آگاهی‌به‌اینکه‌شرق خودش‌فرهنگ‌غنی‌دارد، طوری‌که‌فرهنگ‌او صادر می‌شده‌است‌و غربی‌ها از آن‌استفاده‌می‌کردند، می‌تواند از اهمیت‌خاصی‌برخوردار باشد. وی‌در این‌مورد به‌معرفی‌مآثر شرق، طب‌، فلسفه‌، دانشمندان‌و بزرگان‌شرق تأکید دارد (ر.ک‌. به‌: همان‌، ج‌: 12 و 25 )و سرکوب‌و تمسخر آداب‌، فرهنگ‌، صنعت‌و ابتکارات‌خودی‌را ابزار این‌عدم‌آشنایی‌می‌داند.(همان‌، ج‌:‌).و معتقد است‌:
«یک‌مملکت‌اگر بخواهد مستقل‌بشود چاره‌ای‌ندارد جز اینکه‌این‌تفکر را که‌ما باید از خارج‌چیز وارد بکنیم‌را از کله‌اش‌بیرون‌کند» (همان‌، ج‌:‌) .و یا: «شرق باید در غرب‌را ببندد، در غرب‌را به‌روی‌خودش‌ببندد، تا غرب‌راه‌به‌این‌جا دارد شما به‌استقلال‌خودتان‌نمی‌رسید.» (همان‌، ج‌: 74 ) در نهایت‌نیز تکیه‌بر فرهنگ‌اسلام‌، مبارزه‌با غرب‌زدگی‌و ساختن‌انسان‌های ‌مستقل‌را مورد تأکید قرار می‌دهد و می‌گوید:
«بر فرهنگ‌اسلام‌تکیه‌زنید و با غرب‌و غرب‌زدگی‌مبارزه‌نمایید و روی‌پای‌خودتان‌بایستید و بر روشنفکران‌غرب‌زده‌و شرق‌زده‌بتازید و هویت‌خویش‌را دریابید.» (همان‌، ج‌: 83)
به‌نظر می‌رسد تأکید ایشان‌بر فرهنگ‌اصیل‌اسلامی‌به‌معنای‌فرهنگ‌عقلانی‌انسانی‌اسلام‌راه‌را برای‌تصور معقول‌و واقع‌بینانه‌تری‌از هویت‌ملی‌باز می‌کند. این ‌نوع‌نگرش‌به‌هویت‌در واقع‌محوری‌را به‌وجود می‌آورد که‌ضمن‌طرد عناصر غیرعقلانی‌تمدن‌های‌دیگر، قابلیت‌گفت‌وگو و بهره‌مندی‌متقابل‌از عناصر تمدن ‌فرهنگ‌های‌دیگر را فراهم‌می‌آورد. به‌همین‌دلیل‌امام‌خمینی‌تأکید داشت‌که‌:
«اسلام‌با هیچ‌تمدنی‌مخالف‌نیست‌… همه‌مظاهر تمدن‌را انبیاء قبول‌دارند … ما مخالف‌با ترقیات‌نیستیم‌… آنی‌که‌آنها می‌خواهند به‌ما بدهند تمدن‌نیست‌.» (همان‌، ج‌ :94 و 508)
امام خمینی در عین حالی که به صراحت اعلام می کنند که مخالفتی با استفاده از دستاوردهای مثبت تمدن جدید نداشته و اسلام نیز مخالف پیشرفت و تجدد نیست، اما در همان حال همواره با ترویج فساد به اسم تمدن و پیشرفت مخالفت می نمودند. همان طور که قبلاً اشاره شد معمولاً مبلغان و مروجان تجدد در کشورهایی چون ایران به جای آن که از دست آوردهای مثبت و اساسی مدرنیته استفاده کنند، به نمودهای ظاهری و پوچ تمدن غربی تمسک کرده و از آن برای گسترش فساد و فحشاء استفاده می کردند. امام خمینی در این مورد تأکید داشتند:
«شما مظاهر تمدن را وقتی که در ایران می آید همچو از صورت طبیعی خارجش می کنید، همچو از صورت طبیعی خارجش می کنید که چیز حلال را مبدل به حرام می کنید. این رادیو… این تلویزیون… ممالک متمدنه هم استفاده شان از این آلات جدید همین جور است که آقایان اینجا استفاده
می کنند.»(صحیفه امام ، جلد اول: 299)و در جای دیگر تأکید می کنند که باید از این ابزار و آلات جدید به صورتی استفاده کرد که موجب پیشرفت فرهنگ و تعلیم و تربیت شود.
