فکری و اضطراب روانی حاصلی نداشته و گرهی از مشکلات فعلی حاکم بر فرهنگ و تمدن غالب جهان یعنی تمدن غرب نمی گشاید. تنها راه، رجوع دوباره به وحی الهی و آشتی مجدد انسان با خداست اما نه با میانجی گری ارباب کلیسا که تفکرات و رفتار جاه طلبانه آنان از علل اصلی گریز مردم از دین بوده و هست، بلکه با رجوع به کامل ترین و آخرین نسخه وحی الهی و رعایت عدالت در تعیین جایگاه منابع شناخت .(ورزنه ، 1383)
خلاصه اینکه در میان گرایش‌های مختلف هویت ملی ایرانی، استاد مطهری در زمره‌ی علما و روشنفکران مذهبی است، که بر دو مؤلفه‌ی‌اسلامی و ایرانی هویت ملی تأکید دارد. در نظر استاد مطهری، تعریف و ماهیت هویت ملی با تعاریف رایج محافل علمی تفاوت بارزی دارد. ایشان بر اهمیت و نقش مذهب به‌عنوان اصیل‌ترین عنصر در هویت ملی تأکید دارد، و بقیه عناصر را در قالب دینی و مذهبی معنا و هویت می‌دهد؛ پس در نظر وی عناصر غیردینی نقش ثانوی دارند.
این دیدگاه مطهری درباره‌ی هویت ملی، به نظر ایشان درباره‌ی ملیت نیز قابل تطبیق است؛ یعنی، از نظر او عناصر گوناگون ملیت چون: زبان، نژاد، سنن، جغرافیا و غیره اصالت دایمی نداشته، و در قوام ملیت نقش اساسی ندارند، بلکه آن‌چه عنصر قوام دهنده‌ی ملیت است، وجود درد مشترک در انسان‌ها می‌باشد که آن درد ظلم و بی‌عدالتی و طلب عدالت و آزادی است.
و در نهایت‌این‌که از دیدگاه مطهری، ایرانیان با گرایش به اسلام، ضمن این‌که هویت گذشته‌ی خود را از حفظ کرده‌اند، با جذب تعالیم متعالی و روح‌بخش اسلام، و با بهره‌گیری از ویژگی‌های اخلاقی فرهنگ ایرانی، به بارور کردن فرهنگ و تمدن اسلامی پرداختند و توانستند با تحکیم هویت ایرانی، به هویت دینی خود نیز معنای جدیدی بدهند.
با توجه به موضوع پژوهش و نقش پر اهمیت امام خمینی (ره) در جریان انقلاب اسلامی بر خود واجب دانستم از کلام امام روح اله استفاده نموده و تصویری از سخنان گوهربار این ابرمرد تاریخ معاصر را انعکاس دهم تا هم در اغنای نوشتار مرا یاری رساند و هم مخاطبان را ازخواندنش بهره مند . امام خمینی (ره) از جمله‌متفکرانی‌است‌که‌بر هویت‌ملی‌به‌عنوان‌یک‌مفهوم‌مهم‌و کلیدی‌تأکید دارد و شناخت‌و تبیین‌دقیق‌آن‌را مهمترین‌عامل‌شناخت‌اهداف‌و جهت‌گیری‌های‌هر نوع‌حرکت‌اصلاحی‌و نوسازی‌در کشورهای‌جهان‌سوم‌می‌داند.
همان طور که می دانید به دنبال استقرار دیکتاتوری رضاخان، موج اول «دین زدایی» اجباری در جامعه ایران شروع شد که «کشف حجاب» از مظاهر عمده آن بود. این روند یعنی هویت زدایی اجباری یکی از مهمترین مؤلفه های هویت ملی ایران در طول دوران سلطنت پهلوی دوم نیز به صورت دیگر ادامه داشت. رویارویی امام خمینی به عنوان یکی از برجسته ترین اسلام شناسان معاصر با این جریان در دوره های مختلف حیات ایشان ادامه داشت. ایشان در اولین مرحله با نگارش کتاب «کشف اسرار» پاسخگویی به شبهاتی که علیه اعتقادات شیعه و روحانیت مطرح شده بود را به عهده گرفتند. هر چند محور اصلی این کتاب «رد سخنان وهابیه» بود. (کشف اسرار،1322 : 10) اما همچنان که یکی از محققان تذکر می دهد: «از شاخصهای مهم کتاب کشف اسرار، دعوت امام به بازگشت به هویت اسلامی است که سالیان دراز به دلایل مختلف از جمله استبداد حکام و غفلت علما و خواب زدگی توده ها مورد فراموشی قرار گرفته بود.» (اخوان کاظمی، 1377: 65).
