اسلام و ایران متکی است و در این میان، وی دین اسلام را مهمترین مؤلفه هویت ملی
میشناسد. او بر بررسی خدمات متقابل اسلام و ایران پرداخته است. وی خدمات اسلام به ایران را شکوفایی نبوغ ایرانی، از بین رفتن خرافات دینی و قرار دادن ایرانی در اوج افتخارات جامعه اسلامی دانسته است. او در نهایت عنصر اصلی هویت ایرانی را در گرایش به اسلام و تعالیم اسلامی
میداند .(حاجیانی:224)
عبدالکریم سروش ذهنیت کنونی ایرانیان را شامل عناصری از سه فرهنگ ایران باستان، اسلام و غرب دانسته است. عناصر فرهنگ ایرانی مثل زبان فارسی، تقویم شمسی و پارهای آداب و رسوم بر ذهنیات ایرانیان اثرگذار است از فرهنگ اسلامی نیز فقه و کلام و تصوف غالب است و البته آداب و رسوم، هنر، معماری، ازدواج و تعلیم و تربیت هم ماهیت و رنگ اسلامی دارد. از فرهنگ غربی هم علم و فلسفه، تکنولوژی، سیاست و نهادهای جدیدش بانک، دانشگاه، پارلمان در فرهنگ و هویت ایرانی وجود دارند، وی بر وجود روابط ناموزون میان این سه جریان تأکید دارد. (سروش، 159:1377) و باور دارد که راه برون رفت از این بحران، تدبیری معرفت شناسانی در باور و فهم دینی و همخوان سازی معرفت برون دینی و مدرن و نیز خود سنتی با عصر مدرن است .(همان)
مجموعه تفکرات عبدالحسین زرینکوب به عنوان یکی از معتبرترین اندیشمندان و مورخان تاریخ ایران نشان میدهد وی در بازیابی هویت ایرانی از عناصر فرهنگی، انسانی (هویت انسانی) هویت ایران باستان، ایران دوره اسلامی و دستاوردهای ناشی از فرهنگ و تمدن غرب به صورت تلفیقی بهره گرفته است. روش و نگرش او به مسئله هویت (ایرانی) به دور از افراط و تفریط بوده و ناشی از واقعگرایی او در تاریخ نگاری است. وی دنباله رو تاریخ نگاری معاصر ایران (و در پی حسن پیرنیا، عباس اقبال و دیگران نظریه پردازی کرده است) صاحب نگاه ادبی خاصی بوده و سعی کرده ضمن ترسیم سازگاری اسلام با فرهنگ ایرانی، گذشته باستانی را به دوران بعد از اسلام پیوند دهد و قرون نخستین اسلامی را «استمرار گذشته باستان» آن نشان دهد. (زرینکوب، 5:1368) وی ورود اسلام به ایران را «تداوم زندگی گذشته در روشنی یک افق تازه»
میداند او به شدت بر همسازی هویت ایرانی با اصول انسانی توجه کرده و تسریح نموده که ابعاد هویت ایرانی تک پایه نبوده است. وی به ویژه بر فرهنگ تلفیقی ایرانی – اسلامی توجه کرده است.
علی شریعتی نیز بر تعامل و همزیستی هویت ایرانی و هویت اسلامی تأکید کرده و در پی اثبات آن است که ایرانیان نمیخواهند هیچ یک از ابعاد هویتی خود (ملیت مذهب) را فدای دیگری کنند. (شریعتی، 1361: 73-72)
محمود سریع القلم با اشاره به منابع خاص هویتی در هر کشور و مشکلات مربوط به ساماندهی و استقرار منابع هویتی، به سه منبع مهم هویت ایرانی یعنی اسلام، ایران، لیبرالسیم غرب توجه داشته و به ضرورت حل و فصل مشکلات فیمابین آنها و ایجاد نوعی هارمونی در آنها پرداخته است وی بر وجود
چالشها، تضادها و بحرانهای مهم بین منابع ملی، دینی و لیبرالسیم غربی در ایران معاصر تأکید کرده و علیرغم اشاره به اینکه مردم در زندگی خود با این تفکیکها کاری ندارند، معتقد است کانونهای قدرت در ایران تحت تأثیر این جریانات هویتی به شدت ناسازگارند و به این اوضاع با توجه به روحیه غیر تعاملی میان ایرانیان تأثیرات وخیمی به جا خواهد گذاشت (علیخانی، 5:1383)
حمید احمدی با بررسی تاریخی خود بر رهیافت سازگاری دین و ملیت تأکید کرده و در مقابل اصرار داشته که گفتمان تقابل میان اسلام و ا یران سابقه طولانی نداشته است. (احمدی، 55:1383) بلکه ریشه آن به خارج از ایران و به مسائل دولت عثمانی و اعراب باز میگردد. چرا که در ایران نویسندگانی همچون ملبوی، حمزه اصفهانی، ابنبلخی، دینوری و… اعتقاد به ایده سازگاری ایران – اسلام داشتهاند و معتقدان به رویاروییهای این دو در تاریخ نادر بودهاند. (همان: 67) همچنین مخالفت بعضی نویسندگان و شعرا با مذهب و تأکید بر عنصر ملی هویت ایرانی به معنی مخالفت با عنصر معنوی هویت ایرانی بویژه دین اسلام نبوده است. (همان: 74)
مرتضی ثابتفر تاریخ ایران باستان و اسطورهها و فرهنگ ملی ایران باستان ، فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی معاصر را عناصر بنیادی تشکیل دهنده هویت کنونی ایرانی دانسته است (احمدی، 252:1383) وی تأکید کرده است دین باستانی ایرانیان و نیز اسلام تأثیر مهمی بر هویت ایرانی داشتهاند. تقی آزاد ارمکی ضمن تأکید بر امکان آشتی و دوگانگیهای معرفتی و روشن شناختی و نیز هویتی در فرهنگ ایرانی و وجود توأمان ارزشهای جهانی، ملی، محلی، بومی و اسلامی بر این مسئله تصریح کرده است که «زندگی یومیه ارزشهای جهانی» ارزشهای بومی و محلی به جای تقابل، با هم تعامل دارند و با همدیگر زیست میکنند؛
یعنی با هم حالت پیوندی، دارند با هم زیست میکنند و با هم کنار میآیند. وضعیت واقعی این منابع چندگانه و چند وجهی در هم تنیده شدگی و تفکیکناپذیری آنها است؛ به نحوی که هم در کنار هم بطور مسالمتآمیز زندگی کرده و بین باورها و سنتهایشان و دادههای فرهنگ جهانی پیوند و سازگاری برقرار کردهاند»، (آزاد در: اکبر عباسزاده، 87:1384) او معتقد است برای شهروندان ایرانی نمیتوان جهان ایرانی، جهان اسلامی و جهان غربی را از یکدیگر جدا کرد و گفت جامعه ایران وضعیت چند لایه ، تزاحم گونه و در حال فروپاشی دارد. (همان)
محمدرضا تاجیک، هویت انسان ایرانی در دوران جدید را همچون پاندولی در میان سه گفتمان اسلامیت، ایرانیت و عربیت در نوسان تلقی میکند و استراتژی برتر روشنفکر ایرانی را اختلاط و پیوند این سه گفتمان در اشکال گوناگون و شکل دادن به یک هویت ترکیبی میدانند .(تاجیک، 169:1379) وی
بر ضرورت آشتی دادن معرفت شناسی سه پارادایم و سازواره کردن چند گفتمان غیر قابل تطابق و در نتیجه بر رد رابطه حاصل جمع صفر بین غرب و اسلام (و ایرانیت و اسلامیت) تأکید کرده است.
او همچنین بر گونه چهارم هویت ایرنی یعنی خلقها (اقوام) و نیز هویت امت اسلامی که بعد از انقلاب اسلامی تبلور یافته توجه کرده است. (همان: 273-172)
امیر نیک پی نیز با در نظر گرفتن سه عنصر ایرانیت، اسلامیت و غربی تصریح کرده است که ما اصلاً جامعه خالص، فرهنگ خالص و جمع خالص نداریم. چنین چیزی در طول تاریخ وجود نداشته، نخواهد داشت و ترکیبی شدن هویتها پدیدهای مدرن نیست. (نیکپی، 1383: 3-222) علاوه بر آن جهانبگلو و ضمیران و ترکیب بودن و چندگانه بودن هویت ایرانی توجه داشتهاند .(قیصری، 1383: 220-246)
موسی نجفی، دیدگاه خود در خصوص هویت ایرانی را با تأکید بر «نظریه ذات» پیرامون مطرح کرده است. او کوشیده است تا بر پایه رویکرد شهید مطهری «نظریه ذات» خود را مطرح کند. طبق نظریه ذات، هر ملتی برای خود ذاتی دارد که حقیقتی را بیان میکند و این حقیقت خواهی و دینداری است و چون اسلام دارای این عنصر متعالی است، بنابراین اسلام مطابق ذات و روح ملی ایرانیها است. به نظر نجفی، از آنجایی که اجزاء حقیقت اسلام با روح ملی ایرانیها تناسب دارند، بنابراین با گذشت زمان گرایش ایرانیها به طرف اسلام و شکلگیری بیشتر این هویت همراه شده و هنگام با آن «تکاپوی شدن» در جوهر ملی ایران تکامل یافته است. وی جوهر، روح یا ذات ملی ایرانیان را معنویت خواهی، حقیقت یابی و عدالت طلبی دانسته و معتقد است به همین دلیل ایرانیان توانستهاند بین اسلام و عربیت تفاوت قائل شوند.