همانطور که از عالم روشن اندیشی همچون امام خمینی انتظار می رفت ایشان از همان اوایل دوران مبارزات خود با رژیم پهلوی همواره بر استفاده از دست آوردهای مثبت تمدن جدید تأکید می کردند به عنوان نمونه در 20 آذر 1341 خطاب به اسدا… علم نخست وزیر وقت می گویند:
«جناب آقای نخست وزیر در نطق اخیری که ایراد نموده، فرموده اند که ما شروع به اصلاحات نموده ایم، ولی عده ای مانع این اصلاحات هستند، اگر نظر ایشان روحانیون و آخوندها هستند، روحانیون پشتیبان اصلاحات می باشند. هر آینه دولت کارخانه بسازد و فرهنگ را تقویت نماید و زراعت را با اصول جدید ترویج دهد و یا در پیشرفت صنعت و طب و بهداشت اقدام نماید، ما از دولت پشتیبانی می کنیم و کمک هم می نمائیم.»(صحیفه امام، جلد اول: 122)ایشان تبلیغات رژیم پهلوی و عاملان آن مبنی بر این که روحانیت مخالف اصلاحات، تمدن و ترقی مملکت است را یادآوری نموده (همان: 286) و تأکید می کنند:«ما مرتجع نیستیم به این معنا که شما می گویید؛ ما با آثار تمدن مخالف نیستیم؛ اسلام با آثار تمدن مخالف نیست.»(همان: 294)
علاوه بر این دقت در سیره عملی ایشان در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز نشان می دهد که امام خمینی نقش مهمی در تحول همه ساختارهای سنتی به مدرن داشتند. به عنوان نمونه تأکید ایشان بر ساختار جمهوری به عنوان ساختار حکومت اسلامی در عصر حاضر و هماهنگ ساختن آن با مبانی و اصول اسلام، گام مهمی در ورود مفاهیم، نهادها و ساختارهای مدرن به اندیشه سیاسی اسلام در عصر حاضر بوده است.تأکید ایشان‌بر محور بودن‌فرهنگ‌انسان‌گرا و عقل‌گرا به‌عنوان‌فرهنگ‌ایرانی‌اسلامی‌، وجه‌دیگر تفکر امام‌محسوب‌می‌شود که‌در نتیجه‌آن‌امام‌را از غرب‌زدگی‌و غرب‌ستیزی‌دور کرده‌و به‌متفکری‌نقاد و گزینش‌گر در ارتباط‌با غرب‌و تمدن‌های‌دیگر تبدیل‌می‌کند.
جمع بندی‌فصل
امام‌خمینی‌همچون‌بسیاری‌دیگر از متفکرین‌جهان‌سوم‌، نسبت‌به‌مسخ‌و استحاله ‌فرهنگ‌بومی‌توسط‌قرائت‌خاصی‌از تجددگرایی‌غربی‌، احساس‌خطر می‌کرد و آن‌را عامل‌اصلی‌سلطه‌استعماری‌غرب‌بر این‌کشورها و عقب‌ماندگی‌آنها می‌دانست‌. به ‌همین‌دلیل‌موضوع‌احیای‌هویت‌ملی‌از سوی‌ایشان‌در واقع‌نوعی‌راهبرد مبارزاتی ‌جهت‌جلوگیری‌از این‌نوع‌سلطه‌است‌. به‌نظر ایشان‌هویت‌ملی‌به‌عنوان‌ضامن‌حیثیت‌و موجودیت‌کشور، استحاله‌و تحقیر شده‌است‌و هویت‌ناقص‌و منحرفانه‌متأثر از فرهنگ‌استعماری‌غرب‌و شرق و درک‌ناقصی‌از فرهنگ‌ایرانی‌اسلامی‌جای‌آن ‌نشسته‌است‌. به‌نظر ایشان‌مهم‌ترین‌قدم‌برای‌اصلاح‌کشور، تحول‌در این‌هویت‌مسخ ‌شده‌و بازگشت‌به‌هویت‌اصیل‌خود می‌باشد. عنصر اصلی‌و محوری‌هویت‌اصیل ‌ملی‌که‌ایشان‌از آن‌تحت‌عنوان‌هویت‌ایرانی‌اسلامی‌یاد می‌کند در واقع‌فرهنگ‌اسلامی‌انسانی‌است‌.