این امر در دوره های بعدی حیات حضرت امام و پس از قرار گرفتن ایشان در مقام مرجعیت وارد مراحل جدیدی شد. البته موضع گیریهای ایشان در باب هویت و هویت ملی مانند سایر موارد در چهارچوب اصول و مبانی کلی افکار ایشان بیان شده است. اصولی چون «شناخت و اعتقاد به اسلام به عنوان دینی جامع، جاودان و همیشگی»، «معتقد بودن به حفظ و بقای استمرار دیانت اسلام». «جدایی ناپذیر دانستن دین از سیاست» و «به کار گرفتن اجتهاد همراه با ملحوظ داشتن نقش زمان و مکان». (حسنی، 1378 : 120 ـ 111)
در باب عناصر هویت‌ملّی‌در ایران‌از دیدگاه‌امام‌خمینی‌گفته‌شد که‌امام‌خمینی‌ملت‌را به‌عنوان‌یک‌واحد سیاسی‌اجتماعی‌جهان‌معاصر به‌رسمیت‌می‌شناسد و آن‌را عامل‌شناسایی‌جوامع‌انسانی‌از یکدیگر می‌داند. برهمین ‌اساس‌ایشان‌از هویت‌ایرانی‌اسلامی‌سخن‌می‌گوید و خواستار تقویت‌و احیای‌آن‌می‌گردد.(امام خمینی ،1378ج22)
در سخنان‌و دست‌نوشته‌های‌امام‌خمینی‌و به‌صورت ‌واژه‌هایی‌همچون‌هویت‌ایرانی‌اسلامی‌و هویت‌اسلامی‌به‌کار رفته‌است‌. امّا واژگانی ‌که‌به‌معنای‌هویت‌هستند، به‌طور گسترده‌ای‌در سخنان‌ایشان‌به‌کار رفته‌است‌. مانند مفاهیمی‌همچون‌«ما» (درمقابل‌دیگری‌) و یا مفهوم‌«خود»، «خودی‌»، «شرقی‌»، «ایرانی‌»، «اسلامی‌» (درمقابل‌غربی‌) و یا ملت‌ایران‌، مردم‌ایران‌و ایرانیان.
در بررسی‌سخنان‌امام‌درباره «خود» و «ما» – به‌عنوان‌دورکن‌هویت‌ملی‌می‌توان ‌به‌شاخص‌هایی‌که‌از نظر ایشان‌عناصر سازنده‌هویت‌ملی‌می‌باشند، اشاره‌کرد. وی ‌در سخنان‌خود بر اصطلاحاتی‌همچون‌«شخصیت‌ایرانی‌اسلامی‌»، «انسان‌اسلامی‌»، «آدم‌اسلامی‌شرقی‌»، «موجود شرقی‌اسلامی‌»، «مغز شرقی‌»، «انسان‌خودمانی‌»، «انسان‌ایرانی‌اسلامی‌» و «مغز اسلامی‌انسانی‌» تأکید دارد و معتقد است‌که‌باید برای‌تحقق‌آنها به‌عنوان‌”خود واقعی‌” کوشید. به‌نظر وی‌این‌«شخصیت‌ایرانی‌اسلامی‌شرقی‌انسانی‌» گم‌شده‌است‌و به‌جای‌آن‌«شخصیت‌غربی‌»، «انسان‌غربی‌»، «فکرغربی‌» و «مغزغربی‌» نشسته‌است‌.
مثلاً ایشان‌می‌گویند:«به‌جای‌یک‌موجود شرقی‌اسلامی‌، یک‌موجود غربی‌بر ما تحمیل‌شده‌که ‌خودمان‌را گم‌کرده‌ایم‌. به‌جای‌مغز شرقی‌، مغز غربی‌نشسته‌است‌… حالا طوری‌شده‌ایم‌که‌دیگر خودمان‌هم‌نمی‌توانیم‌خود را بفهمیم‌خودمان‌را گم‌کرده‌ایم‌به‌جای‌خودمان‌یک‌موجود غربی‌نشسته‌است‌.» (امام خمینی ،1361 ،ج‌: ‌و 26)
امام‌با نفی‌از خودبیگانگی‌تمامی‌تلاش‌خود را برای‌معرفی‌ «خود واقعی‌» به‌کار می‌گیرد و در توصیف‌آن‌بر جایگزینی «انسان‌ایرانی‌اسلامی‌» و «انسان‌خودمانی‌» به‌جای‌  «انسان‌بیگانه‌با خود» تأکید دارد. آن‌چه‌که‌از محتوای‌سخنان‌امام‌خمینی‌می‌توان‌دریافت‌این‌است‌که‌منظور ایشان‌از این‌ «خود» نوعی‌«خود فرهنگی‌» است‌که‌مرکزیت‌آن‌را یک‌فرهنگ‌اسلامی‌انسانی‌تشکیل‌می‌دهد. وقتی‌ایشان‌از شرق سخن‌می‌گوید در واقع‌شرق را منشاء فرهنگ‌اسلامی‌می‌داند و معتقد است‌:
«شرق یک‌فرهنگ‌اسلامی‌دارد که‌مترقی‌ترین‌فرهنگ‌است‌، با این‌فرهنگ‌اسلامی‌باید تمام‌احتیاجاتش‌را اصلاح‌کند و دستش‌را پیش‌غرب ‌دراز نکند.» (همان‌، ج‌:71)
ایشان مخالفت شدید ایشان با تقلید صرف از اروپا و کشورهای غربی بود. امام از زوایای مختلف مسأله خودباختگی ایرانیان، مسلمانان و شرقیان را مورد توجه قرار داده و عواملی چون مرعوب شدن در مقابل پیشرفتهای غرب، ضعف نفس، خودکم بینی، القائات غلط و تبلیغات غربی ها را از جمله علل خودباختگی عنوان نموده اند. (حاضری، 1377 : 33 ـ 1) به عنوان نمونه می فرمایند:
«ملتهای شرقی که به واسطه تبلیغات داخل و خارج، به واسطه تعلیمات عمال داخلی و خارجی، رو به غرب آورده اند و قبله آمالشان غرب است و خودشان را باخته اند و نمی شناسند خودشان را، مآثر و مفاخر خودشان را گم کرده اند و خودشان را باخته اند و گم کرده اند… اینها اولیایشان طاغوت است… و همه بدبختیهای شرقیها هم، از آن جمله ماها… همین است که خودمان را گم کردیم… لهذا می بینید که هر چیزی که در ایران هست، تا یک اسم غربی نداشته باشد، رواج ندارد… همه چیزمان باید رنگ غربی داشته باشد.» (صحیفه امام ، جلد 9: 460)
البته ایشان در تقلید از مکتبهای غیرتوحیدی تفاوتی میان شرق و غرب قائل نبودند و جوانها را از هر دو برحذر می داشتند:«بازی می دهند جوانهای ما را! هر دو دسته بازی می دهند، هم غرب ما را بازی می دهد… هم شرق ما را ملعبه کرده و تا این گول خوردنها هست، تا این غربزدگی و شرقزدگی در ملت ما هست، هیچ امیدی به اصلاح نیست.»(صحیفه امام، جلد 9 :515)
امام در جای‌دیگری‌می‌گویند:
«مکتب‌بزرگ‌اسلام‌که‌در شرق است‌، شرق او را گم‌کرده‌است‌، تا شرق این‌مکتب‌را پیدا نکند و نفهمد که‌مکتبش‌چه‌است‌و خودش‌چه‌است‌و خودش‌هم‌یک‌موجودی‌است‌و کشورش‌هم‌یک‌کشوری‌است‌نمی‌تواند با غرب‌مقابله‌کند.» (همان‌، ج‌: 238)
هم‌چنین‌آنگاه‌که‌از ایرانی‌و فرهنگ‌ایرانی‌سخن‌می‌گوید در واقع‌منظور وی‌نوعی‌فرهنگ‌نژادی‌و قومی‌نیست‌. وی‌این‌«نژادپرستی‌ها» را یک‌«مسأله‌بچه‌گانه‌» می‌داند و «قضیه‌نژادبازی‌» را «ارتجاعی‌» ذکر می‌کند. (همان‌، ج‌:‌) از نظر ایشان‌، گرچه‌در تاریخ‌ایران‌، «گبریت‌» هم‌وجود داشته‌است‌(همان‌، ج‌: 203 ) .امّا ایران‌را به‌عنوان‌یک‌زادگاه‌محترم‌می‌داند و ملیت‌را در حدود اسلام‌قابل ‌قبول‌می‌داند؛ لکن‌اساس‌را اسلام‌ذکر می‌کند (ر.ک‌. به‌: همان‌، ج‌: 203 و ج‌: 50)و ایشان می‌افزایند:
«ملی‌به‌معنای‌صحیح‌آن‌، نه‌آن‌چه‌روبروی‌اسلام‌عرض‌اندام‌کند.» (همان‌، ج‌:‌)
او معتقد است‌:«ملت‌ایران‌یک‌نقطه‌اتکایی‌دارد و آن‌اسلام‌است‌.» همان‌بر این ‌اساس‌منظور وی‌از فرهنگ‌ایرانی‌در واقع‌فرهنگ‌ایرانی‌اسلامی‌است‌که‌دارای‌جنبه‌انسانی‌اسلامی‌می‌باشد.
بنابراین‌به‌نظر می‌رسد در دیدگاه‌امام‌خمینی‌عنصر اصلی‌و کلیدی‌هویت‌ملی‌ایرانیان‌، فرهنگ‌اصیل‌اسلامی‌است‌که‌فرهنگی‌انسانی‌، سالم‌و مستقل‌(همان‌، ج‌، ص‌و ج‌: 238) است‌و توانایی‌ساختن‌انسان‌هایی‌مستقل‌و کشوری‌قدرتمند را دارد.
ایشان اسلام را از ملیت و ملی گرایی مهم تر می دانستند. از نظر ایشان:«اسلامی بودن، بیش از ایرانی بودن بین افراد ملت ایران روابط مستحکم برقرار کرده است.»(صحیفه امام ،جلد 4 : 508)
برای درک این نظر امام باید توجه داشت که معمولاً حاکمان طاغوتی و غربزدگان در کشورهای اسلامی و خصوصاً در دوره رژیم پهلوی در ایران، سعی می کردند ملی گرایی را در برابر اسلام قرار داده و دین را تضعیف نمایند. با توجه به این روند بود که امام تأکید داشتند:
«ما ملیت را در سایه تعالیم اسلام قبول داریم… ملت، ملت ایران است، برای ملت ایران هم، همه جور فداکاری می کنیم، اما در سایه اسلام است، نه اینکه همه اش ملیت و همه اش گبریت! ملیت، حدودش حدود اسلام است و اسلام هم تأیید می کند او را، ممالک اسلامی را باید حفظ کرد، دفاع از ممالک اسلامی جزء واجبات است، لکن نه اینکه ما اسلامش را کنار بگذاریم و بنشینیم فریاد ملیت بزنیم و «پان ایرانیسم».»(همان ،جلد 10 : 124)
همچنین یکی دیگر از دلایل انتقاد حضرت امام از ملی گرایی آن بود که معمولاً استعمارگران

مطلب مرتبط :   گفتمان، انقلاب، اسلام، هویت، اندیشۀ
دسته بندی : علمی