او معتقد است که نخبگان جامعه ایرانی به طور مستمر مشغول نظام سازی و نهاد سازی در سطح سیاسی
و حکومتی برای پیگیری جوهره و ذات یا روح ملی خود بودهاند و از هر راهی بدین منظور بهره بردهاند .(حسینزاده، 10:1386)
ابراهیم غلامپور آهنگر سه پایه اصلی هویت ملی را شامل هویت ایرانی، هویت اسلامی و هویت مدرن میداند که برای هر کدام شاخصهای متفاوتی را بر شمرده است. وی ذیل شاخصهای هویت ایرانی موارد چون: سرزمین ایران، تمدن ایرانی، رستم، سهراب…، مردانگی، غیرت را مطرح کرده است و شاخصهای هویت اسلامی را امت اسلامی شیعه، حضرت علی، امام حسین و… ولایت فقیه، امر به معروف و… دانسته و آزادی خواص، دانشگاه، انتخابات آزادی بیان و اندیشه، ناسیونالیسم، شهروندی، عقلگرایی و… را به عنوان شاخصهای هویت مدرن بیان داشته است ضمناً پیش فرض اصلی نویسنده، ترکیبی بودن و امکان
همنشینی این عناصر سهگانه است. (غلامپور آهنگر، 1386: 124-99)
مروری بر متون موجود و معاصر درباره هویت و هویت ملی در جامعه ایران نشان میدهد که تقریباً همه نویسندگان اذعان دارند که هویت ایرانی در عصر حاضر چند رگه و چند عنصری است و شاید بتوان
گفت این نوع برداشت متفکران معاصر نقطه تمایزشان با متفکران و اندیشمندان دوران قاجار و مشروطه و اندیشمندان قبل از انقلاب میباشد. در تقسیمبندی نهایی اندیشمندان قبل از انقلاب با توجه به نظراتشان آنها را به رویکردهای تک عنصری یا چند عنصری تقسیم نمودیم. امّا حال با توجه به آنچه گفته شد؛ نظریه غالب میان متفکرین معاصر گویای چند عنصری بودن هویت ملی میباشد. پس در اینجا مبانی تقسیمبندی نظرات معاصر را نحوه ترکیب و کیفیت روابط میان عناصر سازنده هویت ملی در نظر میگیریم. در این تقسیمبندی چهار گروه متصور میباشد. گروه اول گروهی هستند که اعتقاد به سازگاری، انسجام درونی، تطابق و همخوانی میان عناصر هویت ایرانی دارند. از جمله این افراد میتوان به فرهنگ رجایی اشاره داشت به نظر فرهنگ رجایی میان چهار بُعد ایران، اسلام، تجرد و سنت هماهنگی وجود دارد و سازگاری بر آنها حاکم است. مثال دیگر آزاد ارمکی است که مشابه این عقیده را داراست. گروه دوّم به تعارض، ناهمخوانی و ناسازگاری میان عناصر سازنده هویت ملی توجه دارند و هویت ملی را در شرایط کنونی مغشوش، بحرانی و نامتعادل میدانند.
این عده معتقدند که عناصر و مواد هویت ایرانی در سطوح مختلف و بنا به دلایل معرفتی، هستی شناختی و جامعه شناختی نمیتوانند با هم تعامل مثبتی داشته باشند و در نتیجه موجب بلاتکلیفی در عرصه عمل اجتماعی میشوند. مثل نظریه سروش. گروه سوم تا حدودی به تداخل و تا حدود کمی به ناسازگاری در هویت ایرانی اذعان داشتهاند و با طرح نظریه بریکلاژ یا
مرقعکاری به وجود پارهای ناهماهنگیهای معرفتی شناختی از یک سو و تلفیقگرایی در هنگام عمل اجتماعی فرهنگی از سوی دیگر، توجه دارند. مانند شایگان گروه آخر به ساختار لایهای هویت ایرانی اشاره کردهاند و لایهها یا قشرهای اوّلیه را اصلی، مهم و ذاتی دانستهاند. این گروه در واقع بین
تلفیقگرایان و تک پایهگرایان قرار میگیرند. چرا که از سویی

مطلب مرتبط :   عقل، نفوس، ، ابن‌سینا، فعّال
دسته بندی : علمی