تلاش می کردند با سوءاستفاده از ملی گرایی، کشورهای اسلامی را در مقابل یکدیگر قرار دهند:
«این که من مکرر عرض می کنم که این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای این است که این ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار می دهد و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت کذا را در مقابل کذا. اینها نقشه هایی است که مستعمرین کشیده اند که مسلمین با هم مجتمع نباشند.» (همان، جلد 13: 87) همچنین امام در جای دیگری می فرمایند:
«اسلام در عین حالی که وطن را ـ آنجایی که زادگاه است ـ احترام می گذارد، لکن مقابل اسلام قرار نمی دهد. اساس، اسلام است. اینها دیگر بقیه اش فرعند.» (همان، جلد 13: 168)
به این ترتیب هرچند نمی توان در سخنان و سیره رفتاری امام خمینی موردی یافت که ایشان عناصر اصیل هویت ایرانی را طرد کرده باشند، اما نظر به سوءاستفاده از این عناصر در دوره پیش از انقلاب اسلامی، ایشان رعایت اعتدال در این موارد را توصیه می نمودند. به‌نظر ایشان‌:
«فرهنگ‌اساس‌ملت‌است‌، اساس‌ملیت‌یک‌ملت‌است‌، اساس‌استقلال‌یک‌ملت‌است‌لهذا آنها کوشش‌کردند فرهنگ‌ما را استعماری‌کنند تا نگذارند انسان‌پیدا شود آنها از انسان‌می‌ترسند.» (همان‌، ج‌: 40)
و تکیه‌بر فرهنگ‌اصیل‌اسلامی‌می‌تواند به‌بازیابی‌هویت‌خود و تکوین ‌اعتماد به ‌نفس‌ملی‌و ساختن‌انسان‌دارای‌تفکر مستقل‌بیانجامد.امام‌خمینی‌برخلاف‌کسانی‌که‌بر عناصری‌همچون‌نژاد، سرزمین‌، رنگ‌، جنس‌تأکید می‌کنند، معتقد است‌:
«اساساً فرهنگ‌هر جامعه‌هویت‌و موجودیت‌آن‌جامعه‌را تشکیل‌می‌دهد.» (همان‌، ج‌:160 )
براین‌پایه‌، وی‌فرهنگ‌را بالاترین‌و والاترین‌عنصری‌می‌داند که‌در موجودیت ‌جامعه‌دخالت‌دارد. و با انحراف‌فرهنگ‌، هویت‌جامعه‌دچار آسیب‌جدی‌می‌شود و با ارتاق فرهنگ‌مخالف‌، هویت‌جامعه‌مستهلک‌شده‌و موجودیت‌خود را از دست‌می‌دهد (همان)
امام‌خمینی‌با شناخت سرشار ، شناخت‌و احیای‌هویت‌ملی‌را رمز استقلال‌و قدرت‌کشور و مانعی‌در راه‌گسترش‌سلطه‌قدرت‌های‌جهانی‌می‌داند وی‌همواره‌تأکید دارد:«هیچ‌نحو استقلالی‌حاصل‌نمی‌شود الا اینکه‌ما خودمان‌رابشناسیم‌.» (همان‌، ج‌:‌)
در جای‌دیگری‌می‌گوید:«ما تا تمام‌حیثیت‌خودمان‌را نفهمیم‌، نفهمیم‌که‌چه‌بودیم‌، ما در تاریخ‌چه ‌بوده‌و چه‌هستیم‌، چه‌داریم‌، تا اینها را نفهمیم‌استقلال‌نمی‌توانیم‌پیدا کنیم‌» (همان‌، ج‌: 74).
