آن‌چنان از مبنای فلسفی غرب اطلاع نداشت و فردید و آل‌احمد از مجرای هایدگر یا بخشی از ناقدان تمدن غرب به شناخت تمدن غرب روی آوردند. در تفکر این افراد، فرنگ‌شناسی به‌عنوان فرنگ‌گرایی نیست؛ بلکه هدف حفظ فرهنگ بومی است و در این راه حتی راه افراط را نیز پیمودند. مثلاً فردید و آل‌احمد سعی کردند با نقد هایدگری از تمدن غرب، برای فرهنگ بومی و شرقی مشروعیت کسب کنند: اما از آن‌جا که تأکید آن‌ها بیش‌تر روی نقد روشنفکران نوگرا و استفاده‌ی ابزاری از غرب بود، چندان به بررسی وجوه اندیشه‌ی بومی نپرداختند؛ لذا، علی‌رغم زمینه‌سازی برای روشنفکران خویشتن‌گرای این نحله، که پس از این خواهد آمد، قرار نمی‌گیرند.
3-1 روشنفکران خویشتن‌گرا:
عمده‌ی نمایندگان این گروه، علی شریعتی و سیدحسین نصر می‌باشند که با اطلاعات غنی از غرب، روی به شناخت شرق و ایران نهادند. شریعتی متأثر از گفتمان رایج در جهان سوم در آن زمان، به‌ویژه فرانتس فانون، بحث بازگشت به خویشتن اسلامی را راه‌حل اصلی می‌داند و با بررسی وسیع در متون اسلامی، ترویج فرهنگ اسلامی را یگانه راه برون‌رفت از بحران هویتی جاری معرفی می‌کند.پیش از انقلاب ، دکتر علی شریعتی از جمله کسانی به شمار می رفت که در تعیین بحث هویت و سنت و تجدیدنظر در آن مؤثر بود . او با طرح نظریه بازگشت به خویشتن که در واقع بازگشت به فرهنگ و هویت خودی است ، توانست جوانان و دانشجویان را به سوی اسلام جذب کند . مقصود شریعتی از بازگشت به خویشتن، بازگشت به اسلام ناب محمدی (ص)و اسلام راستین علی(ع)، فاطمه (س)و امام حسین (ع)بود . دکتر شریعتی با طرح نظریه مذهب علیه مذهب و تشیع علوی و تشیع صفوی و معرفی پاره ای از ائمه و پیروان راستین آنان مانند حر ، سلمان ،ابوذر ، حجربن عدی ، میثم تمار ، مقداد و مالک اشتر کوشید جوانان را با فرهنگ اصیل اسلامی و چهره های درخشان آن آشنا کند و همدلی ، هم نوایی و همراهی با آموزه ها و رفتار آنها را ملاک هویت مذهبی قرار دهد . شریعتی معتقد بود که هویت باستانی ما ، متعلق به دوره هخامنشیان ، ساسانیان و اشکانیان و پیش از آنهاست. این هویت باستانی وتاریخی را اکنون ما احساس نمی کنیم و قهرمانان و افتخارات آنها نیز در بین ما حیات روشنی ندارند،در حالی که هویت مذهبی بصورت بالفعل ، در روان و وجدان جامعه موجود بوده،حرکت و حیات داشته و زنده است ، در آن عنصر مبارزه، شهادت ،حق جویی و عدالت طلبی ظهور و بروز دارد و این هویت است که اساس زندگی مردم کشور ما را تشکیل می دهد.(مسجد جامعی ، 1383)
نصر به‌عنوان سنت‌گرایی برجسته، مسلط و پرکار، کوشیده است ضمن احیای دوباره‌ی فلسفه و عرفان ایرانی، منزلت مخدوش ایران پس از انقلاب اسلامی را تا حدودی ترمیم نماید؛ علاوه بر این، معاشرت متمادی او با طیف مختلفی از متفکران ایران مانند: سیدجلال‌الدین آشتیانی، محمدحسین طباطبایی، مهدی حایری یزدی و نیز محققان مسایل و فلسفه‌ی ایران مانند هانری کُربَن، توشی هیکو ایزتسو، ویلیام چیتیک و هیوستن اسمیت، سبب شد تا وی نه شیفته‌ی تمدن غرب شود و نه آثار فلاسفه‌ی غرب را کتب ضاله بنامد. نقدهای نصر بر مدرنیته و لوازم تئوریک آن، بیش از همه مورد استقبال و توجه خود اروپایی‌ها و علمای امریکا قرار گرفته است. دیالوگ فلسفی نصر، ضمن پویاسازی کلیت اسلام و اندیشه‌ی ایرانی در برخورد با تمدن نوین غرب، ایرانیان را از حقارت در قبال غربیان برحذر داشته، و به آنان غرور و هویت غنی و اصیلی بخشیده است. نصر، فقط در احیای هویت قدسی، و تأکید بر پیشینه‌ی دیرینه‌ی