کرده و با رای مثبت خود آن را تصویب نموده اند، درحالی که آمار حقیقی مشارکت به علل مختلف و از جمله به خاطر بی اعتمادی مردم به دستگاه حاکم، بسیار پایین بود. گرایشهای موجود در جامعه، هرکدام به گونه ای مختلف با رفراندوم برخورد کردند: طرفداران جبهه ملی، شعارهایی به صورت تراکت پخش کردند با مضمون «اصلاحات آری، دیکتاتوری نه». روحانیت و گروههای مذهبی از ابتدا با انقلاب سفید مخالفت  کردند و گروههای مرتجع و ملاکین بزرگ نیز با آنکه پول زمینهای خود را دریافت کرده بودند، بازهم با این انقلاب به مخالفت پرداختند، چون هنوز از سهیم شدن در کارخانه وحشت داشتند. کشاورزی ایران از این زمان گرفتار بی برنامگی شد و ازاین هنگام، ورود گندم خارجی افزایش یافت.
درهر صورت، بر اثر این رفراندوم، مخالفان جدیدی به مخالفان قبلی رژیم افزوده شدند ولی این مخالفتها به خاطر اختناق حاکم، در قالب دو ترور خود را نشان دادند: ترور حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت، توسط محمد بخارایی (عضو هیات موتلفه اسلامی) و ترور نافرجام شاه توسط رضا شمس آبادی (عضو حزب مردم ایران) در کاخ مرمر. شمس آبادی توسط محافظان شاه، شهید شد و بخارایی با حکم دادگاههای نظامی رژیم به شهادت رسید. تعدادی از مارکسیستهای جوان و سوسیالیستهای خداپرست، در ارتباط با ترور شاه دستگیر شدند. این مسائل به نوبه خود باعث شدند جو سیاسی هرچه بیشتر خفقان آور شود و مبارزات علیه حکومت، وجهه قهرآمیز به خود بگیرد؛ چنانکه روحانیت نیز پس از مدتها فرازونشیب، مبارزات خود را با اتخاذ یک رویکرد جدید پی گرفت. حضور روحانیت در فرایندهای سیاسی تا آن زمان، عمدتا مبتنی بر دفاع از شریعت اسلام و مبارزه با حاکمان جور و سلطه استعمار بود اما در اواخر دهه 1340، امام خمینی با طرح حکومت اسلامی به عنوان نظام جایگزین بر مبنای شریعت اسلام، رهیافت خود را با محوریت لزوم تغییر در نظام سیاسی، آشکارا اعلام کرد. همین امر سبب شکل گیری رفتار سیاسی خاصی از سوی روحانیت و سایر نیروهای مذهبی در مرحله دیگری از فعالیتهای سیاسی شد. از این پس اندیشه وران مذهبی هرکدام به بازسازی و نوسازی بخشی از اندیشه دینی خود پرداختند. با تکوین مبانی نظری انقلاب اسلامی و قرارگرفتن نیروهای مذهبی در وضعیت انقلابی، چالشی سخت و مستمر میان آنان و رژیم سیاسی درگرفت .(زهیری :149)
همانطور که از مطالب فوق الذکر بر می آید ؛ محمدرضا پهلوی ازهمان ابتدا به طورآشکار، الگوی راهبردی خود را بر سیاستها و اقدامات پدرش استوار کرد. این موضوع در بسیاری از سخنرانیهای وی به صراحت بیان شده است. تا پیش از ورود مفاهیم و پدیده های نوگرایانه، هویت ملی ایرانیان با تکیه بر عناصر ملی بازمانده از ایران باستان و مذهب شیعه که از ارکان استوار و قدرتمند هویت ایرانی به شمار می آمدند، از انسجام و ثبات بیشتری برخوردار بود. با آغاز فرایند نوسازی در ایران، از یک سو ارزشهای سنتی پیشین به چالش کشیده شدند