در نتیجه با توجه به نظریاتی که در این فصل در باب هویت ملی و عناصر آن مطرح شد ؛ سعی داریم تا به یک جمع بندی دست یابیم . ما پله پله از بیان نظرات اندیشمندان و روشنفکران مشروطه راجع به هویت ملی و اجزای آن شروع کردیم تا به آستانه انقلاب رسیدیم در آستانه انقلاب سخن از جانب شهید مطهری و امام خمینی (ره) نقل کردیم.
در اینجا با توجه به آنچه گفته شد ؛ نظرات در یک تقسیم بندی منسجم ارائه خواهد شد. همان طور که از اثنای نظرات برداشت شد ؛ هویت ملی ایرانیان از سه عنصر تشکیل شده است وآن عبارت است از : ایرانیت ، اسلامیت و تجدد . با عنایت به این اصل نظرات مطروحه فصل ذیل دو شاخه تقسیم می شود ؛ یکسری از این نظرات ذیل شاخه تک عنصری هویت ملی ایرانیان جای می گیرد و گروهی دیگر ذیل شاخه چند عنصری هویت ملی خود را به اثبات می رسانند.
در شاخه تک عنصری برخی قائل به تجدد محض بوده که علیرضا زهیری در کتاب انقلاب اسلامی و هویت ملی از ایشان با عنوان تجددگرایان نام برده است . که عموماً سعی در پذیرش کامل غرب داشتند و خواستار فرنگی‌شدن بدون تصرف ایرانی بودند. آن‌ها جامعه را پیر و فرسوده می‌دانستند و معتقد بودند که به اصلاح و تولد دوباره نیاز است.این گروه که در برابر فرهنگ‌، صنعت‌و تمدن‌غرب‌احساس‌نگرانی‌می کرد و فرهنگ‌خودی‌را در برابرآن‌ناتوان‌و راه‌نجات‌را در تبرّی‌از فرهنگ‌و هویت‌گذشته‌خود می‌دانست . عصاره‌ی نظرات این روشنفکران نوگرا را می‌توان این‌گونه فهرست نمود: مبارزه با استبداد حکومت، مبارزه با نادانی و جهل، تلاش جهت اطلاع از آن‌چه در جهان می‌گذرد، تلاش برای مبارزه با بی‌سوادی و وضع نابسامان اقتصادی. در این راه عمده‌ی نگاه به غرب بود تا بلکه بتوان راه‌های پیشرفت را دریافت و به‌همین دلیل همیشه خود را با غرب مقایسه می‌کردند از جمله ایشان : آخوندزاده (1228-1295 ق) ، ملکم خان
(1246-1326 ق)، مراغه‌ای (1254-1328 ق)، میرزا آقاخان کرمانی (1855-1899 ق) طالبوف (1250-1329 ق)،جلال‌الدین میرزا (1825-1869 ق)، و تقی‌زاده(1248-1340 ق) چون ، مستشارالدوله، شیخ احمد روحی یا طالبوف و … گروه دیگر در این شاخه قائل به حضور پروپاقرص سنت و ایرانیت ناب در پیکره هویت ملی ایرانیان می باشند که زهیری نیز ایشان را سنت گرایان گذاشته است و یحیی فوزی نیز لقب ملی گرایان باستانی را مناسب این گروه دیده است . ایشان به‌نوعی‌ایران‌گرایی‌رمانتیک‌معطوف‌به‌دوره‌ساسانی‌نظر