ایرانیان و شرقی‌ها در فلسفه ورزی متوقف نمانده، بلکه در آسیب‌شناسی فکری ـ فلسفی ایرانیان، استبداد را بیش از استعمار، و کم‌کاری و بی‌عملی ایرانیان را بیش از استیلای فکری غربیان ملامت می‌کند، و تعارض فکری وی با مدرنیته، منجر به تعصب کورکورانه و غرض‌ورزی نمی‌شود. او در عین بازشناسی هویت دیرپای ایرانی، به دلایل رکود و افول آن می‌پردازد؛ نصر معتقد است که جهان اسلام ـ ازجمله ایران ـ در چنبره‌ی مدرنیته، حیران شده است. ایرانیان علی‌رغم پیشینه‌ی تمدنی درخشان و نقش ممتازی که در تأسیس تمدن اسلامی ایفا کرده‌اند، از خاستگاه قدسی خود دور شده‌اند، و تنها طریق کاهش این فاصله‌ی چشمگیر، بازگشت به سنت اصیل، و پرهیز از زندگی بر مدار مدرنیته است. نصر معتقد است که مدرنیته، کلاً زیان‌آور و بعضاً رضایت‌بخش است، اما سنت، کلاً خوب و بعضاً زیان‌آور است .(نصر، 1975: 101)
سیدحسین نصر در قالب یک استراتژی چهار وجهی نظر خود را مطرح می‌کند:
الف- احیای سنت‌های‌اصیل فکری ایران از راه جان بخشیدن دوباره به فلسفه و عرفان اسلامی.
ب- هشدار دادن به ایرانیان در مورد سرشت علوم، فلسفه و تکنولوژی غربی و خطراتی که اخذ آن‌ها برای فرهنگ ایران به بار می‌آورد و بدین‌وسیله توانا ساختن ایرانیان به این‌که به غرب از دیدگاه اقتصادی و نه از روی عقده‌ی حقارت بنگرند.
ج- آگاه ساختن ایرانیان از فرهنگ‌ها و تمدن‌های آسیا به‌عنوان وزنه‌ای متعادل‌سازنده در برابر نفوذ غرب.
د- کوشش در ایجاد راهی که از طریق آن حفظ اصالت فرهنگی ایران در برابر فرهنگ، تکنولوژی و علوم غربی امکان‌پذیر گردد .(نصر, 1361: 47 – 48)
این گروه علی‌رغم ارایه‌ی راه‌حل جدید، باید به دو ملاحظه‌ی اساسی در کارشان توجه داشت:
الف- شناخت و بررسی آن‌ها از شرق و خویشتن اسلامی و اصالت دادن به آن در قبال غرب از طریق روش‌های غربی بود؛ چه اگر از روش علمی و پیشرفته‌ی غرب اطلاع نداشتند، نمی‌توانستند نظرات خود را این‌گونه عرضه دارند.
ب- این همه فراز و نشیب، ما را به جایگاه نخست خود باز می‌گرداند. اگر شرق با عرفان متعالی و جهان‌بینی اسلامی توان مقابله و عرض‌اندام در برابر غرب را دارد، پس چرا تاکنون این کار صورت نگرفته بود یا چه الزامی داشت که با سیر و گشت‌وگذار در فرهنگ‌غرب به این «من اصیل» دست یافت؟ تا این‌جا نظرات این گروه عمدتاً حاصل و برآیند تلاش‌های قبلی بوده است.
4-1- دانشگاهیان روشنفکر:
تا قبل از وقوع انقلاب اسلامی، این گروه از روشنفکران تکامل یافته‌ترین نظرات را در باب هویت ملی ارایه کردند. احسان نراقی، داریوش شایگان و حمید عنایت، دیگر به غرب با نگاه کینه‌توزانه یا شیفتگی نمی‌‌نگریستند و در عین آگاهی و مطالعه‌ی عمیق در باب غرب، به مسایل بومی و هویت گذشته‌ی خود نیز توجه داشتند و در صدد برآمدند تا بهترین راه برون‌رفت را برای سازش بین شرق معنوی و شهودگرا و غرب عقل‌گرا همراه با برتری تکنیکی به‌وجود آورند و این راه را کم‌مخاطره‌ترین گزینه‌می‌دانستند. اگرچه در این راه به نوعی التقاط یا حتی فرصت‌طلبی هم تن دادند. احسان نراقی معتقد بود «امروزه ناگزیریم که واقعیت غرب و حقیقت مشرق را در هم آمیزیم و یگانه کنیم.»(نراقی,1355: 7) او قایل به وام‌گیری گزینشی از غرب برای پرهیز از «از خود بیگانگی» و فقر معنوی بود. داریوش شایگان معتقد به سه بعد هویت است بطوری که بعدها در تشریح و تبیین نظریه ” هویت چهل تیکه ” هویت ایرانی را دارای سه بعد هویت ملی ، دینی و مدرن دانست .( داریوش شایگان ، 1382)