و از سوی دیگر، ارزشهای جدید نیز کاملا استقرار نیافتند. این وضعیت، نوعی دوگانگی فرهنگی و ارزشی را در ایرانیان پدید آورد و اینچنین بحران هویت زاده شد. رهبران رژیم، نهاد مذهب را کنار گذاشتند و به جای آن، باستان گرایی را، به ویژه به خاطر همخوانی  آن با ساخت نظام سلطنتی، مورد توجه قرار دادند. ترویج ایرانی گرایی، با تعریف مجدد از هویت ایرانی آغاز شد. در این تعریف، تعمدا عنصر مذهب مورد غفلت واقع می گردید و سنتهای باستانی، ارکان اساسی این هویت لحاظ می شدند. برگزاری جشنهای شاهنشاهی و تغییر تقویم هجری به تقویم شاهنشاهی از جمله اصلاحاتی بودند که رژیم با هدف ترویج ایران گرایی به راه انداخت. مبدأ تقویم شاهنشاهی، بنیانگذاری شاهنشاهی ایران به دست کوروش بود. این تغییر، ایرانیان را ناگهان از سال 1355.ش به 2535 شاهنشاهی برد. برای استقبال افکار عمومی از این تغییر تقویم تاریخی، طرحی توجیهی برای رسیدن به این هدف تهیه و به اجرا گذاشته شد. پرداختن به میراث گذشته باستانی و وام گرفتن از ارزشهای دوهزاروپانصدساله تاریخ شاهنشاهی ایران، درواقع با هدف تقویت وجهه  ملی شاه برای انجام نوسازی، برنامه ریزی می گردید.(زهیری ، همان :152)
شاه به هنگام سخن گفتن از فلسفه «تمدن بزرگ»، سعی می کرد میان ارزشهای باستانی و «انقلاب سفید» خود پیوندی محکم برقرار  سازد. او با تشریح تمدن آریایی ایرانیان، از رسالت تاریخی آنان سخن می گفت و طرز تلقی خود از رسالت، تمدن و فرهنگ بزرگ ایرانی را حتی به دوره ایران اسلامی نیز سرایت می داد. در مجموع می توان به سه عامل در رویکرد رژیم پهلوی به باستان گرایی اشاره کرد:
1ـ تضعیف مذهب به عنوان مانع نوسازی: تجددگرایی مطلوب دولت، نه فقط با ارزشهای دینی بیگانه بود، بلکه با آنها سر ستیز نیز داشت؛ زیرا در اعتقاد دولتمردان پهلوی، این ارزشها، طرحهای نوگرایانه را تهدید می کردند. بنابراین تفسیر دولت از هویت ایرانی، و نیز سعی دولت در انطباق دادن این هویت با ارزشهای پیش از اسلام، علاوه بر تضعیف مذهب، ایجاد نوعی همسانی میان ارزشهای نظام سیاسی و ارزشهای جامعه ایرانی را نیز هدف گرفته بود.
2ـ کارکرد حل بحران هویت حاصل از فرایند نوسازی: جامعه ایرانی در میانه گذار از ارزشهای قدیمی و عدم استقرار ارزشهای نوین قرار داشت. در چنین شرایطی، کنش منفعلانه تقویت می شود و صورت بندی اجتماعی تغییر می کند. عده ای در دام اقتباس از ارزشهای جدید می افتند و از ارزشهای سنتی روی برمی تابند و دچار ازخود بیگانگی می شوند، گروهی دیگر در محمل ارزشهای سنتی باقی می مانند و غافل از ارزشهای جدید از پویش بازمی ایستند و سایرین نیز متحیرانه تماشا می کنند. بحران هویت در دوره گذار و در زمانی که شکاف میان نسلها، خودنمایی می کند، آشکارتر می شود. محمدرضا پهلوی نیز با برشمردن ویژگی های دوره گذار، اتکا به هویت ملی را که در نگاه وی بر میراث کهن استوار بود، راهکار اساسی برای حل این بحران قلمداد می کرد.
3ـ کارکرد حل بحران مشروعیت: نظام شاهنشاهی برای مبانی مشروعیت خود، به یک پشتوانه مستحکم فلسفی، تاریخی و فرهنگی نیازمند بود و ازاین رو، مبلغان و مروجان نظام، از سنت سه هزارساله شاهنشاهی و فلسفه سیاسی مبتنی بر فرّ شاهنشاهی سخن می گفتند. (همان:154)
اما، علی‌رغم فعالیت‌های گسترده در دوران پهلوی دوم برای بدست دادن تعریفی از هویت ملی ایرانی، به علت بحران ناشی از تقابل تجدد و سنت هم‌چنان هویت ملی ایرانی با چالش‌های اساسی مواجه بود. بحرانی که عکس‌العمل‌های مختلفی را به وجود آورد؛ عده‌ای بر ترک الگوهای سنتی تأکید داشتند و گذار از مرحله‌ی دینی به مرحله‌ی علم تجربی را یک ضرورت عقلانی می‌دانستند؛ گروه دیگر با تأکید بر همزیستی سنت و تجدد، به نوسازی براساس الگوهای دینی اعتقاد داشتند. این گروه شامل طیف گسترده‌ای از علما و اندیشمندان اسلامی می‌شد که می‌توان از جلال آل‌احمد، شریعتی و مطهری به عنوان سرآمدان این جریان نام برد. این گرایش در سال‌های تکوین نهضت اسلامی ابعاد گسترده‌ای به خود گرفت.
6-2-2- دوران انقلاب اسلامی
و دوران انقلاب اسلامی، عصر بازگشت به دین است ؛. رویارویی امام خمینی به عنوان یکی از برجسته ترین اسلام شناسان معاصر با دیکتاتوری رضاخان که موج اول آن با «دین زدایی» اجباری در جامعه ایران شروع شد و «کشف حجاب» از مظاهر عمده آن بود و همچنین ادامه روند هویت زدایی اجباری در طول دوران سلطنت پهلوی دوم نیز به صورت دیگر در دوره های مختلف حیات ایشان ادامه داشت. همه آنچه مطرح شد؛ مشکلات‌هویتی‌خاص‌خود را به‌همراه‌داشت‌. حاصل‌این‌سیاست‌ها نوعی‌افسار گسیختگی‌در اداره‌جامعه‌ایرانی ‌بود که‌سبب‌شد تا نوعی‌تنازع‌در درون‌جامعه‌ایران‌پدید آید و دشواری‌های‌سیاسی‌ِ ناشی‌از مفاسد اقتصادی‌و سیاسی‌نیز این‌تعارض‌را تشدید کرد و طوفانی‌به‌وجود آورد که‌انقلاب‌اسلامی‌سال‌پدید آمد. (جعفریان :همان)
هدف‌مشترک‌و همگانی‌از انقلاب‌، زدودن‌جنبه‌های ‌منفی‌نظام‌قبلی‌، ارتقاء و بهبود زمینه‌های‌مثبت‌آن‌جهت‌توسعه‌هرچه‌بیشتر جامعه‌مدنی‌، تحقق‌حقوق و آزادی‌های‌فردی‌، استقرار نظام‌مردم‌سالار و بالاخره‌حکومت ‌قانون‌بود. (باوند:همان) در فصول بعد به این دوران بطور مفصل خواهیم پرداخت.
جمع بندی فصل
در فصلی که گذشت سعی شد با تکیه بر عناصر هویت ملی ایرانی، ادوار تاریخ ایران تقسیم شود که عبارت بود از :- دوره‌ی باستان- از ورود اسلام تا آغاز صفویه- از آغاز صفویه تا نهضت مشروطیت- از مشروطیت تا ظهور سلسله‌ی پهلوی- دوران سلسله‌ی پهلوی- دوران انقلاب اسلامی.
در دوره‌ی اول، عناصر اسطوره‌ای دین باستانی، جغرافیا و نظام سیاسی نقش مهمی در بحث هویت ملی ایفا کردند . در دوره‌ی دوم، اسلامیت بود که نقش مهمی در هویت ایرانی داشت ؛ در دوره‌ی صفوی نیز با تشکیل دولت ملی، هویت ملی بر عنصر ملیت ایرانی و تشیع متکی می‌شود؛ و اما دوره‌ی قاجارکه با ورود اندیشه‌های غربی و نهضت مشروطیت، هویت ملی ایرانی دچار بحران اساسی می‌شود؛ دوره‌ی پهلوی دوران بازگشت به ایرانیت در مقابل اسلامیت است و دوران انقلاب اسلامی، عصر بازگشت به دین است. از دوران فوق، نهضت مشروطیت و سپس عصر پهلوی دارای اهمیت خاص بودند و سعی شد توضیحات مبسوطی ارائه شود .

مطلب مرتبط :   کبوتر، -، آنندراج، کبوتری، طوقی
دسته بندی : علمی