داشتند. این‌ملی‌گرایی‌افراطی‌متّکی‌برگمانی‌از ایرانیت‌ناب‌بود که‌اسلام‌را دینی‌بیگانه‌با فرهنگ‌ایرانی‌می‌پنداشت‌و با آن‌سر ستیز داشت‌و یا می‌خواست‌آن‌را نادیده‌انگارد. این ‌اندیشه‌با تصوری‌از یک‌نژاد ناب‌ایرانی‌آریایی‌نیز بیگانه‌نبود و در واقع‌بر یک‌انگاره‌قومی‌نژادی‌مبتنی‌بود که‌هرچند واکنشی‌در مقابل‌موج‌یکسان‌سازی‌محسوب‌می‌شود امّا در عمل‌تلاشی‌برای‌حذف‌عناصر مهم‌و فعال‌هویت‌ملی‌(اسلام‌و خرده‌فرهنگ‌های‌اقوام‌) و بزرگ‌نمایی‌بخش‌های‌منفعل‌این‌هویت‌و در واقع‌هماهنگی‌بیشتر با یکسان‌سازان‌تجددگرا بود.
این‌تفکر در درون‌خود از نوعی‌تناقض‌رنج‌می‌برد. یعنی‌از یک‌سو بر استبداد آسیایی‌و احیای‌رابطه‌باستانی‌شاه‌و رعیت‌تأکید داشت‌و از سوی‌دیگر خواستار یک ‌جامعه‌برخوردار از فناوری‌نوین‌بود و چون‌از پویایی‌لازم‌برای‌حل‌این‌ناسازه ‌برخوردار نبود، سرانجام‌دچار نوعی‌انفعال‌در مقابل‌فرهنگ‌تجدد گردید.
و اما شاخه سنگین تر این هویت درخت ایرانی در خود نظرات چند عنصری را جای داده است . در این قسم شاید بتوان گفت آنچه دیده می شود آشتی میان رویکردهای هویتی است . باید در نظر داشت که آشتی برخی ، با دو عنصر یا چند عنصر هویت ملی و با تأکید بر یک عنصر خاص می باشد. و به عبارتی از دید حاجیانی ترکیب های پیشنهادی مورد نظر این گروه که ایشان از آنها با عنوان ترکیب گرایان یاد کرده این چنین می باشد :
1-عناصر ایرانی – اسلامی(یا اسلامی – ایرانی )
2-عناصر ایرانی – اسلامی – غربی (با سه چینش مختلف )
3-عناصر ایرانی ، اسلامی، غربی ، قومی و…
والبته ضمیران ترکیب دیگری نیز لحاظ نموده اند و آن عنصر ایرانی و غربی است که ضمیران افراد این نحله را این چنین بر می شمارند :ملک‌الشعرا بهار، محمدعلی جمال‌زاده، صادق هدایت، سعید نفیسی، فخرالدین شادمان، حسینقلی مستعان، علی‌اکبر سیاسی، هدایت‌اله حکیم الهی، علی دشتی و جواد فاضل هستند که معجونی از ایران باوری و لیبرالیسم غربی را در آثارشان بازتاب داده‌اند.
به نظر یحیی فوزی نیز گروهی در این شاخه ایفای نقش می کنند که بجای تأکید بر هویت قومی – نژادی بر یک هویت فرهنگی تأکید داشته و اساس هویت ملی در ایران را فرهنگ مشترک ایرانی اسلامی می دانند؛ از جمله افرادی که مورد نظر وی در این گروه هستند می توان جلال آل احمد ، دکتر شریعتی ، علامه طباطبایی ، شهید مطهری و امام

مطلب مرتبط :   ، عمقی، شهری، بهزیستی، زندگی،
دسته بندی : علمی