شایگان علی‌رغم فراز و نشیب‌های چندی که در نظرات خود داشت،(غرایاق‌زندی,1380 الف و1381) قایل به این بود که روشنفکران شرقی به خودآگاهی دست یابند و از بنیادهای تفکر غرب نیز اطلاع داشته باشند و در صدد بود با بدیل متافیزیک غیرتاریخی، گوهر و ذات جهان‌بینی اسطوره‌ای را با عالم عقلانی و ژرف‌اندیش غرب پیوند زند. او حتی پا را فراتر می‌نهد و قایل به نوعی هم‌گرایی جهانی و همگونی جهان‌زیست کشورها در قالب ساکنان سیاره‌ی زمین است. «امروزه مشکلات غرب دیگر تنها به غرب منحصر نمی‌شود؛ بلکه به مشکلات سیاره بدل شده است، مشکلات ما نیز هستند و فایده‌ی این دوران در همین است که این بحران تنها به هم‌گرایی کوشش‌ها از همه‌ی جوانب حل خواهد شد».(شایگان, 1378: 289) برای شایگان، هم دست‌آوردهای مدرنیته مهم است و هـم حـالات و سخنـان عرفای بزرگ. او می‌خواهـد شـرق و غـرب را کنار یکدیگر بنشاند؛ به‌طوری که تفکر شـرقی، غـربی شود و غـربی نیز عرفان شــرقـی را بپـذیــرد. او در کتــاب «افسون‌زدگی جدید» به مبـاحثی چـون چنـدگانگی فرهنگـی، تداخـل سطـوح آگاهـی، هویت چهل‌تکه و تفکر سیار می‌پـردازد. از نظـر شایگـان، هم‌زیستی به‌صـورت شبکه، اصـل مهمی است که بر مبنای آن باید از چندگانگی فرهنگ و هویت‌های چهل‌تکه سخن گفت .(نصری ، 1382: 170)
در میان روشنفکران قبل از انقلاب، «عنایت» از تیزبینی خاصی برخوردار بود و نظرات و تلاش‌های وی تأثیرگذارتر بود. او قبل از این‌که امکان هرگونه تلفیق یا التقاط را در نظر داشته باشد، کوشید آن‌ها را با نگاه شناخت‌شناسانه درک کند. مطالعات گسترده در باب فرهنگ اسلامی و ایرانی، تلاش در باب شناخت غرب و ترجمه‌ی آثار مهم غربی همگی در این راستا بوده‌اند. او در عین حال خواستار نوعی شناخت حداکثر بی‌طرفانه و غیرجانبدارانه و به‌دور از افراط و تفریط جهت دست‌یابی به راه‌حل بهتر و مطلوب بود. «ولی اگر فرض ضمنی و اساسی ایران‌شناسی غربی آن بوده است که تمدن غربی به‌ذات و ابدی از تمدن شرقی برتر است، ایران‌شناسان، خود، نباید عکس این خطا را مرتکب شوند و فرض را بر آن بگیرند که همه‌ی چیزهای تمدن و فرهنگ ایرانی مظهر کمال و زبردستی است و هیچ‌گونه انتقادی در آن روا نیست؛ چنان‌که تندروی‌های برخی از محققان ما، واکنش‌های فرهنگی نامطلوبی در نزد برخی از ملل فارسی زبان برانگیخته که کم‌کم با ملاحظات سیاسی نیز آمیخته شده است» .(غرایاق‌زندی,1380 ب: 475) عنایت هم‌چنین جهت شناساندن فعالیت‌های فکری کشورهای مختلف ـ به‌ویژه اسلامی ـ اقدامات شایسته‌ای انجام داد که از زمان مشروطه به بعد بی‌سابقه‌بوده و این امر بر غنای کار او افزوده است.
تلاش دانشگاهیان روشنفکر، آخرین اقدامات و نظرورزی‌های روشنفکران قبل از انقلاب اسلامی بوده است. اگرچه نظرات آن‌ها به نسبت گذشته به غنا و حوزه‌ی وسیع‌تری از نظر فکری و اجتماعی رسیده بود، اما این ابتدای راه بود. به‌عبارتی پایان یک دوره و شروع دوره‌ی جدید بود.
همان طور که ملاحظه شد برای بررسی نظرات اندیشمندان قبل از انقلاب درباره هویت ملی کمی به عقب بر گشته و به بیان نظرات اندیشمندان دوره مشروطه تا آستانه انقلاب پرداختیم حال در آستانه انقلاب لازم دانستم از نظرات شهید مطهری و معمار انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)استفاده نمایم. البته این بدان معنا نیست که نظرات پیش در آستانه انقلاب مطرح نبوده است .
5-1- رهبران اسلامگرا:
استاد مرتضی مطهری، به‌عنوان یکی از

مطلب مرتبط :   اهالی، ساکنان، احداث، خیابان، محلاتی
دسته بندی : علمی