آمدن رضاشاه را سرآغاز جدیدی در آرایش هویتی جامعه ایرانیان باید به شمار آورد. در این دوران، دولت مطلقه قدرت را به سود خود تمام کرد. این دولت به منظور ایجاد هویت‌سازی ملی، باستان‌گرایی را طراحی نمود و اجرا کرد.
پروژه هویت‌سازی دولت مطلقه پهلوی، که از آن تحت عنوان هویت ایرانی یاد می‌شود، در دوران سلطنت رضاشاه، شکل خاصی از هویت اجتماعی را ایجاد کرد. به دنبال تاسیس هویت ایرانی متجدّد، بار دیگر آرایش هویتی جامعه ایران دستخوش تغییر شد و در نقشه آن دگرگونی‌های مهمی به‌وجود آمد. به عبارت دقیق‌تر، تکوین ساخت دولت مدرن نوساز، عامل اصلی مسلط شدن هویت‌سازی ملی و باستان‌گرایی در ایران بود. این امر تغییراتی را در آرایش هویتی ایران پیش آورد
بعد از جنگ جهانی اول، در ادامه تغییرات عمده نظام جهانی و سقوط امپراتوریها و ظهور دولتهای تازه که خواستار استقلال بیشتری بودند، ملی گرایی به ویژه در میان کشورهای جهان سوم نضج گرفت. این روند در ایران، شرایطی را پدید آورد که به تغییر ساختار قدرت سیاسی کشور انجامید. گسترش اندیشه های ناسیونالیستی در ایران و انحراف این اندیشه از صورت اصلی خود در اروپا، محصول چنین تحولاتی در سطح جهانی بود. ناسیونالیسم از مفاهیم متجددانه قرون جدید است که در غرب و در ارتباط با تحولات چندی در زمینه های عینی و ذهنی اندیشه های اروپایی حاصل شده است؛ حال آنکه ناسیونالیسم در ایران، از تجدد و ملزومات عینی و ذهنی آن، به دور بود و بیشتر، شکل تصنعی داشت و حتی تحت تاثیر برخی جریانات ناسیونالیستی کشورهای همجوار ــ به ویژه ترکیه ــ ترویج یافت.
عصر پهلوی اول، که پی‌آمد شکست سیاسی مشروطه، و رواج اندیشه‌های تجدد در ایران است، با تحولات جهان سوم که به ناسیونالیسم گراییده است مقارن می‌باشد. از این رو رضا شاه و نخبگان سیاسی همراه او، با آگاهی از جایگاه دین در جامعه‌ی ایرانی، در تلاش بودند تا هویت ایرانی را براساس آموزه‌های ایرانیت خالص پایه‌ریزی نمایند. در این دوره، سنت‌های ملی و فرهنگ باستانی ایرانی احیا شد، که اقداماتی چون: تأسیس انجمن آثار ملی؛ برگزاری جشن هزاره‌ی فردوسی؛ تأسیس کانون ایران باستان و تأسیس فرهنگستان ایران در همین راستا بود؛ و براساس الگوهای برگرفته از جامعه‌ی از ترکیه، اقدام به نوسازی کرد که تناسب چندانی با جامعه‌ی ایرانی نداشت. توجه اصلی رضا شاه در امر ملی‌گرایی، به دوران قبل از اسلام بود. (زهیری، 1381 :144 ـ 140)
رضاشاه، روح نوسازی را که بر کاستن از استبداد و خودکامگی و به رسمیت شناختن حقوق مردم مبتنی بود، درک نکرده بود و اصولا از نوسازی، برداشتی سطحی نگر داشت و ازاین رو صرفا به الگوگیری از ظواهر جوامع اروپایی، اکتفا می کرد.
از جمله اقدامات رضاشاه در محور نخست، به تاسیس نهادهای نوپدید، ترویج باستان گرایی با تاکید بر یکتایی نژاد آریایی، پرداختن به تاریخ شاهان قدیم و نشان دادن عظمت دولتهای شاهنشاهی ایران، تاسیس فرهنگستان زبان فارسی، بازسازی آثار باستانی ــ که به زعم شاه، سیمای درخشان تمدن پرشکوه ایران باستان بودند ــ و برگزاری جشن هزاره فردوسی می توان اشاره کرد. تجددگرایی و تضعیف ارزشهای دینی، بخشی از برنامه های نوسازی فرهنگی دولت رضاشاه محسوب می شد؛ چراکه از نظر رضاشاه ریشه داربودن تفکر دینی و مبانی ارزشی حاکم بر جامعه ایرانی، مانعی جدی بر سر راه فرایند مدرن سازی به شمار می رفت. ازاین رو دولتمردان  رژیم سلطنتی از راه رواج بی قیدی و تحقیر نهادهای دینی و سنتهای ملی، پیکار خود را علیه مذهب آغاز کردند. حضور میسیونهای مذهبی، تاسیس مدارس جدید، بازگشت اشراف زادگان تحصیل کرده از فرنگ، تاسیس کانونها و انجمنهای روشنفکری، ترویج بی قیدی در میان زنان، کشف حجاب بانوان و نیز تغییر نظام آموزشی، از جمله فعالیتهایی بودند که در این دوره با اهتمام جدی پیگیری و انجام شدند.
تمامی این اقدامات و اصلاحات فرهنگی، در پی ایجاد هویت ملی جدید صورت می گرفتند و جوهره اصلی آنها، تاکید بر ناسیونالیسم بود. تلاش برای ایجاد دگرگونی عمیق در جامعه و نهادهای سنتی ایران، با تاسیس سریع نهادهای جدید انجام می شد. درواقع درک دولت نوگرا از تمدن جدید، سلوک و رفتار تجددمآبانه و تغییر در ظواهر بود، نه شکوفایی اندیشه و فرهنگ. همسان سازی فرهنگی و رویای رسیدن به تمدن اروپایی، نخبگان غرب زده ایرانی را به ایجاد تغییر در پوشاک و کشف  حجاب زنان کشانده بود و ازاین رو، توجه به مسائل زنان که پیش از نهضت مشروطیت آغاز شده بود، در این دوره در کانون توجه تمام جریانهای فرهنگی قرار گرفت. این مساله که با تبلیغات گسترده در مطبوعات و محافل همراه بود، آثار خود را کم کم نمایان ساخت. تاسیس کانونها و مراکزی که به بهانه آزادی زنان به ترویج فرهنگ غرب و رفع حجاب می پرداختند، همگی از آغاز سیاست استحاله فرهنگ سنتی از طریق اشاعه تجددگرایی غربی حکایت داشتند. جمعیتهایی نظیر «کانون بانوان»، «جمعیت نسوان وطن خواه» و «جمعیت تمدن نسوان» که توسط دولت تاسیس شدند و اغلب اعضای آنها، از تحصیل کردگان اروپا بودند، با هدف «ترویج معارف و بسط افکار و تهذیب اخلاقی و ترقی زنان»، و نیز اعطای آزادی به زنان و متجددکردن آنان تشکیل شدند.(بامداد ، 1374) . سفر شاه به ترکیه در سال 1313.ش نقطه عطفی در تثبیت باورهای قلبی او مبنی بر لزوم کشف حجاب به شمار می رود. اثر عمیق مشاهده وضع بانوان ترک بر روحیه رضاشاه، تا حدی  بود که وی خطاب به سفیرکبیر ایران در ترکیه گفت: «هنوز عقب هستیم و باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم به ویژه زنان اقدام کنیم.»(مکی ، 1362 : 157)
گام بعدی در راستای ایجاد دگرگونی و تغییر در صورت بندیهای اجتماعی، تحول در نظام آموزشی کشور بود. از سوی شورای عالی معارف، نظام آموزشی مدارس فرانسه به عنوان الگوی مدارس ایرانی پذیرفته شد و آموزشگاههای جدید، هنرستانهای صنعتی و دانشسراهای مقدماتی و عالی به همراه معلمان اروپایی به صورت مختلط تاسیس شدند. در ادامه این حرکت، گروهی از جوانان که عمدتا از طبقه سرمایه دار و اشراف زاده بودند، برای تحصیل به اروپا اعزام شدند. آنان پس از بازگشت، مناصب مهمی را در کشور عهده دار شدند و ازاین طریق، به روند دگرگونی اجتماعی، شتاب بیشتری بخشیدند. سرانجام در سال 1317 برای متمرکزکردن فعالیتهای سازمانهای فرهنگی و ایجاد هماهنگی میان آنها، سازمان پرورش افکار تاسیس گردید.(حکمت ، 2535 :289)
اندیشه های ناسیونالیستی رضاشاه، بر تاریخ ایران باستان، آن هم از دیدگاه محدود نژاد آریایی، تکیه داشت. این گونه جهت گیری رسمی در چارچوب نظام آموزشی، نه تنها اقوام مختلف را نسبت به رژیم سیاسی حاکم و نظام آموزشی آن بدبین نمود، بلکه امر را بر خود ناسیونالیستها نیز مشتبه  ساخت؛ به طوری که آنها گمان می کردند ایران تاریخی، یک پدیده آریایی محض است. فراتر از آن، به جای اینکه بر خدمات ایرانیان به دین و فرهنگ اسلامی تاکید شود، تعمدا این مساله مورد غفلت قرار گرفت. درواقع رضاشاه و سایر نخبگان رژیم، به دنبال هویت تازه ای برای ایرانیان بودند که مذهب در آن جایی نداشته باشد.
نزاع میان سنت و نوسازی در ایران، درحقیقت همان نزاع میان مناسبات اجتماعی دین مدار و نظام حکومتی مبتنی بر ارزشهای عصر تجدد بود و ترویج اندیشه های ناسیونالیستی غیرمذهبی، همانگونه که در غرب به شکل گیری دولت ــ ملتهای جدید انجامید، د

مطلب مرتبط :   کارلوس:، امپراطور، دوک، دون، گومز:
دسته بندی : علمی