و یا «هیچ‌ملتی‌نمی‌تواند استقلال‌پیدا بکند الا اینکه‌خودش‌، خودش‌را بفهمد مادامی‌که‌خودشان‌را گم‌کردند و دیگران‌را جای‌خودشان‌نشاندند استقلال‌نمی‌توانند پیدا کنند.» (همان‌، ج‌: 183).همانطور که از سخنان امام بر می آید ؛ علاوه بر مخالفت با غربزدگی و شرقزدگی، همواره استقلال فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و غیره را به عنوان مقدمه و شرط مهم برای بازسازی هویت ملی عنوان می کردند. البته اولین گام برای استقلال از نظر ایشان رهایی از وابستگی فکری بود. به عنوان نمونه می فرمایند:
«و تا این وابستگی فکری هست در ما که همه نظرمان به این است که ما همه چیزمان را از غرب باید بیاوریم و هروقت هم که هر عیبی پیدا می کنیم غرب باید این را معالجه بکند، تا این وابستگی هست، ما نمی توانیم استقلال پیدا کنیم. هیچ نحو استقلال حاصل نمی شود، الا اینکه ما خودمان را بشناسیم که ما خودمان هم فرهنگ داریم؛ خودمان هم همه چیز داریم و احتیاج به غرب در این امور نداریم.»(صحیفه امام ، جلد 10: 229)
ایشان بازگشت به اصالت ملی و اسلامی را برای همه مسلمانان جهان ضروری می دانستند:
«من امیدوارم که مسلمانان جهان در آستان قرن حاضر گرفتاریهای خود و منشأ آن را به درست بررسی کنند و با اتحاد همه جانبه و اتکال به اسلام و در زیر پرچم پرافتخار آن از قید و بندهای استعمارگرانه رهایی یابند… چاره و یا مقدمه اساسی، آن است که ملت های مسلمان و دولت ها اگر ملی هستند کوشش کنند تا وابستگی فکری خود را از غرب بزدایند و فرهنگ و اصالت خود را بیابند و فرهنگ مترقی اسلام را که الهام از روحی الهی می گیرد، بشناسند و بشناسانند.»(صحیفه امام ، جلد 10: 395)
از نظر ایشان مسلمانان تا هویت و «خود» گم کرده خود را نیابند نمی توانند در مقابل سلطه همه جانبه غرب به استقلال واقعی دست پیدا کنند.
او رمز قدرت‌و عظمت‌کشور را «بازگشت‌به‌خویشتن‌خویش‌» و «خودباوری‌» می‌داند و شرط‌آن‌را تحقق‌این‌امر می‌داند که‌افراد یک‌جامعه‌بفهمند که‌ما هم‌خودمان ‌موجودیتی‌داریم‌که‌آن‌موجودیت‌در فرهنگ‌ما تبلور یافته‌است‌. (همان‌، ج‌: 166) وی‌در این‌باره ‌می‌افزایند:
«ماها الآن‌خودمان‌را گم‌کرده‌ایم‌، مفاخر خودمان‌را الآن‌گم‌کرده‌ایم‌، تا این‌گم‌شده‌پیدا نشود شما مستقل‌نمی‌شوید. بگردید پیدایش‌کنید.» (همان‌، ج‌: 59)
وی‌علت‌انحطاط‌جوامع‌و عقب‌ماندگی‌ملل‌مشرق زمین‌را همین‌امر می‌داند و معتقد است‌که‌غرب‌با انگیزه‌تسلط‌بر شرق با طرح‌ایدئولوژی‌یکسان‌سازی‌سعی‌کرد تا آنها را از هویت‌خود بیگانه‌و تهی‌سازد و به‌آنها تلقین‌کند که‌چیزی‌برای‌ارائه‌ندارند و در همه‌امور نیازمند غرب‌می‌باشند. القای‌این‌تفکر مهم‌ترین‌ضربه‌را به‌خود باوری‌و اعتماد به‌نفس‌ملل‌جهان‌سوم‌وارد و آنها را آماده‌پذیرش‌سلطه‌فرهنگی‌و به‌دنبال‌آن ‌سلطه‌سیاسی‌، اقتصادی‌غرب‌کرد. در این‌باره‌می‌گویند:
«غربی‌ها کوشش‌کرده‌اند که‌ما را از خودمان‌بی‌خود کنند، ما را میان‌تهی‌کنند، به‌ما این‌طور بفهمانند و فهماندند که‌خودتان‌هیچ‌نیستید و هرچه‌هست‌غرب‌است‌و باید رو به‌غرب‌بایستید.» (همان‌، ج‌: 25)
ایشان‌در ادامه‌سخنان‌خود به‌تأثیر تفکر یکسان‌سازی‌تجددگرایان‌در جهان‌سوم ‌می‌پردازند و ضمن‌اشاره‌به‌مبانی‌نظری‌تکامل‌گراها مبنی‌بر این ‌که‌  نژاد غربی‌، نژاد برتر و غرب‌ایده‌آل‌جوامع‌بشری‌است‌معتقد است‌که‌تمامی‌تلاش‌آنان‌القای‌این‌مطلب‌بوده‌است‌که‌:
«ما از خود هیچ‌نداریم‌و باید همه‌چیز، علم‌، تمدن‌، قانون‌و پیشرفت‌را از آنان‌بگیریم‌.» (همان‌، ج‌:‌)و می‌افزاید:«اینها با تبلیغات‌خودشان‌ما را همچو به‌غرب‌باز گرداندند و غرب‌زده‌کردند که‌همه‌چیز خودمان‌را، همه‌مفاخر خودمان‌را یادمان‌رفت‌، برای ‌خودمان‌دیگر چیزی‌قائل‌نیستیم‌.» ( همان‌، ج‌: 74) و یا «تهی‌کرده‌بودند ملت‌را از خودش‌، خودش‌را اصلاً نمی‌شناخت‌، هرچه‌می‌دید غرب‌می‌دید، هرچه ‌می‌دید مراکزی‌که‌مراکز قدرت‌بود می‌دید، قدرت‌خودش‌را فراموش‌کرده ‌بود.» (همان‌،ج‌: 43)
وی‌سپس‌به‌نقد این‌تفکر می‌پردازد و می‌گوید:«باید به‌خودمان‌اثبات‌کنیم‌که‌ما هم‌آدمیم‌که‌ما هستیم‌در دنیا، که‌شرق هم‌یک‌جایی‌است‌، همه‌اش‌غربی‌نیست‌شرق هم‌یک‌جایی‌است‌که ‌خزائنش‌بیشتر از همه‌جا و متفکرینش‌بیشتر از همه‌جا بوده‌، طب‌از شرق رفته‌به‌غرب‌، تمدن‌از شرق رفته‌به‌غرب‌، لکن‌تبلیغات‌چه‌بوده‌است‌که‌ما را به‌عقب‌زدند.» ( همان‌، ج‌:193 )
براین‌اساس‌امام‌خمینی‌بازگشت‌به‌خویش‌و احیای‌هویت‌ملی‌و تقویت‌آن‌را مهم‌ترین‌عامل‌جهت‌حفظ‌قدرت‌و استقلال‌کشور و مانعی‌فرا راه‌هر گونه‌سلطه‌خارجی‌تلقی‌می‌کند و از آن‌جا که‌به‌نظر ایشان‌عنصر اصلی‌هویت‌، فرهنگ‌است‌، شناخت‌و تقویت‌آن‌را مهم‌ترین‌عامل‌حفظ‌موجودیت‌کشورها در مقابل‌جریان ‌پرقدرت‌فرهنگی‌غرب‌و موج‌ایدئولوژی‌«غربی‌کردن‌» می‌داند.
ایشان در این باب فرازی دارند: «بارها تذکر دادیم که باید ایرانی بسازیم که… روی پای خود بایستد و هویت اصیل خویش را به جهان عرضه کنند. افسوس که هنوز عده ای از روشنفکران نمی توانند دست از غرب و یا شرق بکشند.»(صحیفه امام ، جلد 9: 25)
امام‌خمینی‌براساس‌گفتمان‌ثنوی‌«خود» و «دیگران‌» به‌تبیین‌ویژگی‌های‌هویت ‌اسلامی‌ایرانی‌می‌پردازد و راهکارهایی‌را برای‌احیای‌آن‌مطرح‌می‌کند. نخستین‌و مهم‌ترین‌راهکار، نفی‌خودِ کاذب‌می‌باشد که‌اولین‌گام‌برای‌شناخت‌خودِ واقعی‌است‌. از دیدگاه‌امام‌، فرهنگ‌منحرفانه‌ای‌از غرب‌، شرق، اسلام‌و ایران‌به‌جای‌فرهنگ‌واقعی‌و اصیل‌اسلامی‌انسانی‌ما نشسته‌است‌و هویت‌کاذبی‌را برای‌ما به‌وجود آورده‌است‌و اولین‌گام‌در جهت‌هویتی‌اصیل‌، روی‌آوردن‌به‌فرهنگ‌اسلامی‌انسانی‌است‌. به‌نظر ایشان‌:
«ما آن‌چیزی‌را که‌داشتیم‌کنار گذاشتیم‌، آن‌چیزی‌هم‌که‌آنها داشتند نتوانستیم‌پیدا بکنیم‌چیزی‌از کار در آمدیم‌که‌نه‌شرقی‌، نه‌غربی‌، نه‌اسلامی‌، نه‌اروپایی‌، نه‌هیچی‌، بله‌شرقی‌هستیم‌، به‌معنای‌همان‌شرقی‌استعماری‌، غربی‌هم‌هستیم‌به‌معنای‌همان‌غربی‌استعماری‌، باید از این‌حالت‌بیرون‌بیاییم‌مادامی‌که‌این‌فرض‌را ما داریم‌، این‌فرض‌نمی‌گذارد یک‌حال‌صحتی‌برای‌ما پیدا شود از این‌مرض‌باید بیرون‌بیاییم‌.» (همان‌، ج‌ :160)
هم‌چنین‌ایشان‌ضمن‌تأکید بر صدمه‌شخصیتی‌ناشی‌از این‌فرایند به‌عنوان ‌بزرگ‌ترین‌آسیب‌به‌قدرت‌ملی‌می‌افزاید:«آنها کوشش‌کردند که‌شخصیت‌ما را از ما بگیرند و به‌جای‌شخصیت‌ایرانی‌و اسلامی‌یک‌شخصیت‌وابسته‌اروپایی‌شرقی‌و غربی‌به‌جایش‌بگذارند.»
که‌به‌نظر امام‌ویژگی‌اصلی‌این‌نوع‌شخصیت‌«ابراز ناتوانی‌خود» و «نیازمندی‌به ‌دیگران‌» می‌باشد. (همان‌، ج‌:‌)
ایشان‌هم‌چنین‌بر طرح‌منحرفانه‌ای‌از اسلام‌در این‌باره‌اشاره‌می‌کند و معتقد است‌:
«ما الآن‌اسلام‌را نمی‌دانیم‌چیست‌این ‌قدر به‌مغز ما خوانده‌است‌این‌غرب‌که‌اسلام‌را ما گمش‌کردیم‌. (همان‌، ج‌: 116 ). تا اسلام‌را پیدا نکنید نمی‌توانید اصلاح ‌بشوید.»( همان‌).
وی‌غرب‌زدگی‌را بُعد دیگری‌از این‌«خود کاذب‌» می‌داند و نفی‌آن‌را جهت‌احیای ‌هویت‌واقعی‌ضروری‌می‌شمارد. غرب‌زدگی‌از دیدگاه‌ایشان‌نوعی‌خودباختگی‌و «نوعی‌شست‌و شوی‌مغزی‌» است‌که‌فرد خود را از یاد می‌برد و یا هیچ‌می‌انگارد و همه‌چیز را در غرب‌می‌بیند. (ر.ک‌. به‌: همان‌، ج‌: 122 و ج‌: 166)
به‌نظر ایشان‌شخص‌غرب‌زده‌خودش‌نیست‌و نمی‌تواند ادراک‌کند که‌خودش‌هم‌فرهنگی‌دارد و یا توانایی‌های‌دارد. (همان‌، ج‌:‌). لذا تحول‌انسان‌ها و دگرگونی‌این‌فرهنگ‌از جمله‌راهکارهای‌مهم‌دیگر جهت‌احیای‌هویت‌ملی‌است‌.البته ایشان در تقلید از مکتبهای غیرتوحیدی تفاوتی میان شرق و غرب قائل نبودند و جوانها را از هر دو برحذر می داشتند:
«بازی می دهند جوانهای ما را! هر دو دسته بازی می دهند، هم غرب ما را بازی می دهد… هم شرق ما را ملعبه کرده و تا این گول خوردنها هست، تا این غربزدگی و شرقزدگی در ملت ما هست، هیچ امیدی به اصلاح نیست.»(صحیفه امام ، جلد 9: 515)
امام‌آشنایی‌با معارف‌و تبلیغ‌فرهنگ‌خودی‌و توانایی‌های‌بومی‌را از جمله ‌راهکارهای‌دیگر بر می‌شمارد. به‌نظر او

مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی